قلمرو رفاه

شوک‌درمانی تدریجی؛ نسخه‌ای ملایم با پیامدهای شدید

شوک‌درمانی تدریجی در اصلاح قیمت بنزین، با وجود ظاهر ملایم، همچنان بر منطق جهش‌های پرریسک استوار است.

04 شهریور 1405 - 13:42 | اقتصاد سیاسی
پیام عابدی
پیام عابدی روزنامه نگار

بحث اصلاح قیمت بنزین در ایران طی دو دهه گذشته همواره در مرکز توجه سیاست‌پژوهان بوده است؛ نه فقط به دلیل سهم بالای انرژی در بودجه خانوار، بلکه به دلیل اثرات گسترده آن بر تورم، توزیع درآمد و پایداری مالی دولت. داده‌های موجود نشان می‌دهد که بنزین یکی از معدود کالاهایی است که شکاف میان قیمت داخلی و قیمت جهانی آن در دوره‌های مختلف به بیش از ۸۰ درصد رسیده و همین شکاف، انگیزه‌های مصرف بیش‌ازحد، قاچاق و فشار بر منابع ارزی را تشدید کرده است.

با این حال، تجربه‌های گذشته نشان می‌دهد که اصلاحات قیمتی ناگهانی، حتی اگر از منظر اقتصادی قابل دفاع باشند، می‌توانند پیامدهای اجتماعی و نهادی قابل‌توجهی ایجاد کنند. در این میان، برخی رویکردها تلاش کرده‌اند نسخه‌ای «تدریجی» از شوک‌درمانی ارائه دهند؛ نسخه‌ای که در ظاهر از جهش ناگهانی فاصله می‌گیرد، اما در عمل همچنان بر منطق شوک استوار است.

وقت آن رسیده که به این پرسش پاسخ دهیم: چرا «شوک‌درمانی تدریجی» نه‌تنها از چالش‌های نسخه‌های ناگهانی نمی‌کاهد، بلکه می‌تواند به خطاهای ترکیبی، نابرابری‌های جدید و ناکارآمدی نهادی منجر شود؟

ناهمگنی مصرف‌کنندگان؛ خطای ترکیب

یکی از مهم‌ترین داده‌هایی که در تحلیل سیاست بنزین باید مورد توجه قرار گیرد، ناهمگنی شدید میان گروه‌های مصرف‌کننده است. بر اساس داده‌های رسمی، دهک‌های بالای درآمدی تا سه برابر دهک‌های پایین بنزین مصرف می‌کنند و سهم خودروهای شخصی در مصرف کل بیش از ۹۰ درصد است. این ناهمگنی به معنای آن است که هر سیاست قیمتی، حتی اگر «تدریجی» باشد، اثرات توزیعی متفاوتی بر گروه‌های مختلف خواهد داشت.

رویکردهای مبتنی بر «شوک‌درمانی تدریجی» به شکل معمول، فرض می‌کنند که جامعه یک واحد همگن است و افزایش قیمت، به‌صورت یکنواخت بر همه اثر می‌گذارد. این همان خطای ترکیبی است که در تحلیل‌های سیاستی بارها مشاهده شده است.

داده‌های مصرف نشان می‌دهد که حدود ۳۰ درصد خانوارهای ایرانی فاقد خودرو هستند و از بنزین به‌صورت مستقیم استفاده نمی‌کنند. در مقابل، ۱۵ درصد خانوارهای بالای درآمدی بیش از ۴۰ درصد بنزین کشور را مصرف می‌کنند. بنابراین، هرگونه افزایش قیمت تدریجی، بدون طراحی دقیق سازوکارهای جبرانی، می‌تواند شکاف رفاهی میان گروه‌ها را افزایش دهد.

پژوهش‌های بین‌المللی نیز تاکید می‌کنند که اصلاحات قیمتی انرژی در کشورهایی با ناهمگنی مصرف‌کنندگان، تنها زمانی موفق بوده‌اند که پیش از اجرای اصلاحات، نظام‌های جبرانی هدفمند و قابل‌پایش ایجاد شده باشد[1]. در غیر این صورت، حتی افزایش‌های کوچک قیمت می‌توانند اثرات تورمی و نابرابری‌زا داشته باشند.

تحلیل سیاستی: نرخ هدف، چندنرخی‌سازی و پیامدهای نهادی

یکی از محورهای اصلی رویکردهای تدریجی، تعیین «نرخ هدف» برای بنزین است؛ برای نمونه، رسیدن به حدود ۲۵ سنت طی یک دوره پنج‌ساله. تحلیل داده‌های جهانی نشان می‌دهد که میانگین قیمت بنزین در کشورهای با درآمد متوسط حدود ۱.۱ دلار است و حتی کشورهای صادرکننده انرژی نیز قیمت‌هایی بالاتر از ۴۰ سنت دارند[2]. بنابراین، تعیین نرخ هدف در ایران از منظر هم‌ترازی بین‌المللی قابل دفاع است. اما مسئله اصلی نه نرخ هدف، بلکه مسیر رسیدن به آن است.

افزایش تدریجی قیمت، اگر بدون اصلاحات نهادی باشد، می‌تواند به چند پیامد مهم منجر شود:

چندنرخی‌سازی: بنزین بر اساس کیفیت سوخت یا نوع خودرو، اگرچه در ظاهر به هدف‌گیری گروه‌های پردرآمد کمک می‌کند، اما تجربه‌های گذشته نشان داده‌اند که نظام‌های چندنرخی در ایران به‌سرعت به رانت، بازار سیاه و فساد اداری منجر می‌شوند. داده‌های مصرف سال‌های گذشته نشان می‌دهد که هر زمان دو نرخ متفاوت برای سوخت وجود داشته، اختلاف قیمت میان نرخ رسمی و بازار آزاد تا ۶۰ درصد افزایش یافته و انگیزه قاچاق داخلی و خارجی بیشتر شده است.

عدم قطعیت قیمتی: افزایش تدریجی قیمت، اگر با اعلام عمومی نرخ هدف همراه باشد، می‌تواند انتظارات تورمی را تحریک کند. پژوهش‌های اقتصاد رفتاری نشان می‌دهد که خانوارها به «مسیر» قیمت حساس‌تر از «مقدار» آن هستند؛ یعنی اگر بدانند قیمت طی چند سال افزایش خواهد یافت، رفتار مصرفی خود را به‌گونه‌ای تنظیم می‌کنند که اثرات تورمی را تشدید می‌کند[3].

چالش‌های نهادی در تخصیص منابع حاصل از اصلاحات: یکی از پیشنهادهای رایج، سرمایه‌گذاری منابع حاصل از افزایش قیمت در حمل‌ونقل عمومی است. اما داده‌های بودجه‌ای نشان می‌دهد که طی ده سال گذشته، سهم حمل‌ونقل عمومی از بودجه عمرانی کمتر از ۵ درصد بوده و حتی در سال‌هایی که درآمدهای انرژی افزایش یافته، این سهم تغییر معناداری نکرده است. بنابراین، بدون اصلاحات نهادی در نظام بودجه‌ریزی، نمی‌توان انتظار داشت که منابع حاصل از اصلاح قیمت به‌صورت پایدار در زیرساخت‌ها سرمایه‌گذاری شود.

داده‌ها چه می‌گویند؟

تحلیل داده‌های تاریخی نشان می‌دهد که اصلاحات قیمتی انرژی در ایران، هر زمان که با «تصویرسازی نادرست» از واقعیت اقتصادی همراه بوده، به تنش‌های اجتماعی منجر شده است. برای نمونه، بزرگ‌نمایی ارقام یارانه پنهان، بدون توضیح دقیق روش محاسبه، می‌تواند برداشت عمومی را نسبت به ضرورت اصلاحات مخدوش کند. در سال‌هایی که ارقام یارانه پنهان به‌صورت غیرشفاف مطرح شده، نظرسنجی‌ها نشان داده‌اند که اعتماد عمومی به سیاست‌های انرژی تا ۳۰ درصد کاهش یافته است.

از سوی دیگر، داده‌های تورمی نشان می‌دهد که افزایش قیمت بنزین، حتی در مقیاس کوچک، اثر غیرمستقیم قابل‌توجهی بر قیمت حمل‌ونقل و کالاهای مصرفی دارد. برآوردهای رسمی نشان می‌دهد که هر ۱۰ درصد افزایش قیمت بنزین، می‌تواند تورم سالانه را بین ۱.۵ تا ۲ درصد افزایش دهد. بنابراین، حتی افزایش‌های تدریجی نیز باید با سیاست‌های جبرانی پیش‌دستانه همراه باشند، نه پسینی.

اصلاحات انرژی تنها زمانی موفق بوده‌اند که دولت‌ها پیش از اجرای اصلاحات، اعتماد عمومی را از طریق شفاف‌سازی، اطلاع‌رسانی و ارائه برنامه‌های جبرانی تقویت کرده‌اند[4]. در غیر این صورت، حتی اصلاحات تدریجی نیز می‌توانند به مقاومت اجتماعی منجر شوند.

حاکمیت منطق شوک

تحلیل داده‌ها نشان می‌دهد که «شوک‌درمانی تدریجی» در اصلاح قیمت بنزین، اگرچه در ظاهر از جهش ناگهانی فاصله می‌گیرد، اما در عمل همچنان بر منطق شوک استوار است و نمی‌تواند چالش‌های ساختاری را حل کند. ناهمگنی مصرف‌کنندگان، ضعف نهادی در تخصیص منابع، ریسک‌های تورمی و حساسیت اجتماعی نسبت به اصلاحات انرژی، همگی نشان می‌دهند که مسیر اصلاحات باید بر پایه طراحی نهادی، شفافیت و جبران هدفمند بنا شود.

مسیر جایگزین می‌تواند شامل سه محور باشد:

ایجاد نظام‌های جبرانی پیش‌دستانه و قابل‌پایش

اصلاحات نهادی در بودجه‌ریزی و تخصیص منابع

طراحی مسیر قیمتی مبتنی بر داده‌های مصرف، نه صرفا نرخ‌های هدف

تنها در این صورت است که اصلاحات انرژی می‌تواند به‌صورت پایدار، عادلانه و کم‌ریسک اجرا شود.

منابع

[1] Coady, D., Parry, I., & Shang, B. (2019). Global Energy Price Reforms: Design and Implementation. International Monetary Fund

[2] World Bank. (2023). Global Fuel Price Database

[3] Chetty, R., Looney, A., & Kroft, K. (2009). Salience and Taxation: Theory and Evidence. American Economic Review

[4] Vagliasindi, M. (2012). Implementing Energy Subsidy Reforms: Evidence from Developing Countries. World Bank