یکسوم زنان جوان نه آموزش میبینند و نه شغل دارند
شاخص NEET صرفاً یک سنجهی اقتصادی برای سنجش بیکاری نیست بلکه قطع ارتباط یک نسل با نهادهای رسمی را نشان میدهد. وقتی جوانی در این محدوده قرار میگیرد، در واقع پیوند ارگانیک خود را با آینده قطع کرده است
در شلوغی پیادهروهای ولیعصر، یا میان سکوت سنگین کافههای مرکز شهر، رد پای نسلی را میشود دید که گویی زمان برایشان در یک ثانیهشمار ابدی متوقف شده است. آنها نه پشت نیمکتهای دانشگاه نشستهاند و نه کارت ساعت ادارهای را میزنند؛ آنها در منطقهای امن اما تاریک میان «گذشتهای که رها شده» و «آیندهای که هنوز نرسیده»، پرسه میزنند. این داستانِ تکراری آمار نیست؛ این زندگی جاری یکچهارم از جوانی امروز ماست. بر اساس آخرین گزارش سازمان بینالمللی کار (ILO) در سال ۲۰۲۴، دقیقاً ۲۴.۳ درصد از جوانان ۱۵ تا ۲۴ ساله ایرانی در دستهبندی جهانی NEET [1] قرار میگیرند؛ یعنی نه سر کلاس درس بودهاند، نه مشغول کار و نه در حال یادگیری یک مهارت. [2]

شکل شماره یک: سهم گروه NEET از زنان و مردان 18 تا 25 سال در ایران (منبع گزارش سازمان بینالمللی کار)
شاخص NEET صرفاً یک سنجهی اقتصادی برای سنجش بیکاری نیست. این شاخص، عمق قطع ارتباط یک نسل با نهادهای رسمی جامعه را نشان میدهد. وقتی جوانی در این محدوده قرار میگیرد، در واقع پیوند ارگانیک خود را با ساختار سازنده آینده قطع کرده است. او بیکار نیست؛ او «ناپیدا» است، اما این ناپیدایی برای همه یکسان توزیع نشده است. آمار وقتی به تفکیک جنسیت خودنمایی میکنند، از یک شکاف عمیق پرده برمیدارند: زنان جوان ۳۴.۱ درصد (بیش از یکسوم کل جمعیت زنان ۱۵ تا ۲۴ ساله) و مردان جوان ۱۵.۴ درصد.
این یعنی احتمال قرار گرفتن یک دختر جوان در وضعیت تعلیق، بیش از دو برابر یک پسر جوان است. آماری که ریشه در ساختارهای سنتی، محدودیتهای بازار کار جنسیتی و بازتعریف نقشهای خانگی بدون ثبت در آمار رسمی اشتغال دارد که بسیار حائز اهمیت و نگران کننده است، اما مسئله فقط این محدودیتها نیست؛ مسئله خود تعلیق است.
برای درک احوال این گروه از جوانان، باید به مفهوم نام آستانگی [3] فکر شود. ویکتور ترنر، انسانشناس برجسته، میگوید: در تمام مناسک گذار زندگی انسانها (مثل عبور از نوجوانی به بزرگسالی یا از تجرد به تاهل)، یک دورهی میانی وجود دارد. دورهای که فرد دیگر مالِ دنیای قبلی نیست، اما هنوز پای به دنیای جدید هم نگذاشته است. جوان امروز ایرانی در این آستانه ساکن شده است. او دیگر دانشآموز نیست، اما شاغل هم نیست؛ همسر کسی نیست، اما کودک هم به شمار نمیرود. او در برزخی هویتی زندگی میکند.
ترنر همواره هشدار میداد که آستانه باید یک راهرو باشد، نه یک اتاق. خطر اصلی زمانی رخ میدهد که این وضعیت گذار، کش بیاید و تبدیل به خانه دائمی فرد شود؛ جایی که موقتی بودن به یک سبک زندگی پایدار تبدیل میشود. این تعلیق فقط در رابطهی جوانان با کار دیده نمیشود؛ در رابطهی آنان با آینده نیز خودش را نشان میدهد. یکی از مهمترین نمودهای این وضعیت، نحوهی مواجه شدن جوانان با مهاجرت است. پژوهشی که محمد فاضلی و بهرام صلواتی بر پایهی مصاحبه با بیش از یازده هزار نفر انجام دادهاند، نشان میدهد حدود ۲۸ درصد پاسخگویان گفتهاند به مهاجرت فکر میکنند، اما تنها حدود سه درصد واقعاً اقدام کرده یا در حال ترک کشورند. [4]
فاصلهی بین کسی که فکر میکند و کسی که عمل میکند، خودش یک عدد ساده اما گویا میسازد: فکر مهاجرت با اقدام به مهاجرت یکی نیست و آن فاصله بیش از ۱۸ درصدی همان فضایی است که خود این گزارش با عبارتی دقیق توصیف میکند؛ زندگی در تعلیق. برای بخشی از این جمعیت که هرگز این تعلیق را ترک نمیکنند، توصیفی تلختر نیز بهکار برده میشود؛ جسمهای مانده و روحهای رفته.
با عمیقتر شدن در این پژوهش معلوم میشود که این تصمیم دلایل اقتصادی ندارد. گزارش نشان میدهد متغیرهایی مثل چشمانداز وضعیت اقتصادی، نگاه به آیندهی ایران بسیار بیشتر از عوامل شخصیتر مثل درآمد یا شغل روی تصمیم مهاجرت اثر میگذارند. به بیان دیگر یکجور نگرش کلانتر و مبهمتر در کار است؛ نسبت فرد با کشورش، نه فقط نسبت فرد با حقوق ماهانهاش.
مطالعهای میدانی دیگر، با عنوان تمنای رفتن از مهرداد عربستانی، همین ابهام را در دل مصاحبهها ثبت کرده است. مردی ۴۲ ساله که در حال تحصیل در دورهی تحصیلات تکمیلی است، وقتی از او درباره جدیت فکر مهاجرتش میپرسند، پاسخی میدهد که شاید دقیقترین توصیف همین وضعیت باشد: «تصور میکنم یک ویژگی عمده فکر به مهاجرت برای من و دور و بریهایم این است که به یک پسزمینه تبدیل شده... این یک گزینه خیلی مبهم و یا روشن در ذهن همهی ماست... یک چیز پسزمینهای وجود دارد و باید به این نکته توجه کرد؛ بنابراین وقتی میگویی جدی به آن فکر میکنی، باید پرسید جدیت چیست؟»
او نمیگوید مهاجرت میکنم یا نمیکنم. میگوید مرز بین جدیبودن و جدینبودنِ این فکر برایش روشن نیست. مهاجرت اینجا دیگر یک تصمیم نیست؛ یک زمینه ثابت و همیشهحاضر در ذهن است، مثل یک صدای پسزمینه که هیچوقت خاموش نمیشود، اما هیچوقت هم به یک اقدام قطعی نمیرسد.
فرزانه، دانشجوی ۲۰ ساله، همین نوسان را با کلماتی سادهتر توصیف میکند: «گاهی بله، در مواجهه با محدودیتها به مهاجرت فکر میکنم، اما الان بیشتر دوست دارم که تجربه کنم... اما مواردی هم بوده است که با دیدن محدودیتها به ذهنم رسیده که جایی در دنیا هست که این محدودیت نباشد». او حتی خودش هم مطمئن نیست که این خواستن، میل به رفتن است یا صرفاً یک آرزوی گنگ برای جای دیگری بودن.
جوانان ایرانی در وضعیتی قرار گرفتهاند که مسیرهای معمول گذار به بزرگسالی، چه از طریق ماندن و کار کردن و چه از طریق رفتن، برایشان روشن یا در دسترس نیست؛ تجربهای که در روایتهایشان به شکل تعلیق، انتظار و بلاتکلیفی ظاهر میشود. مساله، صرفاً فقدان فرصت شغلی و یا میل به ترک کشور نیست؛ بلکه طولانیشدن خودِ وضعیت آستانگی است که اینجا به یک تجربه دائمی بدل شده است. جمعیت بزرگی از جوانان ایرانی، نه در جهان وابستگی نوجوانی ماندهاند و نه در جهان بزرگسالی اجتماعی جای گرفتهاند و نه حتی مسیر روشنی برای رسیدن به آن دارند. آنان میان بودن و رفتن معلق ماندهاند و گویا تمام گزینههای پیش رویشان به همان بنبست آشنا ختم میشود.
منابع:
1- https://rshiny.ilo.org/dataexplorer07/?lang=en&segment=indicator&id=EIP_NEET_SEX_RT_A&ref_area=IRN
2- فاضلی، محمد، و بهرام صلواتی. (آذر ۱۴۰۳). مهاجرت ایرانیان: علل و انگیزهها.
3- عربستانی، مهرداد. (پاییز ۱۳۹۷). تمنای رفتن: مهاجرت به خارج در میان ذهنیت ایرانی. تهران: پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات.
پانوشتها:
[1] Not in Education, Employment, or Training
[2] https://rshiny.ilo.org/dataexplorer07/?lang=en&segment=indicator&id=EIP_NEET_SEX_RT_A&ref_area=IRN
[3] Liminality
[4] فاضلی، محمد، و بهرام صلواتی. (آذر ۱۴۰۳). مهاجرت ایرانیان: علل و انگیزهها.
