قفسهای سیمانی و روانهای خسته؛ چرخه تولید رنج در شهرهای امروز
چگونه ساختارهای آسیبزای شهری و سراب فضای مجازی، فرسودگی روانی مزمن را به جای کمبود اراده فردی جا میزنند؟
مصطفی ابراهیمزاده
روزنامه
تنظیم نمایش متن
بخش اول: فراتر از اتاق درمان و ریشههای کودکی
روانکاوی معمولاً با کاناپه و خلوت اتاق درمان تداعی میشود، اما «فروید» در کتاب «تمدن و ناخشنودیهای آن» نشان داد که هر جامعهای به قیمت مهار غریزهها، بخشی از رنج اعضایش را میسازد. امروز در شهرهای پرازدحام و غرق در فشارهای اقتصادی، رنج مراجعان فقط حاصل اتفاقات دوران کودکی نیست؛ بلکه ساختارهای جامعه این اضطراب و افسردگی فردی را تولید و تشدید میکنند. ترافیک، ناامنی شغلی و از دست رفتن پیوندهای محلی، همگی فشارهایی مزمن و نامرئی بر روان ما هستند.
روانکاوی معمولاً با کاناپه و خلوت اتاق درمان تداعی میشود، اما «فروید» در کتاب «تمدن و ناخشنودیهای آن» نشان داد که هر جامعهای به قیمت مهار غریزهها، بخشی از رنج اعضایش را میسازد. امروز در شهرهای پرازدحام و غرق در فشارهای اقتصادی، رنج مراجعان فقط حاصل اتفاقات دوران کودکی نیست؛ بلکه ساختارهای جامعه این اضطراب و افسردگی فردی را تولید و تشدید میکنند. ترافیک، ناامنی شغلی و از دست رفتن پیوندهای محلی، همگی فشارهایی مزمن و نامرئی بر روان ما هستند.
بخش دوم: فضای مجازی و اضطراب مقایسهای
روانکاوی اجتماعی یادآور میشود که «منِ» انسان در خلأ شکل نمیگیرد. نسلی که با مقایسههای دائمی اینستاگرام بزرگ شده، فراخود (سوپرایگوی) سختگیرتر و شرمسارتری دارد؛ چرا که آینههای بیرونی برایش بیرحمتر شدهاند. در پدیده «اضطراب مقایسهای»، فرد دیگر با همکار خود مقایسه نمیشود، بلکه خود را با نسخه ویرایششده و ایدهآل هزاران غریبه مسنجر میسنجد. این قاضی بیرحم درونی، خستگی روانی مزمن و بیانگیزگی ایجاد میکند که در واقع سوگی نابهجا برای زندگیای است که هرگز وجود نداشته است.
روانکاوی اجتماعی یادآور میشود که «منِ» انسان در خلأ شکل نمیگیرد. نسلی که با مقایسههای دائمی اینستاگرام بزرگ شده، فراخود (سوپرایگوی) سختگیرتر و شرمسارتری دارد؛ چرا که آینههای بیرونی برایش بیرحمتر شدهاند. در پدیده «اضطراب مقایسهای»، فرد دیگر با همکار خود مقایسه نمیشود، بلکه خود را با نسخه ویرایششده و ایدهآل هزاران غریبه مسنجر میسنجد. این قاضی بیرحم درونی، خستگی روانی مزمن و بیانگیزگی ایجاد میکند که در واقع سوگی نابهجا برای زندگیای است که هرگز وجود نداشته است.
انزوای فرد در غیاب لایههای محافظ
امروزه پیوندهای واسط میان فرد و جامعه (مانند محله، گروههای دوستانه و انجمنهای صنفی) که جامعهشناسان آن را «سرمایه اجتماعی» و روانکاوان «فضای گذار» مینامند، تضعیف شدهاند. این فضاها در گذشته نقش ضربهگیر را در برابر فشارهای جامعه داشتند. با کمرنگ شدن آنها، فرد بدون هیچ لایه محافظی، یکتنه در برابر امواج سهمگین اقتصادی و طوفانهای اجتماعی میایستد.
امروزه پیوندهای واسط میان فرد و جامعه (مانند محله، گروههای دوستانه و انجمنهای صنفی) که جامعهشناسان آن را «سرمایه اجتماعی» و روانکاوان «فضای گذار» مینامند، تضعیف شدهاند. این فضاها در گذشته نقش ضربهگیر را در برابر فشارهای جامعه داشتند. با کمرنگ شدن آنها، فرد بدون هیچ لایه محافظی، یکتنه در برابر امواج سهمگین اقتصادی و طوفانهای اجتماعی میایستد.
ضرورت رویکرد میانه و به رسمیت شناختن بحران
این نگاه منکر مسئولیت فردی نیست، اما تقلیل رنج انسان به «کمبود اراده» را رد میکند؛ چرا که گزاره «باید قویتر باشی»، گاهی انداختن بار یک بیماری ساختاری بر دوش فرد است. درمانگری که فقط به درون مینگرد و جامعهای که همه چیز را به ساختار تقلیل میدهد، هر دو تصاویری ناقص ارائه میدهند. راه میانه، شنیدن تاریخچه فردی مراجع در کنار به رسمیت شناختن بستر اجتماعی اوست. تا زمانی که نپذیریم رنج فردی ریشه در بستر جمعی دارد، هر راهکار فردی یا سیاستگذارانهای ناقص خواهد ماند.
این نگاه منکر مسئولیت فردی نیست، اما تقلیل رنج انسان به «کمبود اراده» را رد میکند؛ چرا که گزاره «باید قویتر باشی»، گاهی انداختن بار یک بیماری ساختاری بر دوش فرد است. درمانگری که فقط به درون مینگرد و جامعهای که همه چیز را به ساختار تقلیل میدهد، هر دو تصاویری ناقص ارائه میدهند. راه میانه، شنیدن تاریخچه فردی مراجع در کنار به رسمیت شناختن بستر اجتماعی اوست. تا زمانی که نپذیریم رنج فردی ریشه در بستر جمعی دارد، هر راهکار فردی یا سیاستگذارانهای ناقص خواهد ماند.