منطق سیمان و بتن
بررسی یک اتفاق شهری به عنوان دری به منطق مدیریت تهران
انتهای خیابان کارگر شمالی، آنجا که هیاهوی ممتد تهران به بنبستی از سکوت میرسد، بلواری خلوت میزبان درختانی است که دور از چشمزخم توسعه ناپایدار شهری، سبز ماندهاند. در حاشیه این قاب آرام، دو تیر چراغبرق بتنی زمخت نیز قد کشیدهاند؛ المانهایی نازیبا، اما بیخطر در گذرگاهی که اساساً نه گره ترافیکی دارد و نه ازدحام پیاده. تحلیل روزنامه پیام ما را میخوانید از این همنشینی بتن و محیط زیست و راه حل شهرداری تهران برای آن. نویسنده کوشیده از این رویداد، به ریشههای منطق حاکم بر مدیریت شهری پایتخت بپردازد.
در یک ساختار مدیریت شهری مبتنی بر عقلانیت، اگر هم قرار بر مداخله جدی در این گوشه سوتوکور تهران باشد، قاعدتاً باید به حذف یا جابهجایی این دو تیر سیمانی به نفع زیبایی بصری و حریم درختان بینجامد؛ و اگر آهی در بساط شهرداری و اداره برق برای جانمایی مناسب آنها نباشد، موضوع چندان بغرنج و حیاتی نیست که شهرداری را به حرکت ایذایی و نامعقول وادارد؛ میتوان از آن چشمپوشی کرد تا آیندگان با فراغ بال، آن را تدبیری کنند.
اما اکنون ماشین تخریب شهرداری تهران با توجیهات کارشناسینما به کار افتاده تا برای دردی که وجود ندارد، درمانی مرگبار تجویز کند. خروجی اتاق فکر شهرداری حیرتانگیز است: درختان، مزاحم و تیرهای بتنی در اولویت تشخیص داده شدهاند! قرار است هندسه خیابان تخریب شود و در آن گوشه دنج و بیترافیک، میدانی بیقواره احداث گردد تا دو تیر چراغبرق دیلاق، در حریم آن جای بگیرند و در حاشیه امن باشند. تاوان این مهندسی معکوس شهری چیست؟ قتلعام درختان سبز و زندهای که سایهشان «سد معبر» تلقی شده است. میشود تصور کرد که حتی خود آن تیرهای سیمانی چراغبرق نیز از این بلاهت سیستماتیک در مدیریت شهری شرمگیناند و انگشتبهدهان؛ چراکه میشود میدان را ساخت، تیرهای برق را عزیز و در حریم دانست، اما درختان را قطع نکرد! اما منطق مسئول قتل درختان در شهرداری چنان است که تا درختی قطع نشود، کار پیش نمیرود.
بااینحال، با نگاهی عمیقتر به منطق حکمرانی، این اقدام نه یک خطای محاسباتی، که نمادی تمامعیار از «تقابل ساختار با جامعه» است. این یک قانون نانوشته، اما اصولی است: «آنچه مطلوب مردم است، مغضوب است و آنچه مردم پس میزنند، عزیز.» در این استعاره تلخ شهری، درختان از جنس مردماند؛ زنده، ریشهدار، زیبا و البته مغضوب. پس باید تنبیه شوند و حذف. در مقابل، تیرهای بتنی از جنس مسئولاناند؛ صلب، خشن، بیروح و البته عزیز و در حریم.
سالهاست که رهگذران، چشم بر زشتی بتنها میبندند تا از طراوت درختان حظ ببرند. همین نادیده گرفته شدن نمادهای زمخت و توجه به زیباییهای طبیعی، کافی است تا سیستم مداخله کند. شهرداری در قامت وکیلمدافع سنگ و سیمان و فلز ظاهر میشود و انتقام بیتفاوتی مردم به تیرهای برق را از جان درختان بگیرد. این همان الگویی است که در تمام ساحتهای فرهنگی و اجتماعی نیز تکرار میشود: حذف هر آنچه جامعه دوست میدارد و تکثیر آمرانه هر آنچه جامعه طرد میکند.
میدان در دست احداث انتهای کارگر شمالی، یادگاری ناخوشایند خواهد بود از شهرداری منطقه شش، به همدستی اداره برق و پلیس راهور، در کارنامه مدیریت شهری تهران. دستمالی چرک برای سری که درد نمیکرد. تا دیر نشده، خیرخواهی پا در میانی کند، جان درختان را نجات دهد و آبروی مدیریت شهری را…