قلمرو رفاه

از تنهایی تا جیب‌های خالی؛ زنانی که در روزهای جنگ بیکار شدند

جنگ اخیر موجب بیکاری چند صد هزار زن شده که احتمالاً نیمی از آن‌ها سرپرست خانوار و نان‌آور اصلی خانواده هستند

10 مرداد 1405 - 12:31 | جامعه
نسرین هزاره مقدم
نسرین هزاره مقدم روزنامه‌نگار

«مریم» زن جوانی‌ است که تازه همسرش را در یک سانحه‌ی رانندگی از دست داده و به ناچار، به تنهایی سرپرستی یک پسر چهارساله را برعهده گرفته است؛ اما اینها همه‌ی گرفتاری‌های مریم نیست. این زن سی و چندساله، در سال جدید و بعد از جنگ ۴۰ روزه،  بعد از ۶ سال کار در یک رستوران به عنوان کمک‌آشپز، به خاطر کسادی بازار و کمبود مشتری، اخراج شده؛ خودش در این مورد می‌گوید: «من ۶ سال در یک رستوران کبابی در تهرانسر کار کردم؛ کارم سیخ گرفتن کباب و آبکش کردن برنج بود؛ گاهی هم جای سرآشپز کار می‌کردم؛ حقوقم بد نبود؛ البته در رستوران‌ها به زن‌ها کمتر از مردها حقوق می‌دهند؛ اما من نزدیک ۳۰ میلیون حقوق ماهانه داشتم با هفته‌ای یک روز کامل تعطیلی. ایده‌آل نبود اما راضی بودم…»

روایت یک زن سرپرست خانوار

همه چیز خوب بود و امور زندگی مریم و فرزند خرسالش با کار سخت در رستوران می‌گذشت؛ او هر روز صبح از قلعه‌حسن‌خان به تهرانسر می‌رفت و شب خسته و کوفته بعد از ۱۲ ساعت کار بدنی، با اتوبوس به خانه برمی‌گشت؛ روند عادی زندگی این زن کارگر با وجود اینکه از رنج و مرارت بسیار آکنده بود، به آرامی ادامه داشت تا اینکه جنگ از راه رسید.

«جنگ هیولایی بود که زندگی من را بلعید… از اسفند ماه مشتری‌های رستوران کم شدند، به خاطر جنگ محله‌هایی مثل تهرانسر که بمباران می‌شد، به ناگهان خلوت شد؛ خیلی‌ها بیکار شدند و شغل‌شان را از دست دادند؛ کار به جایی رسید که اواخر فروردین نصف روز رستوران تعطیل می‌شد چون عملاً مشتری نمی‌آمد؛ با ما اول سال قرارداد سه ماهه بستند و خرداد اخراج‌مان کردند؛ من و دو تا خانم‌های دیگر که آن‌ها تو سالن کار می‌کردند؛ هر سه نفر اخراج شدیم؛ هر سه هم سرپرست خانوار بودیم و خیلی به این پول نیاز داشتیم اما صاحب رستوران گفت «می‌بینید مشتری نیست، چه کنم، ندارم حقوق شما را بدهم، پول آب و برق و گاز در نمی‌آید». من از آن روز بیکارم و نتوانسته‌ام شغل جدیدی پیدا کنم».

مریم بعد از ختم روایت کوتاهی از زندگی‌اش در ماه‌های اخیر، می‌گوید این روزها در فکر دستفروشی‌ست، نقشه‌اش این است که در خانه کلوچه و پیراشکی درست کند و در مترو بفروشد؛ او می‌داند که با دستفروشی نمی‌تواند زندگی خانواده را سر پا نگه دارد اما راه حل دیگری ندارد؛ بعد از شش سال کار، به بهانه‌ی اتمام قرارداد، بیمه‌اش قطع و اخراج شده؛ زندگی سخت او به بن بست رسیده…

وضعیت اشتغال و معیشت زنان به خصوص زنان سرپرست خانوار، بعد از جنگ‌ اخیر به مرحله بحران رسیده، بحرانی به غایت جدی که خیلی پیش از این، زنگ خطر آن در گوش‌های مسئولان به صدا درآمده است. پنجم اردیبهشت ماه، «زهرا بهروز آذر» معاون رئیس‌جمهور در امور زنان و خانواده، در ارتباط با آمارهای بیکاری زنان متاثر از جنگ گفت: «تا این لحظه، از مجموع بیمه‌های بیکاری ثبت‌شده در این ۴۰ روز، تقریباً یک‌سوم مربوط به زنان است. این رقم بالایی است؛ به‌ویژه با توجه به این که نسبت حضور زنان به مردان در اشتغال رسمی پایین‌تر است. وقتی یک‌سوم درخواست‌های بیمه بیکاری از سوی زنان ثبت می‌شود، نشان می‌دهد در موج خروج از بازار کار—چه به‌صورت اختیاری و چه در نتیجه تعدیل نیرو از سوی کارفرمایان—سهم زنان بالاتر بوده است. این موضوع نگران‌کننده است و باید حتماً برای آن تدبیر شود. ضروری است بسته‌های حمایتی ویژه‌ای طراحی و اجرا شود که اقدامات اولیه آن نیز آغاز شده است».

نگرانی‌ها جدی‌ است

بعد از جنگ، زنان بیش از یک سوم مراجعان به بیمه بیکاری را تشکیل داده‌اند؛ و این در حالی است که براساس آمار رسمی و غیررسمی، قبل از جنگ چیزی حدود دو میلیون زن در بازار کار غیررسمی و بدون برخورداری از بیمه تامین اجتماعی کار می‌کرده‌اند؛ بدیهی‌ست که این گروه از زنان، امکان ثبت نام و دریافت مقرری بیکاری ندارند.

در جمع‌بندی آماری می‌توانیم ادعا کنیم جنگ اخیر موجب بیکاری چند صد هزار زن شده که احتمالاً نیمی از آن‌ها سرپرست خانوار و نان‌آور اصلی خانواده هستند. «سیمین یعقوبیان» فعال صنفی زنان کارگر که از نزدیک پرونده چندین زن بیکار شده در استان خراسان رضوی را دنبال کرده، در توصیف شرایط به قلمرو رفاه می‌گوید: در هر بحرانی، زنان آسیب‌پذیرتر از مردان هستند و زنان کارگر به تبع وضعیت نامناسب شغلی و فقدان امنیت شغلی، بیش از سایر گروه‌ها در معرض خطر بیکاری و فقر مطلق قرار دارند.

این فعال کارگری تصریح کرد: عمده اشتغال زنان کارگر در بخش غیررسمی اقتصاد یا در کارگاه‌های خُرد و اصناف است؛ زنان فروشنده، زنان شاغل در رستوران‌ها و واحدهای تجاری و زنان شاغل در کارگاه‌های بسته‌بندی مواد غذایی، از جمله گروه‌هایی هستند که در جریان جنگ اخیر شغل خود را از دست دادند؛ من در استان خراسان رضوی، به شخصه شاهد بیکاری چند ده زنِ شاغل درکارگاه‌های کوچک بودم که به دلیل رکود ناشی از جنگ و با استناد به انقضای موعد قرارداد موقت، بیکار شدند.

به گفته یعقوبیان، نداشتن قراردادهای مطمئن و دائم و همچنین پایین بودن قدرت چانه‌زنی و مشارکت، زنان کارگر را در نازل‌ترین سطح نمودار اشتغال کشور قرار داده و به همین دلیل است که تیغ تعدیل و اخراج، پیش از همه گلوی زنان را می‌برد.

ضرورت نگاه فرامنطقه‌ای

این فعال کارگری در پاسخ به این سوال که «چقدر به برنامه‌های حمایتی مورد ادعای دولت در زمینه حمایت از زنان بیکار شده اطمینان دارید» گفت: رویکرد دولت و به طور مشخص معاونت زنان ریاست جمهوری در حوزه حمایت از زنان، بیشتر متمرکز بر زنان کارمند یا متخصص است؛ زنان لایه‌های فرودست طبقه‌ی کارگر، متاسفانه معمولاً در معادلات حمایتی جایی ندارند؛ پیشتر بارها دیده‌ایم که مصوباتی مانند بهره‌مندی از مرخصی زایمان و ارفاقات فرزندآوری بیشتر برای زنان کارمند اجرایی شده است.

یعقوبیان با بیان اینکه «آمار دقیقی از بیکاری زنان کارگر نداریم ونهاد مشخصی تولیت این کار را برعهده ندارد» افزود: به دلیل پراکندگی اشتغال زنان در کارگاه‌های کوچک، احصای وضعیت دقیق اشتغال آن‌ها ممکن نیست؛ به همین دلیل، پیشنهاد می‌کنم دولت با بهره‌گیری از توانمندی‌های تشکل‌های کارگری، کمیته‌هایی برای رسیدگی به وضعیت زنان کارگر ایجاد کند، این کمیته‌ها باید آمار دقیق از بیکاری زنان کارگر به دست بیاورند و برنامه‌های حمایتی مشخصی تدوین کنند تا این زنان به ورطه‌ی فقر مطلق سقوط نکنند.

جنگ، راه درآمد چند صد هزار زن کارگر را مسدود کرد؛ این زنان در پهنه جغرافیایی کشور در استان‌های مختلف پراکنده‌اند اما زندگی همه‌ی آن‌ها یک وجه مشترک دارد: امروز هیچ منبعی برای درآمدزایی ندارند و چشم امیدشان به دولت و نهادهای فرادستی دوخته شده است.

اما سوال این است که دولت در زمینه حمایت از زنان کارگری که در جنگ اخیر بیکار شده‌اند، تا چه اندازه جدی‌ است و چه نقشه راه مشخصی برای حمایت از آن‌ها در دستور کار است؟