قلمرو رفاه

آن‌سوی ویلچر، جهانی برای زندگی کردن

«زندگی خارق‌العاده ایبلین» روایت جوانی است که فراتر از محدودیت‌های جسمانی، دوستی، عشق و هویت را تجربه کرد

14 شهریور 1405 - 14:32 | مرور فرهنگ
آن‌سوی ویلچر، جهانی برای زندگی کردن
تنظیم نمایش متن

در روزگاری که روایت‌های بدبینانه از فناوری و انزوای دیجیتال بر فضای فکری و رسانه‌ای سایه انداخته است، مستند «زندگی خارق‌العاده ایبلین» (محصول سال ۲۰۲۴) همچون پرتوی از نور بر تاریکی این ناامیدی می‌تابد. این اثر درخشان، به کارگردانی بنجامین ری (Benjamin Ree)، فیلمساز نروژی، روایتی تکان‌دهنده و عمیق از زندگی ماتس استین (Mats Steen) است؛ پسر جوانی که با یک بیماری ژنتیکی نادر و تحلیل‌برنده عضلانی (دوشن) دست‌وپنجه نرم می‌کرد. ماتس بخش عمده‌ای از زندگی کوتاه و پر از محدودیت خود را در طبقه پایین خانه پدری و در مقابل مانیتور کامپیوترش گذراند. هنگامی که او در بیست‌وپنج ‌سالگی چشم از جهان فروبست، خانواده‌اش در سوگی عمیق فرو رفتند؛ آن‌ها تصور می‌کردند پسرشان در انزوایی تلخ، بدون دوست و بدون تجربه عشق و ارتباط انسانی از دنیا رفته است. اما پس از مرگ ماتس، والدینش با حقیقت حیرت‌انگیزی روبه‌رو شدند: ماتس در دنیای بازی «جهان وارکرفت» نه یک بیمار محکوم به فنا، بلکه یک ماجراجوی محبوب، یاری‌رسان و تأثیرگذار به نام «ایبلین» بوده است. شبکه‌ای عظیم و عمیق از ده‌ها دوست و همراه که برای سوگواری او گرد هم آمدند، نشان داد که عاملیت انسانی می‌تواند تمام سدهای فیزیکی را در هم بشکند.

عبور از محدودیت‌های جبر بیولوژیک

بنجامین ری، کارگردان این مستند، با مهارتی مثال‌زدنی، مرزهای میان واقعیت فیزیکی و زندگی مجازی را در هم می‌آمیزد. او با دسترسی به هزاران صفحه از چت‌ها، لاگ‌های بازی و نوشته‌های وبلاگ ماتس، جهان ایبلین را به کمک انیمیشن‌های بازسازی‌شده از محیط وارکرفت خلق می‌کند. این مستند که در جشنواره معتبر ساندنس در سال ۲۰۲۴ برنده جوایز متعددی، از جمله جایزه بهترین کارگردانی مستند سینمای جهان و جایزه تماشاگران، شد و تحسین گسترده منتقدان را برانگیخت، اثری درباره فرار از واقعیت نیست، بلکه درباره خلق یک واقعیت جایگزین و بامعناست. برای ماتس، کیبورد تنها یک ابزار سرگرمی نبود، بلکه اندام حرکتی جدیدی بود که به او اجازه می‌داد از زندان گوشت و استخوانِ روبه‌زوال خود بگریزد. در آن جهان فانتزی، او دیگر پسری روی ویلچر نبود که نیازمند ترحم باشد؛ او ایبلین بود؛ مردی قدرتمند، دلسوز و حلّال مشکلات که می‌توانست مسافت‌های طولانی را بدود، دوستانش را در آغوش بگیرد و به دیگران یاری برساند. این مستند به زیبایی نشان می‌دهد که اراده معطوف به حیات، راه خود را از میان تاریک‌ترین دالان‌های جبر فیزیکی پیدا می‌کند.

خلق جهانی تازه در وارکرفت

این فیلم در تقابل آشکار با نگاه‌های تقلیل‌گرایانه به فرهنگ دیجیتال قرار می‌گیرد. در حالی که بسیاری از تحلیل‌گران اجتماعی، بازی‌های ویدیویی را عامل انزوای نسل جدید می‌دانند، بنجامین ری نشان می‌دهد که یک پلتفرم دیجیتال می‌تواند به بستری برای اصیل‌ترین و خالص‌ترین تعاملات انسانی تبدیل شود. ماتس از طریق آواتار خود با دیگران ارتباطی عمیق برقرار می‌کرد، مشاور روان‌شناختی غیررسمی برای دوستانش بود و حتی در شکل‌گیری و بهبود روابط خانوادگی بازیکنان دیگر نقش اساسی داشت. او در این دنیای پیکسلی، نه‌تنها عاملیت ازدست‌رفته خود را بازیافت، بلکه به یک مصلح اجتماعی در ابعاد خرد تبدیل شد. تماشای اینکه چگونه اعضای گیلد (Guild) او در بازی، پس از اطلاع از مرگش، از سراسر اروپا به نروژ سفر کردند تا در مراسم خاک‌سپاری‌اش شرکت کنند، یکی از تکان‌دهنده‌ترین لحظات مستند است که مفهوم «دوست مجازی» را بازتعریف می‌کند.

پیروزی عاملیت انسان بر انزوا

روایت ایبلین تجلی محض ایده «امید رادیکال» است. امید رادیکال در اینجا به معنای انکار محدودیت‌های فیزیکی و نشستن به انتظار معجزه نیست، بلکه یافتن روزنه‌ای است که از طریق آن بتوان در دل تاریکی مطلق، شکلی از زیست معنادار را تجربه کرد. ماتس شرایط وخیم خود را پذیرفته بود، اما تسلیم انفعال نشد. او تصمیم گرفت در زمان کوتاهی که در اختیار داشت، از طریق کلمات و کدهایی که روی صفحه تایپ می‌کرد، جهان پیرامونش را تحت تأثیر قرار دهد. این مستند نشان می‌دهد که عاملیت انسان تنها به توانایی فیزیکی در جابه‌جا کردن اشیا گره نخورده است، بلکه در توانایی او برای دوست داشتن، درک کردن و تغییر دادن زندگی دیگران ریشه دارد. ماتس ثابت کرد که حتی اگر بدنی از کار افتاده داشته باشیم، روح ما می‌تواند در قالب داده‌ها و فرکانس‌ها به پرواز درآید و در قلب انسان‌هایی هزاران کیلومتر دورتر بنشیند.

ستایش شفقت در عصر دیجیتال

مستند درخشان بنجامین ری دعوتی است به بازنگری در قضاوت‌های شتاب‌زده ما درباره زندگی دیجیتال. «زندگی خارق‌العاده ایبلین» فراتر از یک سوگ‌نامه، یک جشن باشکوه برای ستایش شفقت، جامعه‌سازی و همبستگی در عصر اینترنت است. این اثر به مخاطب خسته از اخبار تلخ جهانی یادآوری می‌کند که نیاز به ارتباط، عشق و تعلق، نیرومندترین محرک بشری است و انسان‌ها همواره راهی برای ساختن پناهگاهی از محبت پیدا خواهند کرد، حتی اگر این پناهگاه در میان کدهای صفر و یکِ یک بازی ویدیویی بنا شده باشد. ایبلین با زندگی خود نشان داد که هیچ ابزاری به‌خودیِ‌خود منزوی‌کننده نیست و این عاملیت انسانی است که تعیین می‌کند آیا اینترنت زندان ما خواهد بود یا بال‌هایی برای رهایی‌مان.