قلمرو رفاه

بیمه بیکاری در آستانه تحول؛ نوبت شفافیت ارادی و غیرارادی

با مطرح شدن ظرفیت‌های جدید در آیین‌نامه صندوق‌های مکمل، اکنون فرصتی تازه برای شفاف‌تر شدن مرز بیکاری ارادی و غیرارادی و تکمیل حمایت‌ها در نظام بیمه بیکاری ایران شکل گرفته است

29 تیر 1405 - 08:00 | سیاست‌گذاری اجتماعی
پیام عابدی
پیام عابدی روزنامه نگار

بیمه بیکاری در ایران بر یک معیار حقوقی ساده بنا شده است: حمایت زمانی برقرار می‌شود که فرد «بدون میل و اراده» بیکار شده و آماده اشتغال مجدد باشد. اما داده‌های موجود نشان می‌دهد همین معیار درظاهر روشن، در اجرا به یکی از پیچیده‌ترین نقاط نظام حمایت اجتماعی ایران تبدیل شده است.

نتایج یک پژوهش ملی درباره چالش‌های حقوقی و اجرایی بیمه بیکاری نشان می‌دهد حدود ۳ درصد از پرونده‌های بررسی‌شده به برقراری مقرری منجر نشده‌اند؛ رقمی که در نگاه اول شاید کوچک به نظر برسد، اما وقتی با دلایل رد پرونده‌ها، طولانی شدن رسیدگی، نقص مدارک و تعارض در تشخیص همراه می‌شود، تصویری روشن از یک گلوگاه ساختاری به دست می‌دهد[1].

در کنار این وضعیت، ماده ۲ آیین‌نامه جدید صندوق‌های بازنشستگی مکمل غیردولتی، امکان ارائه مزایای مکمل بیمه بیکاری را حتی در برخی موارد خارج از پوشش بیمه پایه، از جمله در وضعیت‌های ناشی از قطع رابطه کاری ارادی، پیش‌بینی کرده است[2]. همین تحول، بحث «مرز استحقاق» را از یک موضوع صرفا حقوقی، به یک مسئله سیاستی و نهادی تبدیل می‌کند.

«بدون میل و اراده»؛ محل اختلاف

مسئله از آنجا آغاز می‌شود که همه اشکال خروج از کار، ماهیت یکسانی ندارند. در برخی موارد، تشخیص آن ساده است؛ مانند تعطیلی کارگاه یا پایان قرارداد مدت‌معین. این موارد از مصادیق نسبتا روشن بیکاری غیرارادی محسوب می‌شوند. اما بخش مهمی از پرونده‌ها در منطقه «خاکستری» قرار دارند. در این منطقه، استعفا، ترک کار، توافق برای خاتمه همکاری، عدم پرداخت دستمزد، تغییر یک‌جانبه شرایط کار یا فشارهای محیط کار، مرزی را مبهم می‌سازد: میان «تصمیم شخصی» و «خروج تحمیلی».

پژوهش ملی یادشده که با روش ترکیبی و با استفاده از تحلیل پرونده‌ها، مصاحبه با کارشناسان اجرایی و مطالعه تطبیقی چند کشور انجام شده، نشان می‌دهد مشکل اصلی فقط در قانون نیست، در فاصله میان تعریف قانونی و واقعیت بازار کار است. قانون همیشه یک معیار کلی به دست می‌دهد اما همه مصادیق را «با دقت» تفکیک نمی‌کند؛ در نتیجه تشخیص به سطح تفسیر اجرایی منتقل می‌شود.

این وضعیت از منظر سیاست اجتماعی هم اهمیت زیادی دارد. در ادبیات بین‌المللی، نظام‌های بیمه بیکاری زمانی کارآمدتر عمل می‌کنند که تعریف استحقاق، هم از نظر حقوقی روشن باشد و هم از نظر اجرایی قابل سنجش و مستندسازی[3].

تجربه بسیاری از کشورها نشان می‌دهد هر قدر فاصله میان معیار قانونی و داده‌های قابل راستی‌آزمایی بیشتر شود، هم احتمال حذف ناعادلانه برخی متقاضیان افزایش پیدا می‌کند و هم زمینه برای خطا یا سوءاستفاده فراهم می‌شود[4].

در ایران نیز همین دوگانه دیده می‌شود: از یک سو برخی کارگران واقعا در وضعیت اجبار از کار خارج می‌شوند اما قادر به اثبات آن نیستند؛ از سوی دیگر، امکان ثبت صوری برخی خروج‌ها به‌عنوان بیکاری غیرارادی نیز وجود دارد.

داده‌ها چه می‌گویند؟

یافته‌های آماری پژوهش نشان می‌دهد دلایل رد پرونده‌ها فقط به «نداشتن استحقاق» محدود نیست. در کنار ارادی تشخیص دادن بیکاری، عواملی مانند نداشتن حداقل سابقه پرداخت حق بیمه، ثبت دیرهنگام درخواست، نقص مدارک و پیگیری ناکافی نیز در رد درخواست‌ها نقش داشته‌اند. این ترکیب به‌خوبی نشان می‌دهد که بخشی از مسئله، نه در اصل قانون، بلکه در کیفیت فرایند اثبات و رسیدگی نهفته است.

در نظام فعلی، بار اثبات غیرارادی بودن بیکاری به‌طورعمده بر دوش بیمه‌شده قرار می‌گیرد. این یعنی کارگر باید نشان دهد که اگر درظاهر پرونده از استعفا یا ترک کار حکایت دارد، «واقعیت ماجرا» چیز دیگری بوده است.

در عمل، اثبات مواردی مانند استعفای تحت فشار، عدم پرداخت به‌موقع و کافی دستمزد، آزار شغلی یا تغییر غیرقانونی شرایط کار، برای بسیاری از افراد دشوار است؛ به‌ویژه اگر اسناد مکتوب در اختیار نداشته باشند یا کارفرما همکاری لازم را در ارائه اطلاعات انجام ندهد. پژوهش همچنین نشان می‌دهد در برخی پرونده‌ها، نبود همکاری کارفرما، ارائه اطلاعات ناقص یا حتی توافق صوری میان طرفین، تشخیص را پیچیده‌تر می‌سازد.

پیامد این وضعیت در فرایند رسیدگی قابل مشاهده است. میانگین زمان رسیدگی در پرونده‌های عادی چندین روز کاری گزارش شده و در پرونده‌های پیچیده‌تر، به‌ویژه در مواردی که نیاز به استعلام، بازرسی میدانی یا ارجاع به مراجع حل اختلاف وجود دارد، این زمان بیشتر می‌شود.

از منظر داده‌محور، طولانی شدن رسیدگی فقط یک تاخیر اداری حساب نمی‌شود؛ چراکه برابر افزایش هزینه اجرایی، تعویق در دسترسی خانوار به درآمد جایگزین و رشد نارضایتی در فضایی است که نظام حمایت اجتماعی باید سریع و موثر عمل کند.

این یافته‌ها با تجربه جهانی نیز هم‌راستا است. سازمان بین‌المللی کار تاکید می‌کند که در حمایت از بیکاری، سرعت تصمیم‌گیری و سادگی دسترسی به مزایا به اندازه خودِ شمول اهمیت دارد، چراکه تاخیر در پرداخت می‌تواند کارکرد حمایتی بیمه را تضعیف کند[3]. به همین دلیل، بسیاری از کشورها به سمت استانداردسازی «کدهای خاتمه همکاری»، ثبت الکترونیکی علت قطع رابطه کار و تبادل داده میان نهادهای مسئول حرکت کرده‌اند[4].

ورود آیین‌نامه جدید صندوق‌های مکمل

در چنین زمینه‌ای، آیین‌نامه جدید صندوق‌های بازنشستگی مکمل غیردولتی یک تحول مهم به شمار می‌آید. مطابق ماده ۲ این آیین‌نامه، در صورتی که تعهدی خارج از پوشش بیمه اجتماعی پایه باشد، صندوق یا حساب مکمل می‌تواند در چارچوب قرارداد، خدمات بیمه اجتماعی مکمل ارائه کند. یکی از این موارد، استفاده از مزایای بیمه بیکاری «مازاد بر مقرری استحقاقی» و نیز ارائه مزایا در موارد غیرمشمول مقرری پایه است؛ از جمله در برخی وضعیت‌های ناشی از قطع رابطه کاری یا استخدامی ارادی[2].

اهمیت این حکم در آن است که برای نخستین بار، امکان مداخله یک «لایه مکمل» در حوزه‌ای پیش‌بینی می‌شود که پیش از این به‌طور سنتی در انحصار «بیمه اجتماعی پایه» بوده است. از منظر سیاست‌پژوهی، این رویکرد می‌تواند کارکردهای بالقوه‌ای داشته باشد.

برای نمونه، بخشی از خلأ حمایتی را در «پرونده‌های مرزی» پوشش دهد؛ یعنی همان مواردی که فرد از منظر معیشتی نیازمند حمایت است، اما در نظام پایه یا مشمول شناخته نمی‌شود یا در اثبات وضعیت خود با مشکل روبه‌روست. در همین حال، فشار را از بیمه پایه برای پوشش همه انواع ریسک بیکاری کاهش دهد. بُعد دیگر این است که امکان طراحی بسته‌های متنوع‌تر حمایت متناسب با قراردادها و گروه‌های شغلی مختلف را فراهم سازد.

با این حال، این ظرفیت تنها زمانی به نتیجه مطلوب می‌رسد که «مرز استحقاق» در لایه مکمل دقیق‌تر از وضع موجود تعریف شود. اگر قرار باشد همان ابهامی که امروز در تشخیص ارادی یا غیرارادی بودن بیکاری وجود دارد، به صندوق‌های مکمل نیز منتقل شود، در عمل چیزی جز جابه‌جایی محل اختلاف رخ نخواهد داد. بنابراین آیین‌نامه جدید، بیش از آن‌که به‌تنهایی یک راه‌حل نهایی باشد، فرصتی برای بازطراحی «قواعد تشخیص استحقاق» است.

در همین تلاقی چالش‌ساز مقررات، پیشنهادهای سیاستی پژوهش ملی «چالش‌های حقوقی و اجرایی در تشخیص بیکاری ارادی و غیرارادی در ایران» اهمیت می‌یابد. این پیشنهادها بر بازنگری در تعریف مصادیق بیکاری ارادی و غیرارادی، شناسایی صریح مواردی مانند استعفای تحت فشار و ترک کار موجه، ایجاد هماهنگی میان سازمان تامین اجتماعی و مراجع حل اختلاف کار، و راه‌اندازی سامانه یکپارچه و هوشمند برای تبادل برخط داده‌ها تاکید دارند[1].

تجربه‌های تطبیقی بین‌المللی نیز از الگوهایی مانند ثبت استاندارد علت پایان همکاری توسط کارفرما، استفاده از کدهای یکسان، و تفکیک خودکار پرونده‌های روشن از پرونده‌های پیچیده حمایت می‌کند[1][4].

جمع‌بندی داده‌ها و روندهای سیاستی نشان می‌دهد چالش اصلی بیمه بیکاری در ایران نه کمبود ابزارهای حمایت، بلکه دشواری تشخیص استحقاق در تلاقی سه‌گانه قانون، اجرا و واقعیتِ «روابط کار» است.

آیین‌نامه جدید صندوق‌های مکمل می‌تواند این امکان را فراهم کند که نظام حمایت از بیکاری، لایه‌مندتر و منعطف‌تر شود، اما موفقیت آن منوط به شروطی است؛ از جمله، تعریف دقیق‌تر مصادیق، کاهش بار اثبات بر دوش کارگر از طریق داده‌های معتبرتر، و یکپارچه‌سازی فرایندهای اجرایی.

در این صورت، مرز استحقاق به‌جای ابهام روشن‌تر خواهد شد؛ همین، پیش‌شرط اصلی برای تقویت هم‌زمان عدالت حمایتی و پایداری نهادی در نظام بیمه بیکاری است.

[1] پژوهش «چالش‌های حقوقی و اجرایی در تشخیص بیکاری ارادی و غیرارادی در ایران».

[2] آیین‌نامه «نحوه تشکیل و فعالیت صندوق‌های بازنشستگی مکمل غیردولتی و حساب‌های انفرادی مکمل».

[3] International Labour Organization (ILO). Social security and unemployment protection policy materials.

[4] OECD. Comparative approaches to unemployment benefit administration and eligibility verification.