توسعه، نسخه نیست؛ قمار است!
«قمار توسعه» بیش از آن که کتابی درباره کشورهای دوردست باشد، آینهای برای اندیشیدن به ایران است
پویش فکری توسعه با همکاری نشر دکسا، کتاب «قمار توسعه؛ چرا برخی کشورها برنده میشوند و دیگران میبازند» را به قلم استفان درکن و با ترجمه شهریار آیرملو تبریزی منتشر کرد. در معرفی این کتاب آمده است:
چرا بعضی کشورها از فقر بیرون میآیند، اما برخی دیگر با وجود منابع طبیعی فراوان، کمکهای خارجی گسترده و دهها برنامه اصلاحی، همچنان درجا میزنند؟ آیا چین بهدلیل اقتدار دولت توسعه یافت؟ آیا دموکراسی عامل موفقیت هند بود؟ آیا نفت میتوانست نیجریه و کنگو را نجات دهد؟ و چرا بنگلادش، برخلاف تقریباً تمام پیشبینیها، توانست به یکی از داستانهای موفق توسعه تبدیل شود؟
استفان درکن در کتاب «قمار توسعه؛ چرا برخی کشورها برنده میشوند و دیگران میبازند» پاسخ متفاوتی به این پرسشها میدهد: کشورها بهدلیل یافتن یک نسخه جادویی توسعه پیدا نمیکنند؛ زیرا اساساً نسخهای واحد برای توسعه وجود ندارد. کشورهای موفق سیاستهای یکسانی نداشتهاند. برخی دموکراتیک و برخی اقتدارگرا بودهاند؛ بعضی بر بازار تکیه کردهاند و برخی دولت مداخلهگرتری داشتهاند. گروهی با صادرات صنعتی رشد کردهاند و برخی از کشاورزی، خدمات یا صنایع سادهتر آغاز کردهاند. نقطه مشترک آنها نه شکل حکومت و نه یک بسته سیاستی مشخص، بلکه چیزی است که درکن آن را «توافق توسعه» مینامد.
توافق توسعه زمانی شکل میگیرد که صاحبان واقعی قدرت ــ نخبگان سیاسی و اقتصادی، مدیران ارشد، فرماندهان، رهبران تجاری و دیگر گروههای اثرگذار ــ به این نتیجه برسند که رشد و توسعه بلندمدت کشور باید بر منافع و رانتهای کوتاهمدت آنها اولویت پیدا کند. این توافق به معنای همفکری کامل یا پایان اختلافات نیست؛ بلکه تعهدی مشترک است که اجازه نمیدهد رقابتهای سیاسی، منافع گروهی و کشمکش بر سر منابع، آینده کشور را قربانی کنند.
اما چرا نام کتاب «قمار توسعه» است؟ چون نخبگان برای انتخاب توسعه باید بخشی از منافع مطمئن امروز خود را در برابر آیندهای بهتر اما نامطمئن به خطر بیندازند. توسعه تضمینشده نیست. سیاستها ممکن است شکست بخورند و اصلاحات هزینه داشته باشند. بااینحال، بدون پذیرفتن این مخاطره، کشور در تعادل کمرمق موجود باقی میماند؛ تعادلی که شاید برای صاحبان قدرت سودآور باشد، اما برای جامعه چیزی جز فقر، رکود و عقبماندگی ندارد. از نظر نویسنده، یک توافق واقعی توسعه سه نشانه دارد: تعهد نخبگان به توسعه باید واقعی و معتبر باشد، نه صرفاً شعار و سند؛ دولت باید متناسب با تواناییهای خود عمل کند و بیش از ظرفیتش وعده ندهد؛ و مهمتر از همه، نظام حکمرانی باید بتواند از اشتباهات بیاموزد و مسیر خود را اصلاح کند.
کتاب با مقایسه تجربه کشورهایی مانند چین، هند، اندونزی، بنگلادش، اتیوپی، رواندا، غنا، نیجریه، کنگو، افغانستان و لبنان نشان میدهد چرا در برخی کشورها شعار توسعه به اقدام تبدیل شده و در برخی دیگر، برنامهها و منابع صرفاً در خدمت بازتولید قدرت و توزیع رانت قرار گرفتهاند.
یکی دیگر از پیامهای مهم کتاب آن است که توسعه را نمیتوان از بیرون مهندسی کرد. کمک خارجی، وام، مشاور بینالمللی و بهترین توصیههای اقتصادی نیز زمانی مؤثرند که درون کشور ارادهای واقعی برای تغییر وجود داشته باشد. اگر صاحبان قدرت شریک توسعه نباشند، حتی بهترین کمکها ممکن است فقط به بقای همان نظم ناکارآمد یاری برسانند.
«قمار توسعه» بیش از آنکه کتابی درباره کشورهای دوردست باشد، آینهای برای اندیشیدن به ایران است: آیا میان صاحبان قدرت، توافقی واقعی بر سر توسعه وجود دارد؟ آیا حاضریم منافع کوتاهمدت را برای آینده کشور محدود کنیم؟ و چرا توسعه در سخن، خواست همگان است، اما در عمل بارها به اولویتی درجهدو تبدیل میشود؟