بیمههای اجتماعی میراثی گرانبها برای نیروهای مولد
در سالگرد کودتای ۲۸ مرداد به زمینهها و ویژگیهای لایحه بیمههای اجتماعی کارگران پرداختیم که یادگار کمتر دیده شده دولت ملی دکتر مصدق است
دستاوردهای اجتماعی ارزشمند دولت ملی دکتر مصدق، در سالهای پس از کودتای ۲۸ مرداد و سقوط این دولت تنها از دریچه تنگ و باریک «سیاست و تنازع قدرت سیاسی» بررسی شده و کمتر به لایههای اقتصادی و بسیار کمتر از آن به تحولات اجتماعی آن دوران سرنوشتساز پرداخته شده است. گرچه «دکتر محمد مصدق» شایسته عنوان شیر شرزه استقلالطلبی و آزادیخواهی ایرانیان است، اما نباید در ورطه تملق و اسطورهسازیهای گمراهکننده افتاد و از نام وی بتی برای پرستشهای کور تراشید. تلاش این سیاهه آن است که با یادآوری خاطراتی، چشمها را به سمت عبرتها و پندهایی هدایت کند که از آن دوران برای سیاستگذاری اجتماعی در ایران امروز به کار میروند.
در این چارچوب، میتوان دوران نخستوزیری مصدق را به عنوان الگویی برای مدیریت توسعه در کشوری با مختصات ایران یاد کرد. به نظر میرسد در زمانه حاضر، میتوان از میراث این دولت در حوزه اجتماعی- اقتصادی نیز سخن گفت و از نکتهسنجیها و دیدگاههای استراتژیک (راهبردی) آن برای ایران امروز توشهگیری کرد.
بر این اساس در ادامه تلاش میشود تا با تمرکز بر یکی از اقدامهای دولت دکتر مصدق، رویکرد و منظر دولت ملی در کانون توجه قرار گیرد. اقدامی که بهانه این بحث است، از قضا ظرفیت و توان بالایی برای شناخت جهتگیریها و راهبردهای دولت مصدق دارد. به بیان دیگر با تمرکز بر «سازمان بیمههای اجتماعی کارگران» تلاش میشود ضمن اشارهای کوتاه به فرایند شکلگیری آن، زمینه برای بحثی کلانتر درباره جهتگیریهای اجتماعی- اقتصادی دولت ملی فراهم شود.
شایان توضیح و تأکید است که اگر به سبب تحولات شش دهه رفته، شرایط و ویژگیهای جامعه ایران و همچنین اطراف این سرزمین، تغییر کرده و جمله آنچه مصدق و یارانش کردند را نمیتوان منفعلانه و سطحی تکرار کرد، اما بزرگترین و محوریترین پندهایی که آن راهبردها برای ایران امروز دارد، «جهتگیریها و سمتوسوی سیاستها» یی است که دولت ملی، از خود به یادگار گذاشته است. در این باره به نظر میرسد «لایحه بیمههای اجتماعی کارگران» توان و ظرفیت بالایی برای طرح جهتگیریهای دولت یادشده دارد.
لایحه بیمههای اجتماعی که در واقع سنگبنای شکلگیری سازمان بیمههای اجتماعی کارگران (سلف سازمان تأمیناجتماعی است) در یکم بهمن ۱۳۳۱ به تصویب رسید. در مواجهه با این لایحه، حداقل میتوان دو گونه برخورد و رفتار داشت. میتوان این لایحه را جداگانه و منفصل از تحولات و جدای از جهتگیریهای دولت مصدق تلقی کرد و آن را «یکسره» برآمده از اقدامها و تلاشهای احزاب چپگرا دانست و هیچ منزلگاهی برای آن در دولت ملی قائل نشد، یا آن که این لایحه را به عنوان قطعهای از یک مجموعه منتظم نگریست که دولت ملی (بهویژه در دوره دوم زمامداری) در پی اجرای آن بود.
در نزاع میان این دو دیدگاه آنچه داور و حَکَم است، شواهد و مستندات تاریخی است و هر گونه اسارت در زندان تنگ دیدگاههای ایدئولوژیک (چپ، ملی، لیبرال و ...) راه به «فهم و درک» شرایط دوران نخواهد برد. به بیان دیگر مداقه و تأمل در فرایند شکلگیری این لایحه و مهمتر از آن پیوند این لایحه با دیگر سیاستها و اقدامهای دولت ملی، به خوبی نشان از سمتوسو و جهتگیریهای دولت ملی و در نهایت درسها و پندهای مصدق برای ایرانیان امروز دارد و از این منظر نیز بار دیگر میتوان نشان داد که چرا با گذشت قریب به نیم قرن از درگذشت وی، نام مصدق زنده است و مشی او میتواند راهنمای امروزیان باشد.