هوش مصنوعی در حال احیای اقتصاد چین است
مارکسیستهای چینی میگویند سرمایهداری نمیتواند از پس «جهش بزرگ» هوش مصنوعی برآید و زنده بماند
ترجمه: مهسا جزینی | تا همین دو سال پیش، اکثر اقتصاددانان چینی تنها در ظاهر به مارکسیسم پایبند بودند و داشتند کتابهای درسی غربی را به دانشجویانشان معرفی میکردند اما ظهور هوش مصنوعی این وضعیت را تغییر داده است، زیرا این فناوری که متنباز است و با هزینهای ناچیز در دسترس هر خرده تولیدکننده قرار دارد، وعده میدهد که میتوان از «تله رانت» (Rent Trap) که در اقتصادهای سرمایهداری رایج است، گریخت. با گرایش چین به سرمایهداری، دانشگاههای طراز اول این کشور برای شکل دادن به نگرش دانشجویان خود،کتابهای درسی رایج غربی را مبنای آموزش قرار دادند. یک استاد اقتصاد در یکی از این دانشکدههای اقتصاد طراز اول پیش من اعتراف کرد: «بیشتر همکارانم تنها در ظاهر به مارکسیسم احترام میگذارند و اقلیت بسیار کوچکی مارکس را جدی میگیرند.» این وضعیت مربوط به دو سال پیش بود. امروز، انقلاب هوش مصنوعی جان تازهای به اقتصاد مارکسیستی در چین بخشیده است.
مارکسیستهای چینی مدتهاست که نگرانند گرایش به سرمایهداری کشورشان، آنها را به سمت «تله رانت»- موضوعی آشنا در اقتصادهای شمال اقیانوس اطلس- سوق دهد: دورهای از تورم داراییها، کاهش شتاب رشد، رکود، صنعتزدایی و تنشهای اجتماعی. وقتی رقابت در بخشهای مولد، نرخ سود را پایین میآورد، داراییهای رانتزا برای سرمایهگذارانی که به دنبال بهترین بازدهی نسبت به ریسک هستند، جذابتر میشوند. هرچه ثروت بیشتری به دنبال کسب رانت باشد، قیمت داراییها بیشتر بالا میرود و ثروت با سرعت بیشتری از صنعت به بخش رانتیر (رانتخوار) منتقل میشود. تلههای رانت باعث تهی شدن صنعت از درون میشوند و مناطقی مانند شمال انگلستان و غرب میانه آمریکا را-که روزگاری قطبهای افتخارآمیز صنعتی بودند-به مناطق متروکه تبدیل میکنند.
چین با ورشکستگی شرکت املاک «اورگراند» [1](Evergrande) تا لبه پرتگاه بحرانهای رانتی پیش رفته بود. این رویداد، نوک کوه یخ سفتهبازیهای مالی بود که تقریباً معجزه اقتصادی چین را غرق کرد. اما دانشگاهیان وفادار به حاکمیت چین، این دغدغهها را بیاساس میدانند و با اطمینان خاطر معتقدند که دولت چین، برخلاف همتایان غربی خود، میداند چگونه سرمایهگذاری را هدایت کند تا از تله رانت بگریزد. آنها به نمونههای موفقی مانند مواد معدنی حیاتی، انرژی سبز، خودروهای الکتریکی، راهآهن فوقسریع، ریزتراشهها و اخیراً هوش مصنوعی استناد میکنند. اما اقلیتی از اقتصاددانان چینی که به مارکسیسم وفادار ماندند، در نهان نگران بودند که دولت چین، با وجود شایستگیاش، ممکن است نتواند از تله رانت به راحتی بگریزد. در اوایل سال ۲۰۲۵، چند تن از آنها به من گفتند که مازاد تجاری عظیم کشورشان را نتیجه یک جنگ طبقاتی بیرحمانه علیه طبقه کارگر چین و غرب میدانند؛ جنگی که پیروز نهایی در انتها، از آن سرمایهداران چینی و غربی است.
اگر طبقه نوظهور سرمایهدار چین، پساندازهای انباشتهشده از این مازاد (که حدود ۱۷۰ تریلیون یوان یا ۲۵ تریلیون دلار برآورد میشود) را به سوی خرید داراییها سوق دهد، چین گرفتار تله رانت خود خواهد شد. اما اگر در عوض، این پساندازها در خارج از کشور، مثلاً در کشورهای بریکس پلاس (BRICS+) یا آفریقا سرمایهگذاری شوند، چین نیز همچون غرب پیش از خود، به اقتصاد رانتیری بدل خواهد شد که مازاد ارزش را از کشورهای درحالتوسعه میمکد؛ رویکردی که چندان با آرمانهای مارکسیستی همخوانی ندارد. افزون بر این، با انتقال پساندازها به خارج از کشور، پساندازکنندگان چینی روزی خود را، درست مانند همتایان آلمانیشان در گذشته، در بند هوسهای وامگیرندگان خارجی خواهند یافت؛ دورنمایی که آن هم چندان دلپذیر نیست.
پیش از این، نسخههای عمدتاً پیچیده شده از سوی اقتصاددانان آنگلوساکسون- مبنی بر اینکه چین برای اجتناب از تله رانت، باید مخارج داخلی خود را هم در بخش خصوصی و هم دولتی را افزایش دهد- عمدتا باعث نگرانی اقتصاددانان چینی میشد. مارکسیستهای چین تردید داشتند که مصرفگرایی بتواند کشور را بهطور پایدار از تله رانت سرمایهداری دور نگه دارد. یکی از آنها به من گفت: «من کتاب جامعه مرفه (The Affluent Society) اثر جان کنت گالبریت را خواندهام، و به همین دلیل میدانم که تندتر دویدن روی تردمیل مصرفگرایی، نوع خاصی از جهنم است.»
برای آنکه بفهمیم چگونه رباتهای هوشمند در چین به اقتصاددانان مارکسیست این کشور کمک کرد تا از حاشیه به صحنه بازگردند، باید یک اصل بنیادین اقتصاد مارکسیستی را به یاد آوریم: ارزش اقتصادی تنها توسط نیروی کار انسانی آفریده میشود. ارزش هر کالا، آینهی تمامنمای حداقل زمان کاری است که برای تولید آن، با توجه به سطح فعلی فناوری و دانش، لازم است. سرمایهداران هرگز نمیتوانند ارزش اضافی را از ماشین بیرون بکشند؛ آنها تنها میتوانند این کار را با انسانها بکنند. ماشینهای صنعتی ممکن است بسیار سودمند باشند، اما تنها ارزشی را منتقل میکنند که انسانهای سازندهشان در آنها دمیدهاند. از زمان اختراع موتور بخار، با جایگزینی تدریجی نیروی کار انسانی توسط ماشینآلات، ارزش کالاها کاهش یافت، حاشیه سود آب رفت و تله رانت عمیقتر شد. بهزودی، برای بازگرداندن فرآیند خلق ارزش، سرمایهداری به جنگی برای کاهش عرضه نیروی کار یا به بحران بزرگی برای ارزان شدن نیروی کار نیاز پیدا میکرد. این همان نقد استاندارد مارکسیستی بر سرمایهداری است.
مارکسیستهای چینی معتقدند که این فرآیند اکنون با نیرویی تازه در ایالات متحده و به واسطه شرکتهای بزرگ فناوری (Big Tech) در حال وقوع است. سیلیکونولی توجه چندانی به تولید مادی ندارد، بلکه شیفته ساخت «عاملهای هوش مصنوعی» (AI agents) است تا آنها را به عنوان ارائهدهندگان خدمات به افراد و شرکتها اجاره دهد. در حالی که بخش خدمات آمریکا نیروی کار انسانی را حذف کرده و توانایی خود را برای تولید ارزش اضافی از دست میدهد، اربابان فناوری آمریکا ارزش اضافی بیشتری را از تولیدات مادی که هوش مصنوعی نسبتاً دستنخورده باقی گذاشته، به تاراج میبرند. تله رانت آمریکا عمیقتر میشود و به همان نسبت، نابرابری، پوپولیسم و تنشهای اجتماعی نیز تشدید میگردد.در مقابل، شرکتهای هوش مصنوعی چین بر تولید مادی تمرکز کرده و رباتهای صنعتی خود را در تولید کالاها، از جمله محصولات کشاورزی، به کار گرفتهاند. زنجیرههای تأمین بهطور کامل در حال خودکارسازی هستند، از جمله طراحی خود فرآیند تولید.
علاوه بر این، تمام این قابلیتهای هوش مصنوعی، متنباز (open source) هستند و با هزینهای ناچیز در اختیار خردترین تولیدکنندگان چینی قرار میگیرند. این صرفاً فناوریای نیست که به یک هنری فورد یا استیو جابز مزیت رقابتی ببخشد. مارکسیستهای چینی در مدل صنعتی نوظهور و مبتنی بر هوش مصنوعی چین، پایههای مادی لازم برای لغو خود مفهوم «ارزش» را درمییابند! وقتی که زمان کار لازم در تمامی صنایع بهطور همزمان به صفر میل کند، کالاها چنان فراوان میشوند که ارزش مبادلهایشان بهشدت فرو میریزد. آنچه باقی میماند، ارزش مصرفی، فایدهمندی و سودمندی محض است. ناگهان، ثروت دیگر قیمت داراییها را بالا نگه نمیدارد، تله رانت محو میشود و تصور آیندهای برای چین ممکن میشود که برای حفظ تعادل داخلی، دیگر نیازی به صادرات ندارد.
نکته عمیقتری که مارکسیستهای چینی مطرح میکنند این است که سرمایهداری نمیتواند از پس «جهش بزرگ» هوش مصنوعی برآید و زنده بماند. دیر یا زود، برای بقا ناچار به زایش بحرانها و جنگها خواهد شد. اما چین محدود به همان منطق انباشت ثروت سرمایهداری نیست. زیرا این کشور در چارچوبی از سرمایهداری دولتی فعالیت میکند که اهداف بلندمدت را بر منافع کوتاهمدت ترجیح میدهد؛ بنابراین میتواند بدون ترس از کاهش سود، خودکارسازی را تا نتیجه منطقی نهاییاش پیش ببرد. چین میتواند این شوک را جذب کند، دستاوردها را در قالب کالاها و خدماتی بسیار ارزان و باکیفیت بازتوزیع کند، و پیششرطهای مادی را برای شکلگیری «اتحادیه آزاد[2]» فراهم سازد؛ جامعهای که در آن از هر کس به اندازهی توانش تولید میشود و به هر کس به اندازهی نیازش داده میشود، و دولت پس از آنکه به تحقق آرمانشهر کمونیستی یاری رساند، بهتدریج محو خواهد شد.
حتی با فرض صحت دیدگاههای مارکسیستهای نوظهور چین، پرسشهای بنیادینی بیپاسخ میمانند: با فرا رسیدن این «تکینگی بهرهوری»، آیا دولت چین تضمین خواهد کرد که مواهب و اوقات فراغتی که حاصل رباتهای هوشمند است، به شکوفایی حقیقی انسان منجر شود؟ آیا این دولت بهراستی و با رغبت به زوال خواهد گرایید؟ یا بستر را برای ظهور طبقهای نخبه و انگلمآب فراهم میسازد که همانند شرکتهای بزرگ فناوری، از هوش مصنوعی جهت انباشت هرچه بیشتر ثروت برای خود استفاده کنند؟
[1] شرکت اورگراند با وامهای سنگین و پیشفروش گسترده، امپراتوری خود را روی کوهی از بدهیهای ۳۰۰ میلیارد دلاری بنا کرد. دولت چین در سال ۲۰۲۰ با اجرای سیاست «سه خط قرمز» و محدود کردن شدید وامدهی، شریان مالی این شرکت را قطع کرد. این اتفاق منجر به ورشکستگی تاریخی اورگراند، رها شدن میلیونها خانه نیمهکاره و افشای آسیبپذیری عمیق اقتصاد چین شد. این شرکت در سال ۲۰۲۳ در آمریکا درخواست حمایت از ورشکستگی (فصل ۱۵) داد تا بتواند با طلبکاران خارجی مذاکره کند. در نهایت، در اوایل سال ۲۰۲۴، دادگاه هنگکنگ حکم به انحلال و تصفیه داراییهای این شرکت داد. این ماجرا پرده از یک واقعیت بزرگ برداشت: رشد خیرهکننده اقتصاد چین در دو دهه اخیر، تا حد زیادی روی «بدهی» و «سفتهبازی در بازار مسکن» بنا شده بود، نه تولید واقعی و پایدار. به همین دلیل است که از سقوط اورگراند به عنوان «نوک کوه یخ» بحرانهای ساختاری اقتصاد چین یاد میشود.(توضیح مترجم)
[2] «اتحادیه آزاد» (Free Association) یا بهطور کاملتر «اتحادیه آزاد تولیدکنندگان» (Free Association of Producers)، یک مفهوم کلیدی در نظریه مارکسیستی و کمونیستی است که به جامعهای ایدهآل اشاره دارد که ویژگیهای اصلی عبارتند از:۱. حذف مالکیت خصوصی بر ابزار تولید: ابزارهای تولید (کارخانهها، زمینها، ماشینآلات) در اختیار جامعه است، نه افراد خصوصی.۲. حذف طبقات اجتماعی: دیگر طبقه سرمایهدار و طبقه کارگر وجود ندارد؛ همه تولیدکنندگان آزاد هستند.3. تولید برای نیاز، نه سود: کالاها و خدمات نه برای کسب سود، بلکه برای برآوردن نیازهای انسانها تولید میشوند.۴. مدیریت دموکراتیک و خودگردان: تولید و توزیع منابع بهطور دموکراتیک و توسط خود تولیدکنندگان مدیریت میشود، نه توسط دولت یا بازار.۵. شعار معروف: «از هر کس به اندازه تواناییاش، به هر کس به اندازه نیازش»(توضیح مترجم)
منبع:
https://www.project-syndicate.org/commentary/chinese-marxist-economists-believe-ai-can-avoid-capitalist-rent-trap-by-yanis-varoufakis-2026-08