رابطهای که جهان را تغییر داد
نگاهی به پیچیدهتر شدن رژیم رابطه انسان و سامانه زمین
هیچ موجود زندهای را نمیتوان بهصورت سامانهای مستقل و جدا از محیط تصور کرد. موجود زنده برای تداوم حیات خود ناگزیر از برقراری رابطهای پیوسته با محیط است. انرژی و ماده را از محیط دریافت میکند، آنها را در فرایندهای درونی خود به کار میگیرد و در نهایت، مواد، گرما و آنتروپی را به محیط بازمیگرداند. این رابطه صرفاً یکی از ویژگیهای حیات نیست، بلکه شرط امکان تداوم آن است.از این منظر، موجود زنده را نمیتوان صرفاً یک شیء مستقل دانست که در محیطی از پیش موجود قرار گرفته است. حیات از اساس در رابطه با محیط تحقق پیدا میکند. موجود زنده و محیط در یک تبادل مداوم ماده، انرژی و اطلاعات قرار دارند و تداوم هر یک، دستکم تا حدودی، به کیفیت این رابطه وابسته است. بخشی از گزارش روزنامه پیام ما را دراینباره میخوانید.
امضای اکولوژیک؛ اثرگذاری بهمثابه ویژگی عمومی حیات
هر موجود زنده در فرایند زیستن، اثری بر محیط خود باقی میگذارد. این اثر را میتوان، در معنایی عام، «امضای اکولوژیک» یک موجود یا یک گونه دانست. در اینجا مقصود از امضای اکولوژیک با کاربرد محدودتر و رایج آن، که عمدتاً برای سنجش میزان فشار انسان بر منابع و ظرفیت زیستی زمین به کار میرود، متفاوت است. در معنای مورد نظر این بحث، امضای اکولوژیک مجموعه اثرات یک موجود زنده بر محیط و اثرپذیری متقابل آن از محیط است. این اثرگذاری الزاماً منفی نیست.
یک موجود زنده ممکن است بخشی از منابع محیط را مصرف کند، اما همزمان در فرایندهایی مشارکت داشته باشد که برای پایداری یا بازسازی همان محیط ضروریاند. زنبور عسل نمونه روشنی از این وضعیت است. زنبور از منابع محیط استفاده میکند، اما فعالیت آن در گردهافشانی برای تداوم بسیاری از فرایندهای زیستی اهمیت دارد. برخی گیاهان نیز با تغییر ترکیب خاک، تثبیت عناصر یا ایجاد زیستگاه برای موجودات دیگر، بخشی از ساختار اکوسیستم را شکل میدهند.
بنابراین، اثر اکولوژیک یک موجود زنده را نمیتوان صرفاً بر اساس میزان مصرف آن از محیط ارزیابی کرد. این اثر میتواند منفی، مثبت، خنثی یا حتی برای پایداری یک سامانه ضروری باشد. از این منظر، داشتن یک امضای اکولوژیک نه ویژگی خاص انسان، بلکه یکی از وجوه عمومی حیات است. گونه انسان نیز از این قاعده مستثنا نیست. انسان نیز برای ادامه حیات خود از منابع محیط استفاده میکند، انرژی دریافت میکند، مواد و آنتروپی را به محیط بازمیگرداند و در فرایند زیستن، محیط خود را تغییر میدهد. تفاوت مهم انسان با بسیاری از گونههای دیگر در اصل این رابطه نیست، بلکه در مقیاس، شدت، کیفیت و گستره اثرگذاری آن است.
ساختن نیچ؛ موجودات زنده فقط با محیط سازگار نمیشوند
یکی دیگر از مفاهیم مهم در زیستشناسی تکاملی، «Niche Construction» یا ساختن و دگرگون کردن نیچ است. بر اساس این دیدگاه، موجودات زنده صرفاً دریافتکننده منفعل شرایط محیطی نیستند؛ آنها در بسیاری موارد محیط خود را نیز تغییر میدهند و از این طریق بر شرایط زندگی خود و حتی سایر موجودات اثر میگذارند. این ویژگی در گونههای مختلف با شدت و کیفیت متفاوت دیده میشود.
موریانهها با ساختن لانههایی پیچیده، شرایط دما و رطوبت محیط زندگی خود را تغییر میدهند. سگهای آبی با ساخت سد، جریان آب و ساختار زیستگاه را دگرگون میکنند. مرجانها در طول زمان ساختارهای عظیمی ایجاد میکنند که خود به زیستگاهی برای مجموعهای از گونهها تبدیل میشود. گیاهان نیز با تغییر شرایط خاک، سایهاندازی، جذب یا تثبیت عناصر و تأثیر بر چرخه آب، محیط خود را دگرگون میکنند. بنابراین، انسان از نظر اصل تغییر محیط، موجودی استثنایی نیست.
آنچه انسان را از بسیاری از گونهها متمایز میکند، گستره و کیفیت این توانایی است. انسان توانسته است از طریق زبان، یادگیری اجتماعی، انباشت فرهنگی، همکاری در مقیاس بزرگ و فناوری، توانایی خود برای تغییر محیط را از سطح محلی به سطوح بسیار بزرگتر گسترش دهد. در نتیجه، اگرچه اصل «تغییر محیط توسط موجود زنده» یک ویژگی عمومی حیات است، انسان بهتدریج توانسته است آن را به مقیاسی برساند که آثار آن دیگر محدود به یک زیستگاه یا یک منطقه خاص نباشد.
از نیچسازی محلی تا تغییر در مقیاس سیارهای
برای فهم وضعیت کنونی، تفاوت میان دورههای مختلف زندگی انسان اهمیت زیادی دارد. انسان شکارچی ـ گردآورنده نیز محیط خود را تغییر میداد. آتش را به کار میگرفت، گونههایی را شکار میکرد، مسیرهای جابهجایی را تغییر میداد و در ساختار برخی زیستبومها اثر میگذاشت. انقلاب کشاورزی این توانایی را بسیار گستردهتر کرد. انسان بهتدریج زمین را برای کشاورزی دگرگون کرد، گونههای گیاهی و جانوری را اهلی کرد و سامانههای تولیدی نسبتاً پایدار و گستردهای ایجاد کرد. اما در دوره مدرن، یک تغییر کیفی در مقیاس رابطه رخ داد.
رشد جمعیت، توسعه فناوری، استفاده گسترده از سوختهای فسیلی، گسترش شهرنشینی، صنعتیشدن تولید، افزایش سرعت و حجم مبادلات و گسترش شبکههای حملونقل، ظرفیت انسان برای تغییر محیط را به سطحی رساند که آثار آن در مقیاس سیارهای قابل مشاهده است. در اینجا دیگر نمیتوان اثر انسان را صرفاً با شمار افرادی که مستقیماً در یک محیط خاص زندگی میکنند، توضیح داد. هر انسان مدرن درون منظومهای گسترده از زیرساختها و وابستگیهای مادی زندگی میکند. خانه، جاده، خودرو، شبکه برق، کارخانه، سامانه حملونقل، زنجیره تأمین مواد غذایی، شبکه ارتباطی و مجموعه عظیمی از کالاها و خدمات، بخشی از این منظومهاند.
بنابراین، «ردپای» انسان مدرن تنها ردپای مستقیم بدن و مصرف روزمره او نیست. هر انسان در مرکز شبکهای از سازهها، فناوریها، نهادها و زنجیرههای تولید و مصرف قرار دارد که هر کدام اثرات اکولوژیک خاص خود را دارند. از این منظر، مسئله صرفاً این نیست که انسان منابع بیشتری مصرف میکند، بلکه ساختار زندگی انسان مدرن بهگونهای سازمان یافته است که برای حفظ خود به شبکهای عظیم از برداشت منابع، تبدیل انرژی، جابهجایی ماده و دفع پسماند وابسته شده است.
تغییر کیفیت رابطه
این تمایز برای فهم وضعیت کنونی بسیار مهم است. در دورههای پیشامدرن، انسان قطعاً بر محیط اثر میگذاشت و در مواردی این اثرگذاری میتوانست بسیار شدید و حتی مخرب باشد. بنابراین، نباید گذشته را بهصورت تصویری رمانتیک از «انسان هماهنگ با طبیعت» بازسازی کرد. مسئله چیز دیگری است. میتوان گفت که در بخش بزرگی از تاریخ انسان، مقیاس اثرگذاری انسان هنوز در محدودهای قرار داشت که بسیاری از سامانههای طبیعی امکان سازگاری، بازسازی یا جذب آثار آن را داشتند. اما در دوره مدرن، افزایش مقیاس و سرعت اثرگذاری به وضعیتی انجامیده که ظرفیت برخی سامانههای طبیعی برای بازسازی و خودپالایی با فشارهای فزاینده مواجه شده است.
انباشت آلایندهها، کاهش تنوع زیستی، تغییر چرخههای طبیعی، فشار بر منابع آب و خاک، تخریب زیستگاهها و تغییرات اقلیمی را میتوان در این چارچوب بهعنوان نشانههایی از تغییر کیفیت رابطه میان انسان و سامانه زمین بررسی کرد.
در اینجا مفهوم «مقیاس» اهمیت اساسی دارد. یک کنش که در مقیاس کوچک قابل جذب و بازسازی است، وقتی به میلیاردها کنش مشابه و به شبکهای جهانی از تولید و مصرف متصل میشود، میتواند پیامدی کاملاً متفاوت ایجاد کند. به همین دلیل، مسئله امروز صرفاً افزایش تعداد انسانها نیست، بلکه ظهور یک سامانه گسترده انسانی ـ فرهنگی ـ فناورانه است که آثار فعالیتهای آن به یکدیگر متصل شده و در مقیاس سیارهای عمل میکنند.
چرخش موضوع از انسان و طبیعت به رابطه
تا اینجا میتوان همچنان مسئله را به شکل متعارف دید: انسان یک طرف است و سامانه زمین طرف دیگر؛ انسان بر محیط اثر میگذارد و محیط نیز محدودیتهایی بر انسان اعمال میکند. اما در این نقطه، پیشنهاد این مقاله تغییر زاویه دید است. بهجای آنکه فقط انسان را مطالعه کنیم یا فقط وضعیت سامانه زمین را، باید خود رابطه میان این دو را بهعنوان موضوع مطالعه در نظر بگیریم. این رابطه چیزی بیش از مجموعهای از کنشهای منفرد انسانها و واکنشهای طبیعت است. این رابطه در طول زمان، از طریق تعامل میان جمعیت انسانی، فرهنگ، فناوری، اقتصاد، نهادها، ارزشها و محدودیتهای اکولوژیک شکل گرفته و تغییر کرده است. بهتدریج، الگوهایی در این رابطه پدید آمدهاند که دیگر نمیتوان آنها را صرفاً به تصمیم یک فرد، یک دولت، یک فناوری یا حتی یک نسل نسبت داد. انسانها درون این الگوها متولد میشوند، درون آنها زندگی میکنند و بسیاری از انتخابهای خود را بر اساس آنها انجام میدهند. فناوریها درون آنها توسعه پیدا میکنند، اقتصادها بر اساس آنها سازمان مییابند و نهادها برای مدیریت و استمرار آنها شکل میگیرند.
از همینجا مفهوم مورد نظر این مقاله پدیدار میشود: رژیم رابطه انسان و سامانه زمین. منظور از رژیم رابطه، یک «موجود» مستقل از انسان یا سامانه زمین نیست. همچنین منظور این نیست که رابطه دارای استقلال هستیشناختی مطلق است. مقصود، ساختاری است که از تعامل تاریخی دو طرف و مجموعه عناصر میانجی شکل گرفته، اما پس از شکلگیری، دارای پویاییهای خاص خود شده است. این رژیم را میتوان یک ساختار اکولوژیک ـ فرهنگی فرگشتی دانست؛ ساختاری که در آن عناصر زیستی، فرهنگی، فناورانه، اقتصادی و نهادی در طول زمان به یکدیگر متصل شدهاند و یک الگوی نسبتاً پایدار از رابطه انسان با سامانه زمین را ساختهاند. در این معنا، «رژیم رابطه» موضوعی است میان انسان و سامانه زمین، اما چیزی بیش از جمع ساده آنهاست. همین نکته، مسیر بحث را به مرحله بعد میبرد. اگر این رابطه صرفاً مجموعهای از کنشهای منفرد بود، میتوانستیم هر مسئله را با اصلاح یکی از اجزا حل کنیم. اما اگر در طول تاریخ، ساختاری ظهوریافته از این تعاملات پدید آمده باشد، آنگاه خودِ این ساختار نیز باید مورد مطالعه قرار گیرد. پرسش بعدی دیگر فقط این نیست که انسان چه تغییری در سامانه زمین ایجاد کرده است، بلکه باید پرسید: چه نوع رژیم رابطهای میان انسان و سامانه زمین پدید آمده، چه ویژگیهایی دارد، چگونه خود را حفظ و بازتولید میکند و چرا تغییر مسیر آن تا این اندازه دشوار است؟ پاسخ به این پرسش، موضوع بخش بعدی این مقاله است.