کتابی که دنیای اقتصاد را زیر سوال میبرد
مازوکاتو نشان میدهد مفهوم ارزش در اقتصاد امروز تحریف شده است
ترجمه: ارغوان نبوتی | مطلب پیشرو، نقد و بررسی کتاب «ارزش همهچیز: ساختن و گرفتن در اقتصاد جهانی» است که توسط «وانافونگ دورونگکاوروج» (Wannaphong Durongkaveroj) نوشته شده و در سایت نقد کتاب مدرسه اقتصاد لندن منتشر شده است.[1]
توهم قیمت به جای ارزش
با نگاه به چیزهای اطراف خود، آیا فکر میکنید ارزشی دارند؟ اگر پاسخ مثبت است، آیا صرفاً به این دلیل است که در بازار قیمتی دارند؟ اگر پاسخ همچنان مثبت است، پس خواندن کتاب «ارزش همهچیز: ساختن و گرفتن در اقتصاد جهانی» نوشته ماریانا مازوکاتو برای شما ضروری است.
«ارزش» در گذشته یک اصل بنیادین در علم اقتصاد بود. ارزش اساساً از هزینه تولید سرچشمه میگیرد و قیمت اشیا را تعیین میکند. امروزه هر چیزی که بتواند قیمتی در بازار به دست آورد، به همان نسبت ارزش دارد. کمیابی و ترجیح به عوامل کلیدی در تعیین قیمت درست تبدیل شدهاند. در نتیجه قیمت است که ارزش را تعیین میکند. با این بینش مازوکاتو اشاره میکند که ارزش میتواند به راحتی توسط سرمایهدارانی که در بخشهای متعددی فعالیت میکنند، مورد استفاده و سوءاستفاده قرار گیرد.
مازوکاتو با تمرکز بر سه بخش درباره ارزش بحث میکند: مالی، نوآوری، و بخش عمومی یا دولت.
چرخش بخش مالی به سوی استخراج ثروت
در مورد بخش مالی، شاهد تغییر نقش این بخش از بسیج منابع (و دیده شدن به عنوان یک بخش غیرمولد) به تولید درآمد و سود مختص به خود (و در نتیجه دیده شدن به عنوان یک بخش مولد و عنصر حیاتی تولید ناخالص داخلی کشور) هستیم. از دهه ۱۹۷۰ بخش مالی به دلیل مقرراتزدایی مالی به سرعت گسترش یافته است. ابزارهای مالی جدید و پیچیده (مثلاً اوراق بهادار و مشتقاتش) رواج یافتهاند. بر این اساس، مازوکاتو استدلال میکند که بازیگران این بخش به جای خلق ارزش، با تصاحب ارزش از بخشهای دیگر از طریق روشهای مختلف، مانند تفاوتهای نرخ بهره و هزینههای گران تراکنش ثروتمند میشوند. علاوه بر این، هنگامی که شرکتها در بخشهای غیرمالی توسط شرکتهای سهام خصوصی و سرمایهگذاری خطرپذیر کنترل میشوند، هدف غایی چنین شرکتهایی تولید چیزهای جدید نیست، بلکه به حداکثر رساندن ارزش سهامداران از طریق بازخرید سهام است که به درآمد بیشتر به ازای هر سهم و همچنین سایر سرمایهگذاریهای کوتاهمدت به جای بلندمدت منجر میشود.
اقتصاد نوآوری و احتکار مالکیت فکری
در رابطه با اقتصاد نوآوری، مازوکاتو توضیح میدهد که سه ویژگی کلیدی در فرآیندهای نوآوری وجود دارد که باید در نظر داشته باشیم: انباشتگی (نوآوریها ثمره سرمایهگذاریهای بلندمدتی هستند که سالیان متمادی روی یکدیگر بنا میشوند)؛ عدم قطعیت (بیشتر تلاشها برای ایجاد نوآوری با شکست مواجه میشوند)؛ و جمعی بودن (نوآوری افراد مختلفی را در مشاغل و بخشهای گوناگون درگیر میکند). استخراج ارزش در اقتصاد نوآوری از چندین راه صورت میگیرد: برای مثال از طریق سازوکار ثبت اختراع (پتنت) که توسط دولتها کنترل میشود، و محصولات نوآورانه با قیمت بالا. مزایای اصلی ثبت اختراع ارائه حمایت کوتاهمدت و تشویق انتشار دانش است، اما از پتنتها برای جلوگیری از نوآوری نیز استفاده میشود که دلیل آن پوشش گسترده محصولات، دورههای طولانیتر حمایت برای دارنده حق اختراع و احتکار پتنت است. علاوه بر این، شرکتها اغلب قیمت بالای محصولات خود را با این ادعا توجیه میکنند که آنها ریسک میکنند و سرمایهگذاری سنگینی در نوآوری انجام میدهند (مانند محصولات دارویی). در نتیجه مصرفکنندگان قیمتی را میپردازند که منعکسکننده خلق ارزش جمعی نیست.
دولت؛ آفریننده ارزش، نه صرفاً تسهیلگر
همانطور که میبینیم، دولتها نیز نقش محوری در خلق ارزش ایفا میکنند. دولت فناوریهای بنیادینی (مانند جیپیاس) را خلق کرده که میتوانند به دلایل تجاری توسط بخش خصوصی بیشتر توسعه یابند. با این حال، دولت همواره به عنوان یک بخش غیرمولد در نظر گرفته میشود. مازوکاتو معتقد است دولت باید به یک آفریننده فعال ارزش تبدیل شود، نه اینکه صرفاً تسهیلگر اقتصاد واقعی یا هزینهکننده در طول بحرانها باشد.
در این کتاب، مازوکاتو تحلیلی دقیق و الهامبخش از ارزش در اقتصاد ارائه میدهد. او تغییر در درک ارزش را توضیح میدهد و اینکه این امر بر نحوه نگاه ما به مسائل تأثیر میگذارد. از آنجا که کارآفرینی و نوآوری در کنار اهمیت روزافزون بخش مالی، اجزای حیاتی اقتصاد در دنیای امروز هستند، این کتاب از این جهت بهموقع است که به ما کمک میکند تا بین خلق ارزش و استخراج ارزش تمایز قائل شویم و دریچه جدیدی را در اختیار ما قرار میدهد که از طریق آن به پدیدههای اقتصادی نگاه کنیم.
نقدها و کاستیها؛ از دستمزدها تا نقش کسبوکارهای کوچک
من با استدلال مازوکاتو موافقم که بحث درباره نظریههای مختلف ارزش از علم اقتصاد ناپدید شده است. با نگاهی به نحوه آموزش اقتصاد در حال حاضر، ارزش معمولاً به عنوان «قیمت ضرب در کمیت» دیده میشود. در پژوهشهای اقتصادی، حتی با وجود اینکه کلمه «ارزش» ظاهر میشود (برای مثال در اصطلاح «زنجیرههای ارزش جهانی» که ارزش افزوده تمامی فعالیتهای مورد نیاز برای تولید کالاهاست) تحلیل آن از توزیع کامل دستمزدها و رانت در بازده کل آغاز میشود. پرسش درباره ارزش واقعی ناشی از عوامل تولید مطرح نمیشود.
این امر توانایی ما برای نقد نظام فعلی بازار و طراحی جایگزین بهتر را به طور قابلتوجهی محدود میکند. با این حال، به غیر از کمیابی و ترجیح که قیمت بازار را تنظیم میکنند و به نوبه خود بر دستمزدها تأثیر میگذارند، برخی کشورها از نظام حداقل دستمزد استفاده میکنند. حداقل دستمزد برای حفظ یک استاندارد زندگی کافی استفاده میشود، اما گاهی اوقات به جای انعکاس ارزش نیروی کار، ارزش را محدود میکند. برای رفع این مشکل، دولتها ممکن است نیاز داشته باشند درباره نحوه شکلدهی به نظام حداقل دستمزد که واقعاً به آفرینندگان ارزش پاداش میدهد، بازاندیشی کنند. در نهایت، نابرابری درآمدی میتواند کاهش یابد.
در توضیح نقش بخش مالی، به نظر میرسد مازوکاتو بر شرکتهای ثروتمند و بزرگمقیاس تمرکز میکند، که درست است زیرا چنین شرکتهایی قدرت و منابع لازم برای جستجوی رانت از طریق لابیگری یا تصاحب داراییهای موجود را دارند. برای روشن شدن موضوع، یک بخش مالی با رشد سریع باعث تحریک استخراج ارزش در میان این شرکتها میشود. با این حال، به نظر میرسد نویسنده نقش آن را در کمک به شرکتهای کوچک و متوسط (و همچنین استارتاپها) برای دسترسی به منابع مالی و جذب سرمایه مورد نیاز برای پیوستن به بازار پویا نادیده میگیرد. در مورد کشورهای کمترتوسعهیافته که در آنها شرکتهای کوچک و متوسط همهجا حضور دارند، این مسئله جای تردید دارد که استخراج ارزش از خلق ارزش پیشی بگیرد، و اینکه مقررات مالی بیشتری مورد نیاز باشد. از آنجا که احتمال دریافت وامهای بانکی توسط شرکتهای کوچک و متوسط کمتر است، قدرت آنها بر بازار یا امکان رفتار رانتجویانه از سوی آنها ممکن است محدود باشد.
دیدگاه مازوکاتو درباره استخراج ارزش در بخش مالی میتواند برای تحلیل هماهنگی میان بانکهای تجاری و سایر بخشها (مانند گردشگری، مراقبتهای بهداشتی و خردهفروشی) تعمیم یابد. برای کسانی که کارت اعتباری یک بانک را در اختیار دارند امتیازی وجود دارد. در نگاه اول، این رویه یک استراتژی بازاریابی خوب به نظر میرسد، زیرا میتواند هزینههای تراکنش را در انجام پرداختها کاهش دهد. این امر همچنین به واسطه تبلیغات (مثلاً بیلبوردها) و تولید کارتهای اعتباری، تولید ناخالص داخلی را افزایش میدهد و رقابت در میان چند بانک ممکن است کارایی بازار را بالا ببرد. متأسفانه، این شکل دیگری از جابجایی پول موجود است که منجر به جسورتر شدن قدرت چند بانک ثروتمند بدون ایجاد محصولات جدید در اقتصاد واقعی میشود. همچنین، این امر به طور غیرمستقیم به انحصارها در بازار دامن میزند.
زمانی که استخراج ارزش خود را به عنوان خلق ارزش جا میزند، ممکن است در نهایت به ستایش و پاداشدهی به فعالیتهای غیرمولد و در عین حال نادیده گرفته شدن بخشهای مولد ختم شود. در نتیجه، تولید ناخالص داخلی افزایش مییابد ولی اقتصاد هیچ چیز جدیدی نمیسازد و مردم احساس نمیکنند که وضعیت بهتری دارند. بنابراین رفاه در دستان اقلیت ثروتمند متمرکز میشود و نابرابری افزایش پیدا میکند. اگر این آفریننده ارزش است که شایسته سهم بیشتری از درآمد ملی است، اکنون زمان آن فرا رسیده است که بحث درباره «ارزش همهچیز» را دوباره بازگشایی کنیم.
لازم به ذکر است انتشارات روزنه این کتاب را با ترجمه احمد سیف به بازار عرضه کرده است.

ارزش همهچیز: ساختن و گرفتن در اقتصاد جهانی
نویسنده: ماریانا مازوکاتو
مترجم: احمد سیف
ناشر: روزنه، 1402
قیمت: 890 هزار تومان
[1] . https://researchonline.lse.ac.uk/id/eprint/109904/1/lsereviewofbooks_2018_10_09_book_review_the_value_of_everything.pdf