جدال بر سر تصویب مالیات میلیاردرها
رأیدهندگان کالیفرنیایی سه روز دیگر به چندین طرح رأیگیری ایالتی و محلی مرتبط با مالیات، از جمله Proposition 40 رای خواهند داد که با نام «مالیات بر میلیاردرها» نیز شناخته میشود. نیکلاس لِمَن در گزارش خود در نیویورکر به خاستگاه و جزئیات این پیشنهاد پرداخته است
قلمرو رفاه: رشد بیرویهی نابرابری و انباشت ثروت در دستان غولهای فناوری، موج تازهای از مطالبات چپگرایانه را برای اخذ مالیات از ثروتمندان برانگیخته است. همهپرسی جنجالی موسوم به Proposition 40 در کالیفرنیا که به دنبال وضع مالیات پنج درصدی بر ثروت میلیاردرهاست، نهتنها جنگی تمامعیار میان اتحادیههای کارگری و سرمایهداران سیلیکونولی به راه انداخته، بلکه آیندهی سیاسی حزب دموکرات و معادلات انتخابات ریاستجمهوری آینده را نیز به شدت تحت تأثیر قرار داده است. اهالی کالیفرنیا در انتخابات سوم نوامبر 2026 سرنوشت این طرح را مشخص خواهند کرد. نیکلاس لِمَن خبرنگار نیویورکر در گزارشی با عنوان «جدال بر سر تصویب مالیات میلیاردرها» به تاریخچهی این کارزار، موافقان و مخالفان آن پرداخته است. این گزارش در چهارم اکتبر سال جاری در این مجله منتشر شده است.
بسیاری از سیاستمداران دموکرات و برخی از رهبران اتحادیهها مخالف این مالیاتاند که نخستین باری است که چنین اتفاقی در میان این ملت میافتد./ تصویرسازی از کلِئون پیتِرسِن
مترجم: نامدار شیرازیان | بیشتر رایدهندگان دموکرات میگویند که موافق مالیات بر ثروتاند، اما یک همهپرسیِ ابتکاری در کالیفرنیا مخالفان لیبرال بسیاری دارد. مدت زیادی از آن نمیگذرد که سیلیکون ولی، به زبان خودشان، کانون مهمی برای شبکهی حزب دموکرات محسوب میشد. فعالیت ابتدایی سیلیکون ولی در حوزهی توسعهی تجهیزات الکترونیک برای ابرشرکتها و ارتش بود، اما با طلیعهی عصر کامپیوترهای شخصی در نیم قرن پیش، آنها در صدد بهرهگیری از گویش ضدنهادی فرهنگ هیپی برآمدند. کاملا متناسب به نظر میرسد که متنِ کانونیِ اینترنتِ ابتدایی، «بیانیهی استقلال فضای مجازی [1]»، توسط ترانهنویسِ فقید، جان پِری بارلو نوشتهشدهاست. برای مدتی، به نظر میرسید که کامپیوتر شخصی، اینترنت و شبکههای اجتماعی ابزارهایی برای رهاییِ فردی و تقویت سیاسیِ جنبشهایی باشند که ریشهی مردمی دارند. دو رییسجمهور دموکرات نخست در دوران خداگونگیِ سیلیکون ولی، بیل کلینتِن و باراک اُباما، خود را آیندهگرایانی دوستدارِ فنآوری نشان دادند و سیلیکون ولی از کمپینهایشان حمایت کرد و در چینش اعضای دولت نیز به کمکشان آمد.
اوضاع تغییر کردهاست. برای بسیاری از افرادی که آنجا زندگی میکنند، سیلیکون ولی از پردیسِ یقهسفیدها به زیستبومِ پرتنشِ معتادان به کار تبدیل شدهاست که زندگی در آن مقرون بهصرفه نیست. اسطورههایش، که پیشتر ظاهری لیبرال داشتند، کت و شلوار و کراوات به تن کردند و از سر وظیفهشناسی بر سکوهای دومین مراسم تحلیف دونالد ترامپ به صف شدند. ایلان ماسک [2]، که ماشین الکتریکی را به مردم آمریکا معرفی کرد، ماههای نخست سال 2025 را به عنوان مامور تخریب [3] در دولت فدرال سپری کرد. اوایل امسال، او نخستین فردی شد که داراییِ خالصاش بالغ بر یک تریلیون دلار بود. در ماه آگوست، مارک زوکربرگ [4]، مدیرعامل متا، با 47 ایالت و دولت فدرال موافقتنامهای امضا کرد که در مجموع متا را مجبور به پرداخت 17 میلیارد دلار غرامت، در یک پرونده در رابطه با آسیبهایی که شبکههای اجتماعی متا بر کودکان و نوجوانان سبب میشوند، میکرد. در سراسر کشور، نامزدهای هر دو حزب کارزارهایی در مخالفت با احداث مراکز داده که به تقویت شکوفایی هوش مصنوعی منجر میشود برگزار میکنند - که یکی دیگر منابع اضطراب ملی در رابطه با غولهای فنآوری است.
من بهتازگی بروس کِین [5] را ملاقات کردم، یک دانشمند سیاسی از دانشگاه استنفورد، در رستورانی در وودْساید، شهری کوچک و دوستداشتنی دور از ستادهای غولهای فنآوری، جایی که میانگین بهای یک خانه حدود چهارمیلیون دلار است. «کالیفرنیا رابطهای عاشقانه با شرکتهای فنآوری داشت» و اینطور ادامه داد :«تنها استیو جابز نبود. ماسک هم بود- مردم عاشق تسلا شدند. باوری رویایی وجود داشت که قرار است کارهای خوبی انجام شود، که اگر میتوانستیم از بند تمامی قوانین خلاص شویم، میتوانستیم جامعهای نو ایجاد کنیم که در آن همهچیز در کمال باشد. نوعی از سادهلوحی وجود داشت و احساسی که گویا ممکن بود پولسازی کرد و همزمان کارهای نیک انجام داد. در پنج سال گذشته، روشن شدهاست که این امر ممکن نیست. هیچ کسی را نمیشناسم که صاحب تسلا باشد و احساس شرمساری نکند.»
انتهای فرم [6]
کِین ادامه داد :«به سرِ عاشقانی که مورد خیانت قرار میگیرند چه میآید؟ آنها عصبانی میشوند.» یکی از عواقب این سرخوردگی این است که در سوم ماه نوامبر امسال، اهالی کالیفرنیا به Proposition 40 رای میدهند، که یک همهپرسی ابتکاری است که، فقط مالیاتی یکبارهی پنجدرصدی بر ثروت میلیاردرها پیشنهاد میکند، که باور عمومی بر آن است که هدف اصلیاش مدیران اجرایی سیلیکون ولی است. اگر این اقدام پذیرفتهشود و صورت گیرد، که هیچ اطمینانی به آن نیست، نخستین مرتبهای خواهد بود که دولت ایالات متحده بر داراییهای ثروتمندان به عنوان یک طبقه، در عوضِ درآمدشان، بهطور موفقیتآمیز مالیات وضع کردهاست. مطرحکنندگان این ابتکار عمل برآورد کردهاند که شمار افرادی که مجبور به پرداخت این مالیات میشوند از 200 نفر فراتر نمیرود و درآمدی صد میلیارد دلاری برای دولت فراهم میکند. امسال، سالِ انتخاباتی خوابآلود در کالیفرنیا است - خاویِر دِکِرا [7]، که دموکرات است، در مسیر یک پیروزیِ ساده برای انتخاب فرماندار جولان میدهد و تنها برای سه کرسی از 52 نمایندهی کنگره رقابتی جدی وجود دارد - اما proposition 40 استثنایی چشمگیر است. به احتمال قوی یکی از گرانترین جدالهای سیاسیِ امسال خواهدبود، با هزینهای بالغ بر صدها میلیون دلار، غالبا در مخالفت با این ابتکار عمل. شماری از شناختهشدهترین میلیاردرهای حوزهی فنآوری در کالیفرنیا، از جمله پیتر تیِل [8] و بنیانگذاران گوگل، سِرگِی برین [9] و لَری پِیج [10]، پیشتر کالیفرنیا را، با انتظار موفقیت proposition 40 ترک کردهاند، هشدار دادهاند که بسیاری دیگر از همتایانشان نیز مسیر آنها را پیش خواهندگرفت. احتمالا، این کارزار خالصترین نمود سیاستگذاری از جانب پوپولیستهای چپ است که سالهاست در حال قدرت گرفتناند و بهتازگی توانستهاند پیروزیهای انتخاباتی بیشتری کسب کنند. این امر سبب میشود که مالیات بر سرمایه به موضوعی گریزناپذیر در رقابت انتخاباتی ریاست جمهوری 2028 تبدیل شود - که تا آن زمان به احتمال زیاد دو شرکت OpenAI و Anthropic بهوضوح باند جدیدی از میلیاردرها تشکیل دادهاند. ماه گذشته، شش اقتصاددان آمریکایی برندهی جایزهی نوبل بیانیهای در حمایت از proposition 40 منتشر کردند، به این مضمون که «ممکن است این ابتکار عمل به عنوان نقطهی عطفی در نبرد میان دموکراسی و اُلیگارشی تلقی شود.»
در سیاست، نیروهای عظیم در گذر زمان ایجاد میشوند، اما ممکن است اتفاقاتی مشخص بهناگاه و پیشبینینشده از راه برسند. دو سال پیش، هیچ کس نمیتوانست proposition 40 را پیشبینی کند، و اکنون در حال وقوع است، یک آشفتگیِ مهیب و مجلل. با این وجود که پدرِ معنوی این ابتکار، دِیو رِگان [11]، رییس یکی از اتحادیهها است، حزب کارگر بهتلخی در این باره دچار دودستگی است. نه بیش از اندکی از مقامات منتخب دموکرات، و نه هیچیک از جمهوریخواهان این ابتکار عمل را تایید کردهاند. گَوین نیوسام [12] فرماندارِ با محدودیت انتخاب مجدد و از گزینههای پیشفرض انتخابات ریاستجمهوری، از مخالفان جدی است. و دیگر دموکراتهایی که به کاندید شدن در انتخابات 2028 فکر میکنند به احتمال قوی ماجرای Proposition 40 را بیاعصابانه دنبال میکنند. اغلب رایدهندگان به دموکراتها میگویند که موافق اخذ مالیاتهای بیشتر از میلیاردرها هستند. اما، اگر کالیفرنیا یک نشانه باشد، پیشنهاد مالیات بر ثروت سبب راندهشدن شرکتهای فنآوری حامی مالی دموکراتها خواهدشد، که در توانبخشی به دموکراتها در رقابت با جمهوریخواهان در برخی از مبارزات سهم عمدهای داشتهاند. راهِ مشهودی برای گریز از این معضل به چشم نمیخورَد.
مردم اغلب از دورهای که در آن زندگی میکنیم به عنوان عصر طلایی دوم یاد میکنند. در عصر طلاییِ نخست - واژهای در توصیفِ پدیدار شدنِ سرمایههای هنگفتِ صنعتی پس از جنگ داخلی که از ابتکاراتِ مارک تواِین و چارلز دادلی وارنر بود - با معیارهای امروزی، کشورْ دولت بسیار کوچکی داشت و مالیاتها بسیار پایین بودند. در سال 1879، یک مصلح اجتماعی به نام هنری جُرج [13] کتابی منتشر کرد با عنوان «پیشرفت و فقر [14]» که استدلال میکرد برای بهبود زیادهرویهای زمانه باید تمامی مالیاتهای موجود را با مالیات بر زمین، که شکل اصلی سرمایه در آن زمان بود، جایگزین کرد. در دو دههی 1880 و 1890، سه میلیون نسخه از این کتاب در ایالات متحده، و دو برابر آن در دیگر کشورها به فروش رفت. در بریتانیا، فروش کتاب «توسعه و فقر» از کتابهای شکسپیر بالاتر رفت. در سال 1886، جرج نامزد انتخابات شهرداری نیویورک شد و سی درصد آرا را کسب کرد، پیشتر از تئودور روزوِلت [15] جوان. به جای مالیات بر سرمایه، در سال 1894، کنگره مالیات بر درآمد ملی را تصویب کرد، اما دادگاه عالی رای بر مغایرت آن با قانون اساسی داد. (عبارتی در بند 1 عنوان میکند «مالیاتهای مستقیم میان ایالتهایی که در زمرهی اتحادیه قرار میگیرند باید، بر اساس جمعیت هر ایالت تقسیم شود» که دادگاهی عالی آن را به مثابهی ممنوعیتی در اخذ مالیات از افراد برای دولت مرکزی، در مقابل ایالتهای متفاوت، تفسیر کرد.) اخذ مالیات بر درآمد توسط دولت مرکزی به اصلاحیهای در قانون اساسی نیاز داشت: اصلاحیهی شانزدهم که در سال 1913 تصویب شد، در اوج عصر ترقیخواهی. «در رابطه با عملکرد دولت مرکزی، اصلاحیهی شانزدهم چشمگیرترین تغییری است که در سدهی دوم شکلگیری این ملت، در نوشتار قانون اساسی اعمال شدهاست.» مارک پیترسون [16] مورخ دانشگاه یِیل در کتاباش، با عنوان «تدوین و زیر پا گذاشتنِ قانون اساسی آمریکا [17]»، اینطور مینویسد. این اصلاحیه قدرت اقتصادی را از دولتهای ایالتی به واشنگتن منتقل کرد و درآمدی جاری را باعث شد که در گذر زمان، بودجهی توسعهی دولت مرکزی را فراهم میکرد، چیزی که رویای ترقیخواهان بود و مشخصا نهادهای تنظیم مقررات که هدفشان مدیریت زیادهرویهای شرکتهای تجاری و برنامههای رفاه اجتماعی برای سالخوردگان و افراد کمبرخوردار بود.
اگرچه تمایل به توسعهی دولت تنها انگیزهی تصویب اخذ مالیات توسط دولت مرکزی نبود؛ نیازی مبرم وجود داشت که از ثروت رانتدارانِ ثروتمند کاستهشود. در یک سخنرانی در سال 1910، تئودُر روزولت، که برای سومین دورهی ریاستجمهوری نامزد شدهبود، اعلام کرد: «هیچکس نباید یک دلار دریافت کند مگر آن که از انجام کاری عادلانه آن را کسب کردهباشد. هر دلاری که دریافت میشود باید به منزلهی یک دلار ارزشِ خدمتِ صورتگرفته باشد - نه به منزلهی قمار در بازار سهام بلکه خدمتِ انجامشده. ثروتهای واقعا بزرگ، داراییهای متورم، صرفا به دلیل مقدارشان، نیازمند ویژگیهایی هستند که از لحاظ نوع و درجه با ویژگیهایی که یک انسان نسبتا کممایه دارد، متفاوتاند.» تاثیر اولیهی مالیات بر درآمد چیزی شبیه تاثیر مالیات بر ثروت بود. در آغاز تنها دو درصد از خانوارهایی که بیشترین درآمد را داشتند این مالیات را میپرداختند و عمدهی درآمدِ این خانوارها حاصلِ ثروتشان بود، به صورت منافع و سود سهام، نه حاصل زحمتشان. در سال 1916، سه سال پس از تصویب این مالیات، کنگره مالیات دولت مرکزی را تصویب کرد - در عمل مالیاتی بر انتقال داراییها از والدین به فرزندان.

یک ایمیل آخر؟
کاریکاتور از درو پانکری
در بیشتر قرن بیستم، مالیاتها بیشتر شدند و دولت بزرگتر. تغییر جهت در این روند در سال 1978 با یک همهپرسی ابتکاری دیگر در کالیفرنیا - Proposition 13، که مالیات بر املاک و مستغلات را بهشدت محدود میکرد، اتفاق افتاد. رانِلد رِیگان [18]، که چند سالی بود از رقابت برای فرمانداری کنارهگیری کردهبود، از ایدهی کاهش مالیاتها بهشدت استقبال کرد و آن را به محور کارزار انتخاباتیاش برای ریاستجمهوری در سال 1980 تبدیل کرد. وقتی ریگان وارد کاخ سفید شد، به سیاقِ دیگر رییسجمهورهای جمهوریخواه، دورهاش را با کاهش چشمگیر مالیات بر درآمد آغاز کرد. در دهههای آتی، کنگره کاهشهای شدیدی بر مالیاتهای ایالتی اعمال کرد. سالها بود که نامزدهای دموکرات از اتهام تمایل به افزایش مالیاتها واهمه داشتند. در سدهی حاضر، افزایش قابل توجه سرمایههای متمرکز، عدم امنیت اقتصادی، و حساسیتهای پوپولیستیْ جَو را عوض کردهاند. در سال 1959، در مطالعهای که یکی از نخستین محاسبههای دقیق توزیع ثروت در ایالات متحده شمرده میشود، رابرت لَمپْمَن [19] اقتصاددان دریافت شش سال پیشتر، یک درصد از بزرگسالانی که بیشتر ثروت را داشتند - کسانی که داراییهایشان بالغ بر شصت هزار دلار بود - صاحب 24 درصد از کل سرمایهی ملی بودند و در مقایسه با دههی 1920، سهمشان از سرمایهی ملی بهطور قابل توجهی افت کردهبود. رشد نابرابری دوباره در اواخر دههی 1970 سرعت گرفت و میزان داراییهایی که در اختیار یک درصد بالایی بود بهطور چشمگیری افزایش یافت. امروز، این گروه، متشکل از کسانی که دست کم یازده میلیون دلار دارایی خالص دارند، 32 درصد از کل سرمایهی ملی را در اختیار دارند. صرفا ده درصد بالایی این یک درصد 15 درصد از کل سرمایهی ملی را در اختیار دارند، که مقدار آن 28 تریلیون دلار است.
هدفِ جنبش اشغال والستریت [20]، که در سال 2011 آغاز شد، متمرکز بر این یک درصد بود. دو سال بعد، اقتصاددان فرانسوی، توماس پیکِتی [21]، در کتاب پرفروشاش، «سرمایه در قرن بیستویکم [22]»، پیشنهاد مالیات بر سرمایه و مالیاتهای بیشتر بر درآمدهای بالا را به عنوان تنها راه معکوس کردن روند رشد نابرابری مطرح کرد. در سال 2016، سناتور بِرنی سَندِرز دموکراتها را به سبب رقابت نزدیکی که، به لطف پافشاریاش بر تمرکز بر درآمد و نابرابری توزیع سرمایه، با هیلاری کلینتِن در نامزدی ریاستجمهوری از جانب حزب دموکرات داشت شگفتزده کرد. در سال 2018، امانواِل سااِز و گَبریِل زاکمَن [23]، دو اقتصاددان از دانشگاه برکلی در کالیفرنیا، که ارتباط نزدیکی با پیکِتی دارند، و دیوید گِیمیج [24]، استاد سابق حقوق در برکلی، پروژهای را با سناتور الیزابت وارِن [25] در تدوین پیشنهادی برای مالیات بر سرمایه شروع کردند که بنا بود در کارزار انتخاباتیاش برای ریاستجمهوری در سال 2020 ارایه شود: مالیات سالانهی دودرصدی بر تمامی داراییهای شخصیِ بالغ بر پنجاه میلیون دلار. سَندرز [26] که دوباره برای ریاستجمهوری نامزد شد، بهسرعت نسخهی خود از این پیشنهاد را مطرح کرد، با آستانهای پایینتر، شانزده میلیون دلار.
نکتهی متمایز در مورد این ایدهها این بود که نه تنها مالیات بر سرمایه محسوب میشدند، بلکه هدفشان، با توجه به رشد شدید در سرمایههای هنگفت بهویژه در سیلیکون وَلی، شمار محدودی از افراد بسیار ثروتمند بود. بسیاری از نومیلیاردرها [27] بهطور عمده از پرداخت مالیات بر درآمد سر باز میزنند، چرا که عملا حقوقشان کمینه است؛ پِیج و برین [28] هر دو حقوقِ پایهای معادل یک دلار در سال دارند. به سهامشان در شرکت الفابت [29]، شرکت مادر گوگل، مالیاتی تعلق نمیگیرد مگر آن که تصمیم به فروش آن بگیرند. میتوانند از این هلدینگها وام بگیرند و آن وام شامل مالیات نمیشود. داراییهای در حال انفجار این میلیاردرها افزایش درآمد دولتها بهواسطهی اخذ مالیاتهای جدید صرفا از این افراد را به مسئلهای قابل تامل تبدیل کرد و شهرت رو به افول این چهرهها چنین سیاستگذاریهایی را از جنبهی سیاسی میسر کرد. نشانهای از خط سیر این اوضاع را میتوان در این دید که سَندرز، بین کارزارهای انتخاباتیاش در 2016 و 2020، لفافهی سخنوریاش را تغییر داد و از میلیاردرها به جای میلیونرها صحبت کرد.
پس از پایان کارزار انتخاباتی وارِن، سااِز، زاکمَن، گِیمیج، و دو استاد حقوق دیگر-داریِن شانسکی [30]، از دانشگاه دیویس و برایان گال [31] از دانشگاه برکلی- شروع به فعالیت با دیگر سیاستمداران و گروههای منتفعی کردند که در صدد پیشنهاد مالیات بر سرمایه بودند. از سال 2020 تاکنون، در ارایهی پیشنهادهایی توسط ایالتهای متفاوتی از جمله واشنگتن، نیویورک، ایلینویز و ورمانت با این ایالتها مشورت کردهاند. این گروه در نوشتن متن پیشنهادی جو بایدن [32] برای اخذ مالیات از منافع حاصل از سرمایههای تحققنیافتهی ثروتمندترین افراد آمریکایی و نوشتن متن پیشنهادی مشابهی برای سناتور ران وایدن [33] از اُرِگان نیز کمک کردند. اخیرا آنها در تلاشهای متعددی برای تصویب مالیات بر سرمایه در حیطهی قانونگذاری کالیفرنیا نیز سهیم بودند. در سال 2024، رهبران گروه جی20، به کمک زاکمَن، بحثی پیرامون مالیاتگذاری بر سرمایه را آغاز کردند و در واکنش به آن فعالیتهایی در کشورهای متعددی مانند برزیل، اسپانیا، فرانسه، بلژیک، بریتانیا، و هلند در حال انجام است. هیچ یک از این تلاشها هنوز به تغییر سیاستگذاری منجر نشدهاست. شاید Proposition 40 چنین تغییری را سبب شود.
به نظر نمیرسد که دِیو رِگان، نمایندهی کارکنان اتحادیه بینالمللی کارگران مراقبتهای بهداشتی متحد غرب [34]، عضو گروهی که پیکِتی «چپ برهمن [35]» مینامد باشد. یک لافزنِ خشنِ شصتساله با موهای پرپشت سفید، او فرزند یک پلیس جنایی اهل بافلو است و سالهای نخست فعالیت حرفهایاش را با رهبری یکی از اتحادیههای کارگری در کمربند زنگزده [36] آغاز کرد. در سال 2009، رییس اتحادیه اَندی سْتِرن [37]، رِگِان را به کالیفرنیا فرستاد.
وقتی در سَکرَمِنتو به ملاقات رِگان رفتم، او به من گفت که از زمانی که در این ایالت پا گذاشتهبود، احساس میکرد که پیشتر تمامی زندگیاش را به تماشای غرق شدن جنبش کارگری گذراندهبود. «در تمام این مدت ما در موضع تدافعی بودهایم.» و اینطور ادامه داد: «دستورالعملهای سیاستگذاریهایمان سست و بیاشتیاق بودهاند و در حال بدتر شدنند. در بزنگاهی قرار داریم که دیگر تغییرات تدریجی کارآمد نیستند. چه کار معناداری میتوانیم انجام دهیم؟» و کمکم متوجه میشد که شکل خاص دموکراسیِ مستقیم در کالیفرنیا فرصتهایی را فراهم میکرد.
در سال 1911، سنگ بنای این نوع همهپرسی ابتکاری [38] در کالفرنیا گذاشتهشد. مانند مالیات بر درآمد، از اصلاحات عصر ترقیخواهی محسوب میشد و هدفاش نظارت بر قدرت ثروتمندان بود - بهویژه اربابان راهآهن، که عملا قانونگذاری در ایالت را در اختیار داشتند. این نوع همهپرسی، که در انتخاباتی مخصوص به تصویب رسید، به هر شهروندی که در یک کارزار به اندازهی کافی حامیانی جلب میکرد اجازه میداد که پیشنهادی برای سیاستگذاری را پیشروی رایدهندگان ایالتی بگذارد. رِگان دریافت، که صد سال پس از آن، هنوز دشوار بود اقدامات سازگار با حزب کارگر را زمرهی قانونگذاری در کالیفرنیا قرار داد، پس به یکی از مدافعان سرسخت این نوع همهپرسی تبدیل شد و در ده سال گذشته، حامیِ 38 انتخابات ابتکاری موفق بود. منتقدان رِگان شکایت میکنند که او همهپرسی را به عنوان یک اهرم چانهزنی به کار میگیرد، به این امید که تهدید به همهپرسی ابتکاری به نفع اتحادیهها، شرکتها را به دادن امتیازاتی به کارگران ترغیب کند. این سیستم به کسانی که پیشنهاد همهپرسی دادهاند اجازه میدهد پیشنهادشان را پیش از روز انتخابات پس بگیرند. برای نمونه، امسال، رگان از یک همهپرسی که پیشنهاد میداد بر حقوق مدیران اجرایی بیمارستانها محدودیتهایی اعمال شود صرفنظر کرد. در عوض انجمن بیمارستانهای کالیفرنیا موانع اداری جدیدی را بر سر راه راه اتحادیههایی که به دنبال مبارزات سیاسی هستند، اعمال نکرد.
ایراد دیگری که به رگان میگیرند این است که بخش زیادی از منابع اتحادیهها را صرف این کارزارها میکند. برای برگزاری یک همهپرسی باید تقریبا نهصدهزار امضا جمعآوری شود، که نزدیک به بیست میلیون دلار هزینه میبَرَد، که عمدهی آن سهم شرکتهای جمعآوری امضاست. منتقدان همچنین خرده میگیرند که ابتکارات رگان صرفا به نفع اتحادیهی خودش است و نه به نفع اتحادیههای کارگری به عنوان یک کل. جیم اِرَبی[39]، یکی از فعالان پیشین کارگری در کالیفرنیا، که اتحادیهی رگان را پس از آن که رگان به ریاست رسید ترک کرد، میگوید: «دِیو هرگز برای تشکیل ائتلاف تلاش نکرد.» بعضی اوقات رگان بهسختی با یکی از صنایع رودررو میشود - او در سه طرح شکستخوردهی اخیرش در همهپرسی ابتکاری، بر شرکتهای دیالیز تمرکز کرد - که این ریسک را به همراه دارد که یک مهرهی محافظهکار جدید با دسترسی به منابع گسترده بهطور دایمی وارد بازی سیاست در کالیفرنیا شود، به نحوی که منافع دیگر اتحادیهها را نیز به مخاطره بیاندازد.
با پیروی از سنت ریگان، ترامپ دورهی دوم ریاستجمهوریاش را با کاهش چشمگیر هزینهها و مالیاتها آغاز کرد. کنگره One Big Beautiful Bill Act را با حاشیهی اندکی تصویب کرد. ترامپ آن را در چهارم ژوییه 2025 امضا کرد. به منظور جبران کمبود درآمد ناشی از کاهش مالیاتها، این مصوبه پرداخت کمکهزینههای درمانی نیازمندان (مدیکِید) [40] را به مقدار یک تریلیون دلار در ده سال آتی کاهش میداد، اگرچه به صورتی طراحی شدهاست که تاثیرپذیری کاملاش تا سال 2027، پس از انتخابات امسال، به تعویق افتد. چهارده میلیون از اهالی کالیفرنیا مشمول دریافت میشدند که به لطف این مصوبه، بسیاری از آنها دیگر نمیتوانند کمکهزینهی درمان در بیمارستانهای خصوصی دریافت کنند؛ آنها باید به اورژانسهای بیمارستانهای عمومی مراجعه کنند. اتحادیهی رگان نمایندهی صدوبیستهزار تن از کارکنان بیمارستانها و کلینیکهای خصوصی است و حذف کمکهزینههای درمانی مدیکید تاثیر ویرانگری بر آنها داشتهاست.
سال گذشته، رگان در تماسی با سااِز از او خواست که تیم دانشگاهیاش در نگارش متنی برای طرح ابتکاری مالیات بر سرمایه به او کمک کنند تا بتوان بودجهای اضطراری فراهم کرد که از آثار مخرب حذف مدیکید جلوگیری کند و این امر باید بهسرعت محقق میشد؛ چرا که همهپرسی ابتکاریای که رگان در نظر داشت میبایست مراحل پیچیدهای را بهدقت پشت سر بگذارد تا رایدهندگان بتوانند در نوامبر 2026 به آن رای دهند. در دنیای پیشنهادهای مالیات بر سرمایه، تعدادی متغیر وجود دارد. مقدار سرمایهای که کمتر از آن مشمول مالیات نمیشود چقدر است؟ نرخ این مالیات چقدر است؟ چه مدت این مالیات اخذ خواهدشد؟ در حالی که سااِز و تیماش مشغول محاسبهی درآمدهای متفاوتی که از پاسخهای گوناگون به این پرسشها حاصل میشد بودند، رگان با بهرهگیری از چند نظرسنجی، میزان محبوبیت گزینههای متفاوت را میسنجید. پاسخ حاصل مالیاتی پنج درصدی بود که تنها یک بار از کسانی که سرمایهای بالغ بر یک میلیارد دلار دارند در بازهای پنجساله دریافت میشود، که 90 درصد از صد میلیارد دلاری که تخمین زده میشود از این مالیات حاصل شود صرف بازگرداندن آن دسته از خدمات درمانی خواهد شد که بهواسطهی کاهش بودجه توسط ترامپ، در معرض تهدید حذف شدنند. رگان و تیماش، پس ازکامل کردن نگارش متن این پیشنهاد، به صرف کردن بودجهی اتحادیه برای جمعآوری امضای حامیان مشغول شدند. این فعالیتها بهسرعت توجه گروه هدفProposition 40 را جلب کرد.
در تابستان گذشته، سَن فرَنسیسکو سْتاندارد [41]، یک وبسایت خبری محلی، به بخشهایی از محتوای یک چت گروهی در پیامرسان سیگنال دسترسی پیدا کرد که گروهی از این میلیاردرها تشکیل دادهبودند تا آثار این همهپرسی را به بحث بگذارند. مشارکتکنندگان عبارت بودند از سِرگِی برین؛ کریس لارسِن [42]، از شرکت ارز دیجیتال Ripple Labs؛ دو سرمایهگذار شرکتهای نوپا، مارک اَندریسِن [43] و مایکل موریتز [44] که بنیانگذار Standard نیز هست. یکی از ایدههایی که به امیدِ متوقف کردن این ابتکار عمل، در این چت گروهی مطرح شد خریدن یکی از شرکتهای جمعآوری امضا بود که برای رگان کار میکرد. فردی که این پیامها را دیدهاست به من گفت یکی دیگر از موضوعات مطرحشده در یکی از این چتهای گروهی، که به علت این که اعضایش شروع به دعوا کردهبودند بستهشد، تمایل شدیدی به توسعهی فعالیتهای ضدکارگری بود. این میلیاردرها منابع و انرژیشان را به تاسیس نهادهایی معطوف کردند که Proposition 40 را شکست دهند. مهمترینِ آنها [45] Building a Better California بود، که عمدتا توسط برین بنیانگذاری شد. تا اواخر تابستان، برین به این گروه 102 میلیون دلار اهدا کردهاست و چندین میلیاردر دیگر ( از جمله موریتز، مدیر عامل سابق گوگل اِریک شْمیدت [46] و دیگر سرمایهگذار شرکتهای نوپا، جان دواِر [47]) نیز میلیونها دلار به آنها دادهاند. لارسن [48] Golden State Promise را راهاندازی کردهاست، و ران کانْوِی [49]، همچنین یک سرمایهگذار در شرکتهای نوپا، به تاسیس Stop the Squeeze کمک کردهاست. این گروه به تخصیص منابع مالی به کارزارهایی در مخالفت با Proposition 40 مشغولند و Building a Better California همچنین به حمایت از 42 و Proposition 41 میپردازد، که دو همهپرسی ابتکاری جدیدترند که تصویبشان ممکن است مالیات بر سرمایه را ملغی کند.
این میلیاردرها اغلب به نهادهایی که از جانبشان تامین مالی میشوند اجازه میدهند به جایشان نظر بدهند، اما چندی از آنها در حوزهی سیاستگذاری استدلالهایی در مخالفت با Proposition 40 کردهاند. روشنترین استدلال این است که مالیات بر سرمایه منجر به فرار میلیاردرها از ایالات متحده خواهد شد. در ماه مِی، فایننشال تایمز مقالهای به قلم موریتز منتشر کرد با عنوان «در آمریکا، مالیات بر سرمایه به منزلهی پرواز سرمایه است.» موریتز به من گفت که او شخصا بنا ندارد که در صورت تصویب Proposition 40 از آمریکا برود. او گفت: «بخشی از این تصمیم به سن مربوط است.» موریتز هفتادودو سال دارد. «اگر یک سیوپنجسالهی واقعا موفق بودم، ممکن بود تصمیم دیگری بگیرم.»

کاریکاتور از جو دیتور
استدلال دیگر این است که عمدهی سرمایهی این میلیاردرها به صورت سهام در شرکتهای فنآوری است، که ممکن نیست به شیوهی قابل قبولی به پول تبدیل شوند بی آن که این شرکتها دچار خسارت شوند. «این صرفا مالیاتی بر سرمایهی میلیاردرها نیست،» در دسامبر گذشته، این پستِ گَری تَن [50]، رییس شرکت سرمایهگذاری در فنآوری Y Combinator، در شبکهی اجتماعی ایکس (توییتر سابق) بود. «این تخریب فنآوری است که در Proposition 40 نهفتهاست.»
شاید یکی دیگر از نشانههای نفرتی که رگان برانگیختهاست این باشد، که اوایل پاییز امسال، خبرنگارانی که proposition 40 را پوشش میدهند، از جمله من، دو گزارش تحقیقی به درخواست اتحادیهی کارکنان مراقبتهای درمانی دربارهی رفتار رگان دریافت کردند وقتی بهسختی در تلاش بود که بتواند Proposition 40 را به همهپرسی بگذارد. یکی از این گزارشها نشان میداد که رگان به یکی از مسئولان اتحادیه که سالها با او کشمکش داشته گفتهاست: «گم شو»، پس از آن که این زن در یک کارزار جمعآوری کمک مالی نکتهای را متذکر شدهاست. (سخنگوی این کارزار گفت: «آقای رگان الفاظ رکیکی به کار بُرد و خودش نیز آن را رد نمیکند.»)
رگان به من گفت، درست پیش از کریسمسِ پارسال، به دفتر فرماندار نیوسام دعوت شدهبود. در توصیف رگان از این ملاقات، نیوسام گفت: «این میلیاردرها مدام با من تماس میگیرند.» رگان گفت که از نیوسام پرسیدهبود: «آیا ما سر این مسئله اتفاق نظر داریم؟» نیوسام از بیعدالتی اقتصادی شکایت میکند، و اغلب جملهای منتسب به پلوتارک [51] را نقل قول میکند: «عدم تعادل میان فقرا و ثروتمندان قدیمیترین و مهلکترین بیماریِ تمامیِ جمهوریهاست.» اما او پیوسته با مالیات بر سرمایه در کالیفرنیا مخالفت کردهاست، با این استلال که سبب راندنِ تامینکنندگانِ عمدهی منابع دولت خواهدشد. نیوسام به رگان گفت که پیشنهادش غیرواقعگرایانه است.
زمانی که رگان به تعداد کافی امضا جمعآوری کردهبود، تا پایان ماه ژوئن فرصت داشت که اگر پیشنهاد مصالحهای قابل قبول دریافت میکرد، تقاضای همهپرسی را پس بگیرد. کمی پیش از پایان ضربالاجل، رییس دفتر فرماندار، نِیتِن بَرِنکین [52] با او تماس گرفت و به او گفت که نیوسام آماده بود در مورد پیشنهاد مالیات با او همکاری کند. رگان به من گفت: «واقعا، این به آن معنا بود که ‘اگر در زمینِ ما بازی کنی، به تو ترفیع درجه میدهیم. این رهبر حزب دموکرات بود، نامزدِ پیشرو برای ریاستجمهوری ایالات متحده!» رگان تماسهای متعددی با دستیاران نیوسام داشت، که مصالحههایی پیشنهاد میدادند که رگان رد میکرد. یک هفته پیش از ضربالاجل ماه ژوئن، رگان یک آگهی تمامصفحه در دو روزنامه در کالیفرنیا منتشر کرد که پیشنهاد میداد که درصد این مالیات را از پنج درصد به دو درصد کاهش دهد اگر نیوسام رسما از آن حمایت کند. نیوسان به حالتی زننده این پیشنهاد را پس زد. رگان گفت: «اینجا ماجرا تمام شد.» مالیات بر سرمایه، عاقبت، به رای گذاشتهخواهدشد.
در پایان سپتامبر، نظرسنجیها حاکی از آن بودند که اندکی بیش از نیمی از رایدهندگانی که تصمیمشان را گرفتهاند موافق Proposition 40 بودهاند، اما این حمایت از این همهپرسی از آن چه از مسئولان حزب دموکرات انتظار میرود بسیار کمتر است. هرچند حزب دموکرات کالیفرنیا رسما از آن حمایت کردهاست، صرفا سه عضو از گروه نمایندگی کالیفرنیا در کنگره و تنها ده تن از نمایندگان ایالتی قانونگذار چنین کردهاند. دو سناتور آمریکایی کالیفرنیا نیز از حمایت سر باز زدهاند؛ خاویِر بِکِرا [53] جانشین احتمالی نیوسام، نیز از مخالفان است. کِیتی پُرتِر [54] نمایندهی پیشین کنگره، که امسال در نامزدی برای فرمانداری ناموفق بود، از دیگر مخالفان است. «این مالیات پول را به صنعت انتفاعی درمان سرازیر میکند، که همین حالا نیز در حال چاپیدنِ مردم است.» او اینطور ادامه داد: «افرادی هستند که دویست میلیون، سیصد میلیون، یا هشتصد میلیون دارایی دارند و این مصوبه به آنها میگوید: لازم نیست شما مالیاتی بپردازید.» پُرتر در مورد دموکراتهایی که به شرکت در رقابت انتخاباتی 2028 فکر میکنند نیز گفت: «آنها خبر داشتند که چنین چیزی در شُرُفِ وقوع است. انتظار دارم شاهدِ ایدههای فکرشدهای از آنها باشم.»
قابلتوجهترین استثنا از لحاظِ احتیاط در میان سران حزب دموکرات دربارهی Proposition 40 رُو خانا [55] است، عضوی از کنگره که نمایندهی بخشی از سیلیکون ولی است. سال گذشته، در یک هفتهی میان کریسمس و سال نو، خانا، که تعطیلاتاش را در فلوریدا میگذراند، در نیویورک تامز مطلبی خواند دربارهی این که چهطور میلیاردرهایی مانند لَری پِیج [56] و پیتر تیِل [57] تهدید به این کردهبودند که اگر Proposition 40 به تصویب برسد، این ایالت را ترک خواهند کرد. (تیِل که پیش از دیگر میلیاردرهای سیلیکون ولی به حمایت از ترامپ برخاست، در سال 2016، از حامیان کارزار انتخاباتی خانا نیز بود.) خانا در شبکهی اجتماعی ایکس (توییتر سابق) این پست را ارسال کرد، «پیتر تیِل کالیفرنیا را ترک خواهد کرد اگر ما مالیاتی یکدرصدی بر سرمایهی میلیاردرها وضع کنیم که در مدت پنج سال اخذ و صرف هزینهی درمان طبقهی کارگر میشود، که با تبعات حذف مدیکید دست و پنجه نرم میکنند. من آنچه فرَنکلین دی روزولت [58] بهتمسخر هنگامی که سلطنتطلبان اقتصادی تهدید به ترک کردند گفت را تکرار میکنم، دلم برایشان بسیار تنگ خواهدشد.» این پست بیدرنگ پاسخی پرحرارت از جانب گَری تَن دریافت کرد. کمی پیشتر در سال جاری، خانا مورد رگباری از حملات از جانب مارک کیوبَن [59] قرار گرفت، سرمایهگذار مقیم دالاس که سالهاست پیوسته در برنامهی Shark Tank [60] حاضر میشود. کیوبن در جایی نوشت: «اگر این مالیات به تصویب برسد، بنیانگذاران سْتارتآپها تنها اگر ابله باشند در کالیفرنیا میمانند.»
پیش از پستِ خانا در ایکس (توییتر سابق)، او هرگز دِیو رگان را ندیدهبود، اما پس از آن، این دو ائتلافی تشکیل دادند و خانا، که به شرکت در انتخابات ریاستجمهوری فکر میکند، شروع به فعالیت جدی در حمایت از Proposition 40 کردهاست. در واکنش به او، ایتِن اَگِروال [61]، دموکراتی دور از ذهن برای نامزدی فرمانداری، تصمیم گرفت از رقابت برای فرمانداری کنارهگیری کند و با حمایت سرمایهگذارانی ثروتمند در حوزهی فنآوری مانند تَن و ران کانْوِی، در برابر خانا به رقابت برای نمایندگی در کنگره اقدام کند. خانا بهسادگی در این رقابت پیروز شد.
من با خانا ملاقات کردهام، مردی لاغر و پرحرارت که بهتندی صحبت میکند، با جملاتی تمام و کمال. او را در کافیشاپی در فِرمانت دیدم، درست آن سوی خلیج سنفرنسیسکو روبروی مرکز سیلیکون ولی. خانا، فرزنده مهاجرانی از هندوستان، بیرون فیلادلفیا بزرگ شد، در دانشگاه شیکاگو و دانشگاه حقوق یِیل تحصیل کرد و در سال 2003 به کالیفرنیا نقل مکان کرد تا در بهترین شرکت مشاورهی حقوقی در سیلیکون ولی، ویلسِن سانسینی [62]، مشغول به کار شود. او میگوید که در آن زمان جایی کاملا متفاوت بود و ادامه میدهد: «فرهنگ سْتارتآپ کاملا رایج بود- نه فرهنگ افراد پیروز در جامعه، که فرهنگِ تمرد، مردمی که دور از چشم بودند، مهاجرانی با لهجههای گوناگون، که شرکتهایی را راهاندازی میکردند.»
اکنون، خانا ادامه داد: «پنج شرکتِ میلیارد دلاری در حوزهی من وجود دارد. وقتی من به عنوان نماینده در کنگره انتخاب شدم، حتی یک شرکت میلیارد دلاری هم وجود نداشت. آنها اُلیگارشهایی محسوب میشوند، صاحب ثروت و قدرت که زندگیهای ما را کنترل میکنند - و نه به عنوان متمردانی از بیرون. پس حسی بسیار زیاد متفاوت نسبت جایگاهشان در جامعه ایجاد شدهاست و تکبرِ بیشتری نیز به چشم میخورَد. اینطور حس میکنند که گویی بار تمدن آمریکایی را به دوش میکشند و این که گویی آنها تخصیصدهندگان منتخبِ سرمایهاند و کسانی که سبب میشوند ما در رقابت با چین پیشرو باشیم، و اگر به خاطر آنها نبود، آمریکا ابرقدرت نمیبود.» حوزهی نمایندگیِ خانا یکی از ثروتمندترین حوزهها در کشور است؛ در فرمانت، که ثروتمندترین شهر در این ناحیه نیست، درآمد میانگینِ سالانهی هر خانوار بیش از 180 هزار دلار است. او میگوید، اما باز هم شهروندان حوزهاش زیر فشار اقتصادی شدیدی هستند: «این نگرانی وجود دارد که فرزندانشان نتوانند اینجا زندگی کنند. بهای مسکن بهطور انفجاری افزایش یافتهاست. بعضی از آنها اوضاع مالی مناسبی دارند، زیرا بیشترشان در شرکتهای فنآوری مشغول به کارند، اما بقیه در حال ترک کردنِ این محلاند.»
در دوران عضویتاش در کنگره، خانا از ائتلافی نزدیک با مدیران اجرایی حوزهی فنآوری به جناح چپ تغییر موضع دادهاست. در سال 2020، بهطور مشترک گردانندهی کارزار انتخاباتی برنی سندرز برای ریاستجمهوری بود. پس از پست خانا در شبکهی اجتماعی ایکس (توییتر سابق)، سندرز با او تماس گرفت و به او گفت که رسما از Proposition 40 حمایت میکند. بهتازگی، سندرز و خانا مشترکا در پی تصویب لایحهای هستند که یک مالیات بر سرمایهی ملی پنج درصدی بر ثروت میلیاردرها وضع میکند و به گفتهی خانا سالانه درآمدی 400 میلیوندلاری از آن حاصل میشود. از خانا پرسیدم یه نظر او چرا تعداد سیاستمداران دموکراتی که از Proposition 40 حمایت کردهاند تا این اندازه اندک است. «ااین افراد کاملا متوجه نشدهاند که این نبردی تعیینکننده برای روح حزب دموکرات است.» او اینطور گفت و ادامه داد: «آیا قصد داریم به منشا New Deal بازگردیم و با سلطنتطلبان اقتصادی برخوردی منتقدانه داشتهباشیم، یا قرار است در ادامه نیز حزبی باشیم که با متمولین صاحب منفعت روابط گرم نزدیکی دارد؟ این نخستین ابتکار عملی است که حقیقتا مالیاتی بر سرمایهی میلیاردرها وضع میکند و منجر به جذب رایدهندگان خواهدشد، نه تنها در ملت ما بلکه در سراسر دنیا. وزنی معادل Proposition 13 دارد، که ریگان سوار بر آن راهی کاخ سفیدشد.» خانا در ادامه توضیح داد: «چرا مسئولان منتخب بیشتری در کالیفرنیا نگران از دست رفتنِ این فرصت نیستند؟ به نظرم، اساسا، نمیخواهند حامیان مالی را ناراحت کنند. ران کانْوِی، رِید هافمَن، و اِریک شْمیدت میلیونها دلار کمک کردند تا بایدن بتواند ترامپ را شکست دهد و دموکراتها بتوانند اکثریت را در مجلس نمایندگان و سنا پس بگیرند. صرفا از سرِ بزدلی نیست. دیدگاهی وجود دارد مبنی بر این که بزرگترین تهدید برای دموکراسیِ آمریکایی دونالد ترامپ است و عدم پیروزی در کسب اکثریت در مجلس نمایندگان و سنا، و از این رو ابلهانه است که به میلیاردرهای برجستهای که در جناح ما هستند آسیبی چنین جدی برسانیم. چرا ما با آنها مقابله میکنیم در حالی که به کمک مالیشان نیاز داریم تا بتوانیم با ایلان ماسک و دیگر میلیاردرهایی که در جناح جمهوریخواهان هستند رقابت کنیم؟»
از دیدِ خانا، این یک خوانشِ اشتباه از اوضاع در حزب دموکرات است و به نظرش نامزدهای احتمالی حزب برای ریاستجمهوری باید این را لحاظ کنند. «به باور من، اخذ مالیات از میلیاردرها یکی از سه کلیدیِ کارزار انتخاباتی حزب دموکرات خواهد بود» خانا اینطور ادامه داد: «به نظرم این سه ستون عبارتنداز مدیکید برای همه، مالیات بر سرمایهی میلیاردرها و پرهیز از جنگ خارجی. در ابتدا، جو بایدن قصد داشت بر این مبنا وارد کارزار انتخاباتی 2024 شود. «او بر این نظر است که برای دموکراتها در سال 2028 پرسش کلیدی این خواهد بود که آیا افراد موافق یا مخالف این سه اصلاند؟»
بازارهای پیشبینیهای آنلاین احتمالِپ تصویب Proposition 40 را صرفا در حدود 30 درصد برآورد میکنند. اگر نظرسنجیها نشان از پیشتازیِ جزئی این طرح دارند، این را چطور میتوان توضیح داد؟ بازارهای پیشبینی عوامل دیگری را نیز در برآوردهایشان لحاظ میکنند- مشهودترینشان کارزارهای تبلیغاتی مخالفان است، که عمدتا بیپاسخ خواهد ماند چرا که حامیان Proposition 40 عمدهی بودجهشان را صرف جمعآوری امضا برای به رای گذاشتن این طرح کردند. دور نخست تبلیغات مخالفان عمدتا بر مطالعات کارشناسان اقتصادی در موسسهی هووِر [63]، یک اندیشکدهی محافظهکار واقع در سْتَنفورد، تکیه داشت؛ سناریویی شبیه فیلم Atlas Shrugged [64] را متصور شدهاند که در آن که تصویب Proposition 40 سبب رانده شدنِ تعداد چنان زیادی از میلیاردرها میشود که، در عوض عایدیِ 100 میلیارد دلاری برای این ایالت، منجر به کاهش 25 میلیارد دلاری در درآمد مالیاتی ایالت میشود. در هفتههای پایانی این کارزار، موافقان این طرح باید به سازماندهی نفربهنفر روی آورند. رگان، که هرگز از اندیشههای بزرگ واهمهای ندارد، به من گفت که مطمئن است این مدل میتواند کارآمد باشد: «اگر بتوان یک میلیون نفر را جذب کرد که هر یک 10 نفر را جذب کنند، 10میلیون رای حاصل خواهدشد. برای پیروزی به هفت میلیون رای نیاز است. این چیزی است ما تلاش میکنیم انجام دهیم. در تاریخ سیاست آمریکا، هرگز چنین فعالیتی در این وسعت انجام نشدهاست.» او همچنین گفت بیشک حمایت رسمی پاپ را از این طرح جلب خواهدکرد.
دهها میلیون دلار به کارزارهای تصویب Proposition 41 و Proposition 42، دو طرحی که بنایشان بیاثر کردنِ Proposition 40 است، اختصاص دادهشدهاست. Proposition 41 به مثابهی اقدامی برای بهبود شیوهی حسابرسی هزینههای ایالت مطرح میشود و Proposition 42 به عنوان راهی برای محافظتِ پساندازهای بازنشستگی در برابر وضع مالیاتهای پیشبینینشده. « Proposition 41و Proposition 42 بهطرز مضحکی بدبینانهاند» برایان گِیل [65]، یکی از مولفان Proposition 40 اینطور میگوید و ادامه میدهد: «این دو طرح لقمههایی هستند که مخالفان اخذ مالیات از میلیاردرها آماده کردهاند. ظاهری بیضرر دارند»- ولی در دلشان مفادی سمی و فریبکارانه گنجاندهشدهاست که Proposition 40 را بیاثر میکند. در کالیفرنیا، وقتی طرحهای ابتکاری متناقض تصویب میشوند، تنها طرحی که بیشترین رای را کسب کردهاست عملی میشود. پس هنوز ممکن است که Proposition 40 تصویب شود اما باز هم شکست بخورد، اگر Proposition 41 یا Proposition 42 رایهای بیشتری کسب کنند.

خیلی سریع رشد کردند-یادته که یه وقتی فقط یک کشوی کوچیک پر از آت و آشغال بود؟/ کاریکاتور اثر تِرِسا بِرنز پَنکْهِرسْت
مانع عمدهی دیگری که Proposition 40 با آن مواجه است ترکیب متنوعی از اتحادیههای کارگریای هستند که از این اقدام حمایت نمیکنند. AFL-CIO رسما از آن حمایت کردهاست، اما شورای ایالتی SEIU، شورای ملی SEIU، و شورای ملی AFL-CIO سیاستی را اتخاذ کردهاند که جان آپدایک [66]، در بستری متفاوت، «سکوت معنادار [67]» مینامید. انجمن آموزگاران کالیفرنیا [68] که مشتمل بر بیش از 300 هزار معلم است، بهصراحت مخالفتاش را با این طرح اعلام کردهاست.Proposition 13 که آغازگر دوران مدرن همهپرسی ابتکاری در کالیفرنیا بود، با اعمالِ محدودیت بر تنها منبع درآمد مدارس دولتی کالیفرنیا یعنی مالیات بر املاک و مستغلات، سبب تخریب جدی در نظام آموزشی شد. آخرین نمونه از فهرست بلند و بالای اقدامات ترمیمی وضع مالیاتی 13 درصدی بر درآمدِ میلیونرها بود که از سال 2012 اجرایی شدهاست و بناست تا سال 2030 ادامه پیدا کند. امسال، انجمن آموزگاران کالیفرنیا منابع قابلتوجهی را به طرح ابتکاریِ خود اختصاص دادهاست؛ Proposition 3 که این نرخِ مالیات بر درآمد از میلیونرها را همیشگی خواهد کرد. این نکته از اهمیت ویژهای برخوردار است؛ چرا که در کالیفرنیا، برخلاف دولت مرکزی، نرخ مالیات بر درآمد حاصل از سرمایه با نرخ مالیات بر درآمد عادی یکسان است و ازاینرو هر یک از موجهای عرضهی اولیهی سهام توسط شرکتهای فنآوری درآمد هنگفتی را برای ایالت به ارمغان میآورد. Proposition 40 رقیبِ مستقیم طرح انجمن آموزگاران کالیفرنیا تلقی میشود؛ چرا که تنها بخش کوچکی از درآمد حاصل از مالیات بر سرمایهی میلیاردرها به مدارس عمومی اختصاص دادهخواهدشد و کارزار گسترده برای متوقف کردن Proposition 40 ممکن است به اتخاذ رویکرد مخالفت با مالیات توسط رایدهندگان شود که Proposition 3 را نیز با مشکل مواجه خواهدکرد. کمی پس از آن که رگان Proposition 40 را مطرح کرد، او در جلسه آنلاینِ رییسان اتحادیهها در زوم شرکت کرد. دو عضو از انجمن آموزگاران کالیفرنیا نیز به این جلسه دعوت شدهبودند تا به حمایت از آن ترغیبشان کنند. جلسه عاقبت خوبی نداشت. گِیل میگوید: «در سالهای 2020 و 2021 آنها در جناح ما بودند» که به تلاشهای ناموفق در تصویب مالیات بر سرمایه در حوزهی قانونگذاری ایالتی اشاره دارد و ادامه میدهد: «و اکنون در جلسات زوم سر ما فریاد میزنند» عاقبت، رگان خونسردیاش را از دست میدهد و جلسه را ترک میکند. همهی امیدها به ایجاد ائتلافی گسترده در حمایت اتحادیههای کارگری از Proposition 40 نقش بر آب شد. Building a Better California گروه مخالف Proposition 40، رسما از Proposition 3 حمایت کردهاست.
حتی اگر Proposition 40 تصویب شود و Proposition 41 و Proposition 42 تصویب نشوند، میلیاردرهای کالیفرنیا بهحتم در تعقیب دیگر چالشهای قانونیِ به همان هنگفتیِ مخالفت با طرح اولیه سرمایهگذاری خواهند کرد. مولفان Proposition 40 تاریخ اثربخشیِ آن را یکم ژانویه 2026 معین کردهاند تا میلیاردرها را از فرار از کالیفرنیا پس از تصویب طرح بازدارند. ممکن است این ماده بر اساس آرای پیشین دادگاه در تضاد با وضع مالیاتِ عطفِبهماسبق به چالش کشیدهشود. پرسش بعدی این است که چگونه باید داراییهای میلیاردرها را ارزشگذاری کرد، وظیفهای که به عهدهی نهادی ایالتی است به نام ادارهی مالیات کالیفرنیا [69] که شیوهی ازپیشتعیینشدهای برای این کار ندارد و فرض بر آن است که نظراتاش پیوسته مورد اعتراض وکلای میلیاردرها قرار خواهدگرفت. هلدینگهای املاک و مستغلات از معافیت مالیاتی برخوردارند تا Proposition 40 به تخطی از محدودیتهای Proposition 13 بر اخذ مالیات از املاک متهم نشود، اما میلیاردرها داراییهای بسیار دیگری دارند، که به شیوههای متفاوت محافظت میشوند- مالکیت بیقیدوشرط، شراکت، شرکتهای مشخصی که دفتر مرکزیشان در مکانهایی دیگر است. یکی از مولفان Proposition 40 به مصرعی از ترانهی مشهور «هتل کالیفرنیا [70]» اشاره میکند که استدلال کند که حتی برای میلیاردرهایی که کالیفرنیا را پیشتر ترک کردهاند بسیار دشوار خواهد بود که بتوانند از پرداخت این مالیات اجتناب کنند؛ چرا که اگر شرکتهایشان هنوز در این ایالت باشند، ممکن است «تمایل به بازگشت» داشتهباشند. البته، این استدلال نیز در دادگاه با اعتراض مواجه خواهدشد.
امتیاز مالیاتهای ایالتی بر سرمایه این است که با حصار محدودیتهای قانون اساسی در اخذ مالیات مستقیم توسط دولت مرکزی مواجه نیستند؛ چرا که این محدودیتها در حوزهی مالیات بر درآمد اصلاح شدهاند، اما نه در حوزهی مالیات بر سرمایه. امتیاز مالیات فدرال بر سرمایه این است که میلیاردرها نمیتوانند با جابهجا شدن به ایالتی دیگر از آن فرار کنند. (نیوسام میگوید که به همین دلیل موافق اخذ مالیات ملی از میلیاردرها است.) بسیاری از ملتهای اروپایی- برای نمونه فرانسه و نروژ- مالیاتهای بر سرمایه وضع کردهاند، و تنها مشاهده کردهاند که برخی از اهداف این مالیاتها سکونت قانونیشان را به کشوری دیگر تغییر دادهاند. ایالات متحده موانع جدیتری سر راه کسانی میگذارد که قصد دارند کشور را به منظور اجتناب از پرداخت مالیات ترک کنند: آنها باید از شهروندیشان صرف نظر کنند و اگر ثروتمندند، باید بهیکباره مالیات هنگفت خروج را پرداخت کنند. مولفان Proposition 40 با تلاش برای تصویب طرح مالیات بر سرمایه در هر سطحی از دولت موافقاند، اما دیگران استدلال میکنند که مالیات بر سرمایه در سطح ملی از بیشترین اقبال در کسب موفقیت برخوردار است.
اما باز هم، مالیات فدرال بر سرمایه بیدرنگ در دادگاهها به چالش کشیدهخواهدشد. در یک پروندهی قضایی در سال 2024 با عنوان «مور در برابر ایالات متحده [71]»، که وکلای مالیاتی با تمامی توجه در آن غرق شدهبودند و عموم مردم توجه چندانی به آن نداشتند، چندین قاضی از دیوان عالی کشور بیان کردند که از نظرشان مالیات فدرال بر سرمایه مغایر با قانون اساسی است. ممکن است لازم باشد یک دیوان عالی با ترکیب متفاوت یا اصلاحیهی دیگری در قانون اساسی ایجاد شود تا مالیات بر ثروت ملی امکانپذیر شود. یا مالیات بر ثروت در سطح ملی میتواند تلاشی برای جلوگیری از چنین مشکلات قانونی آشکاری باشد. یک پیشنهاد، اعمال مالیات بر عایدی سرمایه بر ارث است.
در مالیات بر سرمایهای که بایدن مطرح کرد، افزایش ارزش سرمایه به مثابهی درآمد تلقی میشد، تا از نظر قانونی بتوان آن را مالیات بر درآمد لحاظ کرد. چند خلا قانونی نیز وجود دارد که ممکن است بتوان آنها را پر کرد. حتی اعمال این تغییرات نیز با سالها مقابلهی سرسختانه از جانب افرادی که منابع کافی در اختیار دارند تا اینها را به چالش بکشند مواجه خواهدشد؛ درحالیکه عموم مردم عاقبت از توجه به این موضوع خسته شدهاند.
اینها پرسشهای حقوقی بودند. در حال حاضر، پرسشهای سیاسی بهمراتب مهمترند. تصور کنید رسیدنِ لحظهی زودهنگامی را که شرکت اَنتروپیک سهامش را به عموم عرضه میکند و یکشبه، میلیاردها دلار ثروت تولید میکند؛ درست در زمانی که مردم شروع به مخالفت با هوش مصنوعی کردهاند (شرکت اُپِن اِیآی که گویا از این تکاپو باخبر است، اعلام کردهاست که امسال سهاماش را به عموم عرضه نمیکند). دور مقدماتی انتخابات ریاستجمهوری را تصور کنید که در آن نیوسام خود را مجبور میبیند که پیشنهاد مالیات ملی بر سرمایه را مطرح کند؛ چرا که قول دادهبود به جای حمایت رسمی از Proposition 40 چنین کند. دَن نیومن [72]، یک مشاور سیاسیِ کارکشتهی حزب دموکرات در کالیفرنیا که اکنون برای مخالفان Proposition 40 فعالیت میکند، به من گفت: «در مناظرههای انتخابات مقدماتی حزب دموکرات، از نامزدها خواستهمیشود در این باره موضعگیری کنند» و هیچیک از نامزدها نخواهند توانست از پاسخ به این پرسش بهکل طفره بروند. آنها باید وزن فضای مخالفت با میلیاردرها در میان رایدهندگان را در برابر ارزش رابطهی حزب دموکرات با ابرشرکتهای فنآوری بسنجند. حمایت رسمی از مالیات بر سرمایه ممکن است رابطهی حزب را با «چپهای برهمن» نیز به مخاطره بیاندازد، دستهای که مطمئنا در موضوعات اجتماعی رویکردی لیبرال دارند اما ضرورتا با مسائل اقتصادی چنین برخوردی ندارند، و ممکن است باور نکنند افرادی که ثروتشان از یک میلیارد دلار کمتر است، در آینده، از وضع مالیاتهای هنگفت و جدید مستثنا خواهندبود.
در عصر طلاییِ نخست، جدال وضع مالیات و کانونی شدنِ سرمایه از تمرکز فنی بر سیاستگذاری فراتر رفت- بیشتر مانند جنگی مقدس در گسترهی الهیات بود که فرجاماش در عرصهی دنیوی انتخابات، قوانین و احکام دادگاه رقم خورد. نزاع موجود بر سر Proposition 40 نیز چنین به نظر میرسد و به احتمال قوی، کشمکشهای مربوط به مالیات ملی بر سرمایه نیز چنین خواهند بود. یکی از معدود میلیاردرهای مخالف مالیات بر سرمایه که مشتاقانه پرسشهایم را پاسخ داد مارک کیوبن بود که از اهالی کالیفرنیا نیست. در یک ایمیل، همان پیشبینیای را دربارهی اخذ مالیات بر سرمایه مطرح کرد که گَری تَن ارایه کردهبود: ضربهای مرگبار به نوآوری اقتصادی خواهد بود؛ چرا که کارآفرینانی که از لحاظ پولْ کمبرخوردارند اما از نظر سرمایهْ برخوردار را مجبور میکند که پولی که ندارند را کنار بگذارند، اما پاسخش را با نقدی عمومیتر پایان داد: «سیاستمداران ما دیگر برای حل مشکلات تلاشی نمیکنند. برای بهبود زندگیِ افرادی که از پس هزینههای معاش برنمیآیند تلاشی نمیکنند. افرادی که از بیمار شدن هراسانند. که از پس هزینهی بچهدار شدن برنمیآیند. که آیندهای برای خودشان متصور نیستند. حتی یک راهحل که به لعنتی بیارزد نیز از سوی هیچیک از دو جناح ارایه نشدهاست. فقط درگیر ایدئولوژیهایشان هستند و بیشترین تلاششان را به کار میگیرند تا از افرادی اهریمن بسازند.» مایکل موریتز که خوددارتر است، میگوید: «مالیات بر سرمایهای که با ساختاری پرعیبونقص تنها در یک ایالت اخذ شود نمیتواند راهحل آن چه ما را به درد سر انداختهاست باشد.»
البته که از اخذ مالیات برسرمایه درآمدهایی حاصل میشود که میتوان صرف مقاصد مفیدی کرد، برای نمونه توسعهی برنامههای دولت یا کاهش کسر بودجهی سربهفلککشیدهی دولت مرکزی. مالیات بر درآمد چنین آثاری داشت. از نظر احساسی، اماProposition 40 سبب شدهاست مردم نظرات تندتری نسبت به میلیاردرها داشتهباشند - خواه به مثابهی نوآوران و کارآفرینانی حماسهآفرین، خواه به عنوان خوکصفتانی که مانند الیگارشها بر منابع چنبره زدهاند. افرادی که از Proposition 40 و دیگر صورتهای مالیات بر سرمایه حمایت میکنند عمدتا بر این باورند که میلیاردرها به خودیِ خود یک مسئله هستند. گروهی به نام «میلیونرهای میهندوست [73]» که طرفدار اخذ مالیات بیشتر از ثروتمندان است، رسما از Proposition 40 حمایت کردهاست، این تنها سازمانی است که بهطور رسمی از ثروتمندان تشکیل میشود که از این طرح پشتیبانی کردهاست. یکی از رهبران این گروه، اَلن دِیویس [74]، که بنیادی که مادر و پدرش راهاندازی کردهاند را اداره میکند، با نظر کیوبن مخالف است که Proposition 40 حملهای است به اَبَرثروتمندان به این دلیل که ابرثروتمندند. او میگوید: «غالب مردم میگویند این روشی برای درآمدزایی است، به نظر من این درآمد صرفا سود سهامی است که از کاستن از ثروت و قدرت ابرثروتمندان حاصل میشود. مهمترین دلیل برای اخذ مالیات از ابرثروتمندان این است که ثروت کمتری داشتهباشند.»
تام سْتایِر[75]، تنها میلیاردری که از Proposition 40 حمایت کردهاست و نامزد پیشین فرمانداری، به من گفت که در پاییز گذشته تلاش کردهاست که راهی برای سازش با مخالفان این اقدام پیدا کند: «به چندین فرد بسیار ثروتمند کالیفرنیایی پیشنهاد کردم، خُب، اگر از این اقدام خوشتان نمیآید، بیایید با هم بنشینیم و به راهحلی که هم برای شما عملی باشد و هم به حل مسئله کمک کند برسیم. و آنها هیچ علاقهای به این کار نشان ندادند.» سْتایر، که با راهاندازی یک صندوق سرمایهگذاری در سنفرنسیسکو به ثروت رسیدهاست، وجه تمایز خود با دیگر میلیاردرها را اینطور توضیح میدهد که او به رابطهی میان ثروتمندان و جامعه بهمثابهی کُل بیشتر آگاه است. او میگوید: «این نظر که افرادی که فوقالعاده ثروتمندند میتوانند بدون برخورداری از حمایت جامعه موفق شوند و این که میتوانند در مواجهه با رنج و نابرابری از داراییشان محافظت کنند، فکر نمیکنم چنین نظری عملی شود، و میدانم که نباید عملی شود.» اظهار تاسف میکند که روحیهای که خاستگاه فنآوری بود، نوآورانه اما در عین حال میهندوستانه، از دست رفتهاست، بهترین نمونهی این روحیه را میتوان در مشارکت جدی بنیانگذاران شرکت هیولِت-پَکِرد [76] در خدمات عمومی بشردوستانه سراغ گرفت. «آیا میتوانید حتی تصور کنید که دیوید پَکِرد [77] یا بیل هیولِت [78] مانند ایلان ماسک به تبلیغ خود بپردازند؟» و اینطور ادامه داد: «بدیهی است که تغییری واقعا جدی رخ دادهاست. نمیخواهم از آنها خدایانی بسازم، اما دیوید پکرد و بیل هیولت پیوندی عمیق با این کشور احساس میکردند، و با این ایالت و با این سرزمین. امروز چنین احساسی وجود ندارد.»
از او پرسیدم که این تغییر را چگونه توضیح میدهد. او گفت: «افرادی که در کالیفرنیا داراییهای هنگفت به جیب میزنند در حوزهی فنآوری مشغول به کارند و بسیاری از آنها صرفا بهغایت بر فنآوری متمرکزند و از دیگر انواع یادگیری غافل. برای انواع دیگر یادگیری اعتباری قایل نیستند. برای ادبیات زبان انگلیسی ارزش و اعتباری قایل نیستند.» شاید مناسب باشد که متذکر شوم که این گفتوگو در کلاب قدیمی دانشگاه یِیل، جایی که سْتایِر در گذشته تحصیل کردهاست، انجام شد. «وقتی فردی تا این حد تمرکزش را به یک حوزه مانند پول یا فنآوری محدود کند، چیزهای بسیاری را از جهانبینیاش حذف میکند» او ادامه داد: «و بسیاری از اینها همان چیزهایی هستند که ما به عنوان ارزشهای انسانی میشناسیم، مانند مهربانی، حس شرافت و همهی چیزهایی که در علوم غیرفنی افراد با آنها آشنا میشوند و اگر کسی اینها را ندارد، پس، خُب، باید به او شب بخیر گفت. او حوزهی ارجاعات و نظام ارزشگذاری متفاوتی دارد.»
چشمانداز چه کسانی دربارهی میلیاردرها محقق خواهد شد؟ اگر چشمانداز سْتایر، و بهوضوح عمدهی مردم، محقق شود، احتمال دارد شاهد چنان تغییرات عمدهای در عملکرد کشور باشیم، قابل قیاس با تغییرات پس از وضع مالیات بر درآمد. در رابطه با مالیات ملی بر سرمایه اِمانواِل سااِز به من گفت: «پنج درصد در سال چیزی است که به نظرم یک بستهی کوچک و معقول است. در حال حاضر همهچیز به سرعت در حال پیشرفت است Proposition 40 بزرگترین شانس موفقیتی است که تا به حال داشتهایم، و از همین روست که از میزان توجهی که جلب کردهاست در شگفت نیستم. اگر تصویب شود، انقلابی در پیش خواهدبود.»
مأخذ:
https://www.newyorker.com/magazine/2026/10/12/the-battle-to-pass-a-billionaire-tax
[1] A Declaration of the Independence of Cyberspace
[2] Elon Musk
[3] Agent of Destruction
[4] Mark Zuckerberg
[5] Bruce Cain
[6] Bottom of Form
[7] Xavier Becerra
[8] Peter Thiel
[9] Sergey Brin
[10] Larry Page
[11] Dave Regan
[12] Governor Gavin Newsom
[13] Henry George
[14] Progress and Poverty
[15] Theodore Roosevelt: بیست و ششمین رئیسجمهوری ایالات متحده آمریکا از حزب جمهوریخواه.
[16] Mark Peterson
[17] The Making and Breaking of the American Constitution
[18]Ronald Reagan: سیاستمدار و هنرپیشهی سابق آمریکایی بود که بهعنوان چهلمین رئیسجمهوری ایالات متحده آمریکا بین سالهای ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۹ از حزب جمهوریخواه فعالیت میکرد. پیش از آن، او سی و سومین فرماندار ایالت کالیفرنیا بین سالهای ۱۹۶۷ تا ۱۹۷۵ بود.
[19]: Robert Lampman اقتصاددان آمریکایی بود که به دلیل تحقیقاتش در مورد فقر و اندازه گیری توزیع درآمد شهرت داشت.
[20] The Occupy movement: جنبش اشغال یا جنبش اشغال والستریت یک اعتراض سراسری و ضدسرمایهداری بود که با شعار «ما 99 درصد هستیم» (We are the 99%) در 17 سپتامبر 2011 در پارک زاکوتی منهتن آغاز شد و بهسرعت به دهها شهر دیگر در سراسر جهان سرایت کرد. این جنبش بازتابی از خشم عمومی نسبت به نظام مالی جهانی و نابرابریهای شدید بود. اگر چه این جنبش از نظر سیاستی تغییرات فوری و بنیادین در قوانین مالی ایجاد نکرد، اما آثار مهمی بر جنبشهای اعتراضی بعد از خود گذاشت.
[21] Thomas Piketty: اقتصاددان فرانسوی که در زمینهی نابرابری در ثروت و درآمد فعالیت میکند. او در حال حاضر استاد مدرسهی عالی مطالعات علوم اجتماعی و مدرسهی اقتصاد پاریس است. پیکتی نویسندهی کتاب سرمایه در قرن بیست و یکم است که بر تمرکز ثروت و توزیع درآمد در ۲۵۰ سال گذشته میپردازد.
[22] Capital in the Twenty-First Century
[23] Emmanuel Saez and Gabriel Zucman
[24] David Gamage
[25] Senator Elizabeth Warren: الیزابت وارن سناتور ایالت ماساچوست در سنای ایالات متحده آمریکاست که برای نخستینبار در سوم ژانویه ۲۰۱۳ بهعضویت این مجلس درآمد.
[26] Bernie Sanders
[27] New billionaires
[28] Page and Brin
[29] Alphabet
[30] Shanske
[31] Brian Galle
[32] Joe Biden: چهل و ششمین رئیسجمهوری ایالات متحده آمریکا که از ژانویه ۲۰۲۱ تا ژانویه ۲۰۲۵ در قدرت بود.
[33] Senator Ron Wyden
[34] International Union-United Healthcare Workers West: اتحادیهای صنعتی است نمایندهی تمام دستهبندیهای کارکنان مراقبتهای بهداشتی در بیمارستانها، خانههای سالمندان، کلینیکها، آژانسهای بهداشت خانگی و همچنین کارکنان مراقبت در منزل است. این اتحادیه در سال 2020 قریب به صد هزار عضو داشته است.
[35] Brahmin left: اصطلاح «چپ برهمن» اول بار توسط «توماس پیکتی» در کتاب «سرمایه و ایدئولوژی» مطرح شد و برای توصیف تحول ساختاری احزاب و جریانهای سیاسی چپگرا در کشورهای غربی به کار میرود. از آنجا که «برهمن» بالاتربن طبقهی اجتماعی و مذهبی در هند باستان بوده است، پیکتی از این واژه به عنوان یک استعاره استفاده میکند تا به نخبگانی اشاره کند که بدنهی اصلی هواداران و تصمیمسازان جریانهای چپ و سوسیالدموکراسی را در کشورهای غربی تشکیل میدهند. این اصطلاح در قبال «راست سوداگر» (Merchant Right) به کار میرود که برای توصیف احزاب محافظهکار و راستگراست. درواقع او به نوعی نخبگان تحصیلکرده را با عنوان چپ برهمن را در مقابل نخبگان دارای ثروت با عنوان راست سوداگر قرار میدهد.
[36] Rust Belt: اصطلاح «کمربند زنگار» یا «کمربند زنگزده» به منطقهای جغرافیایی در ایالات متحده آمریکا اشاره دارد که زمانی قطب صنعتی و تولیدی این کشور بود، اما با گذشت زمان و به دلایل اقتصادی دچار زوال، تعطیلی کارخانهها و رکود شدید شد. این منطقه شامل ایالتهایی در شمال شرقی و غرب میانهی آمریکا میشود؛ ایالتهایی مثل اوهایو، پنسیلوانیا، میشیگان، ایندیانا، ایلینوی و ویسکانسین. واژهی Rust (زنگزدگی) استعارهای است از کارخانههای فولادسازی، ماشینآلات سنگین، خطوط تولید و کارگاههایی که زمانی فعال و پرسرعت بودند، اما با تعطیلی و توقف فعالیت، به مرور زمان دچار زوال شده و در اثر رطوبت و بیتوجهی زنگ زدند. واژه Belt (کمربند) هم به نوار پیوسته و جغرافیایی این ایالتها اشاره دارد که صنایع سنگین آمریکا بهویژه خودرو و فولاد در آن متمرکز بودند.
[37] Andy Stern
[38] Ballot-initiative system
[39] Jim Araby
[40] Medicaid: یکی از برنامه های خدمات مراقبت سلامت ایالات متحده که صرف نظر از سن، در اختیار افراد کم درآمد و سایر نیازمندان قرار میگیرد و معیارهای واجد شرایط بودنِ آن از ایالتی به ایالت دیگر متفاوت است.
[41] The San Francisco Standard
[42] Chris Larsen
[43] Marc Andreessen
[44] Michael Moritz
[46] Eric Schmidt
[47] John Doerr
[49] Ron Conway
[50] Garry Tan
[51] Plutarch: پلوتارک یا پلوتارخوس از تاریخنگاران، زندگینامهنویسان و مقالهنویسان یونان باستان بود.
[52] Nathan Barankin
[53] Xavier Becerra
[54] Katie Porter
[55] Ro Khanna
[56] Larry Page
[57] Peter Thiel
[58] Franklin Delano Roosevelt یا FDR: سیاستمدار آمریکایی بود که از سال ۱۹۳۳ تا زمان مرگش در سال ۱۹۴۵ بهعنوان سی و دومین رئیسجمهوری ایالات متحده آمریکا فعالیت کرد. او یکی از اعضای حزب دموکرات بود و تنها رییسجمهوری ایالات متحده آمریکاست که بیش از دو دوره در این سمت حضور داشتهاست. (با تئودور روزولت بیست و ششمین رییسجمهوری آمریکا از حزب جمهوریخواه اشتباه نشود.)
[59] Mark Cuban
[60] یک برنامهی تلویزیونی است که از ماه اوت ۲۰۰۹ از کانال ای بی سی امریکا پخش میشود. در این برنامه افراد عادی که میخواهند تجارت خود را شروع کنند ایدههای خود را در مقابل پنج سرمایهدار موفق که به شارک معروف هستند، معرفی میکنند. سرمایهداران با سوالات گوناگون ایدههای آنها را بررسی و در آنها سرمایهگذاری میکنند.
[61] Ethan Agarwal
[62] Wilson Sonsini
[63] Hoover Institution: نهاد هوور، با نام رسمی نهاد هوور دربارهی جنگ، انقلاب و صلح، مرکز پژوهش سیاست عمومی، اندیشکده و مجموعهی کتابخانه و بایگانی در چارچوب دانشگاه استنفورد در کالیفرنیا است. این نهاد در ۱۹۱۹ به ابتکار هربرت هوور، دانشآموختهی استنفورد و رئیسجمهوری بعدی ایالات متحده، با هدف گردآوری اسناد جنگ جهانی اول پدید آمد.
[64] یک فیلم در قالب درام سیاسی و ژانر علمی- تخیلی آمریکایی محصول سال ۲۰۱۱ است که به عنوان اولین قسمت از سهگانهای اقتباسی از رمان «اطلس شانه بالا انداخت» نوشته آین رند (Ayn Rand) در سال ۱۹۵۷ ساخته شده است. داستان در ایالات متحدهای ویرانشهری اتفاق میافتد، جایی که جان گالت (John Galt) نوآوران، از صنعتگران گرفته تا هنرمندان را در یک اعتصاب سرمایهدارانه رهبری میکند و «موتور جهان را متوقف میکند» تا اهمیت استفاده آزادانه از ذهن و سرمایهداری آزاد را دوباره تأکید کند.
[65] Brian Galle
[66] John Hoyer Updike: نویسنده، شاعر، منتقد ادبی و هنری آمریکایی بود. از ۱۹۵۵ همکاریاش را با مجله نیویورکر آغاز کرد و به سرعت در عرصه نثر و نظم و نقد صاحبنام شد. او بیش از همه به خاطر رمانهای چهارگانهی خرگوشها از جمله فرار کن، خرگوش، خرگوش برگرد، خرگوش ثروتمند است و خرگوش در آرامش به شهرت رسید.
[67] Meaningful Silence
[68] California Teachers Association
[69] Franchise Tax Board
[70] Hotel California: این آهنگ از گروه Eagles یکی از معروفترین و ماندگارترین آثار راک تاریخ است که در سال ۱۹۷۶ منتشر شد که در ظاهر دربارهی ورود یک مسافر به هتلی مرموز در کالیفرنیاست، اما در لایهای عمیقتر، نمادی از تجمل، شهرت، وسوسه، افراط و گرفتار شدن در سبک زندگی رؤیایی است. هتل ابتدا جذاب و باشکوه به نظر میرسد، اما مسافر بهتدریج متوجه میشود که خروج از آن به این آسانی نیست. آهنگ تصویری از «رویای آمریکایی» و جنبهی تاریک آن ارائه میدهد؛ جایی که پول، لذت و شهرت میتوانند آنقدر وسوسهکننده شوند که فرد در نهایت احساس کند در آنها گرفتار شده است.
[71] Moore v. United States
[72] Dan Newman
[73] Patriotic Millionaires
[74] Alan Davis
[75] Tom Steyer
[76] Hewlett-Packard : شرکت معتبر «اچپی» که در سال ۱۹۳۹ توسط بیل هیولت و دیوید پاکارد در یک گاراژ تکخودرویی در پالو آلتو، کالیفرنیا تأسیس شد و نام آن از ترکیب نام خانوادگی دو موسس آن گرفته شده است.
[77] David Packard
[78] Bill Hewlett