قلمرو رفاه

یک گرم طلا معادل یک ماه حقوق

تحلیلی از محتوای توییتر فارسی در دوم شهریور ۱۴۰۵ ماه که بیشترین حجم محتوای مرتبط با طلا در یک ماه اخیر در این شبکه اجتماعی تولید شد

23 شهریور 1405 - 10:52 | اقتصاد سیاسی
یک گرم طلا معادل یک ماه حقوق
تنظیم نمایش متن

طلا در ایران هیچ‌وقت فقط یک فلز گران‌بها که پس‌انداز خانواده‌هاست، مهریه است، کادوی عروسی است و برای خیلی‌ها معیار آبرو و منزلت، اما این روزها، زیر فشار تورم و تحریم، طلا یک معنای تازه هم پیدا کرده: زبانی که ایرانی‌ها با آن از اضطراب، خشم و ناامیدی روزمره‌شان حرف می‌زنند. توئیتر فارسی این زبان را زنده ضبط می‌کند؛ هر جهش قیمت طلا موجی از تحلیل، خاطره، طنز و اعتراض به راه می‌اندازد. دوم شهریور ۱۴۰۵ یکی از همین روزها بود؛ روزی که بیشترین حجم محتوای مرتبط با طلا در یک ماه اخیر در توئیتر فارسی تولید شد. مجموعاً ۴٬۲۵۰ پست با کلیدواژه‌هایی مثل طلا، انس و سکه از سوی ۳٬۳۵۴ کاربر منتشر شد؛ پست‌هایی که روی هم ۲٬۷۲۵٬۲۵۹ بازدید، ۵۹٬۲۰۳ لایک، ۲٬۱۴۹ بازنشر، ۱٬۰۶۰ پاسخ و ۱۵۶ نقل‌قول گرفتند. آنچه در ادامه می‌آید، ترکیبی از دو نگاه به این حجم عظیم داده است: نگاه کلان و آماری به کل ۴٬۲۵۰ پست، و نگاه کیفی و مضمون‌محور به لایه‌ی پربازدیدترین توئیت‌های همان روز. حاصل این ترکیب، تصویری است از روزی که طلا دیگر یک عدد اقتصادی نبود، بلکه میدانی برای روایت‌های متفاوت از یک بحران مشترک شد.

۴٬۲۵۰

پست منتشرشده

۳٬۳۵۴

کاربر فعال

۲.۷ میلیون

بازدید

۵۹٬۲۰۳

لایک

روزی که همه چیز طلا شد

اولین چیزی که در نگاه به کل داده‌های این روز جلب توجه می‌کند، سهم بالای بازنشر است. از میان ۴٬۲۵۰ پست، ۵۰.۵۶ درصد بازنشر بوده‌اند، ۲۴.۹۴ درصد پاسخ، ۲۰.۸۲ درصد توئیت اصلی و تنها ۳.۶۷ درصد نقل‌قول. به بیان ساده‌تر، دوم شهریور بیشتر روز «پخش‌کردن» روایت بود تا «ساختن» آن؛ کاربران بیشتر حرف‌های دیگران را بازتاب دادند تا خودشان چیز تازه‌ای بگویند.

نرخ لایک به بازدید هم حدود ۲.۱۷ درصد بود که از میانگین معمول تابستان بالاتر است؛ یعنی محتوای این روز، ولو کمتر از حد معمول دیده شده باشد، به‌شدت احساسی و جذاب بوده است.این آمار به‌تنهایی یک نکته را روشن می‌کند: بحران طلا در این روز از معدود نقاطی بود که همه‌ی طیف‌ها، از کاربر عادی تا تحلیل‌گر بورس و از طرفدار حکومت تا مخالف آن، دور یک موضوع جمع شدند؛ هرکدام با روایت خودشان.

یک گرم طلا معادل یک ماه حقوق

اگر بخواهیم یک جمله را نماد این روز بدانیم، همین است: «قیمت طلا رسیده به قیمت پایه حقوق؛ یک گرم طلا برابر یک ماه زحمت و تلاش.» این جمله‌ی کوتاه، که یکی از کاربران پربازدید نوشته بود، دقیقاً همان چیزی است که این روز را از یک نوسان معمولی بازار جدا می‌کند. در لایه‌ی پربازدید توئیتر فارسی، طلا دیگر یک عدد اقتصادی نیست؛ یک شاخص برای سنجیدن وضعیت کل جامعه است.

کاربر دیگری با مقایسه‌ای گزنده نوشته بود که در فاصله‌ی فقط دو سال، دلار از ۶۴ هزار تومان به ۲۰۲ هزار تومان رسیده، پراید از ۴۰۰ میلیون به یک میلیارد، سکه از ۴۶ میلیون به ۲۲۰ میلیون و قیمت نان از ۱۰ هزار به ۵۰ هزار تومان. در همین حال، قیمت‌های لحظه‌ای روز (سکه‌ی امامی ۲۲۰ و سپس ۲۲۵ میلیون تومان، هر گرم طلا ۲۲ میلیون و ۳۰۰ هزار تومان) به‌سرعت سر از تیتر رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور درآوردند. آنچه در میان کاربران عادی برجسته‌تر بود، نه خودِ عدد، بلکه احساس ناامیدی پشت آن بود: «تورم سه‌رقمیه، اجاره خونه باورنکردنیه... هیچ چشم‌اندازی نیست، هیچ امیدی نیست.»

پراید، پهلوی و پزشکیان؛ نقشه ذهنی یک بحران

وقتی کل ۴٬۲۵۰ پست این روز را کنار هم می‌گذاریم و پرتکرارترین کلمات را استخراج می‌کنیم، تصویر جالبی به دست می‌آید. کلمه‌ی «ایران» با ۳۹۴ بار تکرار، صدرنشین است؛ به این معنا که بحث طلا در این روز، حتی وقتی درباره‌ی قیمت است، در عمل یک بحث هویتی و ملی بوده، نه صرفاً مالی. پس از آن «جمهوری اسلامی» با ۲۷۹ بار، «ایرانی» با ۲۷۶، «پهلوی» با ۲۰۷، «امریکا» با ۱۶۰، «پزشکیان» با ۱۱۷، «پراید» با ۱۰۵ و «موساد» با ۹۴ بار قرار دارند.

حضور «پراید» در همین فهرست، شاید عجیب‌ترین و در عین حال گویاترین نکته باشد. پراید و طلا، دو سر یک طیف شده‌اند: یکی کالای مصرفی و ناامن، دیگری پناهگاه ارزش. وقتی کاربران این دو را کنار هم می‌گذارند، در واقع دارند می‌گویند که طلا دیگر موضوع سرمایه‌گذاری لوکس نیست، بلکه به یک شاخص زندگی روزمره تبدیل شده است. در کنار این‌ها، حضور پررنگ نهادهایی مثل بانک مرکزی (۷۱ بار)، صندوق بین‌المللی پول (۴۷ بار) و وزارت خزانه‌داری آمریکا (۳۶ و ۱۴ بار) نشان می‌دهد کاربران، نوسان طلا را نتیجه‌ی چرخه‌ی ساده‌ی عرضه و تقاضا نمی‌بینند، بلکه آن را مستقیماً به تصمیم‌های کلان سیاسی و دیپلماتیک گره می‌زنند. کلماتی مثل «تنگه هرمز»، «جنگ جهانی سوم» و «طالبان» هم لایه‌ی امنیتی این نگرانی را کامل می‌کنند.

طلا؛ سپر بقا در برابر تورم

در لایه‌ی پربازدید، یکی از پرتکرارترین لحن‌ها، لحن هشدار و توصیه است. کاربری نوشته بود: «هرچی سریع‌تر تا طلا گرون‌تر نشده برید دو سه کیلو بخرید، چون آخر سال خیلی گرون‌تر می‌شه.» کاربر دیگری با لحنی جدی‌تر توصیه کرده بود پول را از بانک بیرون بیاورند و به هر کالایی -طلا، دلار، هر چیز کمتر فسادپذیر- تبدیل کنند. این‌ها دیگر توصیه‌ی سرمایه‌گذاری معمولی نیستند؛ نوعی فراخوان برای بقای اقتصادی هستند. حتی برخی کاربران دست به پیش‌بینی قیمت هم زده بودند، با جزئیاتی که بیشتر شبیه گزارش یک تحلیل‌گر حرفه‌ای بود تا یک کاربر عادی شبکه‌های اجتماعی؛ نشانه‌ای از اینکه در نبود منبع رسمی قابل‌اعتماد، مردم خودشان نقش تحلیل‌گر بازار را برعهده گرفته‌اند.

از فساد تا رانت؛ وقتی طلا سند بی‌عدالتی می‌شود

مضمون دیگری که در توئیت‌های پربازدید این روز پررنگ بود، پیوند طلا با فساد و نابرابری است. یک کاربر نوشته بود: «گرسنه اونیه که پسرش شمش طلا تو خونش داره»؛ جمله‌ای کوتاه که طلا را از نماد بحران به سند انباشت ثروت در سایه تبدیل می‌کند. روایت‌های شخصی هم همین حس را تقویت می‌کردند: کاربری که سال‌ها پیش با معادل 1 کیلو طلا یک کلینیک راه انداخته بود، حالا با وجود سال‌ها کار سخت، سرمایه‌اش از روز اول هم کمتر شده. یا کاربری که آپارتمانش را با معادل ۱٬۷۰۰ گرم طلا فروخته بود و حالا ارزش همان طلا سه برابر ارزش آپارتمان است. این مقایسه‌ها، طلا را به معیاری برای سنجش ضرر، ناکارآمدی و بی‌عدالتی اقتصادی تبدیل کرده‌اند.

طلا در خانه؛ از مهریه تا دزدی

جالب‌ترین لایه‌ی این روز شاید همان جایی باشد که طلا از فضای کلان اقتصاد و سیاست بیرون می‌آید و وارد خانه می‌شود. پربازدیدترین پست کل روز با بیش از ۷۰۴ هزار بازدید نه از یک تحلیل‌گر بورس بود، نه از یک رسانه؛ روایت شخصی یک کاربر درباره‌ی دزدیده‌شدن دو ربع سکه توسط کارگر خانه بود. همین یک عدد نشان می‌دهد که روایت اخلاقی و خانگی، وقتی به اندازه‌ی کافی ملموس باشد، می‌تواند از هر خبر کلانی جلو بزند.

طلا در این لایه با مهریه، عروسی، ارث، کادو و حتی قهرهای خانوادگی گره خورده است. یکی نوشته بود از همکارش 12 کیلو طلا ارث رسیده و او با این حال «عین بی‌خانمان‌ها زندگی می‌کند»؛ ترکیبی از طنز، حسرت و نقد اجتماعی در یک جمله. یکی دیگر از رسم خانوادگی گفته بود که در عروسی‌ها باید هرچه پول می‌دهند، به‌جایش طلا بخرند، چون «طلا واسه دخترمون می‌مونه، ولی پول رو دوماد خرج می‌کنه.» این‌ها همه نشان می‌دهند طلا در فرهنگ ایرانی هم‌زمان کالای اقتصادی، نشانه‌ی عاطفی و معیار منزلت اجتماعی است؛ و دقیقاً همین چندلایگی است که در روزهای بحرانی، آن را به موضوعی برای همه تبدیل می‌کند.

طلا زیر سایه‌ی تحریم

در همان روزها، وزارت خزانه‌داری آمریکا از تحریم‌های تازه‌ای خبر داد که 5 حوزه‌ی حیاتی از جمله دارایی‌های دیجیتال، فناوری، طلا، هوانوردی و کشتیرانی را هدف می‌گرفت؛ همراه با تعطیلی شعب بانک ملی و تحریم بیش از ۶۰ فرد و نهاد. این خبر به‌سرعت به یکی از قله‌های خبری روز تبدیل شد و در کنار داده‌های ابرکلمات (که در آن‌ها بانک مرکزی، صندوق بین‌المللی پول و خزانه‌داری آمریکا حضور پررنگی داشتند) نشان می‌دهد کاربران توئیتر فارسی، بحران طلا را کاملاً در چارچوب تصمیم‌های مالی و دیپلماتیک جهانی می‌بینند، نه صرفاً یک نوسان داخلی. طلا در این روایت از یک کالای اقتصادی به یک «هدف امنیتی» بدل می‌شود: تحریم طلا یعنی قطع یک شریان مالی، و قطع شریان مالی یعنی فشار مستقیم بر بقای اقتصادی کشور.

هشتگ‌ها؛ وقتی اقتصاد، سیاسی می‌شود

نگاهی به هشتگ‌های پرتکرار این روز، همان الگویی را تکرار می‌کند که در ابرکلمات دیده شد. سه هشتگ اصلی «پهلوی» با ۱۹۲ بار، «دلار» با ۱۴۷ بار و «طلا» با ۱۰۲ بار به‌خوبی نشان می‌دهند بحث این روز از یک 3‌ضلعی اقتصاد-سیاست تشکیل شده؛ طلا و دلار نشانه‌های اقتصادی‌اند، پهلوی نشانه‌ی سیاسی، و هشتگ «تورم» با ۷۷ بار، پل میان این دو قطب است. در لایه‌ای دیگر، هشتگ‌های خالص اقتصادی مثل سکه، بورس، ارز، نقره و حتی نمادهای جهانی بازار مثل xauusd و forex هم حضور دارند که نشان می‌دهد این گفتگو هم‌زمان بازار داخلی و بازار جهانی را دنبال می‌کرده است.

نکته‌ای که نباید نادیده گرفت، حجم قابل‌توجه هشتگ‌های سیاسی نزدیک به گفتمان سلطنت‌طلب در همین فهرست است. باید این را هم در نظر داشت که بخشی از این حجم، خودجوش نیست: طرفداران پهلوی هزینه‌ی قابل‌توجهی صرف فعال‌سازی حساب‌های سازمان‌یافته و رباتی در توئیتر فارسی می‌کنند، و به همین دلیل در بزنگاه‌های حساس اجتماعی و اقتصادی، حضورشان در آمار به‌شکل غیرطبیعی بزرگ‌تر از وزن واقعی‌شان در جامعه به نظر می‌رسد. با این حال، همین حضور هرچقدر هم بخشی از آن سازمان‌یافته باشد نشان می‌دهد بحران طلا برای جریان‌های سیاسی هم فرصتی برای روایت‌سازی شده است.

چه کسانی روایت را ساختند؟

در بخش منشن‌ها، چهره‌ای متفاوت از تحلیل‌گران و صفحات مالی دیده می‌شود. کاربری با نام کاربری sadr3azam با ۱۹ بار منشن در صدر است؛ کسی که درباره‌ی مکانیزم فروش طلا و تأخیر ۲۴ تا ۴۸ ساعته‌ی پرداخت توضیح داده بود. پس از او melatonin38 با ۱۷ بار قرار دارد، تحلیل‌گری که هم در ابرمنشن‌ها و هم در میان پست‌های پربازدید حضور دارد. نام محمدباقر قالیباف هم با ۱۱ منشن در همین فهرست دیده می‌شود؛ عمدتاً در قالب نقد و طنز سیاسی. جالب اینجاست که در میان کاربرانی که خودشان منشن شده‌اند، هم نام رضا پهلوی دیده می‌شود و هم نام مسعود پزشکیان؛ یعنی هم گفتمان سلطنت‌طلب و هم گفتمان رسمی حکومتی، هر دو در همین شبکه‌ی گفتگو حاضرند و هرکدام تلاش می‌کنند بحران طلا را به نفع روایت خودشان تفسیر کنند. در بخش کاربران فعال هم سه چهره‌ی متفاوت دیده می‌شود: در بازدید، یک روایت شخصی درباره‌ی دزدی سکه صدرنشین شد؛ در لایک، کاربری که ماجرای فروش سکه و خرید 3‌تار را تعریف کرده بود بیشترین توجه را گرفت؛ و در بازنشر، محتوای نزدیک به گفتمان سلطنت‌طلب بیشترین بازتاب را داشت. این تفاوت به‌خوبی نشان می‌دهد که «دیده‌شدن»، «دوست داشته‌شدن» و «بازنشرشدن» در این بحران، سه مسیر جداگانه با سه نوع مخاطب متفاوت بوده‌اند.

طنز؛ زبان تاب‌آوری

در میان همه‌ی این تلخی‌ها، طنز هم سهم قابل‌توجهی داشت. کاربری نوشته بود از یک اپلیکیشن هوش مصنوعی وام گرفته و با آن طلا خریده، و حالا «قسط و پول طرحش توی یک نوسان دراومد.» یکی دیگر نوشته بود بعد از سال‌ها یادش افتاده صندوقچه‌ای دارد، رفته سراغش و یک پلاک طلا پیدا کرده: «از کودکی نابغه بودم.» این جمله‌های کوتاه و بامزه، در نگاه اول سبک به‌نظر می‌رسند، اما در واقع کار مهمی انجام می‌دهند: راهی برای تخلیه‌ی روانی و تاب‌آوردن در برابر بحرانی هستند که آدم‌ها کنترلی روی آن ندارند.

جمع‌بندی نهایی؛ طلا به مثابه یک میدان مشترک

1. وقتی این دو نگاه کلان و کیفی را کنار هم می‌گذاریم، یک تصویر واحد شکل می‌گیرد. طلا در توئیتر فارسیِ دوم شهریور، دیگر یک کالای اقتصادی ساده نیست؛ یک نشانه‌ی چندلایه است که هم‌زمان اقتصاد، سیاست، خانواده، تحریم و امید و ناامیدی را در خودش جا داده.

2. غلبه‌ی چشمگیر بازنشر (بیش از نیمی از کل توئیت‌ها) نشان می‌دهد این روز بیشتر روز تکثیر روایت‌های ازپیش‌ساخته بود تا خلق روایت تازه؛ جامعه به‌جای تحلیل مستقل، در حال ضریب‌دادن به حرف‌هایی بود که تحلیل‌گران، صفحات سیاسی یا کاربران پرمخاطب پیش‌تر ساخته بودند. نرخ بالای لایک به بازدید هم همین را تأیید می‌کند: برخورد مخاطب با این محتوا بیشتر هیجانی و هویتی بود تا خنثی و تحلیلی.

3. سه روایت اصلی در این روز با هم رقابت می‌کردند و در عمل درهم‌تنیده بودند: روایت «سپر بقا» که طلا را راه نجات ارزش پول می‌بیند، روایت «شاخص سیاسی-امنیتی» که طلا را ابزار سنجش بحران کلی جامعه می‌داند، و روایت «ابزار کنش سیاسی» که طلا را سلاحی برای اعتراض و مقاومت تعریف می‌کند. نکته‌ی مهم این است که این 3 روایت در 3 گروه جدا از هم جریان ندارند؛ همان کاربری که درباره‌ی خرید طلا توصیه می‌کند، غالباً همان کسی است که درباره‌ی سیاست هم می‌نویسد. دقیقاً همین درهم‌تنیدگی است که طلا را در این روز به یک نشانه‌ی تمام‌نما تبدیل کرده: نشانه‌ای که اقتصاد، سیاست، خانواده، تحریم و ناامیدی، همه در آن دیده می‌شوند.

شاید گویاترین جمع‌بندی این باشد: طلا در توئیتر فارسی دیگر فقط یک فلز نیست، زبان مشترکی برای گفتن یک حرف مشترک است -اینکه زندگی روزمره‌ی ایرانی، این روزها، بیش از هر زمان دیگری با نوسان یک عدد گره خورده است.