«انسان بدهکار» در عصر نئولیبرالیسم؛ تسخیر جان و جهان با ماشین بدهی
نئولیبرالیسم با تقلیل پول به بدهی و خلق سوژههای همواره مقروض، سازوکاری برای کنترل اجتماعی ساخته است.
آنچه در ادامه میخوانید، ترجمه و تلخیص گفتوگویی تحلیلی با «موریزیو لازاراتو» (فیلسوف و جامعهشناس مقیم پاریس) درباره ایده محوری کتاب اثرگذار او، یعنی «برساختن انسان بدهکار» است. این مصاحبه توسط ماتیو کاربونو و مگنوس پاولسن هانسن انجام شده و در نشریه معتبر جامعهشناسی (Sociology) منتشر شده است.[1]
پیشدرآمدی بر بحران؛ ظهور «هومو دبیتور» یا انسان بدهکار
«مشکل جوامع امروزی دیگر انسان محبوس نیست، بلکه انسانِ درگیر بدهی است.»
در پی بحران مالی جهانی دولتها عمدتاً به یک واکنش واحد روی آوردند: پیشبرد و تسریع برنامههای نئولیبرال. مقامات دولتی در مواجهه با بحران بدهیهای خصوصی، یارانههای هنگفتی را در قالب طرحهای نجات بانکی به شرکتها تزریق کردند و همزمان با اجرای سیاستهای ریاضت اقتصادی، کاهش مالیاتها، خصوصیسازی و در برخی موارد برچیدن برنامههای رفاهی، فشار را بر جامعه تشدید کردند. در عرض تنها چند سال، تعامل بنیادین میان بدهی خصوصی، مالیه عمومی و بدهی حاکمیتی (دولتی) به خط مقدم بحثهای عمومی کشیده شد. با این حال، اقتصاد سیاسی این فرایندها و ریشههای سوبژکتیو و اخلاقی آنها همچنان بهدرستی درک نشده است.
موریزیو لازاراتو در کتاب «برساختن انسان بدهکار» این خلأ را پر میکند. او ماهیت رابطه قدرت میان طلبکاران و بدهکاران را آشکار میسازد و نشان میدهد که چگونه سوژه یا فاعلیت فرد بدهکار تولید میشود. به باور او قدرت فراگیر اعتبار مالی به خلق یک سوژه جدید یعنی «انسان بدهکار» (homo debitor) وابسته است، سوژهای که از نظر اخلاقی روی وعده بازپرداخت بدهی و احساس «گناه» ناشی از آن سرمایهگذاری شده است. اگرچه تبارشناسی رابطه طلبکار-بدهکار به تاریخ اولیه مسیحیت و ظهور سرمایهداری بازمیگردد، اما این رابطه قدرت ساختاری خود را در دهه ۱۹۷۰ و با تولد نئولیبرالیسم به دست آورد.
تبارشناسی بدهی؛ از ایده دلوز تا بازخوانی نیچه
«رابطه طلبکار-بدهکار، یک رابطه قدرت است که قدمتی بسیار طولانیتر از مناسبات طبقاتی سرمایهداری دارد.»
مصاحبهکنندگان در ابتدا از لازاراتو میپرسند که چگونه پس از تحقیق دربارهی مفاهیمی چون کار غیرمادی، زیستقدرت، حکومتمندی و نابرابری، توجهش به مسئله «بدهی» جلب شد. لازاراتو توضیح میدهد که دغدغه بدهی برای حدود دو دهه همراه او بوده است. نقطه شروع این دغدغه خواندن مقاله مشهور ژیل دلوز درباره «جوامع کنترل» (۱۹۹۰) بود، جایی که دلوز بیان میکند که مشکل جوامع امروزی «دیگر انسان محبوس نیست، بلکه انسان درگیر بدهی است».
لازاراتو با پیگیری این ایده در آثار دلوز، به کتاب «نیچه و فلسفه» میرسد، جایی که دلوز با خوانشی دقیق از نیچه، تحلیل جذابی از مسئله بدهی ارائه میدهد. این مفهوم بعدها در کتاب «ضدادیپ» (اثر مشترک دلوز و گتاری) نیز به شکلی پررنگ حضور مییابد. از سوی دیگر، مسئله «پول» همواره برای لازاراتو محوری بوده است. او با الهام از دلوز که معتقد بود چالش امروز نه نقد مارکس، بلکه تولید نظریهای مدرن درباره پول در ادامه راه مارکس است، تلاش کرد تا پیوند میان بدهی، پول و تولید سوبژکتیویته (فرایند سوژهسازی) را ترسیم کند.
کار انسان بر خویشتن؛ بدهی به مثابه فرایند سوژهسازی
بخش عمدهی روششناسی لازاراتو بر تبارشناسی نیچهای از رابطه طلبکار-بدهکار استوار است. او بدهی را نه صرفاً یک پدیده اقتصادی، بلکه یک فرایند سوبژکتیواسیون میداند، آنچه نیچه «کار انسان بر روی خویشتن» یا نوعی «خودشکنجهگری» مینامد.
لازاراتو در تبیین این موضوع میگوید در حالی که اقتصاد سیاسی کلاسیک بر «رابطه مبادله» تمرکز داشت و کارل مارکس بر رابطه تولیدی میان «سرمایه و کار» تأکید میکرد، نیچه زاویه دید متفاوتی را پیشنهاد داد: «رابطه طلبکار و بدهکار». اهمیت خوانش نیچه در این است که این رابطه امروز به شدت برجسته شده است. در واقع از زمان پیدایش نئولیبرالیسم، اقتصاد به شکلی بنیادین حول مسئله «اعتبار» ساختاربندی شده است.
نیچه نشان میدهد که استقرار رابطه طلبکار-بدهکار، نیازمند فرمهای خاصی از سوژه است. از آنجا که بدهی در ذات خود یک «وعده» برای بازپرداخت در آینده است، ضرورتاً به ساخت سوژهای نیاز دارد که «توانایی وعده دادن» داشته باشد. از سوی دیگر، این مسئله با مفهوم «زمان» گره میخورد. اقتصاد نئولیبرال اقتصادی است که به دلیل ماهیت مالیاش به درون آینده پرتاب شده است. از آنجا که وعده بازپرداخت با عدم قطعیت و پیشبینیناپذیری زمان آینده مواجه است، ساختن سوژه و حافظه به ابزاری برای پیشبینی و حتی مهار سوبژکتیویته تبدیل میشود؛ به همین دلیل است که بدهکار باید به عنوان «ضامن خویشتن» عمل کند.
لازاراتو در این مصاحبه تأکید میکند که قدرت نهفته در رابطه طلبکار-بدهکار خصلتی کاملاً اجتماعی دارد. برخلاف رابطه سرمایه-کار که به فضای کارخانه محدود میشد، بدهی کل جامعه را درمینوردد. وقتی کشوری دچار بحران بدهی حاکمیتی میشود، کل جامعه به یک بدهکار تبدیل میگردد، فارغ از اینکه فرد بیکار، کارگر پارهوقت یا بازنشسته باشد. نئولیبرالیسم با استفاده از قدرت بدهی، سازوکار کنترل و تسخیری به مراتب کارآمدتر از شیوههای مقاومتی که جنبش کارگری ایجاد کرده بود، خلق کرده است.
با این حال، یک تفاوت اساسی میان تحلیل نیچه از جوامع پیشامدرن و واقعیت سرمایهداری وجود دارد: در سرمایهداری، بدهی به امری «بینهایت» تبدیل شده است. لازاراتو با وام گرفتن از مارکس و ایده فرمول M-C-M (پول-کالا-پول) یادآوری میکند که سرمایهداری مفهوم بینهایت را وارد اقتصاد کرد، چرخهای که هرگز پایان نمیپذیرد. همین پویایی در مصرف و بدهی نیز دیده میشود: چرخه «مصرف-ناکامی-مصرف» که با بدهیهای بیپایان تغذیه میشود. تفاوت بدهی سرمایهدارانه این است که بازپرداخت کامل آن عملاً ناممکن است.
شوک ۱۹۷۱ و خصوصیسازی پول؛ لحظه تولد نئولیبرالیسم
«دولت رفاه سابقاً بدهیهای اجتماعی را به دوش میکشید تا از شهروندان حمایت کند؛ دولت نولیبرال اما شهروندان را بدهکار میکند تا از طلبکاران و اعتباردهندگان حمایت کند.»
لازاراتو نقطه آغازین تاریخ اقتصاد بدهیمحور جدید را سال ۱۹۷۱ و تصمیم ریچارد نیکسون برای لغو استاندارد طلا میداند. در این نقطه، پول کاملاً غیرمادی و در واقع «تبدیل به بدهی» شد. پول دیگر ریشه در کار یا جهان اجتماعی نداشت، بلکه به مجموعهای از عملیاتهای ثبت و نگارش تقلیل یافت. به تعبیر دلوز و گتاری پول «قلمروزدایی» شد.
با این تغییر، پول به یک دستگاه سیاسی تبدیل گشت و دولتها حق حاکمیتی ضرب سکه و خلق پول را به بانکها و نهادهای خصوصی واگذار کردند. لازاراتو معتقد است اکثر اقتصاددانان (به جز مکتب تنظیم فرانسوی) در درک این مسئله ناتواناند. اقتصاددانانی چون میلتون فریدمن پول را صرفاً دارای نقشی کارکردی میدیدند (همان ایده معروف پولی که برای به راه افتادن تولید، از هلیکوپتر به پایین ریخته میشود). اما لازاراتو تأکید میکند که پول تابع تولید نیست، بلکه بر تولید تقدم دارد؛ پول و مالیات، پیشفرضهای شکلگیری بازار هستند.
در دوران فورديسم (پس از جنگ جهانی دوم)، توافقی تاریخی میان سرمایه، کار (سندیکاها) و دولت شکل گرفته بود که شرط بقای آن خنثی کردن قدرت «رانتخواران» بود، همان چیزی که جان مینارد کینز از آن به عنوان «مرگ آسان رانتخوار» یاد میکرد. اما در اواخر دهه ۱۹۶۰ با کاهش نرخ سود و افزایش دستمزدها، نئولیبرالیسم این الگو را واژگون کرد. نئولیبرالیسم نهتنها رانتخواران را حذف نکرد، بلکه گسترش رابطه طلبکار-بدهکار را به دغدغه اصلی اقتصاد تبدیل نمود.
این منطق امروز در تمامی ارکان جامعه رسوخ کرده است. دانشگاههای آمریکا الگوی کامل و موفق یک جامعه طلبکار-بدهکار هستند، جایی که اکثر فارغالتحصیلانْ بدهکار، و اقلیتی کوچکْ ثروتمندان و طلبکاران هستند. هدف نئولیبرالیسم ساختاربندی تمام روابط اجتماعی (مسکن، آموزش، بهداشت و...) بر مبنای منطق اعتبار و بدهی است.
چپاول ثروت اجتماعی؛ مالیات، بهشتهای مالیاتی و واژگونی دولت رفاه
لازاراتو در این مصاحبه و حین تحلیل بحران ۲۰۰۸ به نکتهای رادیکال اشاره میکند: «از زاویه دید طلبکاران اساساً هیچ بحرانی در کار نیست!» طلبکاران از طریق این رویدادها در حال اجرای دومین «تصاحب بزرگ» خود هستند.
تا پیش از سال ۲۰۰۷، تصاحب اول از طریق سازوکارهای مالی و با استخراج ثروت از محل «بدهیهای خصوصی» افراد انجام میشد. اما با وقوع بحران، شکل دوم تصاحب کلید خورد: استخراج ثروت اجتماعی از طریق «بدهیهای عمومی» و «سیاستهای مالیاتی نئولیبرال». امروزه رانتخواران کلاسیک جای خود را به ابرشرکتها دادهاند. ارقام نجومیِ پنهانشده در بهشتهای مالیاتی (که دهها تریلیون دلار تخمین زده میشود) نشان میدهد که بخش عظیمی از بدهیهای جهانی در واقع ثروتی است که از جوامع پمپاژ شده و در این گاوصندوقهای تاریک انباشته میشود.
اما چرا دولتها تا این حد بدهکار شدهاند؟ لازاراتو پاسخ میدهد: به دلیل کاهش مالیات ثروتمندان. از دوران ریگان به بعد، سیاست مالیاتی به کاهش مالیات شرکتها و اغنیا خلاصه شده است، تا جایی که میلیاردی مانند وارن بافت اعتراف میکند که نرخ مالیات پرداختیاش از منشی دفترش کمتر است! وقتی مالیاتها کاهش مییابد اما دولت باید حداقلی از خدمات را حفظ کند، چارهای جز استقراض و بدهکار شدن ندارد.
در این اقتصاد جدید مبتنی بر بدهی، دولت رفاه به دولتی در خدمت ثروتمندان بدل شده است. تئوری کینزی کاملاً وارونه شده است؛ اصل «بازتوزیع ثروت» حفظ شده، اما جهت آن معکوس گشته است. دولت رفاه که روزگاری دستاورد مبارزات طبقه کارگر و جنبشهای اجتماعی بود، اکنون در نظام نئولیبرال به نظامی تبدیل شده که انتقال عظیم ثروت از «غیرمالکان» به سوی «مالکان و طلبکاران» را سازماندهی و تضمین میکند.
[1] . Charbonneau, M., & Hansen, M. P. (2014). Debt, Neoliberalism and Crisis: Interview with Maurizio Lazzarato on the Indebted Condition. Sociology, 48, 1039.