جیدی ونس؛ از ادعای کارگری تا خدمت به کوخ
معاون اول «دونالد ترامپ» با تلفیق عوامگرایی هویتمحور و سرمایهگذاری خطرپذیر، مدعی نمایندگی طبقه کارگر سفیدپوست است
جیدی ونس، معاون اول رئیس جمهوری آمریکا از سال ۲۰۲۵، گرچه از پلههای شبکهی نخبگان جمهوریخواه با سمتوسوی محافظهکار-عوامگرا بالا آماده و به شبکه کوخ [گروه صنایع کوخ و از الیگارشهای لیبرترین آمریکایی-آلمانی] وابستگی دارد، اما خود را نماینده قشر خاصی از کارگران سفیدپوست آمریکایی میخواند.
ونس متولد ۱۹۸۴ در میدلتاوونِ اوهایو است. خواستگاههای کارگری میدلتاوونِ و صنعتمحور اوهایو، در کنار دوری اوهایو از ایالتهای رنگینپوست جنوبی، ونس را در موقعیتی قرار داد که بتواند با گونهای خاص از کارگران سفیدپوست شهری، ارتباط برقرار کند.
اما نقطه قوت ونس در دفاع از کارگران سفیدپوست محافطهکار، در تمایزی قرار دارد که او در کتاب Hillbilly Elegy (مرثیه هیلبیلی) برجسته میسازد: من ممکن است سفیدپوست باشم، اما با WASPها (پروتستانهای سفید آنگلوساکسون) شمال شرقی احساس همدردی نمیکنم. در عوض، من با میلیونها آمریکایی سفیدپوست طبقه کارگر با تبار اسکاتلندی-ایرلندی که مدرک دانشگاهی ندارند، احساس همدردی میکنم.
آرمانشهر نژادی ونس
ریشههای اجتماعی و خانوادگی ونس، تصویری میسازد که گویی در منظرِ آن، پیامبری اوانجلیست [محافطهکار مسیحی] منتخبانش را به سمت یک آرمانشهر نژادی هدایت میکند؛ جایی که خبری از لیبرالها و چپهای آنگلوساکسون، آفریقایی، ایتالیایی و آمریکای لاتینتبارها و دیگر گروههای سازنده تمدن آمریکایی وجود ندارد.
با این حال، پرسشهایی باقی است: به فرض اینکه روزی ونس آرمانشهرش را خلق کند، چه ارمغانی برای شهروندان آن خواهد داشت؟ وقتی اسکاتلندی-ایرلندیها در جامعهای یک دست حاکم شوند، آیا طبقه سرمایهدار متناسب با آن هم خلق میشود؟
ونس حتی به این نمیپردازد که با آلمانی-آمریکاییهای حاکم بر شبکههای قدرت در آمریکا چه خواهد کرد؛ شبکههایی که خود او وابستگیهای گستردهای به آنها دارد؛ مانند خانواده ترامپ یا شبکه کوخ؛ حتی اگر ونس این مشکل را حل کند، آیا میتواند جمعیت کافی از خلوص نژادی اسکاتلندی-ایرلندی برای راه یافتن به راهروهای قدرت و براندازی هیئت حاکمه سنتی آمریکا با دو ویژگی لیبرال-دموکرات و جمهوریخواهِ محافطهکار بیابد؟
درک ناقص از نابرابری مزدی
مشکل دیگر ونس نداشتن درکی درست از ریشههای اجتماعی نابرابری مزدی کارگران است؛ در حالی که از حمایتگرایی سخن میگوید؛ از امنیت شغلی کارگران سفید پوست دفاع میکند و حامی افزایش حداقل دستمزد فدرال است. ونس پیشنهاد افزایش دستمزدهای فدرال به حداقل ۱۱ دلار در ساعت، تا سال ۲۰۲۸ را ارائه کرده است. در حال حاضر، حداقل دستمزد فدرال ساعتی ۷.۲۵ دلار است؛ دستمزدی که از جولای سال ۲۰۰۹ تاکنون تغییر نکرده است.
گرچه ونس حداقل دستمزد را هم به یک سیاست نژادی فرومیکاهد و از آن به عنوان ابزاری برای عوامگرایی و راندن مهاجران استفاده میکند؛ چه اینکه نسبت به دستمزدهای ۶ دلاری مهاجران [در هر ساعت] انتقاد میکند. معاون اول رئیس جمهوری آمریکا، معتقد به سختگیری برای اشتغال مهاجران به ازای حفظ دستمزدهای ۱۸ تا ۲۰ دلار برای برخی از کارگران است.
در واقع ونس میگوید: چون عدهای از کارفرمایان و نه همه آنها، حاضر به پرداخت ۱۸ تا ۲۰ دلار به ازای هر ساعت کار به سفیدپوستهای با موقعیت تحصیلی بالاتر هستند، پس نباید دستمزد زیر ۷ دلار وجود داشته باشد! این در شرایطی است که حداقل دستمزد در برخی ایالتهای آمریکا به ساعتی ۳۹ تا ۴۰ دلار میرسد. چنانچه استدلال ونس را علیهاش قرار دهیم، به این نتیجه میرسیم که دستمزدهای ۱۸ تا ۲۰ دلاری رونق مشاغل با دستمزدهای گرانتر را کساد میکنند!
واقعیت؛ فراتر از درک ونس
ونس در همین حال برای طبقهای از تحصیلکردگان دانشگاهی دارای برتری نژادی، فرصت برتری مزدی را فراهم میسازد؛ در حالی که در مرثیه هیلیبیلی، رسالتش را دفاع از کارگران فاقد مدرک تحصیلی معرفی میکند. اما واقعیت فراتر از درک ونس از حداقل دستمزد است.
اگر دقیقتر به توزیع حداقل دستمزد میان آمریکاییهای صاحب مدارک دانشگاهی و افراد فاقد آن در سن ۲۵ تا ۶۴ سال با حداقل ۵۰ دلار درآمد در هفته نگاه کنیم، متوجه میشویم که اختلاف دستمزد سالیانه این دو گروه بر حسب ارزش دلار در سال ۱۹۸۹، در سال ۲۰۲۳ به ۷۴.۷ درصد رسیده است؛ سال ۱۹۶۱ فاصله این دو ۴۶.۵ درصد بود. تحصیل در کالجهای برتر اختلاف در دستمزدها را بیشتر هم میکند؛ حتی میان زن و مرد.
ونس تنوع در دستمزدها و شکاف دستمزد میان زن و مرد را نادیده میگیرد. دادههای فوربس نشان میدهد مردانی که از دانشگاههای برتر آمریکا وارد مشاغل شدهاند، سالیانه ۵۹ هزار دلار دستمزد دریافت میکنند؛ در حالی که سهم زنان به ۴۸ هزار دلار میرسد. به نظر میرسد که تمرکز ونس بر روی مسئله نژاد و ساخت هویت برای شناساندن «آمریکایی خالص» در مقام پایگاه رای او در آینده، مانع از دیدن تفاوتهای غیرنژادی شده است.
بازویی بر علیه کارگران
سوی دیگر ونس که بازهم ارتباط چندانی با بدنه اجتماعی او برقرار نمیکند، سرمایهگذاریاش در صندوقهای ریسکپذیر است. ونس نماینده پدیدهای نوظهور در سیاست آمریکا است که در آن، عوامگرایی هویتمحور و نژادی به عنوان سرپوشی برای حفظ پیوندهای عمیق با الیگارشی مالی عمل میکند.
شکاف عمیق میان ادعای او در دفاع از کارگران اسکاتلندی-ایرلندی فاقد مدرک تحصیلی و کارنامه واقعیاش در صندوقهای سرمایهگذاری خطرپذیر، نشاندهنده تناقضی حلنشده است. او نه تنها نتوانسته اشتغال صنعتی پایداری برای خاستگاه زیستی خود ایجاد کند، بلکه بازوی اجرایی و پیادهنظام سرمایهدارانی چون «پیتر تیل» و شبکه صنایع کوخ شده است.
این شبکه، سیاستهای اقتصادی را مستقیم در جهت مقرراتزدایی و تضعیف حقوق کارگران حرکت میدهد. در همین حال، ونس با فروکاهش مسائل ساختاری مانند حداقل دستمزد و نابرابری مزدی به متغیرهای نژادی و مهاجرتی، تضادهای طبقاتی واقعی را پنهان میسازد.
منابع
https://www.wsj.com/politics/elections/vp-pick-jd-vance-short-career-venture-capitalist-b3d941e1
https://www.forbes.com/sites/priceonomics/2018/06/29/ranking-americas-colleges-by-gender-wage-gap
https://www.minneapolisfed.org/article/2025/what-happened-to-the-college-wage-premium