مرگهای از سر ناامیدی و آینده سرمایهداری
چگونه فعالیتهای تبهکارانه و ضد انسانی در حیطهی مدیریت بیمارستانها و تولید دارو رایج و مسلط شده است.
کتاب مرگ های ناامیدی نوشته آن کیس و آنگس دیتون است که با ترجمه فریبا و فرشاد مومنی منتشر شده است. این کتاب به پدیدهای فراگیر و هولناک در آمریکا به نام مرگهای ناامیدی میپردازد. نویسندگان کتاب مرگ های ناامیدی در این اثر تصویری از سرمایهداری ایالات متحده ارائه میکنند که همیشه با تبلیغات این کشور به عنوان ساختاری با فرصتهای برابر نشان داده میشود. عبارت مرگ های ناامیدی به مرگهای ناشی از خودکشی، مصرف بیش از حد مواد مخدر و الکل اطلاق میشود که در دهههای اخیر در میان طبقه کارگر آمریکا رشد پیوسته و فراگیری داشته است.
این کتاب به این موضوع میپردازد که امروزه در جامعه آمریکایی شرایط اقتصادی و رشد سرمایهداری چونه برای طبقه کارگر میانسال سفید پوست اوضاع زندگی را دشوارتر کرده است و این گروه را به سمت خودکشی و غرق شدن در مخدرها هدایت کرده است. نویسندگان در این کتاب به مسائلی مانند نابرابری، شهرنشینی، شکاف آموزش و تحصیلات و نظام بهداشت گرانقیمت اما ناکافی میپردازد و این موضوعات را عامل موثر در افزایش نرخ مرگ و میر در این قشر میداند.

بخشی از کتاب:
بسیاری از مشاغلی که دستمزدهای پایینی دارند با خود آن حس افتخاری را ندارند که کار در یک شرکت موفق، حتی در مقامی رده پایین، به همراه دارد. کارگران نظافتچی، مستخدمها، رانندگان و نمایندگان خدمات مشتریان هنگامی که به صورت مستقیم توسط یک شرکت بزرگ استخدام میشوند حس تعلق دارند اما این حس زمانی که شرکتی بزرگ آنها را به صورت غیرمستقیم از یک شرکت خدماتی تجاری که دستمزد پایینی دارد و چشماندازی برای ارتقا ندارد به کار میگیرد، از بین میرود. حتی هنگامیکه کارگران همان کاری را انجام میدهند که قبل از به کار گرفته شدن غیرمستقیم در یک شرکت بزرگ، انجام میدادند آن حس تعلق به محل کار ایجاد نمیشود.
همانطور که اقتصاددان نیکلاس بلوم اشاره میکند، این کارگران آنهایی نیستند که به جشن تعطیلات شرکت دعوت میشوند. دورانی که مستخدم شرکت ایستمن کدا ک میتوانست تا تبدیل شدن به مدیرعامل یک شرکت وابسته ارتقا یابد، به سر رسیده است. در برخی از این مشاغل شرایط کاری به دقت توسط نرم افزارها رصد میشود که کارگران را از داشتن کنترل یا بهکارگرفتن خلاقیت محروم میکند و در این زمینه حتی در مقایسه با شرایط خطوط مونتاژ قدیمی که بسیار هم مورد نفرت کارگران بود، بدتر است. کارگران حتی در مشاغل خطرنا ک و آلودهای مانند اکتشاف معدن زغال سنگ یا در پستهای رده پایین شرکتهای معروف میتوانستند به نقش خود افتخار کنند. مردانی که چشماندازی برای آینده ندارند نمیتوانند شریک خوبی برای ازدواج باشند. میزان ازدواج در میان سفیدپوستان دارای تحصیلات کمتر کاهش یافت و افراد بیشتری از مزایای ازدواج محروم شدند؛ آنها نتوانستند شاهد بزرگ شدن فرزندان خود باشند و فرصت آشنایی با نوههای خود را داشته باشند. اکثریت مادران سفیدپوستی که تحصیلات پایینتری داشتند حداقل یک فرزند داشتند که خارج از رابطه زناشویی متولد شده بود. چشمانداز فقر بیشتر، باعث شد برای بسیاری ساختن زندگیای مشابه آنچه که والدینشان داشتهاند، مثال خرید خانه یا پسانداز برای فرستادن فرزندان به کالج، دشوارتر شود. فقدان مشاغلی که حقوق خوبی داشته باشند حتی جوامع و خدماتی که ارائه میدهند از قبیل مدارس، پارکها و کتابخانهها را تهدید میکند.