قلمرو رفاه

کاهش بیکاری یا کوچک شدن بازار کار؟

نرخ مشارکت در سال ۱۴۰۴ به ۴۰.۶ درصد رسیده و پایین‌تر آمده؛ یعنی درست در زمانی که بیکاری کمتر شده، سهم کسانی که وارد بازار کار می‌شوند یا در آن می‌مانند نیز کاهش یافته است.

07 مرداد 1405 - 12:26 | اقتصاد سیاسی
کاهش بیکاری یا کوچک شدن بازار کار؟

نرخ بیکاری جمعیت ۱۵ ساله و بیشتر در سال ۱۴۰۴ به ۷.۵ درصد رسیده است که کمترین عدد در دهه اخیر ‌است. با این حال، کنار هم گذاشتن این عدد با افت نرخ مشارکت اقتصادی به ۴۰.۶ درصد و افزایش بسیار محدود تعداد شاغلان، روایت ساده بهبود بازار کار را تردیدآمیز می‌کند: آیا بیکاری به این دلیل پایین آمده که شغل بیشتری ایجاد شده، یا بخشی از جویندگان کار دیگر در بازار کار حضور ندارند؟

کاهش نرخ بیکاری زمانی قابل تفسیر است که هم‌زمان با روند مشارکت اقتصادی دیده شود. در همین دوره، نرخ مشارکت در سال ۱۴۰۴ به ۴۰.۶ درصد رسیده و پایین‌تر آمده است؛ یعنی درست در زمانی که بیکاری کمتر شده، سهم کسانی که اساساً وارد بازار کار می‌شوند یا در آن می‌مانند نیز کاهش یافته است. اهمیت این هم‌زمانی در خود تعریف نرخ بیکاری نهفته است. این نرخ نسبت بیکاران به جمعیت فعال را نشان می‌دهد و نه نسبت بیکاران به همه افرادی که در سن کار هستند. جمعیت فعال از شاغلان و جویندگان کار تشکیل می‌شود. بنابراین اگر فردی از جست‌وجوی کار دست بکشد، از جمعیت فعال بیرون می‌رود و به جمعیت غیرفعال اضافه می‌شود. در چنین وضعی، نرخ بیکاری ممکن است پایین بیاید، حتی بی‌آنکه شغل تازه‌ای ایجاد شده باشد.

اعداد مربوط به تعداد افراد، این ابهام را روشن‌تر می‌کنند. در سال ۱۴۰۴، تعداد شاغلان نسبت به سال قبل تنها حدود ۳۴ هزار نفر بیشتر شده، اما جمعیت غیرفعال نزدیک به ۷۹۱ هزار نفر افزایش یافته است. به زبان ساده، بیکاری پایین آمده، ولی بازار کار جذب قابل توجهی نداشته؛ در مقابل، تعداد کسانی که نه شاغل‌اند و نه در جست‌وجوی کار، به شکل محسوسی بالا رفته است. پس دقیقاً چه رخ داده؟

پاسخ قطعی در دست نیست، اما یک نکته را نمی‌توان نادیده گرفت: نرخ بیکاری به‌تنهایی توضیح کافی از آنچه در بازار کار گذشته به دست نمی‌دهد. پایین آمدن این نرخ می‌تواند نتیجه پیدا شدن شغل باشد، اما می‌تواند از خروج بخشی از جویندگان کار از جمعیت فعال هم ناشی شود. داده‌های مرکز آمار علت این جابه‌جایی را روشن نمی‌کنند؛ فقط نشان می‌دهند مسئله کجاست. دست‌کم دو توضیح محتمل پیش رو قرار دارد.

توضیح نخست به مفهوم آشنای کارگران دلسرد برمی‌گردد؛ افرادی که پس از جست‌وجوهای بی‌نتیجه، امید خود را به یافتن کار از دست می‌دهند و از بازار کار عقب می‌نشینند. چون دیگر فعالانه دنبال شغل نیستند، در آمار رسمی بیکار به حساب نمی‌آیند و به جمعیت غیرفعال منتقل می‌شوند. به همین دلیل، وقتی افت بیکاری هم‌زمان با کاهش مشارکت رخ می‌دهد، این فرضیه برای اقتصاددانان جدی‌تر می‌شود. دلسردی از بازار کار لزوماً به معنای کنار گذاشتن همیشگی کار نیست. ممکن است فرد همچنان نیازمند درآمد باشد، اما به این جمع‌بندی برسد که ادامه جست‌وجو نتیجه‌ای ندارد. طولانی شدن بیکاری، نبود فرصت متناسب با مهارت، پایین بودن دستمزد، هزینه رفت‌وآمد، مسئولیت‌های خانوادگی یا تجربه مکرر رد شدن، می‌تواند فرد را از پیگیری کار بازدارد. چنین فردی از نظر معیشتی همچنان با مسئله اشتغال روبه‌روست، اما در آمار دیگر بیکار محسوب نمی‌شود.

احتمال دیگر این است که بخشی از افراد نه از هر نوع فعالیت اقتصادی، بلکه از موقعیت‌های رسمی و نسبتاً پایدار فاصله گرفته باشند. کارهای پاره‌وقت، فعالیت‌های اینترنتی، پروژه‌های کوتاه‌مدت، مشاغل خانگی و اقتصاد غیررسمی می‌توانند بخشی از واقعیت معیشت را بازتاب دهند، اما در ارقام کلی بازار کار با جزئیات کافی دیده نمی‌شوند.

البته این احتمال به معنای نادیده گرفته شدن کامل فعالیت‌های غیررسمی در آمار نیست. در تعریف آماری، اگر فرد در دوره مرجع حتی برای مدتی محدود کار کرده باشد، ممکن است شاغل محسوب شود؛ فارغ از اینکه قرارداد رسمی یا بیمه داشته باشد. مسئله اینجاست که ارقام کلی نشان نمی‌دهند این اشتغال تا چه حد پایدار بوده، چند ساعت کار ایجاد کرده، چه درآمدی داشته و آیا پشتوانه قانونی داشته است یا نه. ممکن است فرد در آمار شاغل باشد، اما پیوند او با بازار کار همچنان لرزان و کم‌دوام بماند.

این دو مسیر، دو تصویر متفاوت از بازار کار می‌سازند. در مسیر نخست، فرد پس از جست‌وجوی ناموفق از جمعیت فعال خارج می‌شود. در مسیر دوم، فعالیت اقتصادی ادامه دارد، اما به شکلی پراکنده، ناپایدار یا بدون حمایت رسمی.

با وجود این احتیاط‌ها، فاصله میان افزایش ۳۴ هزارنفری شاغلان و رشد ۷۹۱ هزارنفری جمعیت غیرفعال چشمگیر است. اگر افت بیکاری از گسترش واقعی اشتغال می‌آمد، انتظار می‌رفت تعداد شاغلان افزایش پررنگ‌تری داشته باشد. آنچه در این داده‌ها بیشتر دیده می‌شود، نه رونق آشکار بازار کار، بلکه کوچک‌تر شدن نسبی جمعیت فعال است؛ وضعیتی که در آن، بخشی از کاهش بیکاری ممکن است از پیدا شدن شغل نیامده باشد، بلکه از توقف جست‌وجوی کار ناشی شده باشد.

در نهایت می‌توان این گونه گفت که اگر هر یک از دو روند نخست در حال گسترش باشد، مسئله دیگر فقط بالا یا پایین بودن نرخ بیکاری نیست. در یک‌سو کسانی قرار دارند که از یافتن شغل مأیوس شده‌اند و در سوی دیگر کسانی که ممکن است به موقعیت‌هایی با ثبات کمتر و حمایت محدودتر رانده شده باشند. این دو مسیر با وجود تفاوت‌هایشان، در یک نقطه به هم می‌رسند: هر دو از شکننده‌تر شدن رابطه افراد با بازار کار خبر می‌دهند.


منبع:

شاخص‌های کلان اقتصادی و اجتماعی کشور (تیر ۱۴۰۵)، مرکز آمار ایران.