قلمرو رفاه

کارخانه‌های سنگین‌تر، اقتصاد سبک‌تر

جهان کارخانه‌هایش را از زمین به ذهن منتقل می‌کند…

30 مرداد 1405 - 11:43 | اقتصاد سیاسی
کارخانه‌های سنگین‌تر، اقتصاد سبک‌تر
مرتضی درخشان
مرتضی درخشان پژوهشگر پویش فکری توسعه

پویش فکری توسعه در یادداشتی به قلم مرتضی درخشان به بررسی گزارش سرمایه‌گذاری نامشهود جهان در سال جاری میلادی پرداخته است.


دو کارخانه را تصور کنید؛ اولی زمینی وسیع، سوله‌هایی بزرگ و انباری پر از مواد اولیه و ماشین‌آلات دارد. دومی با ساختمان بسیار کوچک‌تر، صاحب یک برند معتبر، نرم‌افزاری هوشمند، شبکه‌ای قدرتمند از مشتریان، انبوهی از داده و گروهی از نیروهای ماهر است. با متر و ترازوی امروز ایران، کارخانه اول ثروتمندتر و حتی کم‌ریسک‌تر به نظر می‌رسد؛ اما در اقتصاد جهان، ممکن است کارخانه دوم چندین برابر ارزش داشته باشد. چرا؟ چون بخش بزرگی از ثروت جهان دیگر وزن ندارد، در انبار جا نمی‌گیرد و نمی‌توان آن را پشت سند ملکی نوشت.

گزارش «سرمایه‌گذاری نامشهود جهان ۲۰۲۶» نشان می‌دهد اقتصاد جهانی بی‌سروصدا در حال تغییر خانه و قلمرو است؛ از قلمرو آهن، سیمان و ماشین‌آلات به جهان دانش، داده، نرم‌افزار، طراحی، برند و مهارت.

در ۲۹ اقتصادی که ۵۷ درصد تولید ناخالص داخلی جهان را در اختیار دارند، سرمایه‌گذاری نامشهود در سال ۲۰۲۵ از ۱۰ تریلیون دلار گذشته است. از سال ۲۰۰۸ تاکنون نیز رشد این نوع سرمایه‌گذاری ۳٫۶ برابر سرمایه‌گذاری در ساختمان، تجهیزات و ماشین‌آلات بوده است. اکنون در کشورهای بررسی‌شده، سهم سرمایه‌گذاری نامشهود از تولید ناخالص داخلی به ۱۲٫۸ درصد رسیده و حتی از سهم سرمایه‌گذاری فیزیکی پیشی گرفته است.

این اعداد از یک جابه‌جایی بزرگ خبر می‌دهند: جهان هنوز کارخانه می‌سازد، اما می‌داند آنچه یک محصول را گران‌بها می‌کند، فقط ماده‌ای نیست که در آن به‌کار رفته است. در یک تلفن همراه، ارزش اصلی متعلق به شیشه و فلز نیست؛ در نرم‌افزار، طراحی، سیستم‌عامل، برند و اعتماد مشتری نهفته است. در یک خودرو، فولاد بدنه مهم است، اما فناوری موتور، طراحی، داده، شبکه فروش و اعتباری که نام شرکت در ذهن خریدار ساخته، بخش بزرگ‌تری از ارزش را می‌آفریند.

اقتصاد ایران هنوز شیفته چیزهایی است که می‌تواند لمس کند. زمین، ساختمان و ماشین‌آلات در ترازنامه دیده می‌شوند، بانک آن‌ها را وثیقه می‌پذیرد و تورم نیز معمولاً ارزش اسمی‌شان را بالا می‌برد. در مقابل، آموزش کارکنان، ساخت برند، طراحی محصول، تحقیق‌وتوسعه و جمع‌آوری داده اغلب «هزینه» تلقی می‌شوند؛ هزینه‌هایی که در روزهای دشوار، زودتر از همه حذف می‌شوند.

تورم مزمن فقط قدرت خرید مردم را کاهش نمی‌دهد؛ نگاه ما به سرمایه‌گذاری را هم تغییر می‌دهد. وقتی آینده مبهم است، زمین از دانش مطمئن‌تر به نظر می‌رسد. وقتی مقررات پی‌درپی تغییر می‌کند، خرید یک انبار شاید عاقلانه‌تر از ساختن یک برند ده‌ساله باشد. وقتی نیروی متخصص ممکن است مهاجرت کند، آموزش او برای بنگاه به سرمایه‌گذاری پرریسکی تبدیل می‌شود. وقتی بازارهای جهانی پشت دیوار تحریم، دشواری انتقال پول و محدودیت حمل‌ونقل قرار گرفته‌اند، انگیزه ساختن برندی برای حضور بلندمدت در جهان نیز ضعیف‌تر می‌شود. تازه‌ترین ارزیابی بانک جهانی نیز اقتصاد ایران را گرفتار همین ترکیب می‌داند: تورم بالا، کاهش درآمد واقعی، ضعف سرمایه‌گذاری و محدودیت تجارت خارجی.

به همین دلیل، مسئله را نمی‌توان صرفاً با این جمله توضیح داد که «مدیران ایرانی اهمیت نوآوری را نمی‌دانند». بسیاری از آنان در زمینی بازی می‌کنند که قواعدش سرمایه‌گذاری بلندمدت را تنبیه و دارایی‌های فیزیکی و سفته‌بازانه را تشویق می‌کند. در چنین زمینی، حتی مدیر آینده‌نگر نیز گاهی ناچار می‌شود به‌جای کاشتن درختی که چند سال بعد محصول می‌دهد، برای عبور از زمستان پیش رو هیزم جمع کند.

بااین‌حال، گزارش یک نشانه امیدوارکننده هم دارد. ایران در شاخص جهانی نوآوری ۲۰۲۵ در رتبه ۷۰ قرار گرفته و رتبه خروجی‌های نوآورانه آن بسیار بهتر از ورودی‌هاست. ایران از نظر ثبت علائم تجاری نسبت به اندازه اقتصاد، رتبه دوم جهان و از نظر هزینه‌کرد نرم‌افزار نسبت به تولید ناخالص داخلی، رتبه پنجم را دارد.

اما اینجا با یک پارادوکس روبه‌رو هستیم: ثبت علامت تجاری فراوان، الزاماً به معنای داشتن برندهای قدرتمند نیست؛ همان‌گونه که ثبت اختراع، لزوماً به تولید محصول رقابتی نمی‌انجامد. این اعداد می‌گویند در ایران «بذر» کم نیست؛ مشکل آن است که بسیاری از بذرها هرگز به مزرعه اقتصادی نمی‌رسند. فاصله میان دانشگاه و صنعت، ضعف تجاری‌سازی، دشواری تأمین مالی، بی‌ثباتی سیاست‌ها و محدودیت دسترسی به بازارهای جهانی، اجازه نمی‌دهد دانش به محصول، محصول به برند و برند به درآمد پایدار تبدیل شود. نتیجه آن که ایران گاهی مواد خام، محصول بی‌نام و نیروی انسانی آموزش‌دیده صادر می‌کند، اما نرم‌افزار، فناوری، برند و محصول نهایی را با قیمتی بسیار بالاتر می‌خرد. به بیان ساده، ما وزن صادر می‌کنیم و ارزش وارد می‌کنیم.

تغییر این مسیر فقط با تأسیس چند شرکت دانش‌بنیان یا برگزاری نمایشگاه فناوری ممکن نیست. نظام بانکی باید بتواند چیزی جز ملک را ببیند؛ حسابداری باید دانش فنی، داده و برند را جدی بگیرد؛ حقوق مالکیت فکری باید قابل اتکا باشد؛ دانشگاه باید به مسئله واقعی بنگاه نزدیک شود و سیاست خارجی نیز راه اتصال شرکت ایرانی به بازار، دانش و سرمایه جهانی را بازتر کند. در سطح بنگاه هم نخستین گام، دیدن دارایی‌های نادیدنی است: چه دانشی فقط در ذهن چند کارمند باقی مانده؟ چه داده‌ای جمع شده اما استفاده نمی‌شود؟ کدام محصول بدون نام و نشان فروخته می‌شود؟ چه رابطه‌ای با مشتری می‌تواند به یک شبکه پایدار تبدیل شود؟ و اگر نیروهای کلیدی فردا شرکت را ترک کنند، چه بخشی از سرمایه بنگاه همراه آنان خواهد رفت؟

گزارش سرمایه‌گذاری نامشهود ۲۰۲۶ در ظاهر درباره دارایی‌هایی است که دیده نمی‌شوند؛ اما در واقع درباره آینده‌ای سخن می‌گوید که از هم‌اکنون در حال ساخته‌شدن است. آینده از آنِ کشورهایی نیست که فقط کارخانه‌های بیشتری دارند؛ از آنِ کشورهایی است که می‌توانند درون کارخانه‌های خود، دانش، اعتماد، طراحی، مهارت و برند بیشتری انباشته کنند.

شاید زمان آن رسیده باشد که در ایران نیز تعریفمان را از ثروت تغییر دهیم؛ زیرا گاهی مهم‌ترین دارایی یک کشور، دقیقاً همان چیزی است که در حساب‌های رسمی دیده نمی‌شود.

🔗 منبع: گزارش سرمایه‌گذاری نامشهود جهان ۲۰۲۶، سازمان جهانی مالکیت فکری و مدرسه کسب‌وکار لوئیس