مستمری بازنشستگی؛ یارانه عمومی به ثروتمندان
مستمری بازنشستگی خصوصی یک امتیاز برای افراد خوششانس و نعمتی ناچیز برای بقیه مردم هستند.
روزنامه گاردین در یادداشتی با عنوان «مستمری خصوصی هدیهای با یارانه عمومی به ثروتمندان هستند» به قلم «فیلیپ اینمان» به بررسی صندوقهای بازنشستگی خصوصی پرداخته است.
مستمری بازنشستگی خصوصی یک امتیاز برای افراد خوششانس و نعمتی ناچیز برای بقیه مردم هستند. این طرحها که زمانی بهعنوان نجاتدهنده دوران پیری و جلوگیری از ویرانی مالی فروخته میشدند، اکنون به ابزارهای مالی زیانباری تبدیل شدهاند که به نسلهای قدیمیتر اجازه میدهند نسلهای جوانتری را که آنها نیز در پی امنیت دوران پیری هستند، فریب دهند. بدتر از همه اینکه پسانداز افراد مرفه با یارانههای دولتی تقویت میشود؛ موضوعی که شکاف میان فقیر و غنی را در دوران بازنشستگی عمیقتر کرده و میان نسلها فاصله میاندازد.
در حالی که جان هیلی در آستانه بودجه پاییزی، بخشهای مختلف مالیه عمومی را برای یافتن منابع مالی جهت افزایش بودجه دفاعی، مراقبتهای اجتماعی و سایر بخشها زیر و رو میکند، باید یکسانسازی معافیتهای مالیاتی پساندازهای بازنشستگی را در صدر اولویتهای خود قرار دهد. آیا مالیاتدهندگان با نرخ پایه مالیاتی میدانند که یارانهای که برای پسانداز بازنشستگی دریافت میکنند، نصف یارانهای است که به مالیاتدهندگان با نرخهای بالاتر پرداخت میشود؟ احتمالاً خیر.
آمار رسمی منتشرشده در ماه گذشته نشان میدهد که هزینه معافیت مالیات بر درآمد برای این صندوقها از ۴۸ میلیارد پوند در سال ۲۰۲۲-۲۰۲۳ به ۶۰ میلیارد پوند در سال ۲۰۲۴-۲۰۲۵ جهش یافته است؛ یعنی ۲۵ درصد افزایش تنها طی دو سال. حدود ۴۰ میلیارد پوند از این مبلغ توسط صاحبان درآمدهای بالا ببلعیده میشود. دلیل آن ساده است: صاحبان درآمدهای بالاتر از ۴۰ درصد معافیت مالیاتی بهرهمند میشوند، در حالی که سایر مردم تنها ۲۰ درصد معافیت دریافت میکنند.
در هسته اصلی این مشکل ـ و دلیلی که مواجهه با آن را برای هیلی دشوار میکند ـ خودِ مفهوم «بازنشستگی» قرار دارد؛ مفهومی که هدف آن طی ۸۰ سال گذشته بهشدت تغییر کرده است. بازنشستگی زمانی یک شبکه ایمنی برای اواخر زندگی بود؛ یعنی زمانی که کارگران و مراقبتکنندگان به قدری ضعیف یا بیمار بودند که نمیتوانستند به کار یا مراقبت ادامه دهند. اما اکنون به چیزی تبدیل شده که باید شامل سه، چهار یا پنج سفر تعطیلاتی در سال باشد و ۳۵ سال یا بیشتر طول بکشد. به همین دلیل است که بسیاری از کسانی که عصر پنجشنبه بیرون کافهها ایستادهاند، موهای سفیدی دارند که بازنشستگی زودهنگام و طولانیمدت خود را جشن میگیرند.
طبق محاسبهگر امید به زندگی اداره ملی آمار بریتانیا، یک فرد ۶۰ ساله در بریتانیا بهطور متوسط تا ۸۴ سالگی زندگی خواهد کرد و ۳۳ درصد احتمال دارد تا ۹۰ سالگی عمر کند. هرچه مرفه تر باشید، این طول عمر پیشبینیشده بلندتر خواهد بود. امروزه مشاورانی سر برآوردهاند که نهتنها امور مالی افرادی با مستمری بازنشستگی بزرگ را مدیریت میکنند، بلکه برای کسانی که در اواخر دوران کاری خود در ردههای بالایی بودهاند و بدون داشتن شغلی احساس سردرگمی میکنند، برنامهریزی زندگی انجام میدهند. در حالی که بسیاری از مردم دوران بازنشستگی خود را وقف کارهای خیریه یا مراقبت از کودکان میکنند، برای تعداد بسیار زیادی، زندگی در رویای بازنشستگی به معنای زیستن در یک پیله آسایش است. چرا؟ چون میگویند کسانی که پسانداز کردهاند، پس از آنهمه کار سخت، شایسته یک عمر کامل استراحت و تفریح هستند.
البته کسانی که واقعاً کار سخت جانفرسا انجام دادهاند، معمولاً مزایای بازنشستگی ناچیزی دارند. کارمندان اداری و بهویژه کسانی که در پستهای مدیریتی بوده یا بالای ۵۰ سال سن دارند، بهترین وضعیت را دارند.
رسوایی نسل «بیبیبومر» (متولدین میانسالی پس از جنگ) و نسل X در احتکار پساندازهای بازنشستگی را میتوان در اختلافات کارگری دهه ۲۰۱۰ دید؛ زمانی که تقریباً تمام اعتصابات برای دفاع از مستمری کارگران قدیمیتر شکل میگرفت. نمایندگان کارگری که اکثرشان بالای ۵۰ سال سن داشتند، با مدیرانی در همین رده سنی مذاکره میکردند تا طرحهای بازنشستگی تضمینشده بر اساس آخرین حقوق (Defined Benefit) را برای خودشان تثبیت کنند، در حالی که به کارگران جوانتر و تازهواردها طرحهای بسیار ارزانتر و وابسته به بازار سهام (Defined Contribution) پیشنهاد میشد.
با گذشت زمان، این نمایندگان کارگری و همنسلانشان در هر دو طرفِ مدیریت، با مستمری طلایی خود بازنشسته شدند و رفتند. وقتی اینهمه نیروی کار باسابقه و ماهر ترجیح میدهند یک شاسیبلند بزرگتر بخرند و به تعطیلات با کشتیهای تفریحی بروند تا اینکه راهی برای مشارکت در جامعه تا دوران پیری (حداقل تا زمانی که سلامت هستند) پیدا کنند، این امر به اقتصاد آسیب میزند. این مسئله بهویژه در جامعهای مثل بریتانیا صدق میکند که از زمان اصلاحات نایجل لوسون در دهه ۱۹۸۰، بخش عمده تامین اجتماعی بازنشستگی خصوصیسازی شده است.
مطالعات جهانی روی صندوقهای دولتی نشان میدهد که این طرحها کارگران را تشویق میکنند برای مدت طولانیتری شاغل بمانند؛ یا به این دلیل که پرداختها برای حفظ یک سطح زندگی شایسته بسیار پایین است، یا به این دلیل که دولتها «قواعد بازی را تغییر داده» و سن بازنشستگی دولتی را عقب انداختهاند. با این حال، از آنجا که مستمری دولتی برای بسیاری از کارگران مرفه اهمیت خود را از دست داده، انگیزه تغییر کرده است. یک طرح بازنشستگی با مزایای مشخص (DB) معمولاً سن بازنشستگی پیشفرض ۶۰ سال دارد و هر کسی که تمامی حقوق خود را انباشته کرده باشد، انگیزه اندکی برای ادامه کار دارد.
تحلیلهای موسسه مطالعات مالی نشان میدهد افرادی که کمترین و بیشترین ثروت را دارند، کمترین احتمال را دارد که در سن ۶۵ سالگی شاغل باشند؛ گروه اول عمدتاً به دلیل بیماری و عدم مهارت، و گروه دوم به این دلیل که شانس آورده و پرداختهای بازنشستگی عالی دارند.
برندگان اصلی این روزها — یعنی کسانی که دریافتیهای تضمینشده مرتبط با حقوق دارند نه مرتبط با بازار سهام — کارمندان بخش عمومی هستند. آنها مرتباً در مهمانیهای بازنشستگی همکارانی شرکت میکنند که منطقی میدانند پس از ۳۵ سال کار اداری در ۶۰ سالگی بازنشسته شوند و ۳۵ سال دیگر مستمری دریافت کنند، با این باور که شکست اقتصادی این وضعیت، مشکل شخص دیگری است.
شاید بیبیبومرهای متخصص و حرفهای با دستاوردهای خود گریخته باشند تا زندگی مجللی داشته باشند، اما هیلی میتواند جلوی نسل X را بگیرد تا دست به همین دستبرد نزنند. البته شکایتهایی مطرح خواهد شد. اما قضات، پزشکان، مدیران بازاریابی و مدیران شرکتها که بلندتر از همه فریاد خواهند زد، باید از خود بپرسند چرا ۴۰ درصد از صندوق بازنشستگی آنها باید توسط سایر مالیاتدهندگانی تأمین شود که اکثرشان بسیار فقیرتر از خود آنها هستند.
منبع:
https://www.theguardian.com/business/2026/aug/08/private-pensions-publicly-subsidised-gift-to-the-wealthy