ادامه نبرد بر سر خیابان
در برخورد همزمان با کافهها و دستفروشان شهرداری دنبال چیست؟
در چند هفته اخیر، دو خیابان «سنایی» و «ایرانشهر» در تهران به محل مجادله میان نهاد شهری و شهروندان تبدی شدهاند. در دو هفته گذشته، به بهانههایی چون تخلفات صنفی، چند کافه بهصورت موقت در این دو خیابان پلمب شدند و حالا بنری در خیابان «ایرانشهر» نصب شده که نشان از قصد شهرداری برای جمعآوری دستفروشان دارد. علت آن هم ساماندهی معابر شهری و مقابله با سد معبر عنوان شده است. روزنامه پیام ما به همین بهانه به سراغ مریم کنهسال نودهی، پژوهشگر مطالعات شهری رفته و از او درباره این ریشههای اقتصادسیاسی این برخورها پرسیده، بخشهایی از حرفهای او را میخوانید.
همزمانی این دو اتفاق و، در سوی دیگر، تبدیلشدن این دو خیابان به پاتوقی برای جوانان و نوجوانان، این پرسش را به ذهن متبادر میکند که اساساً چرا متولی امر شهری در روزهای اخیر روی این دو خیابان تمرکز کرده است؟
رویکرد شهرداری به این موضوع یا ورودش به این موضوع از دریچه اعمال قدرت، سلطه و کنترل است. این موضوع هم از لحاظ اقتصاد سیاسی فضا قابلتوضیح است و هم از لحاظ محتوایی.
از لحاظ اقتصاد سیاسی فضا، بهنوعی میشود گفت شهرداری هر مدل فعالیتی را که بخواهد در فضای عمومی شهر اتفاق بیفتد و پتانسیل درآمدزایی از آن وجود داشته باشد، بهطور طبیعی میخواهد در اختیار خودش داشته باشد. البته اینکه میگویم «بهطور طبیعی»، منظورم از منظر نهاد و سازمان شهرداری، بهعنوان جایی است که خودش را صاحب شهر میداند؛
در واقع، مساله بیشتر به اقتصاد سیاسی و درآمدزایی شهرداری مربوط است؟
. سؤال اصلی شهرداری این است که چرا آن، بهعنوان یک سازمان، نباید در این فعالیت ذینفع باشد؟بهطور طبیعی، از لحاظ اقتصادی برای شهرداری بهنفعتر است که حتی با مغازهدارهایی که در آن خیابانها هستند، یک معامله یا مصالحه انجام دهد و بهصورت ثابت از آنها درآمد دریافت کند. همچنین، آن چیزی را که ما بهعنوان فروختن پلاکهای شهری، در حقیقت پلاکهای پیاده جلوی مغازهها، میشناسیم، پیش ببرد، هزینههای ثابتی از آنها دریافت کند و اجازه فعالیت در آنها را بدهد.
مسالهای که شهرداری به آن بهعنوان سد معبر ارجاع میدهد، کجای قضیه تعریف میشود؟
یک مساله مسئله کنترل، اعمال قدرت یا سلطه و کنترل شهرداریها بر مقوله اقتصاد سیاسی فضا در فضای عمومی شهر، از جمله پیادهروها؛ بهخصوص وقتی که دیگر یک سازوکار تثبیتشده اقتصادی آنجا در جریان است.
مساله دوم، اعمال قدرت، سلطه و کنترل از لحاظ محتوایی است؛ بهمعنی محتوای فعالیتی که اتفاق میافتد و همراستابودن یا نبودن آن با قالب یا کادر استانداردی که چه مدیران شهری، چه بالاتر از آنها، ادارهکنندگان یک شهر یا در ردههای بالاتر، انتظار دارند. تصویری که اکنون از فعالیت در این خیابانها میبینیم، بهنوعی در حال نشاندادن یک سبک زندگی یا چهرهای دیگر از شهر است که لزوماً تطابق کاملی با آن چیزی که اکنون از حضور در خیابان انتظار میرود، ندارد.
این تصاویر متضاد، در ساختاری که به شکل دموکراتیکتری اداره میشود، میتواند بهعنوان تنوع تصاویر شهر یا گروههای اجتماعی فعال در شهر تفسیر شود. در نظامی که تمایل دارد یک تصویر خالص و یکسانسازیشده از جامعه را به بیرون عرضه کند، این موضوع مسئله ایجاد میکند.
این مساله از لحاظ محتوایی نیز قابلبررسی است. بنابراین، هر نوع فعالیت آلترناتیو یا دگرگونی که بخواهد نسبت به استانداردهای مورد انتظار در فضای عمومی شهر اتفاق بیفتد، با محدودیت و مقابله روبهرو میشود.
این مساله در اینجا، شاید حتی در زمانی که ما در آن قرار داریم، یک فرم تصویری ایدئولوژیک یا سیاسی به خود بگیرد یا، بالاتر از آن، بخواهد جنبه امنیتی پیدا کند. اما نمونههای دیگری نیز وجود داشته است. برای مثال، من بعضی وقتها با این مسئله مواجه بودهام که اصلاً تهیدستان شهری قرار است دیده نشوند و ایده این بوده است که دستفروشی جمع شود.
یعنی گاهی مسئله اصلاً ایدئولوژیک یا سیاسی نیست؛ مساله این است که سیاست کلی ناظر بر حاکمیت این است که ما نمیخواهیم پایتختی داشته باشیم که نمایشی از اقشار تهیدست جامعه یا اقشاری باشد که از لحاظ اقتصادی فرودست هستند و نمیتوانند در بازار رسمی مشغول به کار شوند.
نخستین ایدههای مخالفت با دستفروشها، یکی از مسائلش این بود که تصویر شهر را به تصویر اقتصاد غیررسمی تهیدستان تقلیل میدهد و این تصویر در قالب مطلوب کسانی که دوست دارند چهرهای از شهر، بهمعنای زیبا و در قالب استاندارد خودشان، داشته باشند، جا نمیگیرد؛ درحالیکه چه در کنوانسیونهای بینالمللی و چه در قوانین خود ایران، پدیده دستفروشی یا فروشندگی سیار به رسمیت شناخته شده است. آن چیزی که در حقیقت وارد حوزه مدیریتش میشود، مسئله چگونگی ساماندهی بهتر آن است، نه مسئله وجود یا نبود آن.
اما با وجود تمام مشکلاتی که اکنون مدیریت شهری با این دو خیابان دارد، این خیابانها توانستهاند سرزندگی را در مرکز شهر، آن هم در نقطهای که همیشه شب مرده بود، ایجاد کنند. آیا از نظر شهرسازی هم میتوان گفت که این خیابانها سرزندهاند؟
بله، حتماً همینطور است. اما این همچنان در ادامه صحبت قبلی است. این حیات و سرزندگی شهری، در حقیقت، نوعی از حیات و زندگی شهری است که لزوماً با آن قالبهای کنترلی و کادربندیشده استاندارد همخوانی ندارد و بهنوعی صدایی از این سرزندگی شهری به گوش میرسد.
ما پیشتر هم تجربه خیابانهایی چون «سیتیر» و… را داشتیم؛ ایدههایی که گاهی از سوی مدیریت شهری دنبال شده بودند. تفاوت آن تجربههای قبلی با این خیابانهای مورد بحث ما چیست؟
در مقابل هر صدای جدیدی، همیشه نوعی مقاومت وجود دارد. بهنوعی میتوان گفت که این نوع حیات شهری و سرزندگی، حتی از آن جنسی نیست که ما پیش از این در خیابان «سیتیر» تجربه کردیم؛ هرچند در زمان شکلگیری همان هم در مقابلش مقاومتهایی صورت گرفت و حتی اکنون نیز آن موقعیت را پیدا نکرده است که بتواند با همان قوت قبل یا ابتدا به فعالیت خودش ادامه بدهد.
اما چون آنجا، در حقیقت، یک پلان ازپیشتعریفشده با عنوان سرزندهکردن یا حیاتبخشیدن به شهر در قالب یک طرح شهری تعریف شده بود، پذیرش یا تحمل آن از جانب گروههای مختلف و از جمله شهرداری، چه از لحاظ قانونی و چه از لحاظ عرفی و عمومی، امکانپذیرتر بود.
اما وقتی صدایی جدید و نوعی جدید از حیات و زندگی شهری شکل میگیرد که بهنوعی به مقولههای درخواست حق استفاده از فضا به شیوه خاص گروه اجتماعی استفادهکننده از آن یا به مقولههای آزادی پیوند میخورد و نوعی پویایی در آن وجود دارد، برای کسانی که با آن پویایی آشنا نیستند، نوعی نگرانی از امکاننداشتن کنترل به وجود میآورد و چنین اتفاقی برای آن رخ میدهد.
پس پاسخ سؤال این است که بله، این حتماً سرزندگی و حیات شهری ایجاد میکند، ولی لزوماً این حیات یا سرزندگی شهری مقبول ادارهکنندگان شهر نیست.
عمدتاً بهانه شهرداری برای جمعآوری دستفروشان، تعارض منافع میان آنها و مغازهداران است. آیا میتوان گفت نمونه خیابان «ایرانشهر» هم از این دست است؟
اول اینکه مسئله «تعارض منافع» نیست، بلکه «تضاد منافع» است. یعنی مسئله این است که میان دو یا چند گروه اجتماعی، در یک مقوله شهری، تضاد منافع به وجود میآید. یعنی منفعت یک فرد ممکن است در تقابل با منفعت فرد یا گروه دیگری قرار بگیرد.
در اینجا نیز بله، میتوان گفت که این مسئله صدق میکند و میتوان گفت از چه لحاظهایی صدق نمیکند یا چگونه میتوان به این مسئله نگاه کرد. بنابراین، پاسخ «بله و نه» است.
بله، به این دلیل که هر ذینفع شهری، در هر فضای شهری، درصورتیکه بتواند از آن به شیوهای استفاده کند که حقوق بیشتری برای خودش ایجاد کند، تلاش میکند.
اکنون خیابان «ایرانشهر» و حالا «سنایی» و «کریمخان» را من حتماً به آن اضافه میکنم، تا پیش از این چنین تضادی را اصلاً ندیده بودند؛ چون تمام فعالیتهایی که آنجا اتفاق میافتاد، عموماً حتی فعالیت مغازهها، در ساعات اداری و کمی بعد از آن انجام میشد. اما فعالیتهای جدید، اتفاقاً در ساعات بعد از ساعت اداری اتفاق میافتد و اینها اشتراک زمانی بسیار کمی با یکدیگر داشتند. بنابراین، میشد تصور کرد که چنین تضادی به وجود نخواهد آمد.
اما از طرف دیگر، مساله این است که، همانطور که گفتم، آن گروه اولیه ممکن است تصور کند امکانی وجود داشته است که تا پیش از این از آن غافل بوده و یک گروه شهری دیگر، با نحوه استفاده از فضا، یادآوری کرده است که امکانی برای استفاده از فضا وجود دارد که تا پیش از این به آن فکر نشده بود.