قلمرو رفاه

دلار ۲۰۰ هزار تومانی و جنگ روایت‌ها

آنچه داده‌های توییتر فارسی از یک بحران اقتصادی فاش می‌کنند

16 شهریور 1405 - 10:59 | اقتصاد سیاسی
تنظیم نمایش متن

عبور نرخ دلار از مرز 200 ‌هزار تومان در روزهای پایانی مرداد و آغاز شهریور ۱۴۰۵، تنها یک خط جدید در نمودار قیمت‌ها نبود. این رقم، ظرف چند ساعت به یکی از پرتکرارترین کلیدواژه‌های توییتر فارسی تبدیل شد و موجی از واکنش، تحلیل، طنز و بهره‌برداری سیاسی را به‌راه انداخت که ردپای آن هنوز در داده‌های این پلتفرم باقی است. برای فهم دقیق‌تر این پدیده، دو مسیر تحلیلی مکمل را دنبال کرده‌ایم: نخست، بررسی کیفی نمونه‌ای از توییت‌های پربازدید در بازه ۴۸ساعته نخست شهریورماه؛ و دوم، سرشماری کمّی کامل تمامی توییت‌های منتشرشده در روز دوم شهریور، روزی که نرخ دلار رسماً رکورد زد. ترکیب این دو نگاه، تصویری چندلایه از نحوه شکل‌گیری افکار عمومی در بزنگاه‌های اقتصادی به دست می‌دهد.

چرا این بازه؟ و چرا دو روش؟

انتخاب این بازه زمانی تصادفی نبود. هم‌زمانی جهش ارزی با انتشار بسته تحریمی تازه وزارت خزانه‌داری آمریکا و تشدید گمانه‌زنی‌های سیاسی، فضای توییتر فارسی را به‌شدت ملتهب و قطبی کرد. روش نخست، از میان هزاران توییت منتشرشده، نمونه‌ای بر اساس بازدید (از حدود ۲۹ هزار تا نزدیک به ۲۹۰ هزار بازدید) و نرخ بازنشر انتخاب کرد؛ نمونه‌ای که اگرچه ادعای جامعیت آماری ندارد، اما به دلیل تنوع کاربران - از شهروندان عادی تا رسانه‌های بین‌المللی و فعالان سیاسی - می‌تواند بازتابی از جریان‌های گفتمانی غالب در لحظه بحران باشد. روش دوم اما مسیر متفاوتی رفت: به‌جای نمونه‌گیری، تمام ۲۶ هزار و ۹۵۶ توییت منتشرشده در روز دوم شهریور با کلیدواژه‌های مرتبط با دلار را که میان ۱۴ هزار و ۴۵۶ کاربر یکتا منتشر شده بود، بررسی کرد. این حجم از داده امکان شناسایی دقیق‌تر بازیگران اصلی موج و نقشه‌ی راهبردهای ارتباطی آنان را فراهم می‌آورد. تفاوت رویکرد این دو - یکی کیفی و نمونه‌ای، دیگری کمّی و فراگیر - نه تضاد که مکملی برای یکدیگرند و در ادامه این گزارش در کنار هم خوانده می‌شوند.

پنج روایت رقیب بر سر یک بحران

بررسی کیفی توییت‌های پربازدید نشان می‌دهد دست‌کم پنج روایت رقیب برای تعریف بحران ارزی در حال رقابت‌اند، هرکدام با چارچوب معنایی خاص خود.

بیشترین سهم محتوایی، حدود ۴۰ درصد، متعلق به گفتمانی است که می‌توان آن را «نقد کارآمدی» نامید؛ نوشته‌هایی که بدون طرح بدیل سیاسی مشخص، بر ناتوانی در مهار تورم و شکست سیاست‌های ارزی تمرکز دارند و گاه وضعیت ایران را با کشورهای درگیر جنگ مقایسه می‌کنند. در این روایت، دلار ۲۰۰ هزار تومانی نماد یک توطئه خارجی نیست، بلکه نشانه‌ای از یک شکست مدیریتی تلقی می‌شود و لحن غالب آن، خستگی و کنایه به پیش‌بینی‌های نادرست مسئولان است.

روایت دوم، با سهمی نزدیک به ۲۵ درصد اما با بالاترین نرخ تعامل، گفتمان سلطنت‌طلبانه است. در این نگاه، بحران ارزی نه یک چالش مدیریتی گذرا، بلکه نشانه‌ای از بن‌بست ساختاری نظام قلمداد می‌شود. راویان این جریان با ارجاع به دوران پیش از انقلاب و مقایسه ثبات ارزی آن سال‌ها با وضعیت کنونی، به‌طور مستقیم بر تغییر نظام و بازگشت به گذشته تأکید دارند؛ هشتگ‌هایی مانند «پاینده ایران» در این دسته بسامد بالایی دارند و زبان آن، ترکیبی از نوستالژی شاعرانه و رادیکالیسم سیاسی است.

در کنار این دو جریان غالب، حدود ۱۰ درصد توییت‌ها رویکردی فنی و بازارمحور دارند و به تحلیل قیمت طلا، نرخ ارز و شاخص بورس یا توصیه‌های سرمایه‌گذاری می‌پردازند؛ گروهی که بار سیاسی کمتری دارد اما در میانه هیاهوی احساسی، به‌عنوان صدای نسبتاً عقلانی شناخته می‌شود. حدود ۱۰ درصد دیگر را روایت خبری-رسانه‌ای تشکیل می‌دهد که عمدتاً از حساب‌های رسمی یا روزنامه‌نگاران حرفه‌ای منتشر شده و به نقل‌قول از مقامات و گزارش تحولات بازار بسنده می‌کند. در انتها، حامیان نظام تنها حدود ۵ درصد از این نمونه را تشکیل می‌دهند؛ محتوایی که عمدتاً بر اولویت‌های فرهنگی تأکید دارد و مشکلات اقتصادی را نسبی‌سازی یا به فشارهای خارجی نسبت می‌دهد. باقی‌مانده نمونه را واکنش‌های عاطفی، طنز تلخ و خاطره‌پردازی شخصی پر کرده؛ نوشته‌هایی درباره «گذران زندگی با دلار ۲۰۰ هزار تومانی» یا خاطرات دلار ۴ هزار تومانی که بار سیاسی مستقیمی ندارند اما عمق سرخوردگی عمومی را به‌خوبی بازتاب می‌دهند و می‌توان آن‌ها را نوعی مکانیسم دفاعی روانی در برابر فشار مالی دانست.

غم، خشم، و خلأ امید

آنچه در تحلیل بار عاطفی این توییت‌ها برجسته می‌شود، غلبه دو احساس «غم» و «خشم» است؛ در بیش از نیمی از نوشته‌ها ردپای ناامیدی نسبت به آینده اقتصادی دیده می‌شود. نکته درخور توجه اینجاست که احساس «امید» تقریباً منحصراً در توییت‌های جریان سلطنت‌طلب ظاهر می‌شود، جایی که بازگشت به گذشته به‌عنوان تنها روزنه نجات ترسیم می‌شود. در مقابل، نوشته‌های حامیان وضع موجود یا جریان‌های میانه‌رو، فاقد چشم‌انداز روشن یا راهکار عملی هستند و بیشتر به موضعی تدافعی یا تکرار گزاره‌های کلیشه‌ای محدود می‌مانند. این شکاف عاطفی با الگوی بازنشر محتوا تشدید می‌شود: توییت‌های سلطنت‌طلبانه به‌طور میانگین حدود 4 برابر بیشتر از نوشته‌های حامیان نظام بازنشر شده‌اند و شواهد از نوعی زنجیره تقویت گفتمانی حکایت دارد که در آن کاربران پرنفوذ محتوای هدفمند تولید می‌کنند و حساب‌های کوچک‌تر آن را با سرعت بازنشر می‌کنند.

بررسی حساب‌های منتشرکننده توییت‌های پربازدید نیز نشان می‌دهد سهم عمده‌ای از تولید محتوای مؤثر، در اختیار تعداد محدودی کاربر بوده است؛ برای نمونه، حساب‌هایی با گرایش سلطنت‌طلب یا ضدنظام - از رسانه‌های بین‌المللی پرمخاطب گرفته تا حساب‌های کوچک‌تر با محتوای طنزآمیز یا خاطره‌انگیز - توانسته‌اند بازدیدهای قابل‌توجهی جلب کنند، که نشان از ظرفیت بالای محتوای احساسی در جذب مخاطب در لحظه بحران دارد.

در اینجا ذکر این نکته لازم است که جریان سلطنت‌ طلبی نفوذ زیادی در فضای توییتر دارد و در قالب لشگرهای سایبری به طور عام و خاص در فضاسازی و روایت‌گری این پلتفرم نقش مهمی را ایفا میکنند.

یک روز، ۲۷ هزار توییت 

اگر نمونه اول تصویری کیفی از فضای گفتمانی به دست می‌دهد، سرشماری کامل توییت‌های روز دوم شهریور، مقیاس و ساختار این موج را به‌روشنی نمایان می‌کند. در همان روزی که نرخ دلار از مرز نمادین ۲۰۰ هزار تومان عبور کرد، بیش از ۲۶ هزار و ۹۵۶ توییت با کلیدواژه‌های مرتبط با دلار، توسط ۱۴ هزار و ۴۵۶ کاربر منحصربه‌فرد منتشر شد؛ مجموع لایک‌های این توییت‌ها به ۳۰۷ هزار و ۱۹۱ و مجموع بازدیدها به بیش از ۷.۵ میلیون رسید. میانگین لایک هر توییت حدود ۱۱.۴ و میانگین بازدید هر توییت نزدیک به ۲۸۱ بود؛ نرخی که، چند برابر میانگین روزهای عادی است.

بررسی سه شاخص کلیدی - پرلایک‌ترین، پربازدیدترین و پریتوییت‌ترین کاربران - نکات جالبی را آشکار می‌کند. در فهرست پرلایک‌ترین‌ها، هر سه کاربر برتر در طیف مخالف یا منتقد نظام قرار داشتند؛ برای مثال، یک کاربر با گرایش سلطنت‌طلب با حدود ۶۳ هزار لایک، و کاربری دیگر با همان گرایش با ۵۸ هزار لایک، در صدر جدول ایستادند و پس از آن‌ها کاربری با گرایش اپوزیسیونی با حدود ۴۴ هزار لایک قرار گرفت. نبود حتی یک حساب حامی نظام یا اصلاح‌طلب در این فهرست، از شکافی میان روایت رسمی و فضای عمومی توییتر حکایت دارد.

در شاخص بازدید، تصویر کمی متفاوت‌تر بود: ترکیبی از یک رسانه خبری بین‌المللی فارسی‌زبان با حدود ۲.۴ میلیون بازدید، یک کاربر با رویکرد اقتصادی و سرمایه‌گذاری با نزدیک به ۱.۹ میلیون بازدید، و یک حساب سلطنت‌طلب با حدود ۱.۴ میلیون بازدید، صدر جدول را تشکیل دادند. حضور رسانه بین‌المللی در رأس این فهرست را می‌توان نشانه‌ای از اقبال نسبی مخاطبان به منابع خبری خارج از کشور در لحظه بحران دانست؛ اما نکته درخور تأمل، دیده‌شدن گسترده محتوای سلطنت‌طلب فراتر از حلقه هواداران آن است.


پرمعناترین یافته اما در شاخص ریتوییت نهفته است. سه کاربر برتر این فهرست همگی گرایش سلطنت‌طلب داشتند و دو مورد از آن‌ها مستقیماً به صفحات هواداری رضا پهلوی تعلق داشتند؛ عددهایی نزدیک به ۹ تا ۱۰ هزار بازنشر برای یک توییت، رقمی است که در فضای توییتر فارسی کمتر دیده شده است. چنین حجمی از بازنشر معمولاً به معنای هماهنگی نسبتاً بالای شبکه‌های هوادار است، هرچند برای اثبات قطعی استفاده از ابزارهای خودکار یا حساب‌های جعلی، لازم است بررسی فنی‌تری روی الگوی زمانی و سابقه این حساب‌ها انجام شود که در این پروژه در دسترس نبود.

با جمع‌بندی این سه جدول می‌توان گفت در روز اوج بحران ارزی، بخش عمده‌ای از تعاملات مؤثر - لایک، بازدید و بازنشر - در اختیار کاربران منتقد یا مخالف نظام، به‌ویژه جریان سلطنت‌طلب، بوده است. این الگو را می‌توان با چند مؤلفه توضیح داد: نخست، وجود شبکه‌ای نسبتاً منسجم از صفحات هواداری که در لحظات حساس به‌صورت هم‌زمان به بازنشر محتوا اقدام می‌کنند؛ دوم، تمرکز این جریان بر چند چهره تأثیرگذار که نقش «پیشرو» محتوا را ایفا می‌کنند و بقیه شبکه پیام آن‌ها را به‌سرعت گسترش می‌دهد؛ سوم، بهره‌گیری هوشمندانه از بزنگاه روانی عبور نماد ۲۰۰ هزار تومان و تبدیل آن به روایتی ساده و قابل‌فهم درباره ضرورت تغییر؛ و چهارم، خلأ گفتمانی در سوی مقابل - نبود صداهای مؤثر از طیف حامی نظام یا اصلاح‌طلب که بتوانند هم به ناکارآمدی‌ها اعتراف کنند و هم راهکاری درون‌سیستمی ارائه دهند.

آنچه دو تحلیل در کنار هم می‌گویند

وقتی این دو مجموعه داده را کنار هم می‌گذاریم، الگویی ثابت و تکرارشونده نمایان می‌شود: در هر دو روش - چه در نمونه کیفی توییت‌های پربازدید و چه در سرشماری کمّی یک روز کامل - جریان سلطنت‌طلب بیشترین سهم از تعامل و دیده‌شدن را به خود اختصاص داده، در حالی که جریان‌های حامی نظام یا میانه‌رو نه‌تنها از این سطح هماهنگی برخوردار نیستند، بلکه فاقد روایتی هستند که بتواند با ناامیدی انباشته‌شده گفت‌وگو کند. تکرار نام برخی حساب‌ها در چند شاخص مختلف (مثلاً همزمان در فهرست پرلایک‌ترین و پریتوییت‌ترین‌ها) نیز نشان می‌دهد که بخشی از این موج، محصول فعالیت هدفمند و مستمر تعداد محدودی کاربر کلیدی است، نه صرفاً واکنشی پراکنده و خودجوش.

با این حال، باید در تفسیر این یافته‌ها احتیاط کرد. حجم بالای بازنشر یا لایک لزوماً به معنای اثبات‌شده «سازمان‌یافتگی» یا استفاده از بات نیست؛ می‌تواند نتیجه طبیعی وجود صفحات هوادار پرمخاطب و پرانرژی نیز باشد که بدون هماهنگی متمرکز، صرفاً به دلیل اشتراک‌نظر با یکدیگر به سرعت محتوا را بازنشر می‌کنند. برای رسیدن به نتیجه‌گیری قطعی درباره وجود شبکه‌های هماهنگ یا بات، نیاز به بررسی‌های فنی‌تری چون تحلیل زمان‌بندی انتشار، سابقه ساخت حساب‌ها و الگوهای غیرطبیعی رفتاری است که فراتر از داده‌های در دسترس این گزارش است. آنچه می‌توان با اطمینان گفت، این است که فضای گفتمانی توییتر فارسی در این بحران به‌شدت نامتوازن بوده و یک جریان سیاسی مشخص توانسته با بهره‌گیری از احساسات عمومی، این نابرابری را به سود روایت خود مدیریت کند.

حرف آخر: نبرد بر سر ذهن‌ها

آنچه از دل این دو تحلیل برمی‌آید، فراتر از واکنش صرف به یک نوسان ارزی است. توییتر فارسی در لحظه بحران، به میدانی برای رقابت روایت‌ها تبدیل شده است؛ جایی که اعداد اقتصادی به نمادهایی از مشروعیت یا ناکارآمدی بدل می‌شوند. جریان سلطنت‌طلب، با بهره‌گیری از احساسات عمومی، سطحی از سازمان‌دهی شبکه‌ای و روایتی ساده اما جذاب درباره «بازگشت به ثبات»، توانسته بر این موج سوار شود. در مقابل، جریان‌های حامی نظام یا میانه‌رو، نه‌تنها از هماهنگی مشابه بی‌بهره‌اند، بلکه زبانی که بتواند با ناامیدی انباشته‌شده گفت‌وگو کند نیز در اختیار ندارند.

دلار 200‌ هزار تومانی، در فضای مجازی بیش از آنکه صرفاً یک متغیر اقتصادی باشد، به نشانه‌ای از گسست اعتماد تبدیل شده است. اگر قرار باشد فشار روانی ناشی از بحران‌های ارزی آینده کاهش یابد، راه‌حل تنها در اتاق‌های تصمیم‌گیری اقتصادی نیست؛ بازسازی سرمایه اجتماعی، تولید روایت‌های واقع‌بینانه اما امیدبخش، و حضور فعال‌تر در میدان گفتمانی شبکه‌های اجتماعی، ضرورتی است که داده‌های این گزارش به‌روشنی بر آن تأکید می‌کنند. در عصر شبکه‌های اجتماعی، به‌نظر می‌رسد نبرد اصلی دیگر تنها بر سر قیمت‌ها نیست، بلکه بر سر ذهن‌ها نیز هست.