قلمرو رفاه

راه رفتن بر روی ذغال داغ

این که مدام به خودمان بگوییم که همه‌چیز درست می‌شود، باعث می‌شود برای لحظاتی که هیچ‌چیز درست نیست، آمادگی چندانی نداشته باشیم

28 شهریور 1405 - 14:22 | مرور فرهنگ
اولیور برکمن
اولیور برکمن نویسنده و روزنامه‌نگار بریتانیایی
تنظیم نمایش متن

قلمروی رفاه: طی سال‌های اخیر مثبت‌اندیشی و تفکر مثبت در جوامع مختلف رواج پیدا کرده است. این باور تا آن جا گسترش پیدا کرده که سبب نادیده گرفتن پیشینه‌ی اجتماعی و اقتصادی افراد و تاثیر آن در موفقیت فردی شده است. «اولیور برکمن» نویسنده و روزنامه‌نگار بریتانیایی در یادداشتی به این موضوع پرداخته است.


ترجمه: بهار ربیعی | ماه پیش در سن خوزه کالیفرنیا رویدادی به نام «قدرت درونت را آزاد کن» با حضور تونی رابینز، سخنران انگیزشی، برگزار شد که در بخشی از این رویداد بیست‌ویک نفر از کسانی که پابرهنه روی زغال داغ راه رفته بودند، به دلیل سوختگی تحت درمان قرار گرفتند. اگر شما هم مثل من باشید واکنشی طعنه‌آمیز به ذهنتان خطور می‌کند: دقیقاً انتظار داشتند چه اتفاقی بیفتد؟ اما در واقع راز ساده‌ای برای «راه رفتن روی آتش» وجود دارد: زغال رسانایی ضعیفی در انتقال گرما به سطوح اطراف ازجمله پوست بدن انسان دارد، بنابراین با قدم‌های سبک و سریع معمولاً اتفاقی برایتان نمی‌افتد.

اما آقای رابینز و مریدانش وقت چندانی برای یادگیری فیزیک ندارند. از نظر آن‌ها همه‌چیز به طرز فکر برمی‌گردد: این باور را در خودتان بپرورانید که موفقیت تضمین‌شده است و هرچیزی شدنی است. یکی از شرکت‌کنندگانی که سوخته بود اما همچنان مصمم بود به روزنامهٔ «سن خوزه مرکوری نیوز» گفته بود: «من در اوج آمادگی ذهنی‌ام نبودم.» فکر نمی‌کنید شاید همین مثبت‌اندیشی بخشی از مشکل اصلی باشد؟ یا شاید داریم بیش‌ از حد تلاش می‌کنیم که مثبت فکر کنیم و احتمالاً بهتر است در رابطه‌مان با موقعیت‌ها و هیجانات «منفی» تجدیدنظر کنیم؟

بیایید روش تصویرسازی مثبت را بررسی کنیم، روشی که نه‌تنها جز جدانشدنی سمینارهایی به سبک رابینز، بلکه در دوره‌های تیم‌سازی سازمانی و کتاب‌های پرفروش کسب‌وکار هم به کار می‌رود. طبق پژوهشی که گابریله اوتینگن روانشناس و همکارانش انجام داده‌اند، تصور یک نتیجهٔ موفقیت‌آمیز، تحت شرایط خاصی، باعث می‌شود افراد به احتمال کمتری به آن دست یابند. او در آزمایشش شرکت‌کنندگان را برای مدتی تشنه نگه داشت و سپس از برخی از آن‌ها خواست تا لیوان آب گوارایی را در ذهنشان مجسم کنند. این شرکت‌کنندگان در مقایسه با آن‌هایی که موضوعات منفی یا خنثی را تصور کرده بودند، سطح انرژی‌شان به‌طور چشمگیری کاهش پیدا کرده بود. به نظر می‌رسد که تجسم هدف، انگیزه و اشتیاق عمل را از آن‌ها گرفته بود؛ انگار که از قبل به هدفشان رسیده‌اند.

یا مثلاً جملات تأکیدی مثبت را در نظر بگیرید، شعارهای خوش‌خیالانه‌ای که قرار است با تکرارشان روحیه‌مان بالا برود: «من آدم دوست‌داشتنی‌ای هستم!» «زندگی من سراسر شادی و خوشی است!» روانشناسان دانشگاه واترلو به این نتیجه رسیده‌اند که چنین جملاتی باعث می‌شود افراد با عزت‌نفس پایین احساس بدتری داشته باشند – مخصوصاً به این دلیل که زمانی که به خودتان می‌گویید دوست‌داشتنی هستید آن استدلال مخالف بدخلق سر بر می‌آورد که راستش نه، دوست‌داشتنی نیستی.

حتی هدف‌گذاری که روش انگیزشی فراگیر مدیران در سراسر جهان است هم موهبتی قطعی نیست. تمرکز بیش ‌از حد بر اهداف، مأموریت نهایی یک سازمان را به سمت تلاشی مذبوحانه در جهت هدف‌های بسیار محدود منحرف می‌کند و پژوهش‌های چندین استاد کسب‌وکار نشان می‌دهد که کارمندانی که درگیر اهداف شده‌اند بیشتر احتمال دارد که اخلاقیات را دور می‌زنند. 

هرچند بخش قابل‌توجهی از این پژوهش‌ها جدید است اما مفهوم و بینش اصلی نهفته در آن جدید نیست. فیلسوفان باستان و معلمان معنوی دریافته بودند که باید میان مثبت و منفی، خوش‌بینی و بدبینی و تلاش برای موفقیت و امنیت از سویی و گشودگی به شکست و عدم‌قطعیت از سوی دیگر تعادل برقرار کرد. رواقیون روش «پیش‌اندیشی بدی‌ها» یا تصویرسازی عمدی بدترین سناریو را توصیه می‌کردند. این روش اضطراب دربارهٔ آینده را کاهش می‌دهد: زمانی که هوشیارانه تصور می‌کنید که در واقعیت چقدر می‌تواند کارها بد پیش برود، معمولاً به این نتیجه می‌رسید که می‌توانید از پس آن بربیایید. همچنین اشاره کرده‌اند که تصور از دست دادن روابط و دارایی‌هایی که درحال‌حاضر از آن‌ها لذت می‌برید، باعث می‌شود نسبت به داشته‌هایتان قدردان‌تر باشید. در مقابل مثبت‌اندیشی همیشه متمایل به آینده است و لذت‌های کنونی را نادیده می‌گیرد.  

همچنین به‌احتمال قوی مراقبهٔ بودایی هم بر اساس این است که یاد بگیریم در برابر میل به مثبت‌اندیشی مقاومت کنیم – یادگیری این موضوع که به احساسات و هیجانات صرف‌نظر از محتوایشان، اجازهٔ بروز و گذر بدهیم. این روش احتمالاً به آن آتش‌روهای رنج‌کشیده هم کمک خواهد کرد. طبق مقاله‌ای که در سال ۲۰۰۹ در ژورنال درد به چاپ رسیده است، نشان داده که آموزش مختصر مراقبه کاهش چشمگیر درد را به دنبال دارد، که این روش نه از طریق انکار احساسات ناخوشایند است و نه اینکه از احساس کردن آن‌ها جلوگیری کنیم، بلکه به این شکل است که بدون قضاوت به آن احساسات پرداخته شود.

از این منظر سرخوشی سیری‌ناپذیر مثبت‌اندیشی دیگر چندان نشانهٔ شادی و لذت نیست و بیشتر تلاشی طاقت‌فرسا برای سرکوب هر ردی از منفی‌بافی است. لبخند معروف آقای رابینز کم‌کم به نیشخندی مصنوعی شبیه می‌شود. فرد مثبت‌اندیش هرگز نمی‌تواند آرام بگیرد مبادا که آگاهی از غم و اندوه یا شکست به درونش رخنه کند. و این که مدام به خودمان بگوییم که همه‌چیز درست می‌شود، باعث می‌شود برای لحظاتی که هیچ‌چیز درست نیست، آمادگی چندانی نداشته باشیم. اگر اصرار دارید می‌توانید آن توصیهٔ معروف خودیاری را دربارهٔ حذف کلمهٔ «شکست» از دایرهٔ واژگانی‌تان دنبال کنید – اما بعد درست زمانی که شکست به سراغتان می‌آید، شما جز یک دایرهٔ واژگانی ناقص هیچ چیز دیگری ندارید.

منتقد اجتماعی، باربارا ارینرایک، استدلال قانع‌کننده‌ای مطرح می‌کند که رویکرد کاملاً مثبت‌گرا با رد امکان شکست، منجر به بروز بحران‌های مالی فعلی‌مان شده است. شواهد روان‌شناختی که حکمت باستان هم آن را تأیید می‌کند، به‌روشنی نشان می‌دهد که این رویکرد آن نسخه‌ای که برای موفقیت ادعا می‌کند نیست.

طبق گزارش‌ها آقای رابینز آتش‌روها را تشویق می‌کند که زغال داغ را به شکل «خزهٔ خنک» تصور کنند. من فکر بهتری دارم: آن‌ها را همان زغال داغ در نظر بگیرید. و همان طور که فرماندهٔ آتش‌نشانی سن‌خوزه -که خود فیلسوفی خردمند بود- به روزنامه مرکوری نیوز گفته: «ما مردم را از راه رفتن روی ذغال داغ منع می‌کنیم.»






https://www.nytimes.com/2012/08/05/opinion/sunday/the-positive-power-of-negative-thinking.html?eafs_enabled=false