خلق جهان مشترک ایرانی
اگر قرار باشد «تجربه ناکامی» در ایرانِ پس از انقلاب را متعلق به یک نسل بدانیم، باید به سراغ نسلی برویم که با دوم خرداد ۷۶ آمد، تیر ۷۸ را در دانشگاه چشید، ۸۸ را آفرید و به ۱۴۰۱ و امروز رسید.
سمیه توحیدلو
جامعهشناس اقتصادی
متن زیر خلاصهای از صحبتهای سمیه توحیدلو در بررسی جدیدترین کتاب دکتر محمدجواد غلامرضاکاشی در حلقه دیدگاه نو است که در کانال تلگرامی او منتشر شده است.
نوشتن و اندیشیدن درباره کتاب «سیاستی دیگر» اثر دکتر محمدجواد غلامرضا کاشی، ما را با سویههای چندگانهای روبهرو میکند. مواجهه با این اثر، پیش از هر چیز، تجربهی مواجهه با بازخوانیِ تجربهی یک نسل است. شهادت و شجاعتِ دکتر کاشی در خودنگری و خودانتقادیِ دقیق نسلی که در این اثر دیده میشود، بسیار ارزشمند و شایستهی تحسین است. این کتاب دعوت میکند تا از کلانروایتهای انتزاعی فاصله بگیریم و به «زندگی روزمره» بازگردیم اما در کنار این ارزشآفرینی، نگاه جامعهشناختی به اثر ما را با نقاط مسکوت و ناگفتهای روبهرو میکند؛ سکوتهایی به اندازهی خودِ زندگی روزمره مهم که باعث میشود برخی این اثر را کتابی غیرسیاسی یا غافل از واقعیت عریانِ حکمرانی بدانند. برای تبیین این وضعیت نسلی و شکافهای آن، میتوان به نظریهی متفکر بزرگ آلمانی، «رینهارت کوزلک»، دربارهی نسبت تجربه و تاریخ رجوع کرد.
کوزلک تجارب ما را به سه دسته تقسیم میکند و نشان میدهد تاریخ متناسب با هر کدام ساخته میشود: نخست، تجارب منحصربهفردی که تاریخهای روزمره را میسازند؛ دوم، تجاربی که مبتنی بر تکرار و انباشت، «روح زمانه» و تجربهی یک نسل را در طول زمان شکل میدهند (که تداوم تاریخ را رقم میزنند و نسل پیشین بر اساس آن سخن گفته است)؛ و سوم، تجاربی که با دگرگونیِ بنیادی، کلِ ساختار تجربه و سیستم اجتماعی را تغییر داده و به «بازنویسی تاریخ» منجر میشوند (مانند کار توسیدید). کار دکتر کاشی به نوعی در دستهی سوم و در تلاش برای بازنویسی تجربه جای میگیرد.
بسیاری گمان میکنند تاریخ را فاتحان مینویسند؛ اما کوزلک بر مبنای درهمتنیدگی تاریخ و تجربه، نگاه دیگری دارد و میگوید: «تجربه شکستخوردگی، حاوی یک پتانسیلِ معرفتشناختی است که فراتر از علتِ مادی آن میرود؛ بهویژه زمانی که از شکستخوردگان خواسته میشود تاریخِ عمومی را در پیوند با تاریخِ رواییِ خودشان بازنویسی بکنند.» اگر قرار باشد «تجربه ناکامی» در ایرانِ پس از انقلاب را متعلق به یک نسل بدانیم، باید به سراغ نسلی برویم که با دوم خرداد ۷۶ آمد، تیر ۷۸ را در دانشگاه چشید، ۸۸ را آفرید و به ۱۴۰۱ و امروز رسید. این نسل، کامروا نبوده و انبانش سرشار از سرخوردگی است، اما همواره «بیصدا» بوده است. در تمام این دههها، تاریخِ رخدادهایی که این نسل در آنها نقشآفرین بوده، همواره از زبانِ نسل پیشین روایت شده است. آقای کاشی خود را نسلِ شکستخوردهی ایدئولوژیها میداند؛ این بازنویسی تاریخ شروع بسیار خوبی است، اما در این میان باید فضایی ساخته شود تا صدای نسل جدید (که برآمده از همین مسیر است و ۱۴۰۱ را خودش و فرزندانش آفریدند) نیز شنیده شود. نسل ما همیشه تریبوندارِ نسل پیشین بوده و برای ثبت تاریخیِ خود اقدامی نکرده است؛ این روند باید وارونه شود تا واقعیت را بهتر درک کنیم.
در کنار این نقطهی قوت نسلی، کتاب با نقاط مسکوت مهمی در سطح ساختار و حکمرانی روبهروست. بزرگترین سکوتِ اثر، رمانتیزه کردن مقوله زندگی اجتماعی و غیرسیاسی کردنِ زندگی روزمره و تجربههای فردی است. دکتر کاشی تجربههای فردی را غیرسیاسی کرده و آنها را به خانهای که قرار است ساخته شود؛ فرستاده است؛ با پیشفرضهایی چون «دموکراسی آرام» و قانونی که از پایین به بالا شکل میگیرد، اما چگونگیاش معلوم نیست. در این میان، مسئلهی «شر» (شرارتهای زندگی روزمره)، قوانین موجود، موضوع قدرت و میکروفیزیک قدرت، و نحوهی مقاومتِ زندگی روزمره در برابر سلطه کاملاً مسکوت مانده است.
برخلاف اندیشمندانی که با تکیه بر زندگی روزمره میخواهند سیاست را از حاکمیت پس بگیرند، زندگی روزمره در کلام دکتر کاشی بسیار آرام، ساده و به دور از سیاست نشان داده میشود. سوژهی کتاب آقای کاشی آرام است و صرفاً زندگی میخواهد، اما سوژه واقعیِ جامعهی ما سوژهای رادیکال است که با زندگیاش مقاومت میکند. اساساً زندگی روزمره و تجارب فردی بدون حضور طبقات، نهادها و جامعه معنادار نیست. در کتاب مشخص نیست نهادها دشمنند یا غیر دشمن؛ نهادها در جهان مشترک ثانوی تصویر میشوند که جز دین و سیاست به هیچکدام از آنها پرداخته نمیشود. نهادسازی ذیل زندگی و پسینی هم مغفول است و صرفا به شبکهای میان افراد تقلیل یافته است. این در حالی است که دموکراسی از پایین به بالا نیازمند نهادهای رسمی و غیررسمی است.
اگر به الگوهایی چون «هارت و نگری» در «انبوه خلق» یا «اسمبلی» نگاه کنیم، میبینیم که آنها از فضایی صحبت میکنند که از طریق روابط کار و بازار کار، سرمایهداری را تضعیف کرده و سلطه را پس میزنند؛ و سیاست را پس میگیرند. زنجیرهای که در آن نهادها، سرمایهداری، حکومت، مقاومت و زندگی روزمره در کنار هم تعریف شدهاند. همچنین در مقالهی «پولیس موازی» از «واتسلاو بندا»، میانجیهایی وجود دارند که رابطه میان زندگی روزمره و حکمرانی را پر میکنند. ما دانشگاه موازی، هنر موازی، جامعه موازی، خیابان موازی و گعدههای موازی را داریم که جامعه با آنها زیست میکند و مقاومت میکند؛ نه در قالب یک توصیه اخلاقی، بلکه در قالب زیست روزمرهاش. این نهادهای موازیاند که به هنرمند، خواننده و کنشگر امکان مقاومت میدهند. همان دوستیها و خوانش جدید از هنر را که در کتاب دکتر کاشی هست را برجسته میسازد. بنابراین، نمیتوان به تنهایی از زندگی حرف زد و آن را صرفاً با مقولاتی چون عشق، دوستی و مسئولیتپذیری آزمود؛ ما نیازمندِ نهادها هستیم، مقولاتی که در کلام دکتر کاشی بسیار کمرنگند و باید دربارهی این سکوتها بیشتر گفتوگو کنیم.