قلمرو رفاه

دگرگونی ساختاری قدرت مالی در سایه تحریم‌ها

تبخیر شفافیت اقتصادی و تولد بازیگران پرنفوذ جدید در دالان‌های غیررسمی مبادلات خارجی ایران

25 شهریور 1405 - 15:52 | جامعه
داوود طالبی
داوود طالبی کارشناس علوم سیاسی
تنظیم نمایش متن
حریم‌های طولانی‌مدت، ساختار سنتی گردش منابع را در ایران به کل دگرگون کرده و نظام بانکی رسمی را به حاشیه رانده است. این یادداشتِ اقتصاد سیاسی تبیین می‌کند که چگونه لایه نامرئی اقتصاد یا همان «بانکداری سایه»، از یک ابزار موقت برای دور زدن محدودیت‌ها، به یک معماری دائمی و ریشه‌دار در شبکه قدرت تبدیل شده است. فرآیندی که با پدید آوردن عدم تقارن اطلاعاتی و رانت واسطه‌گری، نهادهای تصمیم‌گیر را با پارادوکس کنترل‌پذیری و تضعیف نهادهای توسعه‌ای مواجه می‌سازد. خلاصه‌ای از تحلیل روزنامه پیام ما را در این‌باره می‌خوانید. 

دگرگونی نهادی و خروج از شبکه رسمی
اثر اصلی تحریم‌های بین‌المللی فراتر از شاخص‌های ملموس پولی، بر روی شیوه انجام مبادلات و ماهیت نهادهای اقتصادی ایران رخ داده است. در یک چرخه عادی، زنجیره مالی مستقیماً میان صادرکننده، بانک‌های رسمی داخلی و خارجی و خریدار شکل می‌گیرد تا تراکنش‌ها کاملاً قابل ردیابی باشند. اما با مسدود شدن این مسیرها، مبادلات تجاری به شبکه‌ای پیچیده از حساب‌های واسط، صرافی‌ها و شرکت‌های پوششی منتقل شده است. این جابه‌جایی اجباری، کارگزاران غیررسمی را از یک واسطه ساده به مالکان اطلاعات کلیدی مسیر مبادلات تبدیل می‌کند. 
تمایز ظریف میان اقتصاد سایه و فعالیت‌های مجرمانه
برای تحلیل دقیق این فضا، باید مرز میان اقتصاد غیررسمی، اقتصاد سایه و اقتصاد مجرمانه را تفکیک کرد؛ چرا که اقتصاد سایه تحریم لزوماً مترادف با فعالیت‌های مجرمانه نیست. اقتصاد غیررسمی فرارهای مالیاتی را شامل می‌شود و اقتصاد مجرمانه به امور ذاتاً غیرقانونی می‌پردازد، اما اقتصاد سایه شبکه‌ای است که جریان مالی را برای ادامه تجارت مشروع، از مسیرهای غیرمعمول عبور می‌دهد. چالش اصلی زمانی رخ می‌دهد که تداوم وضعیت اضطراری، مرز میان این حوزه‌ها را کمرنگ کرده و استثنائات را به قاعده‌ای همیشگی تبدیل سازد.
مفهوم «مالیات تحریم» و هزینه‌های پنهان آن
فروش نفت یا کالا در شرایط تحریم، به دلیل هزینه‌های جنبی فراوان هرگز به معنای دستیابی کامل به ارزش واقعی آن نیست؛ پدیده‌ای که می‌توان آن را «مالیات تحریم» نامید. تخفیف‌های سنگین به خریداران خارجی، افزایش هزینه‌های بیمه، تغییر مکرر مسیرهای حمل‌ونقل و کارمزد شرکت‌های واسطه، همگی سبب می‌شوند که ارزش واقعی و قابل دسترس منابع برای اقتصاد، بسیار کمتر از ارزش اسمی معاملات باشد. این فرآیند، شفافیت بودجه‌ای را مخدوش کرده و هزینه‌های سنگینی را به کل بدنه کشور تحمیل می‌کند.
ظهور تراستی‌ها و بحران عدم تقارن اطلاعات
تراستی‌ها به عنوان کارگزاران امین، مأموریت جابه‌جایی و تسویه منابع مالی را در شرایط تحریم بر عهده دارند؛ اما در یک نظام غیرشفاف، نقش آن‌ها فراتر از یک عامل معمولی می‌رود. از آنجا که جزئیات مسیرهای پنهان پول در اختیار این واسطه‌هاست، نوعی «عدم تقارن اطلاعاتی» میان دولت و کارگزار شکل می‌گیرد. این رابطه پدیده‌ای نهادی (اصیل و عامل) ایجاد می‌کند که در آن نظارت بر عامل به شدت دشوار شده و پتانسیل بروز رانت‌های اطلاعاتی و اقتصادی، حتی بدون سوءنیت واسطه‌ها، افزایش می‌یابد.
تبدیل دانش تخصصی مسیر به شبکه قدرت
قدرت در اقتصاد سیاسی صرفاً به معنای مالکیت کارخانه و سرمایه نیست، بلکه کنترل شاهراه‌های انتقال منابع نیز نوعی قدرت محسوب می‌شود. شبکه‌های واسطه‌ای که می‌توانند پول را میان حوزه‌های قضایی مختلف جابه‌جا کنند، حامل یک «دانش تخصصی نامرئی» هستند. آن‌ها می‌دانند چه کسی می‌خرد، پول از کجا عبور می‌کند و کدام صرافی کارایی دارد. این تخصص منحصربه‌فرد، وابستگی دولت به آن‌ها را دائمی کرده و واسطه‌های موقت را به لایه‌های پرنفوذ شبکه منافع بدل می‌سازد.
مکانیسم‌های نوین؛ از تهاتر کالا تا پناهگاه رمزارزها
اکوسیستم اقتصاد سایه ثابت نیست و به مرور زمان تطبیق‌پذیرتر شده است. این شبکه از صرافی‌های سنتی به سمت سازوکارهای پیچیده نفت در برابر کالا و خدمات حرکت کرده است؛ فرآیندی که ارزش‌گذاری واقعی معاملات و کارمزدها را با ابهام روبه‌رو می‌کند. علاوه بر آن، ورود دارایی‌های دیجیتال و رمزارزها (مانند تتر و بیت‌کوئن)، لایه جدیدی از مبادلات غیرقابل ردیابی برای بانک‌های سنتی ایجاد کرده که فرآیند نظارت را برای نهادهای حاکمیتی پیچیده‌تر کرده است. 
پارادوکس بقا و تضعیف نهادهای توسعه‌ای
اقتصاد سایه برای ایران یک پارادوکس بزرگ ساخته است؛ در کوتاه‌مدت به عنوان پلی برای تاب‌آوری و ادامه تجارت عمل می‌کند، اما در بلندمدت با تقویت رانت و کاهش شفافیت، ظرفیت نهادی اقتصاد را از بین می‌برد. وقتی ارتباط بر قرارداد، و اعتماد شخصی بر نهاد ارجحیت یابد، توسعه پایدار متوقف می‌شود. توسعه به بانک‌های قابل اعتماد و شفافیت نیاز دارد و تداوم طولانی‌مدت شبکههای اضطراری، استثنا را به قاعده‌ای تبدیل می‌کند که بازگشت اقتصاد به مسیر رسمی را دشوار می‌سازد.