قلمرو رفاه

ایمنی در بن‌بست فرسودگی شغلی؛ چرایی شکست ساختارهای HSE ایران

در بسیاری از پرونده‌های حوادث کار، تجهیزات مطابق استاندارد طراحی و نگهداری شده‌اند، اما واکنش دیرهنگام نیروی انسانی، زنجیره‌ای از رویدادها را رقم زده که در نهایت منجر به حادثه شده.

04 مرداد 1405 - 12:17 | جامعه
مژان داداش‌زاده
مژان داداش‌زاده کارشناس ارشد مهندسی ایمنی صنعتی

بخش نخست: بحران نادیده‌گرفته‌شده

در سال‌های اخیر، مدیریت ایمنی در صنایع پرخطر ایران، به‌ویژه در بخش‌های نفت، گاز، پتروشیمی، فولاد، معادن و پروژه‌های بزرگ عمرانی، بیش از هر زمان دیگری به توسعه زیرساخت‌های فنی، تدوین دستورالعمل‌های اجرایی و استقرار تجهیزات حفاظتی متکی بوده است.

این اقدامات بی شک نقش مهمی در ارتقای سطح ایمنی ایفا کرده‌اند، اما تجربه حوادث صنعتی نشان می‌دهد که صرف تجهیز محیط کار به فناوری‌های نوین و رعایت الزامات فنی، تضمین‌کننده حذف خطر نیست.

در بسیاری از پرونده‌های بررسی حوادث، تجهیزات مطابق استاندارد طراحی و نگهداری شده‌اند، اما تصمیم اشتباه یا واکنش دیرهنگام نیروی انسانی، زنجیره‌ای از رویدادها را رقم زده که در نهایت منجر به حادثه شده.

این واقعیت، ضرورت بازنگری در نگاه سنتی به موضوع ایمنی را آشکار می‌سازد. سال‌ها تمرکز بر عوامل فنی باعث شده است جنبه کمتر دیده‌شده اما بسیار اثرگذار، یعنی وضعیت روانی و شناختی نیروی انسانی، در حاشیه قرار گیرد. در حالی که رویکردهای نوین مدیریت ایمنی بر این اصل استوارند که رفتار ایمن، پیش از آنکه در محیط کار شکل بگیرد، در ذهن کارگران و کارکنان شکل می‌گیرد و کیفیت این رفتار به شدت تحت تأثیر سلامت روان، میزان خستگی، فشارهای ذهنی و شرایط سازمانی قرار دارد.

گزارش‌ها و تحلیل‌های سازمان بین‌المللی کار نیز نشان می‌دهد که عوامل روانی و اجتماعی محیط کار، نقش قابل توجهی در بروز خطاهای انسانی و حوادث شغلی ایفا می‌کنند(1).

در بسیاری از سازمان‌ها، هنگامی که حادثه‌ای رخ می‌دهد، نخستین پرسش این است که کدام دستورالعمل رعایت نشده؟ در حالی که شاید پرسش مهم‌تر این باشد که چرا فرد، با وجود آگاهی از دستورالعمل، نتوانسته تصمیم صحیح بگیرد؟ پاسخ این پرسش، ما را از حوزه تجهیزات به قلمرو علوم شناختی، روان‌شناسی شغلی و مدیریت عوامل انسانی هدایت می‌کند. حوزه‌ای که در سال‌های اخیر جایگاه ویژه‌ای در نظام‌های پیشرفته HSE یافته است.

بخش دوم: بررسی ماهیت فرسودگی شغلی در صنایع مدرن

فرسودگی شغلی تنها احساس خستگی پس از پایان یک شیفت کاری نیست، بلکه «سندرمی پیچیده» و «چندبُعدی» است که به‌تدریج و در اثر قرار گرفتن طولانی‌مدت در معرض فشارهای شغلی شکل می‌گیرد. این وضعیت معمولاً با سه عنوان اصلی شناخته می‌شود: تحلیل رفتن انرژی جسمی و روانی، شکل‌گیری نگرش منفی نسبت به کار و کاهش احساس اثربخشی و توانمندی فردی. نتیجه چنین فرآیندی، افت تدریجی کیفیت تصمیم‌گیری، کاهش دقت، کند شدن واکنش‌ها و افزایش احتمال بروز خطا در شرایط حساس است (2).

در صنایع پرخطر، عوامل متعددی در شکل‌گیری این وضعیت نقش دارند. شیفت‌های طولانی، کار در محیط‌های پرتنش، دوری از خانواده، مسئولیت‌های سنگین، شرایط اقتصادی، نگرانی نسبت به آینده شغلی، کمبود نیروی انسانی و فشار برای حفظ بهره‌وری، همگی به مرور زمان ذخایر روانی کارکنان را تحلیل می‌برند.

نکته قابل توجه آن است که بسیاری از کارکنان تا مدت‌ها خود نیز متوجه کاهش توان روانی و شناختی خویش نمی‌شوند و تصور می‌کنند که همچنان قادرند مانند گذشته تصمیم‌گیری کنند.

علوم شناختی توضیح می‌دهد که مغز انسان دارای ظرفیت مشخصی برای پردازش هم‌زمان اطلاعات است. هنگامی که بخش عمده این ظرفیت صرف نگرانی‌های ذهنی و فشارهای روانی شود، فضای کافی برای تحلیل دقیق اطلاعات محیط باقی نمی‌ماند.

به همین دلیل ممکن است اپراتوری که سال‌ها تجربه کار با یک تجهیز را دارد، در لحظه‌ای حساس ساده‌ترین نشانه خطر را نادیده بگیرد. این وضعیت که از آن با عنوان «صرفا حضور فیزیکی» و «نبود تمرکز کافی» یاد می‌شود، یکی از مهم‌ترین زمینه‌های بروز خطاهای انسانی در صنایع پرریسک محسوب می‌شود.

نکته مهم آن است که فرسودگی شغلی معمولاً به‌صورت ناگهانی ظاهر نمی‌شود. این پدیده آرام و تدریجی است و دقیقاً به همین دلیل، تشخیص آن برای مدیران دشوارتر است.

کاهش انگیزه، افزایش اشتباهات کوچک، افت تمرکز، فراموشی‌های مکرر، تحریک‌پذیری و کاهش تعامل با همکاران، اغلب نخستین نشانه‌هایی هستند که پیش از وقوع حادثه خود را نشان می‌دهند.

بخش سوم: مکانیسم‌های بروز خطا در محیط‌های کاری

برخلاف تصور رایج، بیشتر خطاهای انسانی محصول یک اشتباه لحظه‌ای نیستند، بلکه نتیجه انباشته شدن مجموعه‌ای از عوامل فردی، سازمانی و محیطی هستند. زمانی که کمبود خواب، استرس مزمن، فشار زمانی، حجم بالای مسئولیت و خستگی جسمی در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، توان مغز برای پردازش اطلاعات به‌طور محسوسی کاهش می‌یابد. در چنین شرایطی، فرد ممکن است اطلاعات را دریافت کند، اما نتواند آنها را به‌درستی تحلیل یا بر اساس آنها تصمیم مناسب اتخاذ کند.

مطالعات مرتبط با «بهداشت خواب» نشان می‌دهد که در ساعات پایانی شب و بامداد، سطح هوشیاری طبیعی انسان کاهش پیدا می‌کند و این مسئله در مشاغل شیفتی از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. اگرکاهش طبیعی هوشیاری با کمبود خواب یا فرسودگی شغلی همراه شود، احتمال بروز خطا به شکل قابل توجهی افزایش می‌یابد(3).

از سوی دیگر، فرهنگ سازمانی نیز در تشدید یا کاهش این خطر نقش تعیین‌کننده دارد. در برخی محیط‌های کاری، کارکنان از بیان خستگی، اضطراب یا مشکلات روانی خودداری می‌کنند، زیرا نگران برداشت منفی مدیران یا همکاران هستند. نتیجه چنین فرهنگی، پنهان ماندن علائم هشداردهنده و انتقال مشکل به مرحله‌ای است که تنها پس از وقوع حادثه آشکار می‌شود.

روان‌شناسان شناختی این پدیده را نوعی «کوری موقعیتی» توصیف می‌کنند؛ حالتی که در آن مغز، بخشی از اطلاعات محیط را فیلتر می‌کند و فرد، با وجود مشاهده یک خطر، قادر به پردازش صحیح آن نیست.

بسیاری از گزارش‌های بررسی حوادث صنعتی نشان داده‌اند که اپراتورها پس از وقوع حادثه اعلام کرده‌اند تجهیزات هشداردهنده را دیده یا صدای آلارم را شنیده‌اند، اما در آن لحظه نتوانسته‌اند اهمیت آن را درک کنند. این موضوع نشان می‌دهد که کیفیت عملکرد ذهن، به اندازه کیفیت عملکرد تجهیزات اهمیت دارد.

بخش چهارم: تجارب جهانی و تغییر چارچوب فکری در مدیریت ایمنی

در دو دهه گذشته، بسیاری از کشورهای صنعتی رویکرد خود را نسبت به ایمنی تغییر داده‌اند. در این کشورها، ایمنی دیگر صرفاً به معنای رعایت مقررات یا استفاده از تجهیزات حفاظت فردی نیست، بلکه سلامت جسمی، روانی و شناختی کارکنان نیز بخشی از نظام مدیریت ریسک تلقی می‌شود. این تغییر نگرش، نتیجه سال‌ها تحقیق درباره عوامل انسانی و نقش آنها در بروز حوادث بزرگ صنعتی بوده است.

در آلمان، سازمان بیمه حوادث و ایمنی حرفه‌ای (DGUV) طی سال‌های اخیر دستورالعمل‌های متعددی برای ارزیابی ریسک‌های روانی در محیط کار منتشر کرده است. بسیاری از شرکت‌های بزرگ صنعتی با اجرای این دستورالعمل‌ها، ارزیابی «استرس شغلی» را در کنار ارزیابی مخاطرات فیزیکی انجام می‌دهند و نتایج آن را در برنامه‌ریزی منابع انسانی و طراحی شیفت‌های کاری لحاظ می‌کنند(4).

در ژاپن نیز توجه به سلامت روان کارکنان بخشی از فرهنگ مدیریتی سازمان‌ها شده است. در بسیاری از صنایع، مدیران علاوه بر شاخص‌های تولید، وضعیت فرسودگی ذهنی و فشار روانی کارکنان را نیز پایش می‌کنند. هدف از این رویکرد، جلوگیری از رسیدن به مرز ناتوانی ذهنی در نیروی کار هنگام مواجهه با شرایط پر خطر و در نتیجه توانایی تصمیم گیری موثر در برابر شرایط پرریسک است.

مفهوم ایمنی پایدار در کشورهای اسکاندیناوی بر این اصل استوار است که کارکنان از منظر سلامت روان، احساس امنیت شغلی، حمایت مدیریتی و تعادل مناسب میان زندگی شخصی و کار از حمایت کافی برخوردار باشند. تجربه این کشورها نشان می‌دهد که سرمایه‌گذاری بر سلامت روان کارکنان، تنها یک اقدام رفاهی نیست، بلکه بخشی از فرآیند کاهش حوادث، افزایش بهره‌وری و حفظ سرمایه انسانی محسوب می‌شود.

بخش پنجم: ضرورت‌های تحول ساختاری در نظام مدیریت ایمنی ایران

اگر بپذیریم که بخش قابل توجهی از خطاهای انسانی، پیش از آنکه در محیط کار شکل بگیرد، در «ذهن کارکنان» آغاز می‌شود، آنگاه طبیعی است که راهکارهای پیشگیری نیز باید فراتر از کنترل تجهیزات و تدوین دستورالعمل‌های اجرایی باشد.

مدیریت ایمنی در ایران برای پاسخگویی به چالش‌های امروز، نیازمند عبور از نگاه فقط تجهیزات‌محور و حرکت به سوی رویکردی انسان‌محور است. رویکردی که سلامت روان، ظرفیت شناختی و شرایط اجتماعی نیروی کار را بخشی از نظام مدیریت ریسک بداند.

یکی از نخستین گام‌ها، گنجاندن ارزیابی عوامل روانی و اجتماعی در کنار ارزیابی مخاطرات فیزیکی است. همان‌گونه که وضعیت ماشین‌آلات، سیستم‌های اطفای حریق یا تجهیزات حفاظت فردی به‌طور مستمر پایش می‌شود، لازم است شاخص‌هایی مانند خستگی، فشار روانی، کیفیت خواب، حجم بار کاری و نشانه‌های اولیه فرسودگی شغلی نیز به‌صورت اصولی مورد ارزیابی قرار گیرند. استاندارد ISO 45003 بر همین رویکرد تأکید دارد و مدیریت مخاطرات روان‌شناختی را بخشی جدایی‌ناپذیر از نظام مدیریت ایمنی و بهداشت شغلی معرفی می‌کند (2).

موضوع دیگری که نباید از آن غفلت کرد، ایجاد نظام گزارش‌دهی بدون ترس است. در بسیاری از سازمان‌های پیشرو، کارکنان می‌توانند بدون نگرانی از برخورد انضباطی، خستگی، فشار روانی یا کاهش تمرکز خود را گزارش کنند.

در کنار این اقدامات، آموزش نیز باید از قالب‌های سنتی فاصله بگیرد. آموزش ایمنی نباید صرفاً محدود به قوانین، دستورالعمل‌ها و مخاطرات فیزیکی باشد، بلکه باید مهارت‌هایی مانند مدیریت استرس، تاب‌آوری روانی، تصمیم‌گیری در شرایط فشار، مدیریت خستگی را نیز دربرگیرد.

تجربه نشان داده است کارکنانی که این مهارت‌ها را فرا گرفته‌اند، در شرایط بحرانی تصمیم‌های منطقی‌تر و ایمن‌تری اتخاذ می‌کنند (3).

فناوری نیز می‌تواند در این مسیر نقش مکمل ایفا کند. امروزه سامانه‌های هوشمند، حسگرهای پوشیدنی و ابزارهای تحلیل رفتار قادرند نشانه‌های اولیه خستگی، کاهش تمرکز یا افت هوشیاری را شناسایی کنند. استفاده صحیح از این فناوری‌ها، ضمن حفظ کرامت انسانی کارکنان، می‌تواند مدیران را در تصمیم‌گیری‌های پیشگیرانه یاری دهد و از ورود افراد خسته به فعالیت‌های پرخطر جلوگیری کند(5).

بخش ششم: نقش سرپرستی و فرهنگ سازمانی

هیچ برنامه ایمنی، جدا از میزان پیشرفت تجهیزات یا جامع بودن دستورالعمل‌ها، بدون فرهنگ سازمانی مناسب به نتیجه مطلوب نخواهد رسید. فرهنگ سازمانی، همان عاملی است که تعیین می‌کند کارکنان تا چه اندازه برای بیان مشکلات خود، گزارش خطاها و مشارکت در بهبود شرایط احساس امنیت می‌کنند.

در محیط‌هایی که ترس از سرزنش یا تنبیه بر روابط کاری حاکم است، کارکنان معمولاً علائم خستگی یا مشکلات روحی خود را پنهان می‌کنند. این پنهان‌کاری، فرصت مداخله پیشگیرانه را از مدیران می‌گیرد و احتمال وقوع حادثه را افزایش می‌دهد. در مقابل، سازمان‌هایی که بر اعتماد، گفت‌وگو و یادگیری از خطاها تأکید دارند، معمولاً موفق‌تر از سازمان‌هایی هستند که تنها بر کنترل و تنبیه تکیه می‌کنند.

در این میان، نقش سرپرستان بسیار فراتر از نظارت بر اجرای دستورالعمل‌ها است. سرپرست، نزدیک‌ترین فرد به کارکنان محسوب می‌شود و بیش از هر کس دیگری می‌تواند تغییرات رفتاری آنان را مشاهده کند. کاهش تمرکز، افزایش اشتباهات کوچک، تغییر خلق‌وخو، انزوا، افت انگیزه یا واکنش‌های غیرمعمول، همگی می‌توانند نشانه‌های اولیه فرسودگی باشند. سرپرستی که از مهارت‌های ارتباطی و هوش هیجانی برخوردار باشد، قادر است این علائم را پیش از تبدیل شدن به یک حادثه شناسایی کند و اقدامات لازم را انجام دهد.

مدیریت نوین HSE، سرپرست را تنها ناظر اجرای مقررات نمی‌داند، بلکه او را «رهبر ایمنی» معرفی می‌کند. فردی که علاوه بر کنترل شرایط فنی، مسئول حفظ سلامت روانی و ایجاد فضای اعتماد در میان اعضای تیم نیز هست.

بخش هفتم: ارتباط میان مسائل اقتصادی و ایمنی کار

ایمنی را نمی‌توان از شرایط اقتصادی و اجتماعی کارکنان جدا دانست. فردی که ذهن او درگیر مشکلات معیشتی، بدهی، نگرانی نسبت به آینده یا مسئولیت‌های خانوادگی و اجتماعی است، بخش قابل توجهی از ظرفیت شناختی خود را پیش از ورود به محیط کار مصرف کرده. در چنین شرایطی، انتظار تصمیم‌گیری سریع و بدون خطا، انتظاری واقع‌بینانه نخواهد بود.

از سوی دیگر، نگاه «هزینه‌محور» به برنامه‌های سلامت روان نیز نیازمند بازنگری است. برخی سازمان‌ها هنوز هزینه‌های مربوط به آموزش، مشاوره، ارزیابی روان‌شناختی یا بهبود رفاه کارکنان را هزینه‌ای غیرضروری تلقی می‌کنند، در حالی که تجربه صنایع پیشرو نشان داده هزینه پیشگیری، در مقایسه با پیامدهای یک حادثه بزرگ صنعتی، بسیار ناچیز است.

توقف تولید، خسارت به تجهیزات، پرداخت غرامت، آسیب به اعتبار سازمان و از همه مهم‌تر، خسارت‌های جبران‌ناپذیر انسانی (هزینه های غیر مستقیم حوادث) همگی پیامدهایی هستند که می‌توان بخش قابل توجهی از آنها را با سرمایه‌گذاری هدفمند در حوزه سلامت روان کاهش داد.

در حقیقت، ایمنی و بهره‌وری نه تنها در تقابل با یکدیگر نیستند بلکه مکمل هم هستند. نیروی کاری که از آرامش ذهنی، احساس امنیت و حمایت سازمان برخوردار باشد، با دقت بیشتر، انگیزه بالاتر و احتمال خطای کمتر فعالیت خواهد کرد.

بخش هشتم: نتیجه‌گیری و چشم ‌انداز آینده

امروزه دیگر نمی‌توان فرسودگی شغلی را صرفاً یک مسئله فردی یا موضوعی مرتبط با رفاه کارکنان دانست. این پدیده به یکی از مهم‌ترین چالش‌های راهبردی مدیریت ایمنی در صنایع پرخطر تبدیل شده است. چالشی که نادیده گرفتن آن می‌تواند اثربخشی تمام سرمایه‌گذاری‌های انجام‌شده در حوزه تجهیزات، فناوری و زیرساخت‌های ایمنی را تحت تأثیر قرار دهد.

در واقع ایمنی، تنها حاصل استحکام تجهیزات یا کامل بودن دستورالعمل‌ها نیست بلکه نتیجه تعامل میان فناوری، مدیریت، فرهنگ سازمانی و سلامت روان نیروی انسانی است. هر اندازه که سازمان‌ها در توسعه تجهیزات پیشرفت کنند، اگر ذهن کارکنان درگیر فرسودگی، اضطراب و خستگی مزمن باشد، همچنان احتمال بروز خطای انسانی وجود خواهد داشت.

از این‌رو، آینده مدیریت HSE در گرو پذیرش واقعیتی انکار ناپذیر است: انسان، ارزشمندترین سرمایه هر سازمان و در عین حال مهم‌ترین عنصر نظام ایمنی است. سرمایه‌گذاری بر سلامت روان کارکنان، آموزش مهارت‌های شناختی، اصلاح فرهنگ سازمانی، توانمندسازی مدیران و استفاده هدفمند از فناوری‌های نوین، نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی اجتناب‌ناپذیر برای دستیابی به توسعه پایدار و کاهش حوادث شغلی است.

حادثه، پیش از آنکه در واحد عملیاتی، کارگاه یا پالایشگاه رخ دهد، در ذهن خسته و فرسوده نیروی کار شکل می‌گیرد. اگر سازمان‌ها بتوانند این نقطه آغاز را به‌درستی شناسایی کنند، گام بزرگی در مسیر پیشگیری از حوادث، حفظ سرمایه انسانی و ارتقای فرهنگ ایمنی برداشته خواهند شد.

منابع

۱. سازمان بین‌المللی کار (ILO). ایمنی و سلامت در کانون آینده کار و گزارش‌های تخصصی عوامل روانی ـ اجتماعی مؤثر بر ایمنی و سلامت شغلی، دفتر بین‌المللی کار، ژنو.

۲. سازمان بین‌المللی استاندارد (ISO). استاندارد ISO 45003:2021؛ مدیریت ایمنی و بهداشت شغلی ـ راهنمای مدیریت مخاطرات روان‌شناختی و سلامت روان در محیط کار.

۳. مؤسسه ملی ایمنی و بهداشت شغلی آمریکا (NIOSH). راهنماهای تخصصی استرس شغلی، خستگی ناشی از کار و برنامه سلامت جامع کارکنان (Total Worker Health).

۴. سازمان بیمه حوادث و ایمنی حرفه‌ای آلمان (DGUV). دستورالعمل‌ها و گزارش‌های تخصصی ارزیابی ریسک‌های روانی، مدیریت استرس شغلی و عوامل انسانی در محیط‌های صنعتی.

۵. سازمان جهانی بهداشت (WHO). راهنمای سلامت روان در محیط کار و گزارش مشترک سازمان جهانی بهداشت و سازمان بین‌المللی کار درباره سلامت روان و اشتغال، ۲۰۲۲.