وقتی آمریکا عقب مینشیند
برای چند دهه، آمریکا از سلطه بر خاورمیانه بهرهمند بوده، اما این وضعیت در حال پایان است
تنظیم نمایش متن
قلمرو رفاه: مقالهی حاضر از هفتهنامهی اکونومیست خروج نیروهای نظامی ایالات متحده از خاورمیانه را به عنوان یک دگرگونی ساختاری در روابط بینالملل بررسی میکند. بر اساس این تحلیل، تمرکز واشنگتن بر رقابت با قدرتهای نوظهوری چون چین سبب شده تا کارکرد تاریخی آمریکا به عنوان «ضامن امنیت منطقه» آسیب ببیند. متن متمرکز بر بررسی سه پیامد اصلی این عقبنشینی است: نخست، شکلگیری فضای رقابتی میان سه بازیگر غیرعرب منطقه (ایران، ترکیه و اسرائیل)؛ دوم، چالشهای امنیتی و اقتصادی پیشروی کشورهای عربی و کشورهای خلیج فارس؛ و سوم، خطر بروز دور جدیدی از بیثباتیها در منطقه. لازم به ذکر است قلمرو رفاه تنها منعکسکنندهی این تحلیل است و لزوما تاییدکنندهی نظرات مطرحشده در آن نیست.
به نظر میرسد آمریکا در خاورمیانه گیر افتاده است. این کشور راه آسانی برای خروج از جنگ خود با ایران ندارد. با این حال، این درگیری، صرفنظر از چگونگی پایان آن، درواقع نشاندهندهی اتفاقی کاملاً متفاوت خواهد بود: لحظهای که آمریکا از منطقه عقب مینشیند؛ به این معنا که سرانجام سلطهی خود را در آنجا رها میکند. برای نخستین بار از زمانی که قدرتهای بزرگ در یک قرن پیش امپراتوری عثمانی را تجزیه کردند، نظم غالب خاورمیانه دیگر از خارج تحمیل نخواهد شد. آیا این وضعیت به موج جدیدی از تسویهحسابها و خشونت منجر میشود یا آغازی نو خواهد بود؟
از زمان جنگ جهانی اول، زادگاه سه دین بزرگ توحیدی جهان، متحمل رنجهای بیشماری شده است. عربهایی که در کنار برندگان جنگ جنگیدند، پس از پیروزی احساس کردند به آنها خیانت شده است؛ زیرا بریتانیا کنترل عراق، اردن و فلسطین را به دست گرفت و فرانسه بر لبنان و سوریه مسلط شد. رهبران ناسیونالیست بعدی، از جمله جمال عبدالناصر در مصر، بعداً تحت تأثیر سیاستهای اقتصادی ویرانگرِ الهامگرفته از شوروی قرار گرفتند. سوءاستفادههای وحشتناک از حقوق بشر توسط دیکتاتورهایی مانند صدام حسین در عراق و حافظ اسد در سوریه، تنها با جهادیهای متعصبی که تحت حکومتهای سادیستی آنها پرورش یافتند، قابل مقایسه بود.
پس از سه جنگ، بیشمار عملیات مخفیانه و دورهای بهظاهر بیپایان دیپلماسی، تلاشهای آمریکا برای تحمیل طرحهای خود به پایان راه رسیده است. آمریکا نیز مانند بریتانیا، فرانسه و روسیه، همچنان درگیر باقی خواهد ماند. این کشور گاهی برای پیگیری منافع خود، از جمله مبارزه با تروریسم، از نیروی نظامی استفاده خواهد کرد. اما نقش خود را به عنوان «معمار منطقه» رها خواهد کرد. نشانههای عقبنشینی قریبالوقوع آمریکا غیرقابل انکار است؛ حتی در شرایطی که پرزیدنت دونالد ترامپ از نشست سالانه سازمان ملل برای چندمین بار برای تهدید ایران به «نابودسازی» استفاده میکند. دو نشانه در این میان برجستهتر است:
اول این که اوایل این ماه، آمریکا از پیوستن به متحد خود، عربستان سعودی، برای حمله به حوثیها در یمن که کشتیرانی در دریای سرخ را به خطر انداختهاند، خودداری کرد. در عوض، پشت سر سعودیها به مذاکره پرداخت تا کشتیهای آمریکایی را از حمله مصون دارد. این ممکن است جزییاتی کوچک به نظر برسد، اما وقتی یک ابرقدرت با یک شبهنظامی شورشی معامله میکند، همه میفهمند که میخواهد تعهدات خود را کاهش دهد.

نشانهی دیگر، انتظار برای محدود کردن حضور آمریکا در خاورمیانه است. آمریکا در زمان صلح، ۳۰,۰۰۰ تا ۴۰,۰۰۰ نیروی نظامی در ۱۹ پایگاه دارد که هشت پایگاه آن دائمی است. با این حال، این جنگ نشان داد که آنها چقدر در برابر پهپادها و موشکهای ارزانقیمت آسیبپذیر هستند. بنابراین آمریکا مجبور شده به ناوهای هواپیمابر و پایگاه خود در اقیانوس هند (دیگو گارسیا) متکی شود. برخی از کارشناسان استدلال میکنند که آمریکا باید نیروهای خود را در چند نقطه محدود، مانند اسرائیل و اردن متمرکز کند. این امر با بازآرایی گستردهتری همخوانی دارد که طبق گزارش انبیسی (NBC) در این ماه، طی آن ۲۵,۰۰۰ تا ۴۰,۰۰۰ سرباز آمریکایی میتوانند از اروپا نیز خارج شوند.
دولت ترامپ بر قاره آمریکا متمرکز شده است. مقامات امنیتی میخواهند آمریکا را برای رقابت فزاینده با چین تجهیز کنند؛ رقابتی که همانطور که نشست این هفته ترامپ و شی نشان میدهد، بین یک همزیستی محتاطانه و خصومت آشکار در نوسان است. هیچیک از این اهداف با جنگهای خاورمیانه که زاغههای تسلیحاتی آمریکا را خالی کرده و نیروهایش را از آسیا بیرون میکشد، محقق نمیشود. و آخرش که چه؟
آمریکا تا سال ۲۰۲۰ واردکننده نفت بود؛ اما امروز صادرکنندهای غولپیکر است. در مقابل، چین به بزرگترین مشتری تولیدکنندگان خلیج فارس تبدیل شده و کانال سوئز کالاهای آن را به بازارهای اروپا میبرد. این امر چین را به ذینفع خارجی بزرگِ سیاستهای آمریکا تبدیل میکند. اما بعید است چین تلاش کند به عنوان سلطهگر خاورمیانه وارد عمل شود؛ بهویژه وقتی میبیند آمریکا تریلیونها دلار و هزاران جان را برای این امتیاز هزینه کرده است.
در عوض، سه کشور منطقه آنقدر وزن و قدرت دارند که پر کردن این خلأ را آغاز کنند و هیچیک از آنها عرب نیستند:
خطرناکترین آنها ایران است. اگر حکومت تهران فروپاشد، در موقعیتی نخواهد بود که نفوذ مخرب خود را در عراق، سوریه و لبنان بازسازی کند، اما اگر همانطور که احتمال میرود باقی بماند، امیدوار است با کنترل تنگهی هرمز و باجگیری از کشورهای خلیجفارس که در جنگ به آنها حمله کرده، باجخواهی کند. همچنین تلاش خواهد کرد شبهنظامیان خود را در خارج بازسازی کند. ممکن است کار روی سلاح هستهای را دوباره آغاز کند که مطمئناً خط قرمز آمریکا باقی خواهد ماند. در تمامی این امور، ممکن است از حمایت روسیه برخوردار شود.
قدرت منطقهای دوم ترکیه است که چراغخاموش در حال ساخت روابط نزدیکتر با کشورهای عربی بوده است. این کشور به حامی اصلی حکومت جدید در سوریه تبدیل شده است. ترکیه با عراق روی مسیرهای تجاری، منابع آب و مقابله با تجزیهطلبان کرد همکاری میکند. ماه گذشته، این کشور یک توافقنامهی امنیتی با پاکستان و عربستان سعودی امضا کرد. اگرچه ترکیه از اخوانالمسلمین حمایت کرده است، اما بیشتر نگاهی عملی دارد تا ایدئولوژیک، و به دنبال کسبوکار برای صنایع دفاعی و شرکتهای ساختمانی خود است.
قدرت سوم اسرائیل است؛ برترین قدرت نظامی و اطلاعاتی منطقه. پس از کشتار هفتم اکتبر ۲۰۲۳، اسرائیل خود را مانند یک «اسپارت جدید» میبیند که به دنبال نابودی هرگونه توانمندی است که بتواند تهدیدش کند. در قالب «پیمانهای ابراهیم»، این کشور روابط نزدیکی با امارات متحده عربی برقرار کرده، حتی با وجود این که چشمانداز توافق با فلسطینیها کمرنگ شده است.
بعید است این سه کشور بتوانند در کنار هم در صلح زندگی کنند. اسرائیل و ترکیه همین حالا هم در سوریه با یکدیگر درگیر و دارای اختلاف نظر هستند. حسابِ اسرائیل و ایران بر سر این جنگ هنوز تسویهنشده باقی مانده است. ایران و ترکیه نیز رقبای امپراتوری دیرینهاند. در این میان، بازندگان اصلی کشورهای عربی هستند. کشورهایی مانند عراق و سوریه هنوز در تلاشاند تا از خاکستر جنگ داخلی بیرون بیایند. مصر، که زمانی رهبر طبیعی جهان عرب بود، انرژی خود را صرف فساد و سرکوب مخالفان در داخل میکند. پادشاهیهای خلیج فارس برنامهای مبتنی بر رفاه را در پیش گرفتهاند که هدف آن بیحس کردن ایدئولوژی با رشد اقتصادی است. این رویکرد اگرچه مبارک است، اما مدل اقتصادی آنها به امنیت متکی به آمریکا وابستگی دارد. رقابتهای میان قطرِ فوقالعاده ثروتمند، عربستان سعودی و امارات، بیثباتی صادر میکند—شاید آخرین هدیه آمریکا هنگام رفتن، این باشد که به آنها کمک کند تا با هم همکاری کنند.
عربها مدتهاست در آرزوی فرارسیدن فرصتی هستند تا شکوه ازدسترفتهی قرون گذشته (زمانی که مشعلدار علم و دانش بودند) را بازیابند. عقبنشینی آمریکا در حال دادن چنین فرصتی به آنهاست. اما هر سلطهگری که منطقه را ترک کرده، میراثی از نقشههای عقیممانده و پیامدهای ناخواسته بر جای گذاشته است. هنوز کینههای عمیق و حسابهای تسویهنشدهای وجود دارد. خاورمیانه راه سختی برای اثبات خلافِ نظرِ تردیدکنندگان در پیش خواهد داشت.