قلمرو رفاه

خودروی اقتصادی؛ آرزویی که در سایه خودروهای پرمصرف گم شد

ناترازی بنزین در ایران، ضرورت گذار از مداخله مستقیم دولتی به سمت طراحی بازار و استفاده از استانداردهای میانگین مصرف سوخت را دوچندان کرده است.

26 مرداد 1405 - 09:16 | اقتصاد سیاسی
پیام عابدی
پیام عابدی روزنامه نگار

بازار خودرو در بسیاری از کشورها با شعار «خودروی ارزان برای همه» شکل نگرفته است. این بازار، حاصل ترکیب سخت‌گیرانه‌ای است؛ ترکیبی از استانداردهای مصرف، مالیات، مشوق تولید و مهندسی تقاضا. تفاوت اصلی در این است که دولت‌ها به‌جای مداخله مستقیم برای ساخت یک محصول ارزان، ساختار سود و زیان تولیدکننده و هزینه مالکیت مصرف‌کننده را تغییر می‌دهند. این منطق، در کشوری مانند ایران که مصرف بنزین آن در سال ۱۴۰۳ به میانگین رسمی حدود ۱۲۴.۳ میلیون لیتر در روز رسیده و رشد آن همچنان دو رقمی است، اهمیت مضاعف دارد.

اگر مسئله را از زاویه «حکمرانی» و «سیاست‌گذاری عمومی» ببینیم، بحران ناترازی بنزین پاسخ‌های مشخص، مانند افزایش قیمت، سهمیه‌بندی گسترده و سختگیرانه و متعاقب آن «کاهش مصرف» ندارد. سیاست‌گذاری مصرف سوخت، کبوتر نیست که با وردِ شعبده‌باز به خرگوشی تیزپا تبدیل شود.

به جای شعبده‌بازی و دولت‌های شعبده‌باز، به حکمرانی مطلوب و مبتنی بر پیچیدگی‌های جامعه شبکه‌ای، نیاز داریم. حکمرانی مطلوب در این بخش، نیاز به مالیات‌ستانی، استاندارد فنی و سیاست صنعتی دارد؛ در حالی که هر سه باید در یک جهت حرکت کنند. از یک‌سو دولت سالانه هزینه سنگینی برای جبران ناترازی سوخت می‌پردازد و از سوی دیگر، در سمت تقاضا و تولید، سیگنالی پایدار برای حرکت به سمت خودروهای سبک‌تر، کم‌مصرف‌تر و ارزان‌تر ایجاد نشده است. در چنین وضعی، خودروساز خصوصی هم انگیزه کافی برای ورود به بازار کم‌سود خودروهای اقتصادی ندارد، مگر آنکه سیاست عمومی این بازار را قابل‌پیش‌بینی و سودآور کند.

استاندارد، مالیات و مشوق

داده‌های تطبیقی نشان می‌دهند تقریباً همه اقتصادهای موفق در این حوزه از یک الگوی مشترک استفاده کرده‌اند: استاندارد اجباری برای خودروساز، تخفیف مالیاتی برای خریدار، و مشوق صنعتی برای تولیدکننده. در ژاپن برنامه‌ای به نام Top Runner ، در چین CAFC  و در هند CAFE norms همین نقش را ایفا می‌کنند.

این‌ها ابزارهای صریح سیاست صنعتی‌اند و کارشان این است که به خودروساز بگویند: برای ماندن در بازار، باید میانگین مصرف همه خودروهایی که می‌فروشی را پایین بیاوری. به زبان ساده، اگر شرکتی خودروی پرمصرف می‌فروشد، چاره‌ای جز این ندارد که در کنارش، خودروی کم‌مصرف بیشتری هم بفروشد تا میانگین کل به سقف تعیین‌شده برسد؛ وگرنه جریمه می‌شود و از بازار عقب می‌ماند.

در چین این منطق صریح‌تر هم دیده می‌شود. دولت از یک‌سو استانداردهای مصرف سوخت را سخت‌تر کرده و از سوی دیگر، با معافیت مالیاتی خرید خودروهای برقی و نظام «دوگانه اعتبار» خودروسازان را به سمت تولید فناوری پاک‌تر سوق داده است. برآیند این سیاست‌ها علاوه بر رشد فروش خودروهای برقی، عمق بخشی به زنجیره تامین، افزایش مقیاس تولید و کاهش هزینه متوسط بوده است.

در ژاپن هم تجربه خودروهای کوچک نشان می‌دهد سیاست موفق، به قیمت خرید، محدود نمی‌شود. مزیت‌های مالیاتی و مقرراتی برای خودروهای کوچک شهری، همراه با استانداردهای سخت مصرف، هزینه مالکیت کل را پایین نگه داشته است. این مدل برای شهرهای متراکم و سفرهای کوتاه مناسب است و همین تطابق با الگوی سفر، به ماندگاری بازار خودروهای کم‌مصرف کمک کرده است.

در اندونزی، برنامه LCGC با شرط مصرف حداقل ۲۰ کیلومتر بر لیتر، سقف قیمت و حداقل ساخت داخلی ۸۰ درصد، نمونه روشنی از سیاست صنعتی برای تولید خودرو اقتصادی است. در تایلند هم Eco Car با معافیت‌های مالیاتی، الزام تیراژ و استانداردهای سخت‌تر CO2، این کشور را به قطب تولید خودروهای کوچک منطقه تبدیل کرد. این دو تجربه نشان می‌دهد اگر دولت قواعد بازی را دقیق بچیند، حتی بازاری با حاشیه سود پایین برای بخش خصوصی جذاب می‌شود، به شرط آنکه تیراژ، صادرات و ثبات سیاستی تضمین شود.

چرا بخش خصوصی وارد می‌شود؟

پرسش اصلی این است که چرا بخش خصوصی باید به بازاری وارد شود که سود آن اندک است؟ پاسخ در صرفه مقیاس و کاهش ریسک است. اگر دولت بتواند تقاضا را با تخفیف مالیاتی یا سیاست‌های اعتباری بالا ببرد، خودروساز تیراژ را افزایش داده و هزینه متوسط ساخت را پایین می‌آورد. اگر دولت مسیر مقرراتی را روشن و پایدار کند، سرمایه‌گذار می‌تواند روی یک پلتفرم مشترک برای چند مدل خودرو حساب کند. با فراهم شدن امکان صادرات و استفاده از زنجیره تامین داخلی، حاشیه سود هم از بازار داخلی فراتر می‌رود.

این همان نقطه‌ای است که سیاست عمومی از «حمایت» به «طراحی بازار» تبدیل می‌شود. در نگاه رفاه‌محور، مسئله کمک به خودروساز نیست، بلکه دسترسی خانوارهای کم‌درآمد به خودرویی است که هزینه سوخت، تعمیر و نگهداری کمتری دارد. سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD)، در مرورهای خود درباره سیاست‌های حمل‌ونقل و قیمت‌گذاری جاده‌ای اشاره می‌کند که آثار توزیعی این سیاست‌ها به سطح مالکیت خودرو بستگی دارد.

در کشورهایی که مالکیت خودرو پایین‌تر است، ابزارهایی مانند قیمت‌گذاری سوخت یا عوارض مبتنی بر پیمایش می‌توانند اثرات نسبتا پیشرویی، داشته باشند، اما در جایی که وابستگی به خودرو بالاست، بدون جبران‌های هدفمند، فشارزا خواهند بود [2]. این نتیجه برای ایران هم مهم است: اگر اصلاح قیمت یا حکمرانی بنزین با برنامه دسترسی همگانی به خودروی کم‌مصرف و تقویت حمل‌ونقل عمومی همراه نباشد، بار آن بیشتر بر دوش گروه‌های متوسط و پایین می‌افتد.

ایران و گره ساختاری

در ایران، داده‌ مصرف بنزین نشان‌دهنده وجود گره ساختاری است. متوسط رسمی مصرف در سال ۱۴۰۳ حدود ۱۲۴.۳ میلیون لیتر در روز بوده و در برخی ماه‌ها به ۱۳۲ میلیون لیتر در روز هم رسیده است. هم‌زمان، تولید متوسط بنزین در پنج ماه نخست سال ۱۴۰۳ حدود ۹۸ میلیون لیتر در روز گزارش شده است.

در اینجا، فاصله میان عرضه و تقاضا، فقط یک شکاف فنی نیست؛ نشانه آن است که سمت خودرو، سمت قیمت و سمت مقررات هماهنگ عمل نمی‌کنند. وقتی ناوگان فرسوده، خودروهای پرمصرف و نبود استانداردهای پایدار در کنار یارانه پنهان سوخت قرار می‌گیرد، حاصل آن افزایش فشار بر پالایش، واردات، بودجه و محیط زیست است.

مسئله ساختاری ایران این است که خودرو اقتصادی کم‌مصرف هنوز به‌عنوان یک «کالای عمومی با منافع رفاهی گسترده» دیده نشده است. در نتیجه، سیاست صنعتی خودرو بیشتر حول تداوم تولید موجود می‌چرخد تا بازطراحی بازار. اگر هدف کاهش ناترازی بنزین باشد، باید از منطق «حمایت از تولید هر خودرو» به سمت «حمایت از تولید خودروی کم‌مصرف با دسترسی همگانی» رفت.

تجربه کشورها نشان می‌دهد که ابزارها باید هم‌زمان به سه سطح جواب بدهند: خودروساز، خریدار و ساختار بازار. برای خودروساز باید استاندارد مصرف و مشوق تولید وجود داشته باشد. برای خریدار باید مالیات خرید و هزینه مالکیت خودرو کم‌مصرف پایین‌تر باشد. برای ساختار بازار هم باید تولید داخلی، تیراژ، صادرات و تامین مالی روشن باشد.

اگر یکی از این حلقه‌ها غایب باشد، سیاست به شکست یا رانت ختم می‌شود. در چنین چارچوبی، طرح‌هایی مانند کاهش مالیات خودروهای کوچک، مشوق تولید پلتفرم‌های سبک، الزام به مصرف پایین‌تر، و حمایت از تولید قطعات کلیدی می‌تواند همزمان به رفاه خانوار و حکمرانی بنزین کمک کند.

پیشنهاد سیاستی

برای ایران، نسخه کارآمد باید از دل سه اصل بیرون بیاید. اول، استاندارد مصرف سوخت باید مرحله‌ای، سخت و قابل‌اجرا باشد، نه معافیت‌پذیر و سلیقه‌ای. داده‌های چین، ژاپن و آمریکا نشان می‌دهد وقتی استاندارد معتبر باشد، خودروساز ناچار به تغییر طراحی می‌شود. دوم، باید برای خودروهای کم‌مصرف واقعی مشوق مالیاتی و اعتباری گذاشت تا قیمت نهایی برای خانوارهای متوسط و پایین قابل‌دسترسی شود. سوم، سیاست صنعتی باید تیراژ و صادرات را محور قرار دهد تا خودروی اقتصادی فقط در بازار داخلی وابسته به رانت نماند.

از منظر رفاه اجتماعی، این سیاست‌ها ابعاد فراتری از صنعت خودرو دارند؛ مسئله بر سر نحوه توزیع تحرک، اشتغال، دسترسی شهری و هزینه حمل‌ونقل قابل‌تحمل میان آحاد جامعه است. OECD و آژانس بین المللی انرژی (IEA) هر دو در ادبیات خود نشان داده‌اند که سیاست‌های کارآمد انرژی و حمل‌ونقل، هم‌زمان کاهش مصرف، عدالت توزیعی و قابلیت اجرا را در نظر می‌گیرند [3] [4].

در پایان باید گفت که برای ایران یک پیام روشن وجود دارد: عدم اصلاح حکمرانی بنزین، ناترازی سوخت را مزمن‌تر می‌کند؛ و بدون تعیین دسترسی به خودرو کم‌مصرف به‌عنوان یک هدف سیاستی، اصلاح حکمرانی سوخت نیز از نظر اجتماعی و سیاسی دشوار خواهد ماند.

منابع

[1] Ministry of Heavy Industries, Government of India. PLI Scheme for Automobile and Auto Component Industry

[2] OECD. Distributional effects of urban transport policies to discourage car use: A literature review. 2023

[3] IEA. Transport - Energy Efficiency Policy Toolkit. 2026

[4] OECD/ITF. Decarbonisation and the Pricing of Road Transport. 2023