آیا فقر سرنوشت است؟ پاسخ اقتصاددان نوبلیست
دارون عجماوغلو چگونه فقر و ثروت ملتها را توضیح میدهد؟
وقتی صحبت از فقر و ثروت کشورها میشود، معمولاً نخستین پاسخها سراغ منابع طبیعی، جغرافیا، فرهنگ، سطح آموزش یا حتی میزان برخورداری از سرمایه میروند. اما دارون عجماوغلو، اقتصاددان سرشناس مؤسسه فناوری ماساچوست (ام.آی.تی) ، پرسش دیگری را در مرکز توجه قرار داده و آن این است که چه کسی قواعد بازی را تعیین میکند و این قواعد چگونه مسیر اقتصاد را شکل میدهند؟
برای عجماوغلو، اقتصاد را نمیتوان از سیاست، تاریخ و توزیع قدرت جدا کرد. چرا برخی کشورها توانستهاند رفاه و رشد پایدار ایجاد کنند، در حالی که برخی دیگر، حتی با وجود منابع طبیعی یا موقعیت جغرافیایی مناسب، در فقر و بیثباتی گرفتار ماندهاند؟ پاسخ او بیش از آنکه در «ذات ملتها» باشد، در نهادهایی است که انسانها برای سازماندهی قدرت، مالکیت، تولید و مشارکت اجتماعی ساختهاند.
همین نگاه، عجماوغلو را به یکی از مهمترین اقتصاددانان معاصر در حوزه اقتصاد سیاسی، توسعه، رشد اقتصادی و نابرابری تبدیل کرده است. در سال ۲۰۲۴ نیز او به همراه سایمون جانسون و جیمز رابینسون، جایزه نوبل علوم اقتصادی را برای پژوهش درباره چگونگی شکلگیری نهادها و تأثیر آنها بر رفاه و شکوفایی کشورها دریافت کرد.
از استانبول تا دانشگاه ام آی تی
دارون عجماوغلو در سوم سپتامبر ۱۹۶۷ در استانبول متولد شد. او تحصیلات دانشگاهی خود را با دریافت مدرک کارشناسی اقتصاد از دانشگاه یورک در سال ۱۹۸۹ آغاز کرد، سپس در مدرسه اقتصاد لندن (LSE) در رشته اقتصاد ریاضی و اقتصادسنجی کارشناسی ارشد گرفت و در سال ۱۹۹۲ دکترای اقتصاد خود را نیز از همین دانشگاه دریافت کرد. یک سال بعد، فعالیت دانشگاهی او در مدرسه اقتصاد لندن آغاز شد و از سال ۱۹۹۳ به ام آی تی پیوست.
او امروز استادتمام اقتصاد در دانشگاه ام.آی.تی است؛ عنوانی که از بالاترین جایگاههای دانشگاهی این دانشگاه به شمار میرود. حوزههای پژوهشی او نیز بسیار گستردهاند. اقتصاد سیاسی، اقتصاد توسعه، رشد اقتصادی، اقتصاد کار، نظریه اقتصادی، فناوری و نابرابری درآمدی و دستمزدی از جمله حوزههای پژوهشی عجماوغلو هستند.
عجماوغلو البته صرفاً یک اقتصاددان دانشگاهی نیست که نظریههایش در مقالات تخصصی باقی مانده باشند. آثار او به یکی از نقاط اتصال میان اقتصاد، تاریخ و سیاست تبدیل شدهاند و کتابهایش در دهها زبان منتشر شدهاند.
اما شهرت جهانی او بیش از همه با یک پرسش شکل گرفت و آن این است که «چرا ملتها شکست میخورند؟»
مسئله عجماوغلو فقط «رشد اقتصادی» نیست
در اقتصاد متعارف، رشد اقتصادی معمولاً با عواملی مانند سرمایه، نیروی کار، فناوری و بهرهوری توضیح داده میشود. عجماوغلو نیز این عوامل را کنار نمیگذارد؛ اما یک گام عقبتر میرود و میپرسد: چرا بعضی جوامع فرصت رشد فناوری، سرمایهگذاری و افزایش بهرهوری را ایجاد میکنند و بعضی دیگر نه؟ پاسخ او این است که باید به نهادهای سیاسی و اقتصادی نگاه کرد.
این ایده در کتاب مشهور «چرا ملتها شکست میخورند» که عجماوغلو با جیمز رابینسون در سال ۲۰۱۲ منتشر کرد، به زبان عمومیتر و تاریخیتر بسط پیدا کرد. استدلال مرکزی کتاب این است که تفاوت در رفاه کشورها را نمیتوان صرفاً با جغرافیا، فرهنگ یا ناآگاهی توضیح داد؛ بلکه کیفیت نهادهای سیاسی و اقتصادی نقش اساسی دارد. عجماوغلو و رابینسون در این کتاب دو مفهوم کلیدی یعنی نهادهای فراگیر و نهادهای استخراجی را وارد ادبیات عمومی کردند.
نهادهای فراگیر، فرصت مشارکت اقتصادی و سیاسی را در میان بخش گستردهتری از جامعه توزیع میکنند. حقوق مالکیت را تضمین میکنند، زمینه رقابت را فراهم میکنند و به افراد انگیزه میدهند که سرمایهگذاری، نوآوری و فعالیت اقتصادی انجام دهند.
در مقابل، نهادهای استخراجی به گونهای سازمان یافتهاند که قدرت و منابع را در اختیار گروه کوچکی قرار میدهند؛ گروهی که میتواند از موقعیت خود برای انتقال ثروت و فرصت از اکثریت جامعه به نفع خود استفاده کند.
در این نگاه، فقر الزاماً نتیجه کمبود منابع نیست؛ گاهی نتیجه قواعدی است که اجازه نمیدهند منابع و فرصتها به شکل گسترده در اختیار جامعه قرار بگیرند.
از اقتصاد به سیاست؛ نقطه تمایز عجماوغلو
یکی از مهمترین ویژگیهای فکری عجماوغلو این است که اقتصاد را در خلأ بررسی نمیکند. او معتقد است اگر قدرت سیاسی در اختیار گروه محدودی متمرکز شود، این گروه میتواند نهادهای اقتصادی را نیز به شکلی طراحی کند که منافع خودش را حفظ کند. بنابراین میان قدرت سیاسی و قدرت اقتصادی یک رابطه متقابل شکل میگیرد.
نهادهای سیاسی تعیین میکنند چه کسانی قدرت تصمیمگیری دارند و نهادهای اقتصادی تعیین میکنند چه کسانی به مالکیت، فرصت، بازار، آموزش و منابع دسترسی دارند.
به این ترتیب، مسئله توسعه فقط این نیست که «چه مقدار تولید کنیم؟»؛ بلکه این سؤال هم اهمیت دارد که چه کسی قواعد تولید را تعیین میکند و چه کسی از حاصل آن بهرهمند میشود.
این همان نقطهای است که نظریه عجماوغلو برای بحثهای مربوط به رفاه اجتماعی اهمیت پیدا میکند.
زیرا در چارچوب او، رشد اقتصادی زمانی ارزشمندتر است که به رفاه گسترده و فرصت اقتصادی برای بخش بزرگی از جامعه منجر شود، نه آنکه صرفاً تولید و ثروت را افزایش دهد و منافع حاصل از آن در دست گروه کوچکی متمرکز شود.
آیا عجماوغلو یک اقتصاددان چپ است؟
پاسخ دقیق، نه به معنای کلاسیک کلمه است. عجماوغلو را نمیتوان در همان دسته مارکسیستها یا اقتصاددانان سوسیالیست قرار داد. نظریه او مالکیت خصوصی، بازار و کارآفرینی را بهعنوان اجزای ضروری یک اقتصاد کارآمد کنار نمیگذارد. اما در آثار او یک مسئله دائماً تکرار میشود که برای سنت چپ و سوسیالدموکراسی اهمیت زیادی دارد و آن این است که قدرت اقتصادی نباید به قدرت سیاسی مهارنشدنی تبدیل شود و رشد اقتصادی نباید الزاماً به معنای تمرکز ثروت باشد.
آثار او با بحثهای چپ، عدالت اجتماعی و دولت رفاه نقاط تماس جدی دارد. او بهویژه در آثار جدیدترش بر نقش دموکراسی، قدرت اجتماعی، نیروی کار و توزیع منافع رشد تأکید بیشتری کرده است. بنابراین شاید دقیقتر باشد که عجماوغلو را اقتصاددان نهادگرا با حساسیت جدی نسبت به نابرابری و توزیع قدرت بدانیم، نه یک اقتصاددان چپ به معنای ایدئولوژیک آن.
این تمایز مهم است؛ زیرا جذابیت عجماوغلو برای خواننده حوزه رفاه دقیقاً در همین نقطه قرار دارد. او میخواهد نشان دهد بازار بدون نهادهای مناسب و بدون توازن قدرت، الزاماً به رفاه عمومی منتهی نمیشود.
نردبان ترقی فقط با رشد بالا نمیرود
عجماوغلو در همکاریهای بعدی خود با جیمز رابینسون، این ایده را در کتاب «راه باریک آزادی» ادامه داد. در اینجا موضوع اصلی دیگر صرفاً توسعه اقتصادی نیست؛ بلکه رابطه میان دولت و جامعه است.
استدلال آنها این است که آزادی نه صرفاً نتیجه یک دولت ضعیف است و نه محصول یک دولت بسیار قدرتمند. آزادی پایدار در فضایی شکل میگیرد که هم دولت توانایی اجرای قانون و ارائه خدمات عمومی را داشته باشد و هم جامعه مدنی و نیروهای اجتماعی بتوانند قدرت دولت را مهار و کنترل کنند. دانشگاه ام.آی.تی این کتاب را بررسی تاریخی شکلگیری حقوق و آزادیها و محصول کشمکش اجتماعی میان دولت و جامعه معرفی میکند.
این مفهوم برای اقتصاد رفاه نیز مهم است. دولت رفاه از نگاه چنین چارچوبی نه یک «دولت بزرگ» صرفاً به دلیل اندازه بودجه، بلکه نهادی است که باید بتواند خدمات عمومی، آموزش، سلامت، تأمین اجتماعی و فرصتهای اقتصادی را فراهم کند، در حالی که در برابر شهروندان پاسخگو باقی بماند.
فناوری، هوش مصنوعی و آینده کار
عجماوغلو در سالهای اخیر توجه زیادی را به رابطه میان فناوری و بازار کار معطوف کرده است. کتاب «قدرت و پیشرفت» که با سایمون جانسون در سال ۲۰۲۳ منتشر کرد، ادامه همین دغدغه است: فناوری به خودی خود تضمین نمیکند که همه انسانها از پیشرفت اقتصادی بهرهمند شوند.
نویسندگان با بررسی یک هزار سال تاریخ اقتصادی استدلال میکنند که فناوری در دورههای مختلف گاهی موجب افزایش رفاه عمومی شده و گاهی بخش عمده منافع آن نصیب گروههای محدودی شده است. بنابراین مسئله فقط این نیست که یک فناوری چقدر پیشرفته است؛ مسئله این است که چه کسی جهت فناوری را تعیین میکند و منافع آن چگونه توزیع میشود.
همین نگاه باعث شده عجماوغلو نسبت به روایتهای خوشبینانه درباره هوش مصنوعی نیز محتاط باشد. او معتقد است مسیر توسعه هوش مصنوعی از پیش تعیین نشده است. هوش مصنوعی میتواند به جای حذف نیروی کار، تواناییهای انسانها را افزایش دهد و بهرهوری را بالا ببرد؛ اما اگر جهت توسعه فناوری عمدتاً به سمت جایگزینی نیروی کار و تمرکز قدرت و ثروت برود، نتیجه میتواند افزایش نابرابری باشد. از این منظر، فناوری هم یک مسئله اقتصادی است و هم یک مسئله سیاسی و رفاهی.
عجماوغلو چه چیزی را درباره سرمایهداری تغییر میدهد؟
شاید مهمترین نکته در اندیشه او این باشد که سرمایهداری را نه یک نظام کاملاً خودتنظیمگر و نه یک ماشین ذاتاً شرور میبیند. مسئله برای او بیشتر طراحی و کیفیت نهادها است. بازار میتواند سرمایه و استعداد را به سمت فعالیتهای مولد هدایت کند، اما برای این کار به حقوق مالکیت، حاکمیت قانون، رقابت، آموزش، فرصت برابر و محدودیت قدرت انحصاری نیاز دارد. در همین حال، نهادهای سیاسی باید امکان توزیع قدرت و پاسخگویی را فراهم کنند.
از این زاویه، مسئله اصلی یک جامعه فقط «دولت یا بازار» نیست؛ بلکه سؤال مهمتر این است که دولت و بازار چگونه درون یک ساختار نهادی قرار گرفتهاند و قدرت میان چه کسانی توزیع شده است؟ و این دقیقاً همان جایی است که اقتصاد عجماوغلو با اقتصاد رفاه تلاقی پیدا میکند.
چرا عجماوغلو برای «قلمرو رفاه» مهم است؟
پاسخ شاید در یک جمله خلاصه شود. چون عجماوغلو تلاش میکند توضیح دهد چگونه میتوان از رشد اقتصادی به رفاه مشترک رسید. در نگاه او، مسئله توسعه فقط افزایش تولید ناخالص داخلی (GDP) نیست. نهادهای اقتصادی باید فرصت مشارکت ایجاد کنند؛ نهادهای سیاسی باید قدرت را محدود و توزیع کنند؛ جامعه باید امکان مطالبهگری داشته باشد و فناوری باید در جهتی توسعه پیدا کند که صرفاً به نفع صاحبان سرمایه نباشد.
در سخنرانی ضیافت نوبل در دسامبر ۲۰۲۴ نیز او تأکید کرد که نهادهای فراگیر از عوامل مهم شکوفایی مشترکاند. او همچنین هشدار داد که دموکراسی و این نهادها در معرض تهدید قرار دارند و نحوه توسعه هوش مصنوعی میتواند بر نابرابری و آینده کار اثر بگذارد. همین نگاه شاید بهترین نقطه ورود برای شناخت عجماوغلو باشد.
او اقتصاددانی که وقتی به ثروت یک کشور نگاه میکند، فقط نمیپرسد «چقدر ثروت تولید شده است؟» میپرسد چه نهادی این ثروت را تولید کرده است؟ چه کسانی قواعد آن را نوشتهاند؟ چه کسانی از آن سود بردهاند؟ و آیا اکثریت جامعه قدرتی برای تغییر این قواعد دارد؟
شاید به همین دلیل است که عجماوغلو، پس از سه دهه فعالیت دانشگاهی، هنوز بیش از آنکه اقتصاددان یک پاسخ قطعی باشد، اقتصاددان یک پرسش بزرگ است. پرسش هایی با این مضمون که چگونه میتوان رشد، آزادی، قدرت و رفاه را در یک مسیر مشترک قرار داد؟
منابع
1- دارون عجماوغلو و جیمز رابینسون، چرا ملتها شکست میخورند؟؛ ریشههای قدرت، ثروت و فقر، ترجمه محسن میردامادی و محمدحسین نعیمیپور، نشر روزنه.
2- دارون عجماوغلو و جیمز رابینسون، ریشههای اقتصادی دیکتاتوری و دموکراسی، ترجمه علی سرزعیم، انتشارات کویر.
3- دارون عجماوغلو و جیمز رابینسون، راه باریک آزادی، ترجمه سید علیرضا بهشتی شیرازی، نشر روزنه.
4- وبسایت رسمی جایزه نوبل.