قلمرو رفاه

نه من مقصر جهنم بیکاری هستم، نه شما

بحران کنونی بازار کار ریشه در سازوکارهای معیوب اقتصادی و تضعیف حمایت‌های اجتماعی دارد. نباید ناکامی در یافتن شغل را به کاستی‌های فردی نسبت داد و در دام سرزنش خود گرفتار شد

25 شهریور 1405 - 13:38 | جامعه
جان بون
جان بون نویسنده
تنظیم نمایش متن

این مقاله به قلم «جان بون» (John Bohn) در نشریه‌ی ژاکوبن (Jacobin) منتشر شده است. نویسنده که خود هم‌اکنون بیکار است، با تکیه بر تجربه شخصی و شواهد جامعه‌شناختی، به نقد ساختار بحران‌زده‌ی بازار کار و خودسرزنش‌گری در میان جویندگان کار می‌پردازد. [1]


ترجمه: ارغوان نبوتی | مهم نیست تاکنون چند کتاب درباره مارکسیسم خوانده‌اید؛ یک دوره بیکاری می‌تواند شما را به سمتی بکشاند که خودتان را مسبب اصلی وضعیت موجود بدانید. کارگران و جویندگان کار، در برابر وسوسه مخرب خودسرزنش‌گری مقاومت کنید! سال ۲۰۲۵ کارفرمایان یک میلیون و 200 هزار کارگر را اخراج کردند. این بالاترین رقم تعدیل نیرو از زمان آغاز همه‌گیری کرونا و تقریباً برابر با آمار سال ۲۰۰۸ است. این وضعیت، سال نخست از دور دوم ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ را از نظر گستره‌ی ضربه‌ی فاجعه‌بار به نیروی کار آمریکا، هم‌تراز نخستین سال بحران مالی جهانی قرار می‌دهد. به نظر می‌رسد «عظمتی» که ترامپ در پی بازگرداندن کشور به آن است، چیزی جز همان دوران «رکود بزرگ» نیست. با این حال خیال‌تان آسوده باشد. سال ۲۰۲۶ امیدوارکننده‌تر به نظر می‌رسد، البته تا زمانی که برای گذران زندگی نیازی به کار کردن نداشته باشید! این معجزه «رونق بدون اشتغال» است و من یکی از قربانیان بی‌شمار آن هستم. پاییز گذشته من به همراه سایر اعضای گروهم به دلیل کسری بودجه از یک موقعیت اداری در آموزش عالی اخراج شدم. بعد از هفت ماه و ارسال بیش از صد رزومه، هنوز شغلی پیدا نکرده‌ام و مهلت دریافت بیمه بیکاری‌ام هم به پایان رسیده است.

واقعیت تلخ آمار پنهان و بیکاری فرسایشی

این شرایط طاقت‌فرساست، اما استثنایی نیست. شمار کارگرانی که ۲۷ هفته یا بیشتر بیکار مانده‌اند (وضعیتی که تحت عنوان «بیکاری بلندمدت» شناخته می‌شود) به مرز دو میلیون نفر رسیده و اکنون ۲۵ درصد از کل جمعیت بیکاران را تشکیل می‌دهد. بسیاری از افراد به کلی از یافتن شغل دست کشیده‌اند. در ماه ژوئن نرخ بیکاری در ظاهر کاهش یافت اما این امر صرفاً به این دلیل رخ داد که ۷۰۰ هزار کارگر بیکار جستجوی کار را متوقف کردند و دیگر در آمار رسمی لحاظ نشدند. این بحران برای کارگران سیاه‌پوست - که سهم نامتناسبی در میان جمعیت بیکار دارند- وخیم‌تر بوده است.

با وجود این روند نه کنگره و نه کاخ سفید هیچ‌کدام درباره گسترش مزایای بیمه بیکاری (مشابه آنچه در بحران مالی ۲۰۰۹-۲۰۰۸ و دوره همه‌گیری انجام شد) صحبتی نکرده‌اند. دونالد ترامپ به جای رسیدگی به این معضل تلاش کرد با حمله به اداره‌ی آمار کار، کاهش بودجه این نهاد فدرال و اخراج رئیسش موضوع را زیر فرش بزند، به این امید که با اعمال فشار، گزارش‌های اشتغال مثبتی منتشر شود تا کارنامه‌اش را مطلوب جلوه دهد.

همانند بسیاری از مسائل مبرم سیاسی، دستیابی به حمایت‌های گسترده‌تر برای بیکاران نیازمند شکل‌گیری جنبش توده‌ای مطالبه‌گر است اما مانع بزرگی بر سر راه ایجاد چنین جنبشی وجود دارد: بیکاران در ایالات متحده اغلب خود را مقصر از دست دادن شغل‌شان می‌دانند. این فرهنگ خودسرزنش‌گری هم مخرب است و هم مانع از اتحاد کارگران برای مطالبه مداخلات سیاسی در جهت کاهش رنج‌هایشان می‌شود. کمتر کسی از گزند خودخوری ناشی از بیکاری در امان است؛ من هم یکی از آن‌ها هستم.

آسیب‌های طبقاتی؛ علنی و پنهان

طنز تلخ فرایند جستجوی کار این است که درست زمانی که بدترین حس را نسبت به خود دارید، از شما انتظار می‌رود خودتان را به بهترین شکل به کارفرما معرفی و بازاریابی کنید. پیامدهای روانی بیکاری به خوبی مستند شده است. افراد مواجه با تعدیل نیرو رضایت کمتری از زندگی دارند و در مقایسه با شاغلان دچار اختلالات روانی به مراتب بیشتری می‌شوند. این پیامدها در کشورهایی با چتر حمایتی و رفاهی ضعیف، شدیدتر است. در ایالات متحده مزایای بیکاری بسیار زودتر از سایر کشورها قطع می‌شود (در فرانسه این مدت به بیش از دو سال می‌رسد). ما درصد کمتری از دستمزد پیشین خود را دریافت می‌کنیم و شروط سخت‌گیرانه باعث می‌شود بسیاری از افراد هیچ‌گونه مزایایی دریافت نکنند. نبود پوشش همگانی خدمات درمانی (که در سایر کشورها امری رایج است) سبب می‌شود بسیاری علاوه بر کار، بیمه درمان خود را هم از دست بدهند. همه این موارد دست به دست هم داده تا ایالات متحده به کانون ایجاد فرسودگی روانی برای بیکاران تبدیل شود.

کیفیت خواب شبانه من به میزان نوشتن انگیزه‌نامه و ارسال رزومه در طول روز گره خورده است. من همواره فردی معاشرتی بوده‌ام، اما دوره‌هایی پیش آمده که به دلیل حس ناامیدی مفرط یا شرم، تمایلی به دیدن هیچ‌کس نداشته‌ام. اطرافیان حالم را می‌پرسند و من به پاسخ‌های ناامیدانه خودم گوش می‌دهم و از این که می‌گویند «همه چیز درست می‌شود» کلافه می‌شوم. حس می‌کنم شبیه به شخصیت‌های رمان‌های قرن نوزدهمی شده‌ام که ملال و افسردگی‌شان تنها با سفر به دل دریا به تجویز پزشک درمان می‌شد.

در میانه سی‌سالگی، درست در سنی هستم که بسیاری از دوستانم ازدواج می‌کنند، صاحب فرزند می‌شوند و در مسیر شغلی پیشرفت می‌کنند، دوره‌ای سرنوشت‌ساز برای پایه‌ریزی ثبات مالی آینده. در این میان، من و شریک زندگی‌ام مجبور شدیم صحبت درباره ازدواج را به تعویق بیندازیم و با صرفه‌جویی شدید، فقط با یک درآمد زندگی کنیم. نفوذ تلخی و سرخوردگی را در تمام وجودم حس می‌کنم.

این فشار عصبی مزمن به شکل جسمانی نیز بروز می‌کند و می‌تواند به بیماری‌هایی نظیر فشار خون بالا، مشکلات قلبی و سکته منجر شود. وقتی کارم را از دست دادم، در دوره فیزیوتراپی بودم و متوجه شدم با افزایش اضطراب ناشی از بالا و پایین‌های کاریابی، تمام روند بهبودی متوقف شد. تنش عضلانی مدام به سردرد، گرفتگی و درد می‌انجامد. درمان این عوارض به بیمه درمانی نیاز دارد، اما حملات ترامپ به برنامه «مدیکید» دسترسی به این امکانات را برای افرادی مثل من با شرایط پزشکی مزمن پرخطر کرده است. بنابراین مجبور شده‌ام نیمی از دریافتی بیمه بیکاری‌ام را صرف هزینه‌های سرسام‌آور بیمه اختیاری کنم تا پوشش درمانی‌ام قطع نشود.

این‌ها صرفاً بخشی از چالش‌های آشکار پیش روی بیکاران است؛ آسیب‌های پنهان طبقاتی به مراتب خطرناک‌ترند.

ریچارد سنت و جاناتان کابِ جامعه‌شناس در کتاب «آسیب‌های پنهان طبقه» -که نخستین بار سال ۱۹۷۲ منتشر و در سال ۲۰۲۳ توسط انتشارات ورسو بازنشر شد- با صدها کارگر مصاحبه کردند و متوجه پیوند عمیقی میان طبقه و تلقی از خویشتن شدند. این کارگران باور داشتند سرنوشت‌شان به دست خودشان است. از دید آنان، اگر شغلی از دست می‌رفت، مسئله بدشانسی یا فشارهای ساختاری نبود، بلکه بازتابی از استعداد، توانایی و ارزش فردی به شمار می‌آمد. آنها می‌نویسند: «سقوط به طبقه پایین‌تر، که اغلب بار اخلاقی به خود می‌گرفت».

پژوهش‌های پس از آن نیز نتایج تحقیق سنت و کاب را تأیید کردند. فرهنگ خودسرزنش‌گری تا حد زیادی منحصر به ایالات متحده است و نفوذ شدیدی بر نیروی کار آن، از کارگران یقه سفید (اداری) تا یقه آبی (کارگران یدی) دارد. ریچارد سنت در یادداشت بازنشر کتاب ادعا می‌کند که تضعیف اتحادیه‌ها و حیات مدنی، نابرابری فزاینده و کاهش فرصت‌ها، بار سنگین‌تری بر دوش فرد گذاشته و به درونی‌سازی بیشتر سرزنش‌ها منجر شده است.

من این تمایل را نخستین بار نه با خواندن کتاب سنت و کاب، بلکه آن شبی دریافتم که با وحشت از خواب پریدم. دقیقاً نمی‌دانم چه خوابی می‌دیدم (شاید کابوس «انسان خودساخته» یا افسانه‌ای دیگر از باورهای سرمایه‌داری) اما در نیمه‌های بازجویی درونی از خواب بیدار شدم. ساعت‌ها بیدار ماندم، تصمیمات گذشته‌ام را زیر سوال بردم، عیب‌های تازه تراشیدم و حسرت‌های جدیدی ساختم. این اتفاق بارها تکرار شده، اغلب بعد از سلسله‌ مصاحبه‌هایی که به رد صلاحیت ختم می‌شوند، پیام‌های مردود شدنم که همیشه مبهم هستند و من را در برزخ یافتن علت پذیرفته نشدن رها می‌کنند.

برای فردی که آثار مارکسیستی متعددی خوانده این اتفاق شاید تحقیرآمیزترین بخش این تجربه بود. من به خوبی از نیروهای ساختاری که این روزها با آن دست به گریبانم آگاه بودم، اما این آگاهی هم مانع خودخوری و سرزنش درونم نشد.

درمان‌های مبتنی بر گفت‌و‌گو و راه‌حل‌های سیاسی

مواجهه با اثر سنت و کاب نقطه عطفی در گسستن از این چرخه بود. نام‌گذاری این پدیده فاصله‌ای میان من و احساساتم ایجاد کرد و از قدرت آن هیجانات منفی کاست. این دقیقاً هدف گفت‌وگودرمانی است و اهمیت صحبت کردن درباره تجربه بیکاری را نشان می‌دهد. ما باید این زخم‌های پنهان را به عرصه عمومی بکشانیم و ماهیت واقعی‌شان را آشکار کنیم: رنجی که به صورت انبوه و نظام‌مند ایجاد می‌شود.

برخی کارگران بیکار تجربیات خودشان را در شبکه‌های اجتماعی بیان می‌کنند و شنیدن روایت‌های آنان برای من مفید بوده. آن‌ها به گروه‌های فیس‌بوک، انجمن‌های گفت‌وگوی تخصصی و نشریات آنلاین حمایتی می‌پیوندند. در تیک‌تاک آدم‌ها بی‌پرده از تنگنای مالی، ناامنی مسکن و زوال سلامت روان می‌گویند. حتی لینکدین هم به فضایی برای مواجهه مداوم با اخبار نگران‌کننده تبدیل شده. این شبکه معمولاً محلی برای تبریک ارتقای شغلی بود، نه اعتراف به درماندگی در یافتن کار اما حالا صفحه من پر از اعلامیه‌های تعدیل نیرو و ابراز خشم از فرایندهای فرسایشی است.

ترجیع‌بند مشترک این گفتگوها ارسال صدها درخواست کار بدون دریافت هیچ پاسخی است. کسانی هم که به مصاحبه می‌رسند با افزایش مراحل ارزیابی روبرو می‌شوند. در تجربه خودم، کارفرما بعد از مصاحبه نهایی سراغ بررسی معرف‌ها رفت (امری که همه آن را تضمین قبولی می‌دانستند) اما بعداً مشخص شد آن‌ها هم‌زمان در حال بررسی سوابق چندین نامزد نهایی بوده‌اند. برخی کارجویان حتی بعد از مرحله نهایی به کلی نادیده گرفته می‌شوند، رویه‌ای تحقیرآمیز که نتیجه بازار کارِ بیش‌ازحد رقابتی و دستِ باز کارفرمایان است. آگهی‌های شغلی سطح پایه با مهارت‌های پیچیده بدون آموزش حین خدمت و تقاضای ادغام چند شغل در یک موقعیت نیز از دیگر مشکلات است. در یک مصاحبه حتی به من گفتند تنها همکارم مدل‌های زبانی کلود یا چت‌جی‌پی‌تی خواهند بود. علاوه بر این، غربالگری رزومه‌ها با هوش مصنوعی چالش‌های تازه‌ای پیش پای متقاضیان گذاشته است.

خروج از انفعال؛ ضرورت اصلاحات بنیادی و احیای مطالبه‌گری

همان‌طور که «پروژه ملی قانون اشتغال» استدلال می‌کند، فقدان چتر حمایتی و مزایای مستحکم، رفاه تمام کارگران را تضعیف می‌کند. در نبود این مزایا، شاغلان تمایل کمتری برای مطالبه دستمزد بالاتر یا شرایط بهتر نشان می‌دهند و بیکاران آسیب‌پذیر ناچار می‌شوند به شغل‌هایی با درآمد پایین‌تر و مزایای ناچیز تن بدهند.

دوران همه‌گیری نشان داد که تغییر این وضعیت ممکن است، اما اشتیاق کارفرمایان برای حفظ وضع موجود را هم آشکار کرد. تصویب قانون کمک‌های اضطراری در سال ۲۰۲۰ مبالغ دریافتی بیکاری را افزایش داد، دوره دریافت را تمدید کرد و شروط را تسهیل نمود، اما این وضعیت ۱۸ ماه هم دوام نیاورد.

دائمی کردن این حمایت‌ها نخستین گام در نوسازی نظام سخت‌گیرانه بیمه بیکاری است. نوسازی زیرساخت‌های این نظام برای پیشگیری از اختلال و ارائه سریع خدمات ضروری است. همچنین اجرای پوشش همگانی سلامت تضمین می‌کند که کارگران به جای چشم‌پوشی از بیماری یا خوددرمانی، نیازهای جسمی و روانی خود را با پزشکان متخصص برطرف سازند. سرمایه‌گذاری بر توسعه مهارت‌ها نیز می‌تواند به بازآموزی نیروها برای بازار کار مدرن یاری برساند.

شاید شگفت‌آور باشد که چرا همزمان با عدم مقبولیت عمومی سرمایه‌داران، این مطالبات به جریان اصلی بدل نشده است. سنت و کاب در این باره نیز پاسخی دارند: همه کارگران برای کارفرمایی که اخراج‌شان کرده مشروعیت قائل نیستند «بلکه احساس شک و تردید نسبت به خود فرد وارد میدان می‌شود و مانع از آن می‌شود که باور کنند حق مبارزه دارند.» نارضایتی صرف به طور خودکار به اعتراض نمی‌انجامد. نخست، کارگران بیکار باید اعتمادبه‌نفس مطالبه شرایط بهتر را بازیابند. ما به همان اندازه که مستحق داشتن شغل هستیم، شایسته برخورداری از این حقوق و کرامت انسانی نیز هستیم.