پاییزِ بیفرزند
پدیده خودآسیبرسانی بازماندگان و گسلهای موازی در جامعه دوقطبی
تنظیم نمایش متن
مرگ جوانان در ناآرامیهای مدنی، سوگواری را از دایره یک فقدان شخصی خارج کرده و به یک بحران عمیق ساختاری تبدیل میکند. با گذشت هشت ماه از وقایع تلخ دیماه، اخبار ناگوار از خودکشی برخی بازماندگان، نشاندهنده لبریز شدن آستانه تحمل روانی آنان و بروز تروماهای ناشی از «احساس مظلومیت شدید» است. این گزارش با تبیین مفهوم سوگ جمعی، هشدار میدهد که بازتولید نفرت، شکستن سنگ قبرها و بیتوجهی به شکاف میان اکثریت بیتریبون و اقلیت قدرتمند، انسجام ملی را به طور جدی به مخاطره انداخته است. بخش مهمتر گزارش روزنامه جهان صنعت را در اینباره میخوانید.
قطع رابطه با آینده و ترویج احساس مظلومیت
از دست دادن فرزند جوان تفاوت بنیادینی با سوگهای معمول (مانند مرگ والدین) دارد. مرگ والدین قطع ارتباط با گذشته است، اما فقدان فرزند پیوند بازماندگان را با «آینده» قطع میکند که این امر تروما و زخمی بسیار عمیقتر بر جای میگذارد. نکته کلیدی دیگر، شکلگیری ذهنیت «مظلومیت» در جریان کشته شدن یا بازداشت و اعدام در رخدادهای اعتراضی است. در تصادفات رانندگی احساس ظلم وجود ندارد، اما در وقایع خیابانی خانواده با این پرسش مواجه میشود که چرا فرزندشان به خاطر یک اعتراض باید جان ببازد؟. این حجم از مصیبت فراتر از آستانه تحمل افراد است و برخی را به سمت خشم و اعتراض علنی و برخی دیگر را به علت ناتوانی در تحمل درد، به سمت خودآسیبرسانی و خودکشی سوق میدهد.
خودکشی بازماندگان؛ نمود عمیقتر شدن گسلهای اجتماعی
آمارهای نهادهای مستقل نشان میدهد فاجعه ۱۸ و ۱۹ دیماه نه تنها خانوادهها و نزدیکان، بلکه بخش بزرگی از بدنه جامعه را دچار سرخوردگی و ماتم کرده است. انتشار اخبار خودکشی در چنین بستری بازتابدهنده دوقطبیتر شدن شدید جامعه است. این پدیده عمیقتر شدن شکاف میان اکثریتی را نشان میدهد که دسترسی به منابع، قدرت و تریبونی برای بیان خواستههای خود ندارند، در برابر اقلیتی که به منابع مالی، رسانه و سلاح مجهزند. ناتوانی یا بیارادگی سیستم در پر کردن این ترکهای عمیق، زنگ خطر جدی را برای فعال شدن سایر گسلهای موازی از جمله گسلهای طبقاتی، مذهبی، زبانی و میاننسلی به صدا درآورده است.
بازتولید بذر نفرت در جامعه و پدیده سوگ جمعی
بازتولید بذر نفرت در جامعه و پدیده سوگ جمعی
فقدان انسجام ناشی از سیاستگذاریهای غلط سبب شده که در جامعه دوقطبی، گروهها تلاشی برای شنیدن صدای هم نکنند و عملاً بذر نفرت کاشته شود. این تقابل حاد حتی به تعرض به سنگ قبرها و رفتارهای شنیع منجر میشود که نتیجه فردی آن، تازه شدن خونریزی زخم بازماندگان است. در سطح کلان نیز، احساس بیعدالتی ناشی از ایستادن ارکان قدرت پشت یک گروه خاص، انسجام ملی را مخدوش میکند. این رخدادها پدیدهای به نام «سوگ جمعی» یا «سوگ اجتماعی» را ایجاد کرده است؛ وضعیتی که در آن بخش وسیعی از جامعه بدون داشتن رابطه خونی با جانباختگان، مراحل انکار، خشم و غم شدید را طی میکنند. جامعه همچنان در زمستان آن روزها سرد و گرفتار مانده و برای کاهش رنج بازماندگان، اقدام عاجل و عدم رها کردن آنها الزامی است