قلمرو رفاه

تهرانی‌ها هفت برابر کرمانی‌ها خرج آموزش می‌کنند

داده‌ها درباره هزینه آموزشی خانوارها نشان می‌دهد اختلاف ریالی در استان‌ها چشمگیر است؛ اختلاف ۸۴ میلیونی مابین هزینه‌کرد ۱۳ تا ۹۷ میلیون ریالی در سال بین کرمان و تهران.

07 مرداد 1405 - 12:51 | سیاست‌گذاری اجتماعی
تهرانی‌ها هفت برابر کرمانی‌ها خرج آموزش می‌کنند

داده‌های هزینه و درآمد خانوار ایران نشان می‌دهد شکاف آموزشی میان استان‌ها را نمی‌توان صرفاً با تفاوت درآمد خانوارها توضیح داد؛ تمرکز منابع، خدمات و بازار آموزش در تهران شکافی می‌سازد که هیچ افزایشی در سهم هزینه آموزشی خانوارهای کم‌برخوردار قادر به جبران آن نیست. در اغلب استان‌ها، خانوارها سهمی تقریباً یکسان از درآمد خود—حدود ۱ تا ۲ درصد—را صرف آموزش می‌کنند، اما همین سهم مشابه در تهران به رقمی ریالی بدل می‌شود که به دسترسی به سطحی کاملاً متفاوت از کالاها و خدمات آموزشی می‌انجامد. نتیجه، در بستری با این میزان شکاف درآمدی، افزایش قیمت یا خصوصی‌سازی خدمات حیاتی نه عدالت توزیعی به بار می‌آورد، بلکه مصرف ضروری را از سبد خانوارهای کم‌درآمد حذف می‌کند.

نابرابری جغرافیایی، نابرابری آموزشی

«نظریه‌ی مرکز-پیرآمون، نظریه‌ای برای توضیح و تشریح وضعیت نا‌همگون توسعه در کشور‌های ابر‌قدرت غربی پس از جنگ‌های جهانی در نسبت با کشور‌های حاشیه‌ای و ضعیف است که بازیگران اصلی ژئوپولتیک بین‌الملل به‌حساب نمی‌آیند. ایده‌ی مرکزی این نظریه مبتنی بر اجتماع متمرکز و غیرنرمال ابزار و منابع طبیعی و زیر‌ساخت‌های ارتباطی‌ای است که در شرایط عادی باید به‌صورت گسترده و غیر‌متمرکز توزیع‌شده باشند. بر اساس روابط شکل گرفته میان این ابزار و امکانات، یک تشدید هم‌افزا در مناطقی که این منابع را به‌صورت انحصاری برای خود جمع کرده‌اند رخ می‌دهد. این هم‌افزایی موجب شتاب‌گیری غیر‌عادی توسعه در این مناطق می‌شود که به مناطق مرکزی موسوم هستند و قاعدتاً موجب پسرفت فزاینده‌ی مناطقی می‌شوند که از این منابع تهی و محروم شدند.»[1] [2]

جملات بالا، برگرفته شده از نظریه‌ی جهانی مرکز-پیرآمون، شاید بهترین قالب‌بندی برای تبیین آن نا‌برابری عظیم به وجود آمده در نظام آموزش ایران بر مبنای توزیع نا‌متقارن و متمرکز پول و سرمایه باشد. تمرکزی که تمام و کمال بر تهران (در نسبت با دیگر استان‌ها) اعمال شده و شکاف باور‌نکردنی‌ای را در موضوعی بااهمیت مثل آموزش ایجاد کرده است.

وضعیت شکاف طبقاتی در تقسیم‌بندی‌های جغرافیایی یا جغرافیای سیاسی به معضلات جدی تبدیل شده است که می‌توان آن‌ها را در صورت‌بندی‌هایی شبیه به نظریات مرکز-پیرآمون درک و دنبال کرد. نظریاتی که به دنبال یافتن الگو‌های توسعه‌ی بسیار سریع و نامتقارن در مراکز تجمع غیرعادی قدرت و ثروت و در مقابل عقب‌ماندگی روزافزون مراکز توسعه‌نیافته و فقیر می‌باشند. گرچه این موضوع، روندی جهانی است که به افزایش نجومی ثروت پیشین ثروتمندان در گرو افزایش و گسترش فقر در جوامع انجامیده[3][4]، اما نهاد آموزش که گرانیگاه توسعه در دنیای امروزی به‌حساب می‌آید علی‌القاعده باید تا جای ممکن از این گزند در امان بماند. اتفاقی که با حتی نگاهی گذرا به نا‌بسامانی‌های نظام آموزشی در ایران، رخ نداده و بررسی‌های عمیق‌تر، ابعاد پنهانی از توسعه‌نیافتگی نظام آموزش ایران را بر‌ملا می‌سازد.

جیب پر از پول برخی استان‌ها

بر اساس داده‌های هزینه و درآمد خانوار[5] ، تهران و چند استان پردرآمد مانند البرز و مازندران در سطح درآمد خانوار بالاتر از بسیاری از استان‌های دیگر قرار می‌گیرند. این تفاوت درآمدی در نگاه نخست می‌تواند بخشی از هزینه‌کرد بالاتر آموزشی در تهران را توضیح دهد، اما برای فهم نابرابری آموزشی کافی نیست. باید هم مبلغ ریالی هزینه آموزش و هم سهم این هزینه از درآمد خانوار مقایسه شود تا مشخص شود فشار مالی آموزش در استان‌ها چگونه توزیع شده است.

خرج استان‌ها از جیب برای آموزش

داده‌ها درباره هزینه آموزشی خانوارها نشان می‌دهد اختلاف ریالی میان استان‌ها چشمگیر است؛ اختلاف ۸۴ میلیونی مابین هزینه‌کرد ۱۳ تا ۹۷ میلیون ریالی در سال. اما محاسبه‌ی خط روند [6] استان‌ها برای امور آموزشی، همچنان همان نظم نزولی را حفظ کرده و نوسانات متناوب اما نزدیک به همی را ثبت می‌کند. (نمودار نسبت هزینه‌کردهای آموزشی) بنابر‌این همچنان اوضاع هزینه‌ی آموزشی و درآمد استان‌ها، باز‌نمایی نرمالی را از خود نشان می‌دهد.

ارزش واقعی هزینه‌های آموزشی

برای مقایسه فشار مالی آموزش میان استان‌ها، می‌توان نسبت هزینه آموزشی خانوار به درآمد خانوار را محاسبه کرد. این نسبت نشان می‌دهد خانوارها چه سهمی از درآمد خود را برای آموزش کنار می‌گذارند و امکان مقایسه استان‌های پردرآمد و کم‌درآمد را فراهم می‌کند. میانگین این شاخص حدود ۱.۲ درصد است. این شاخص در بیشتر استان‌ها در دامنه‌ای محدود، حدود ۰.۷ تا ۱.۸ درصد، نوسان دارد. چنین الگویی نشانه‌ای از شباهت نسبی در سهم آموزش از سبد خانوار و نمایانگر حضور یک نرم فرهنگی برای مخارج آموزشی است. 

مقایسه نتایج نشان می‌دهد در بیشتر استان‌ها، مبلغ ریالی هزینه آموزش با سهم آموزش از درآمد خانوار رابطه‌ای قابل انتظار دارد؛ استان‌های پردرآمدتر معمولاً هزینه ریالی بیشتری هم ثبت می‌کنند. تهران از این الگو فاصله می‌گیرد: سهم آموزش از درآمد خانوار در تهران الزاماً بالاترین مقدار نیست، اما مبلغ ریالی هزینه آموزشی آن در صدر قرار دارد. درحالی‌که از نظر مبلغ ریالی، تهران با اختلاف، بیشترین هزینه را در بخش امور آموزشی می‌کند (یک و نیم برابر رتبه‌ی دوم در این زمینه که استان سیستان و بلوچستان است) اما در مورد شاخص سهم هزینه آموزشی از درآمد نه‌تنها در رتبه‌ی نخست نیست، بلکه اختلاف زیادی با رتبه‌ی اول در این شاخص دارد. این در حالی است که اختلاف تهران با رتبه‌های سوم و چهارم و پنجم در این شاخص بسیار کم و نمایانگر همان روند نرمال هزینه‌ی آموزشی در سهم سبد خانوار است.

به زبان ساده‌تر، این اختلاف مشاهده شده در نمودار، بیانگر آن است که به‌رغم رفتار نرمال خانواده در تخصیص سهم از سبد هزینه خانوار به آموزش در تهران (عددی خرد نزدیک به ۱.۸ درصد از درآمد‌ها) اما در میزان هزینه‌ی واقعی، اختلاف سطح فاحش ۱.۵ برابری حتی میان رتبه‌ی دوم هزینه‌های آموزشی با تهران وجود دارد. این فاصله نشان‌دهنده‌ی اثر مخرب تمرکز منابع و نقدینگی و اختلاف طبقاتی ویرانگر و عظیمی است که سیاست‌های مرکز-پیرامونی در ایران داشته است. این هزینه‌ها مستقیماً خرج مصرف کالا‌های آموزشی گران‌قیمتی شده که از مدرسه‌ی با کیفیت تا فائق آمدن بر کنکور و یاد‌گیری به‌روز زبان‌های خارجی و توانایی‌های کار با کامپیوتر را به‌عنوان عوامل اصلی موفقیت آموزشی پوشش می‌دهد. اگر بنا بر تفسیر ساده‌ی این نمودار و داده‌های تحلیلی باشد، این تحلیل نشان‌دهنده‌ی این واقعیت است که در مقابل حجم عظیم تمرکز سرمایه در تهران، بر فرض برای مخارج تحصیلی، در استان‌های کمتر برخوردار حتی بریدن از سهم دیگر هزینه‌های سبد خانوار و افزودن آن‌ها به هزینه‌های آموزشی، میزان دریافت خدمات آموزشی آن‌ها را حتی از نظر ارزش ریالی نزدیک به تهران نیز نمی‌کند و تهران همچنان با حفظ یک سهم خرد از هزینه‌ها، بیشترین خدمات آموزشی را دریافت خواهد کرد.

شکاف درآمدی و تشدید نابرابری 

پیام سیاستی این تحلیل، مهم است: وقتی شکاف درآمدی میان گروه‌ها یا مناطق شدید باشد، افزایش قیمت خدمات یا کالاهای ضروری می‌تواند مصرف گروه‌های کم‌درآمد را کاهش دهد، در حالی که برای گروه‌های پردرآمد فشار کمتری ایجاد می‌کند؛ بنابراین هر سیاست قیمتی در حوزه آموزش، انرژی یا خدماتی باید هم‌زمان با اثر توزیعی آن سنجیده شود. اخیراً در مورد اصلاحات قیمت‌های حامل انرژی به‌شدت و تناوب استدلالی مورد استفاده قرار می‌گیرد که در تناقض کامل با این یافته‌ها و مستندات عینی و کمی موجود است. به‌عنوان نمونه، در مورد افزایش قیمت بنزین چه در کارزار‌های انتخاباتی مسعود پزشکیان، چه در سیاست‌گذاری‌های فعلی و جاری در دولت، این اقلام به‌منزله‌ی جلو‌گیری از سوءاستفاده‌ی طبقات برخوردار و پولدار از قیمت کم و اعطای ما به ازا به طبقات و اقشار کم‌درآمد صورت‌بندی می‌شود. همین نگاه را می‌توان در مواجهه با ایده‌های افزایش قیمت برق و اینترنت پرو نیز دنبال کرد که در سطح کلان اجتماعی می‌تواند عمیقاً نگران‌کننده و همراه با تبعات بسیار گسترده‌ی منفی باشد.

جمع‌بندی

تحلیل داده‌های هزینه و درآمد خانوار نشان می‌دهد در نسبت درآمد خانوار‌های ایرانی در امور آموزشی با درآمد‌هایشان در سطح مقایسه‌ی استانی، نشان‌دهنده‌ی وجود یک شکاف بسیار عمیق و عمده مابین توان مالی استفاده از امکانات آموزشی در ایران است. این موضوع که  بسیار منطبق بر ایده‌های مرکز-پیرآمونی‌ست، به انضمام بستگی امر توسعه به آموزش‌وپرورش، رشد نا‌متقارن با محوریت تهران به‌عنوان مرکز را توجیه می‌کند. این رشد نا‌متقارن، همان‌طور که از انواع و اقسام چالش‌ها پیداست، بیش از اینکه مثمر ثمر باشد، باعث آسیب‌های کلان در سطح اجتماع شده است. علاوه بر این افزایش هزینه‌های آموزش به نفع سود‌جویان امور آموزشی را با توجه به این شکاف ممکن کرده و ما به ازای سود‌های کلان، هزینه‌ی کاهش قدرت خرید انبوه ساکنین غیر مرکز را بر جامعه بار می‌کند. پذیرش و شناخت این واقعیت، موجب اعمال سیاست‌های منعطف‌تر خواهد شد.


[1] Friedmann, J. (1967). A General Theory of Polarized Development.

[2] Hryniewicz, janusz t. (2014). Core-Periphery – An Old Theory in New Times. European Political Science, 13(3), 235–250. https://doi.org/10.1057/eps.2014.5

[3] Piketty, T. (2014) Capital in the Twenty-First Century. Translated by A. Goldbammer, Harvard University Press, Cambridge, MA.

[4]  سندرز، ب (1402)، خشم ما از سرمایه‌داری. ترجمه رضا‌نژاد، نشر رایبد، تهران.

[5] طرح آمار‌گیری هزینه و درآمد خانوار‌های ایرانی – مرکز آمار ایران 1403
https://d-learn.ir/iran-hbs/

[6] معادله‌ای لوگاریتمی از ضریب ۷ که مناسب تقریب داده‌های پربسامد است.

Lewis-Beck, M., Bryman, A. E. & Liao, T. F. (2004). The SAGE Encyclopedia of Social Science Research Methods. SAGE Publications, Incorporated.