قلمرو رفاه

از زنگ مدرسه تا ویدیوی استعفا؛ چرا معلمان ترک شغل می‌کنند؟

طی چند روز گذشته موج استعفا و انتشار ویدیوهای خداحافظی معلمان در شبکه‌های اجتماعی، توجه‌های زیادی را به وضعیت شغلی این قشر جلب کرده اما به نظر می‌رسد مساله فراتر از بحران معیشتی است

08 مهر 1405 - 12:18 | جامعه
تنظیم نمایش متن

آمار نهادهای رسمی نشان می‌دهد کمبود معلم به یک بحران جهانی تبدیل شده است. گزارش‌های یونسکو و سازمان همکاری اقتصادی و توسعه (OECD) نشان می‌دهند که تا سال ۲۰۳۰ جهان با کمبود ده‌ها میلیون معلم مواجه خواهد شد. در بخش عمده‌ای از کشورهای پیشرفته، عامل اصلی این کمبود نه بازنشستگی، بلکه استعفای پیش از موعد است. در ایران اما مساله متفاوت است. طی چند روز گذشته موج استعفا و انتشار ویدیوهای خداحافظی معلمان در شبکه‌های اجتماعی، توجه‌های زیادی را به وضعیت شغلی این قشر جلب کرده اما به نظر می‌رسد مساله فراتر از بحران معیشتی است.

روند جهانی ترک کار معلمان

«گزارش جهانی معلمان [1]» نشان می‌دهد که برای دستیابی به آموزش همگانی در مقاطع ابتدایی و متوسطه تا سال ۲۰۳۰، به ۴۴ میلیون معلم دیگر نیاز است. با این حال شکل این بحران در نقاط مختلف جهان تفاوت‌های ساختاری دارد. در کشورهای توسعه‌یافته عدم تناسب سختی کار با دریافتی و فرسایش روانی مشکل اصلی معلمان است. معلمان در این کشورها عنوان می‌کنند بیش از آن که وقت خود را صرف تدریس کنند، صرف تکمیل فرم‌ها، ارزیابی‌های کیفی و پاسخگویی به استانداردهای سخت‌گیرانه‌ی دولتی می‌کنند.

علاوه بر این، چالش‌های آنها با دانش‌آموزان دلیل دیگر ترک کار عنوان شده است. گزارش‌های موسسه رند [2] نشان می‌دهد اصلی‌ترین عامل استرس معلمان در آمریکا، مدیریت رفتارهای دانش‌آموزان و تعارضات درون کلاس است. در کشورهایی مانند آمریکا، تبدیل شدن برنامه‌های درسی به محل مناقشات سیاسی (مانند مباحث نژادی، جنسیتی یا کتب ممنوعه) فشار اجتماعی شدیدی بر معلمان وارد کرده و آن‌ها را تحت فشار قرار داده است. 

مشکلات معلمان در ایران

اصلی‌ترین عامل مطرح‌شده از سوی معلمان، ناهمخوانی شدید میان دریافت‌ها و نرخ تورم است. میانگین حقوق معلمان رسمی و باسابقه حدود ۲۰ تا ۲۵ میلیون تومان برآورد می‌شود؛ این در حالی است که سبد معیشتی و هزینه‌های اولیه زندگی در شهرهای متوسط و بزرگ چند برابر این مبلغ تخمین زده می‌شود. این ناتوانی در تأمین نیازهای پایه، افراد را مجاب به ترک شغل یا ورود به مشاغل آزاد می‌کند. اجرای ناقص یا عدم تحقق کامل اهداف طرح‌هایی نظیر رتبه‌‌بندی، متناسب نبودن افزایش دریافتی‌ها با میزان تورم، و محدودیت‌های ارتقای شغلی باعث ناامیدی نیروی انسانی باتجربه از اصلاح ساختار شده است. همچنین در مقایسه با سایر نهادهای دولتی یا بخش خصوصی، مزایای رفاهی قابل‌توجهی برای معلمان در نظر گرفته نشده است؛ موضوعی که علاوه بر چالش‌های معیشتی، احساس بی‌عدالتی شغلی را در بین آنها تشدید می‌کند.

علاوه بر این، تراکم بالای دانش‌آموزان در کلاس‌ها به همراه کمبود نیروی آموزشی، فشار مضاعفی بر کادر آموزشی وارد کرده است. این ساختار شلوغ، کنترل کلاس و فرایند یادگیری را دشوار کرده و نرخ فرسودگی شغلی را در میان معلمان به‌شدت بالا برده است. در بسیاری از مدارس، حامی مالی یا بودجه جاری کافی برای تأمین ابزارهای ساده آموزشی وجود ندارد. معلمان ناچارند بخشی از درآمد محدود خود را صرف خرید وسایل کمک‌آموزشی یا حتی استفاده از ابزارهای شخصی (گوشی، اینترنت و بسته‌های ارتباطی) برای امور شغلی کنند.

مجموع این فشارها، خروج بخشی از نیروهای کیفی و متخصص از چرخه آموزش کشور و بروز چالش جدی کمبود نیروی انسانی در آغاز سال تحصیلی را رقم زده است.

استعفا یک انتخاب عقلانی است

در گذشته، گزینه‌ی جایگزین معلمی، بیکاری یا ورود به کارهای کم‌درآمد بود اما امروز با توسعه‌ی اقتصاد پلتفرمی، فروش آنلاین، خدمات آزاد (فریلنسری) و حتی تدریس خصوصی در پلتفرم‌های دیجیتال، بسیاری از معلمان متوجه شده‌اند که ارزش وقت و مهارت آن‌ها بسیار بیشتر از دریافتی‌شان در ساختار رسمی است. از منظر اقتصادی، استعفا در واقع یک جابه‌جایی عقلانی به سمت بازارهایی با انعطاف بیشتر و درآمد متناسب‌تر است. اگر چه نسل‌های قبلی معلمان با الگوی تحمل سختی امروز برای امنیت فردا (پاداش بازنشستگی) در سیستم باقی می‌ماندند، نیروهای جدیدتر با مشاهده‌ی وضعیت بازنشستگان فعلی و ناتوانی سیستم در حفظ ارزش پاداش پایان خدمت در برابر تورم، دیگر امیدی به امنیت آینده ندارند. در نتیجه، محاسبات عقلانی آن‌ها تغییر کرده و ماندن در سیستم را غیراقتصادی می‌دانند.

فراتر از معیشت

گذشته از مسائل معیشتی، ابعاد عمیق‌تری در تحلیل موج استعفای معلمان وجود دارد که معمولا مورد توجه قرار نمی‌گیرد. اولین نکته، تغییر نگرش عمومی به این شغل است. بزرگ‌ترین انگیزه‌ای که طی دهه‌ها معلمان را با وجود حقوق پایین در سیستم آموزشی نگه می‌داشت، منزلت اجتماعی و استقلال عمل در کلاس درس بود. طی سال‌های اخیر، افزایش تمرکزگرایی در تدوین محتوا، مداخله‌های برون‌سازمانی در فرآیند آموزش و تقلیل نقش معلم به یک مجری صرف دستوالعمل‌ها، معلم را از یک عامل خلاق به اپراتور آموزشی تبدیل و برای معلمان فرسایش روانی ایجاد کرده است.

در گذشته معلم تنها یا اصلی‌ترین منبع انتقال دانش در کلاس بود. ارزش شغلی و حس کارآمدی معلم از همین نقش منبع بودن شکل می‌گرفت اما امروزه دانش‌آموز با چند کلیک به ابزارهای هوش مصنوعی و محتواهای چندرسانه‌ای دسترسی دارد که پاسخ‌های شفاف‌تر، شخصی‌سازی‌شده‌تر و جذاب‌تری ارائه می‌دهند. این در حالی است که سیستم آموزشی سنتی همچنان از معلم می‌خواهد نقش انتقال‌دهنده‌ی خط‌به‌خط کتاب درسی را ایفا کند؛ نقشی که خود معلمان هم بی‌معنایی آن را احساس می‌کنند که بر عدم رضایت شغلی آنها اثرگذار است.

سیستم آموزشی سال‌ها بر روی تعهد اخلاقی و حس رسالت معلمان برای جبران کمبودها حساب می‌کرد اما این ساختار به نقطه‌ای رسیده که ادامه‌ی کار به معنای همدستی در پذیرش این شیوه‌ی ناکارآمد است. بسیاری از معلمان استعفا را نه از سر شانه خالی کردن از مسئولیت، بلکه به عنوان نوعی اعتراض صامت به افت کیفیت آموزش برای دانش‌آموزان تلقی می‌کنند. دانش‌آموز امروز با شبکه‌های اجتماعی و هوش مصنوعی زندگی می‌کند اما معلم مجبور است او را در چارچوب یک الگوی خطی، اجباری و یکسان برای همه نگه دارد. معلم در این میان نقش ناظم یک سیستم قدیمی را پیدا می‌کند تا یک تسهیلگر برای یادگیری. این شکاف عمیق میان منطق دنیای بیرون و منطق کلاس درس، اصطکاک روانی فرساینده‌ای برای معلم ایجاد می‌کند که حتی با حقوق بالا هم قابل جبران نیست. درواقع وقتی معلمان می‌بینند بازار کار واقعی دیگر برای مطالب درسی ارزش چندانی قائل نیست و مهارت‌های نرم و دیجیتال حرف اول را می‌زنند، تدریس متون قدیمی برایشان بی‌معنی می‌شود و حس می‌کنند در حال انتقال مفاهیمی هستند که آینده‌ی دانش‌آموز را نمی‌سازد.

چه باید کرد؟

ترک کار توسط معلمان پدیده‌ای جهانی است اما در کشورهای درحال‌توسعه این روند شدت بیشتری دارد. مشکلات معلمان در ایران مساله‌ی تازه‌ای نیست. آنها سال‌هاست به انحای مختلف اعتراض خود را به مسئولین امر نشان داده‌اند. ترمیم حقوق معلمان لازم است اما کافی نیست؛ چرا که استعفای معلمان ناشی از مشکلاتی فراتر از معیشت است. آنچه ضروری به نظر می‌رسد این است که ساختار آموزشی در ایران نیازمند یک بازتعریف اساسی در رابطه‌ی خود با کادر آموزشی. کادری که در عصر هوش مصنوعی مهارت خود را فاقد ارزش یافته و در پی یافتن شغلی دیگر است.


پانوشت‌ها: