قلمرو رفاه

آینده‌ای متفاوت پس از ترک خیابان

کاهش کارآمدی نهادهای سنتی، خیابان را به عرصه‌ی چانه‌زنی بدل کرده است؛ اما اعتراضات گسترده لزوماً به تغییر سیاست‌ها نمی‌انجامند. خیابان امروز می‌تواند به عرصه‌ی گفت‌وگوی جامعه با خودش و بازسازی ظرفیت‌های جمعی تبدیل شود

12 آبان 1405 - 12:00 | اندیشه انتقادی
محدثه الفت‌شایان
محدثه الفت‌شایان پژوهشگر جامعه‌شناسی
تنظیم نمایش متن

در سال‌های اخیر، در نقاط مختلف جهان شاهد بحرانی فزاینده در سازوکارهای نهادی نمایندگی، چانه‌زنی و اعمال فشار بر ساختارهای رسمی قدرت بوده‌ایم. احزاب سیاسی، اتحادیه‌های کارگری و سازمان‌های مستقل مدنی قرار بود با میانجی‌گری میان جامعه و دولت، مطالبات اجتماعی را به حوزه‌ی سیاست رسمی منتقل کنند و امکان اثرگذاری شهروندان بر تصمیم‌گیری‌های عمومی را فراهم آورند، اما این سازوکارها در بسیاری از جوامع با کاهش کارآمدی مواجه شده‌اند. گاهی در ساختارهای قدرت ادغام شده‌اند، گاهی استقلال سازمانی خود را از دست داده‌اند و گاهی نیز با وجود توان بسیج اجتماعی، در تحمیل مطالبات به نهادهای حکمرانی ناکام مانده‌اند. در چنین شرایطی، خیابان به یکی از مهم‌ترین عرصه‌های باقی‌مانده برای بیان نارضایتی و اعمال فشار سیاسی تبدیل شده است؛ اما مسئله اینجاست که حضور گسترده در خیابان نیز لزوماً به معنای برخورداری از قدرت چانه‌زنی متناسب با آن نیست.

جلیقه‌زردها؛ از قدرت بسیج خیابانی تا محدودیت چانه‌زنی

جنبش جلیقه‌زردهای فرانسه در سال ۲۰۱۸ نمونه مناسبی برای بررسی این وضعیت است. این جنبش با اتکا به شبکه‌های محلی، اجتماعات مستقل، مسدود کردن مسیرها و حضور گسترده‌ی خیابانی شکل گرفت. یکی از ویژگی‌های مهم آن، استقلال نسبی از ساختارهای سنتی نمایندگی سیاسی و اتحادیه‌ای بود. گسترش اعتراضات و پیوند خوردن آن با نارضایتی‌های اقتصادی و اجتماعی، دولت فرانسه را وادار کرد به بخشی از مطالبات پاسخ دهد. تعلیق افزایش مالیات سوخت و اعلام امتیازات اقتصادی و اجتماعی از جمله نتایج این فشار بود. بااین‌حال، این موفقیت به معنای تحقق کامل مطالبات یا تغییر پایدار سازوکار تصمیم‌گیری سیاسی نبود.

در سال ۲۰۲۳ نیز بسیج گسترده علیه اصلاحات نظام بازنشستگی، با وجود مشارکت اتحادیه‌های کارگری و هزاران معترض، محدودیت قدرت چانه‌زنی جامعه را آشکار کرد. دولت علی‌رغم مخالفت گسترده اجتماعی، اصلاحات را از مسیر قانونی پیش برد و امتیازات اساسی را ملغی کرد.

این تجربه نشان داد که حتی برخورداری از حمایت اتحادیه‌های بزرگ و بسیج گسترده‌ی اجتماعی نیز لزوماً برای متوقف کردن تصمیمات کلان حکومتی کافی نیست. مسئله‌ی عمیق‌تر، شکاف میان قدرت بسیج اجتماعی و قدرت مؤثر مداخله در تصمیم‌گیری نهادی است.

در تحولات اخیر فرانسه، به‌ویژه اعتراضات ۱۷ اکتبر ۲۰۲۶، بازگشت بخشی از تجربه‌ی جلیقه‌زردها در پیوند با دانشجویان، دانش‌آموزان، اتحادیه‌های کارگری و سایر گروه‌های معترض قابل مشاهده است. این بازگشت را می‌توان نشانه‌ی تداوم نارضایتی‌هایی دانست که هنوز امکان حل‌وفصل نهادی نیافته‌اند.

جنبش سوسک‌ها در هند؛ ظهور سیاست از بیرون نهادهای رسمی

نمونه‌ی متفاوت دیگر، جنبش موسوم به «سوسک‌ها» یا Cockroach Janta Party در هند است. این جنبش در سال ۲۰۲۶، در واکنش به اظهارنظر تحقیرآمیز رئیس دیوان عالی هند درباره‌ی جوانان بیکار شکل گرفت. تشبیه جوانان منتقد و فاقد فرصت شغلی به سوسک، به‌سرعت به نمادی اعتراضی تبدیل شد و مشارکت‌کنندگان با بازتعریف این عنوان، هویتی جمعی برای خود ساختند. بسیج اولیه‌ی جنبش عمدتاً بر شبکه‌های اجتماعی، طنز سیاسی، تولید محتوای اعتراضی و مشارکت مستقل فعالان استوار بود. مطالبات آن نیز به‌تدریج از فضای مجازی به خیابان منتقل شد و موضوعاتی مانند استعفای وزیر آموزش، اصلاح سازوکار آزمون‌ها، پاسخ‌گویی درباره‌ی نشت سؤالات و بحران فرصت‌های شغلی را دربرگرفت.

اهمیت جامعه‌شناختی این جنبش در شکل‌گیری نوعی خودآگاهی سیاسی مبتنی بر طردشدگی است. مشارکت‌کنندگان خود را بیرون‌ماندگان از فرهنگ سیاسی اصحاب قدرت و ساختار رسمی نمایندگی می‌دیدند. در اینجا سوسک بودن صرفاً یک شوخی اینترنتی نیست؛ بلکه برچسبی تحقیرآمیز است که به نماد همبستگی و حضور جمعی تبدیل می‌شود. این جنبش توانست پس از چند هفته اعتراض، به استعفای وزیر آموزش هند دست پیدا کند. این تجربه نشان می‌دهد که بسیج مستقل از نهادهای سنتی نمایندگی الزاماً به معنای ناتوانی در دستیابی به امتیاز سیاسی نیست؛ هرچند تحقق یک مطالبه‌‎ی مشخص را نباید با حل بحران عمیق‌تر اعتماد به نهادهای حکمرانی اشتباه گرفت.

چرا معترضان به خانه بازمی‌گردند؟

با وجود تفاوت نظام‌های سیاسی، سطح آزادی‌های مدنی و شدت سرکوب در کشورهای مختلف، یک الگوی مشترک در بسیاری از اعتراضات قابل مشاهده است، فرسایش تدریجی ظرفیت حضور خیابانی، در بازگشت معترضان به خانه اثرگذار است. در این فرایند، هزینه‌ی حضور مستمر افزایش می‌یابد، توان سازمان‌دهی کاهش پیدا می‌کند، فشارهای اقتصادی و شغلی بر مشارکت‌کنندگان اثر می‌گذارند و در مواردی سرکوب پلیسی نیز امکان تداوم اعتراض را محدود می‌کند، اما بازگشت معترضان به خانه را نمی‌توان لزوماً نشانه‌ی رضایت، اقناع یا پایان مطالبات دانست. پایان حضور خیابانی لزوماً به معنای پایان منازعه‌ی سیاسی نیست. کاهش تعداد معترضان ممکن است به‌اشتباه بازگشت ثبات یا شکست جنبش تفسیر شود، درحالی‌که گاهی صرفاً شکل کنش سیاسی تغییر کرده است.

یکی از عوامل مهم این وضعیت، تغییر رابطه قدرت میان جامعه و نهادهای حکمرانی است. توسعه‌‌ی فناوری‌های نظارتی، سامانه‌های شناسایی و ردیابی، تحلیل کلان‌داده‌ها و ابزارهای پیش‌بینی رفتار اجتماعی، ظرفیت دولت‌ها را برای مشاهده و مدیریت کنش جمعی افزایش داده است. این امکانات، شناسایی شبکه‌های ارتباطی، مدیریت جریان اطلاعات و مداخله در سازمان‌دهی اعتراضات را تسهیل می‌کنند. در کنار آن، تجهیزات پیشرفته‌ی پلیسی و فناوری‌های کنترل جمعیت، هزینه‌ی تداوم اعتراض را افزایش داده‌اند. تمرکز ثروت و منابع در دست گروه‌های برخوردار از قدرت نیز تاب‌آوری اقتصادی معترضان را در بلندمدت محدود می‌کند. این ناترازی میان ظرفیت مالی، اطلاعاتی و عملیاتی دستگاه حکمرانی و امکانات کنشگران مستقل مدنی، از عوامل تضعیف قدرت چانه‌زنی جامعه است. البته فناوری به‌تنهایی تعیین‌کننده نیست؛ انسجام ساختار حکمرانی و ظرفیت اداری، مالی و نظامی دولت‌ها نیز اهمیت اساسی دارند.

چه چیزی باقی می‌ماند؟

با وجود این محدودیت‌ها، خیابان صرفاً عرصه مطالبه از دولت نیست؛ بلکه می‌تواند به مکانی برای مواجهه جامعه با خودش تبدیل شود. افرادی که پیش از اعتراض ممکن بود یکدیگر را نشناسند، در جریان کنش جمعی درباره وضعیت مشترک خود گفت‌وگو می‌کنند، تفاوت‌هایشان را می‌شناسند و به درک تازه‌ای از مسائل عمومی و جایگاه خود در جامعه می‌رسند. یک موضوع اعتراضی به بحثی داغ تبدیل میشود و در حوزه‌ی دغدغه‌های سیاسی و اجتماعی روز وارد می‌شود. این تجربه می‌تواند به شکل‌گیری حافظه‌ی جمعی، اعتماد اجتماعی و شبکه‌های ارتباطی جدید منجر شود. یکی از دستاوردهای بالقوه‌ی اعتراضات، تولید روابط اجتماعی‌ جدیدی است که پیش از آن وجود نداشته‌اند یا امکان ظهور عمومی پیدا نکرده بودند. این ظرفیت، ضعف نهادهای مدنی و انسداد مسیرهای چانه‌زنی سیاسی را برطرف نمی‌کند؛ اما امکان مواجهه‌ی فرهنگی میان کنشگران و تقویت احساس عاملیت را فراهم می‌آورد. شاید اهمیت این تجربه در آن باشد که معترضان، حتی پس از ترک خیابان، بتوانند درباره آینده‌ای متفاوت بیندیشند و راهکارهایی برای مواجهه با بحران‌های موجود جست‌وجو کنند. بنابراین، خیابان امروز بیش از آن که صرفاً عرصه‌ی گفت‌وگو و چانه‌زنی با دستگاه حکمرانی باشد، می‌تواند به عرصه‌ی گفت‌وگوی جامعه با خودش و بازسازی ظرفیت‌های ارتباطی و جمعی آن تبدیل شود.