وقتی نماد فمینیسم با تامین مالی سیا، طبقه را نادیده گرفت
آیا حضور اشنایم در پروژههای سیا محصول ناهشیاری بود یا یک همسویی تاکتیکی برای دستیابی به تریبونهای بینالمللی؟
مرگ گلوریا استاینم بحثهای قدیمی در مورد کارنامه سیاسی او را دوباره بر سر زبانها انداخت. ارتباط او با سازمان سیا در دهه 1950 یکی از چالشبرانگیزترین نقاط زندگی اوست که در یادداشتی در HRNews مورد بررسی قرار گرفته است.
ترجمه: ارغوان نبوتی| گلوریا استاینم، نماد فمینیسم، عضو نیروی عملیاتی ضدکمونیست سیا بود که مانع از طرح بحث طبقاتی در فمینیسم شد. اسناد ازطبقهبندیخارجشدهی دوران جنگ سرد نشان میدهد که نهادهای اطلاعاتی آمریکا تمرکز فمینیسم را بر «جنسیت» به جای «طبقه اجتماعی» شکل دادند. اواخر دهه ۱۹۵۰ اتحاد جماهیر شوروی میزبان مجموعهای از «جشنوارههای جهانی جوانان» بود، گردهماییهای بینالمللی بزرگی که برای صدور ایدئولوژی کمونیستی به فعالان جوان در سراسر جهان طراحی شده بودند. سازمان سیا با تامین مالی مخفیانه سازمانهای لیبرال آمریکایی برای اعزام دانشجویان به خارج از کشور، به منظور مقابله با پیامهای شوروی، به این اقدام واکنش نشان داد.

هنگامی که مجله رمپارتس [1] در سال ۱۹۶۷ این برنامه را افشا کرد، مشخص شد که این آژانس اطلاعاتی مخفیانه دهها گروه از نهادهای جامعه مدنی آمریکا (از جمله سازمانهای دانشجویی، اتحادیههای کارگری و مؤسسات فرهنگی) را تحت لوای ضدکمونیسم تامین مالی کرده است.
همکاری استاینم با سیا
گلوریا استاینم پس از گذراندن دو سال در هند از طریق بورسیه چستر بولز، توسط دو افسر سیا به نامهای سی.دی. جکسون و کورد مایر برای این برنامه جذب شد. او «سرویس تحقیقات مستقل» (IRS) را تأسیس و مدیریت کرد، سازمانی پوششی که هدفش اعزام دانشجویان آمریکایی به جشنواره جهانی جوانان وین در سال ۱۹۵۹ و جشنواره هلسینکی در سال ۱۹۶۲ برای مقابله با نفوذ شوروی بود. این عملیات تقریباً به طور کامل توسط سیا تأمین مالی میشد: حدود ۸۵,۰۰۰ دلار فقط برای برنامه وین. استاینم از سال ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۲ این سازمان را اداره کرد و تا سالهای ۱۹۶۸-۱۹۶۹ نیز در هیئت مدیره آن باقی ماند.
زمانی که مجله رمپارتس در سال ۱۹۶۷ این ماجرا را فاش کرد، استاینم در گفتگو با روزنامه نیویورکتایمز، بیآنکه ذرهای ابراز پشیمانی کند، نقش خود را تأیید کرد و سازمان سیا را نهادی «لیبرال، خشونتپرهیز و شرافتمند» توصیف کرد و اظهار داشت که اگر باز هم پیش بیاید، این کار را انجام خواهد داد.

جنبش فمینیستی و معضل طبقه
استاینم در سالهای ۱۹۶۹-۱۹۷۰ وارد عرصه سازماندهی فمینیستی شد، در حالی که پیش از آن هیچ سابقهای در هیچ گروه مرتبط با زنان نداشت، هیچ نشریه فمینیستی منتشر نکرده بود و هیچ پیشینهای در سازماندهی زنان طبقه کارگر نداشت. در کمتر از دو سال، او به شناختهشدهترین چهره فمینیسم آمریکایی تبدیل شد و مجله میز [2] را در سال ۱۹۷۲ و مجمع سیاسی ملی زنان (NWPC) را در سال ۱۹۷۱ پایهگذاری کرد. فمینیسمی که او نمایندگی میکرد، صراحتاً بر روی جنسیت (شامل دسترسی برابر به نهادها، حقوق باروری و پیشرفت شغلی) متمرکز بود و آشکارا از پرداختن به مفهوم «طبقه» به عنوان یک چارچوب تحلیلی دوری میکرد.
جریان اصلی موج دوم فمینیسم [3] تحت تأثیر استاینم، حول دغدغههای زنان سفیدپوست، تحصیلکرده دانشگاهی و شاغل در مشاغل حرفهای شکل گرفت. این جریان مسائلی مانند دستمزدهای زیر خط فقر، فقدان مراقبت همگانی از کودکان، یا شرایط طبقه کارگر و کار خانگی را در مرکز توجه خود قرار نداد، مسائلی که بار آنها به طور نامتناسبی بر دوش زنان فقیر و زنان رنگینپوست سنگینی میکرد.
فمینیستهای سوسیالیست و فمینیستهای رادیکال همان دوره (از جمله گروه رداستاکینگز، [4] فمینیستهای سیاهپوست گروه کامباهی ریور کالکتیو [5] و چهرههایی مانند باربارا ارنرایک [6]) پیوسته ادعا میکردند که رهایی جنسیتی بدون رهایی اقتصادی راهحلی نیمهکاره است که در نهایت به نفع زنان نخبه و به بهای نادیده گرفتن سایرین تمام میشود.
این نقد تا حد زیادی از گفتمان اصلی فمینیستی که مجله «میز» و مجمع سیاسی ملی زنان نمایندگیاش را بر عهده داشتند، حذف شد.

تحقیقات رداستاکینگز در سال ۱۹۷۵
ماه مه ۱۹۷۵، گروه رداستاکینگز (تشکلی رادیکال که توسط الن ویلیس و شولامیت فایراستون تأسیس شده بود) تحقیقات مفصلی را در مورد ارتباطات استاینم با سیا و پیامدهای آن برای جنبش زنان منتشر کرد.
آنها مدیریت او در «سرویس تحقیقات مستقل»، بودجههای تأمینشده توسط سیا و شبکه روابط پیرامون راهاندازی مجله «میز» را مستند کردند، از جمله نقش کلی فلکر، فردی که به تأمین مالی اولین شماره مجله کمک کرد و پیشتر خودش در عملیات وین تحت حمایت سیا، به عنوان سردبیر یکی از نشریات این سازمان کار کرده بود.
گروه رداستاکینگز ادعا کرد که مجله «میز» همچون عاملی که سیا آن را «سازمان موازی» مینامید، عمل میکند، یعنی حضوری نهادینه که نیروی فمینیستی را به سمت چارچوب لیبرال قابلقبول هدایت میکند و آن را از جریانهای طبقاتی و ضدسرمایهداری که آن زمان به همان اندازه در جنبش زنده بودند، دور نگه میدارد.
این تحقیق به طور گسترده در محافل فمینیستی دست به دست شد و استاینم را واداشت تا نامهای ششصفحهای در دفاع از خود بنویسد، اما او هرگز مستقیماً به این سؤال ساختاری پاسخ نداد که چرا نشریهای فمینیستی که بیشترین تریبون را در کشور در اختیار داشت، به طور نظاممند از پرداختن به مسئله طبقه طفره میرفت؟

سرکوب و سانسور اسناد
سال ۱۹۷۹ روزنامه «ویلج وُیس» گزارش داد که انتشارات راندوم هاوس در پی فشارهای حقوقی مرتبط با استاینم و چهرههای شبکه او (از جمله کاترین گرَم [7] و همکاران کورد مایر) فصلی از کتاب در شرف انتشار «انقلاب فمینیستی» را که به مستندات رداستاکینگز درباره سوابق همکاری استاینم با سیا اختصاص داشت، حذف کرده است. این فصل هرگز توسط راندوم هاوس منتشر نشد.
بتی فریدَن [8] که خود منتقد مسیری بود که استاینم نمایندگی میکرد، علناً اظهار داشت که این پرسشها نیازمند پاسخگویی کامل و شفاف هستند. این الگو (یعنی استفادهی جریان حاکم فمینیسم لیبرال از اهرمهای قانونی و نهادی برای سرکوب نقد فمینیستیِ برخاسته از طبقه کارگر) خود نمایانگر همان پویایی و جریانی بود که گروه رداستاکینگز شناساییاش کرده بود.

پیامدهای این رویکرد چه بود؟
فمینیسمی که در دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ به جریان اصلی جامعه آمریکا راه یافت (فمینیسمی متمرکز بر شکستن «سقفهای شیشهای»،[9] حضور در مشاغل حرفهای و پیشرفت فردی) قاطعانه توسط شبکه و تریبون استاینم شکل گرفت.
این رویکرد دستاوردهایی واقعی برای زنان شاغل در مشاغل حرفهای به همراه داشت و در عین حال جنبشی را پدید آورد که میتوانست با کمترین دردسر در فرهنگ شرکتی ادغام شود: شرکتها میتوانستند مدیران زن استخدام کنند، کمپینهای تبلیغاتی فمینیستی راه بیندازند و در عین حال با هیچ چالش ساختاری در مورد دستمزدهای پایین، فقدان مزایای شغلی و شرایط استثمارگرانهای که مشخصهی زندگی کاری اکثر زنان بود، مواجه نشوند.
این امر محصول انتخابهای مشخصی درباره این موضوع بود که فمینیسم چه مسائلی را باید برجسته کند و چه چیزهایی را باید کنار بگذارد، انتخابهایی که توسط افرادی انجام شد که شکلگیری فکری و نهادیشان صراحتاً «ضدسوسیالیستی» بود و ظهورشان در ابتدا توسط آژانسی تأمین مالی شد که بیشترین تعهد را به مهار و سرکوب چپهای آمریکایی داشت.

منابع:
گلوریا استاینم، نیویورک تایمز (۱۹۶۷)؛ بیانیه مطبوعاتی و گزارش تحقیقاتی رداستاکینگز (۱۹۷۵)؛ ویلج ویس (۲۱ می ۱۹۷۹)؛ فرانسیس استونر ساندرز، جنگ سرد فرهنگی (۱۹۹۹)؛ دانیل برانت، نیمبِیس/پورتلند.
[1] . مجله رمپارتس (Ramparts): یک مجله سیاسی و ادبی چپگرا در آمریکا که در دهه ۱۹۶۰ به دلیل افشای عملیاتهای مخفیانه سازمان سیا شهرت یافت.
[2] . مجله میز (Ms. magazine): از مهمترین نشریات فمینیستی آمریکا. عنوان “Ms.” (میز) پیشوندی برای خطاب قرار دادن زنان بود که برخلاف Miss یا Mrs، وضعیت تاهل زن را مشخص نمیکرد و توسط این مجله رواج یافت.
[3] . دورهای از فعالیتهای فمینیستی که از اوایل دهه ۱۹۶۰ آغاز شد و فراتر از حق رای (موج اول)، بر روی مسائلی چون برابری در محیط کار، خانواده و حقوق باروری تمرکز داشت.
[4] . گروه رداستاکینگز (Redstockings): یک گروه فمینیستی رادیکال که سال ۱۹۶۹ در نیویورک تأسیس شد. نام آنها ترکیبی کنایهآمیز از «جورابآبیها» (لقبی تاریخی برای زنان روشنفکر) و رنگ «قرمز» (نماد انقلاب و سوسیالیسم) است.
[5] . کامباهی ریور کالکتیو (Combahee River Collective): یک سازمان فمینیستی متشکل از زنان سیاهپوست که در دهه ۱۹۷۰ فعال بود و به خاطر توسعه مفاهیمی چون «سیاست هویت» و نشان دادن درهمتنیدگی ستمهای نژادی، جنسیتی و طبقاتی شهرت دارد.
[6] . باربارا اِرنرایک (Barbara Ehrenreich): نویسنده، روزنامهنگار تحقیقی و فعال سوسیالیست برجسته آمریکایی که عمده شهرتش به دلیل نگارش آثاری انتقادی (از جمله کتاب مشهور نیکل و دایمد) درباره نابرابریهای طبقاتی، فقر و شرایط دشوار طبقه کارگر است.
[7] . کاترین گرم (Katharine Graham): ناشر قدرتمند روزنامه واشنگتن پست که ارتباطات گستردهای با نهادهای قدرت و دستگاههای اطلاعاتی واشنگتن داشت.
[8] . بتی فریدن (Betty Friedan): از چهرههای پیشگام جنبش زنان در آمریکا، نویسنده کتاب مشهور رازوری زنانه و از بنیانگذاران سازمان ملی زنان (NOW).
[9] . استعارهای در جامعهشناسی که به موانع نامرئی و قواعد نانوشتهای اشاره دارد که از ارتقای زنان و اقلیتها به سطوح بالای مدیریتی جلوگیری میکند.