وعده خالی؛ مستمری لرزان روی طلا ونقره
نسل تازهای از بیمههای زندگی و مستمری، تعهدات آینده را به قیمت روز نقره، طلا، مس و سایر فلزات وصل میکند، اما این اتصال، بازنشستگی را به سازوکاری پیچیده و شاخصمحور تبدیل میکند
در نظامهای بازنشستگی، فقط «بازده» مهم است؛ چه اینکه نرخ بانکی و نرخ صندوقهای درآمد ثابت، اهرمی، کالایی و... هم حامل بازدهی است. بازنشستگی حیطه حیاط رفاه اجتماعی و هنر برقراری کفایت و کفتعریفشده است. در نظامی با چنین ویژگی، نسبتها مهم هستند؛ از جمله نسبتِ میان ریسک، کفایت و مهمتر از همه، قابلیت فهم قراردادِ برای بیمهگزار.
تجربه کشورهای عضو «سازمان توسعه وهمکاری اقتصادی» (OECD) نشان میدهد طرحهای «مشارکتمحور»، هرچند امکان انباشت سرمایه را فراهم میکنند، اما «بهطور ذاتی» ریسک نوسان بازار، ریسک طول عمر و ریسک تبدیل اندوخته به مستمری را به فرد منتقل میکنند[2][3].
همزمان، دادههای «سازمانبینالمللیکار» (ILO) نشان میدهد با وجود پوشش نسبتا گسترده سالمندی در جهان، هنوز بیش از ۱۶۵ میلیون نفر بالای سن بازنشستگی از هیچ مستمری سالمندی برخوردار نیستند و همین شکاف، فشار سیاستی را به سمت طراحی محصولات «حفظ ارزش» افزایش داده است[4].
درچنینزمینهای، اتصال بیمه زندگی و مستمری به طلا، نقره، مس یا سایر داراییها، بیش از آنکه راهحل نهایی باشد، نوعی جابهجایی است؛ جابهجایی ریسک به درون قرارداد بیمهای. این جابهجایی که اگر با شفافیت کامل همراه نشود، ابهام تولید میکند.
مستمری در ریسک بازار
چارچوب مفهومی «بانک جهانی» برای اصلاحات بازنشستگی، بر تفکیک نقشها تاکید دارد: لایه اول برای حداقل معیشت، لایه دوم برای حفظ سطح زندگی، و لایه سوم برای پساندازهای اختیاری[1]. مشکل محصولاتی که مستمری را به داراییهای فلزی متصل میکنند این است: مرز میان «بیمه» و «سرمایهگذاری» کمرنگ میشود.
بااینوجود، بیمهگزار باید بداند که بیمهگر، محصول مستمری مبتنی بر فلزات گرانبهای خود را با همه ابزارهای حمایتگرِ در هر دو حوزه بیمه و سرمایهگذاری یکجا ارائه نمیکند. سادهتر توضیح دهیم: در منطق بیمهای، بیمهگزار انتظار دارد با یک تعهد روشن روبهرو باشد اما در منطق مالی، او باید نوسان قیمت، کارمزد، فاصله خرید و فروش، و ریسک نقدشوندگی را هم بپذیرد.
وقتی این دو منطق در یک محصول جمع میشوند، قرارداد تنها در ظاهر از بیمهگزار در برابر تورم محافظت میکند، اما در عمل بخش مهمی از نوسان بازار فلزات را به دارنده بیمهنامه منتقل میکند.
از منظر «سیاست بازنشستگی»، همین پیچیدگی، حساسترین وضع ممکن را میسازد. برهمیناساس، OECD در بررسی ضمانتها در طرحهای «مشارکتمحور» تصریح میکند که تضمین حداقل بازده یا مکانیزمهای مشابه، هزینه دارد و بدون «طراحی احتیاطی»، پایداری مالی بازنشستگی خصوصی تهدید میشود[2][3].
ازهمینرو، بدانید که اگر یک محصول مستمری متصل به فلز، وعده «حفظ ارزش» و «تورمگیری» میدهد، ازآنسو، درباره حداقل مستمری، فرمول تسویه، یا سازوکار جبران افت قیمت تعهدی شفاف نمیدهد. این محصول، در واقع یک ابزار سرمایهگذاری با پوشش بیمهای محدود است و نمیتوان از آن سازوکار بازنشستگی کامل را استخراج کرد.
فرمول مهمتر از محصول
در آییننامه ۱۰۷ بیمههای زندگی، امکان بیمههای متصل به دارایی و سازوکارهای مرتبط با بازخرید، وام و توثیق به رسمیت شناخته شده است. اما پرسش اصلی این است که حقوق اقتصادی بیمهگذار دقیقا چیست؟ اگر ارزش قرارداد بر مبنای قیمت روز طلا یا نقره محاسبه شود، بیمهگذار آیا مالک دارایی است یا فقط طلبکارِ مبلغی ریالی است که با یک شاخص در نرخ روز آن، محاسبه و تسویه میشود؟
این تمایز، هنگام ریزش جهانی قیمت فلز یا توقف نرخگذاری در بازار (تعطیلی بازار سرمایه به دلایل گوناگون)، به مسئلهای حقوقی و مالی تبدیل میشود. ازجانبیدیگر، در محصولات مشارکتمحور، ارزش بازخرید، بهطورمعمول، تابع ذخیره ریاضی، هزینههای اداری، کارمزد مدیریت، و در برخی موارد جریمه خروج زودهنگام است.
تجربه جهانی نشان میدهد همین جزئیات، کیفیت واقعی محصول را تعیین میکند، نه عنوان بازاری آن[2]. OECD در بررسی ریسکهای طرحهای مستمری یادشده نشان میدهد که نوسان بازده سرمایهگذاری و نبود تضمین کافی، میتواند به افت محسوس درآمد بازنشستگی در زمان خروج از بازار کار منجر شود[3].
اگر این نوسان بهجای یک سبد متنوع، فقط به یک دارایی مشخص مثل طلا یا نقره وابسته باشد، ریسک کمتر نمیشود؛ بلکه آینده مستمری به چند عامل محدود گره میخورد: قیمت، زمان و بازار مرجع. این تمرکز ممکن است محصول را در تبلیغات جذابتر نشان دهد، اما آن را در برابر تغییرات بازار آسیبپذیرتر میکند.
ادعای نقدشوندگی ۲۴ ساعته
یکی از پررنگترین ادعاها در بازاریابی این محصولات، «نقدشوندگی بالا»ست. اما نقدشوندگی واحد سرمایهگذاری با نقدشوندگی مستمری آینده یکسان نیست. یک دارایی در «بازار ثانویه» هر روز خریدوفروش شود، اما تبدیل آن به مستمری در زمان بازنشستگی تابع عواملی گوناگون همچون محاسبات بیمهای، ضریب تبدیل، سن، امید به زندگی، و قواعد تسویه است. همینجا سیلی واقعیت نواخته میشود: تفاوت میان «قابلیت معامله» و «قابلیت اتکا برای معیشت دوران سالمندی».
پژوهشهای نهادهای بینالمللی نیز بر همین تمایز تاکید دارند. بانک جهانی در مرور خود از اصلاحات بازنشستگی، ریسکهای سالمندی را چندلایه میبیند: ریسک فقر، ریسک بازار، ریسک طول عمر و ریسک حکمرانی[1]. ILO نیز در گزارشهای مربوط به سالمندان، کفایت مستمری را نه صرفا با پوشش، بلکه با پایداری درآمد و دسترسی قابل پیشبینی به آن ارزیابی میکند[4].
اگر یک محصول بیمهای به طلا یا نقره وصل باشد، اما معلوم نباشد در زمان سالمندی چگونه به یک مستمری ثابت و قابل اتکا تبدیل میشود، صرفِ امکان خریدوفروش یا برداشت پول در میانه راه، مشکل را حل نمیکند. بهبیاندیگر، آنچه برای فرد مهم است، اطمینان از درآمد پایدار در سالهای بازنشستگی است، نه فقط نقد شدن سرمایه در مقاطع مختلف.
هوشمندانهتر از جذابیت فلزات
مسئله دراینجا ردّ نوآوریهای بیمهگران طرحهای زندگی (مستمری متصل به فلز) نیست، اما نوآوری نباید جایگزین شفافیت و حمایت از بیمهگزار شود. آنچه در اینجا نباید رنگ ببازد، افشای قابلفهم همه متغیرهای اقتصادی است.
مرجع قیمتگذاری، فاصله خرید و فروش، کارمزدها، هزینه تبدیل، شرایط بازخرید، و نسبت دقیق اتصال اندوخته به دارایی همان مواردی است که باید شفاف میشوند؛ گویی که مو را ماست بیرون میکشیم. در نبود شفافیت، بیمهگزار نمیتواند درک کند که چه بخشی از پولش بیمه است و چه بخشی سرمایهگذاری.
درهمینحال، تفکیک دقیقتر میان محصول بیمهای و ابزار مالی لازم و مبرهن است. اگر تعهد نهایی بهشکلکامل به قیمت یک دارایی گره خورد، باید این ریسک در «سناریوهای بدبینانه» نیز آزمون شود؛ درست همانگونه که OECD در بحث ضمانتها و نظارت بر طرحهای مشارکتمحور بر «آزمونهای استرس» و سنجش پیامدهای افت بازار تاکید میکند[2][3].
حال، نیاز دیگری هم در مسیر اجرای این طرحها سنگینی میکند: توسعه سازوکارهای مکمل. طرحهای متصل به ارزش یک دارایی یا مشتقات آن، باید با مستمریهای دارای حداقل کف، فرمولهای تعدیل با تورم و گزینههای متنوع خروج تقویت و همراه شوند.
یک نظام بازنشستگی زمانی قابل اعتماد است که فرد بداند در پایان چه مبلغی دریافت میکند، این مبلغ چگونه محاسبه میشود و بیمه چه خطرهایی را پوشش میدهد. اگر پاسخ این پرسشها روشن نباشد، محصول بیشتر شبیه یک سرمایهگذاری وابسته به نوسان بازار است، نه یک بیمه مطمئن برای دوران بازنشستگی.
منابع
[1] World Bank. (2008). The World Bank Pension Conceptual Framework. World Bank Pension Reform Primer.
[2] OECD. (2011). The Role of Guarantees in Defined Contribution Pensions. OECD Publishing.
[3] OECD. (n.d.). Managing and Supervising Risks in Defined Contribution Pension Systems. OECD/IOPS Working Paper.
[4] International Labour Organization. (2014). Social protection for older persons: Key policy trends and statistics. ILO Social Protection Department.