پشت پرده ترند جدید: شلختگی شیک در برابر رنج واقعی
اما بدینگتون ستوننویس گاردین از ترند جدید شبکههای اجتماعی سخن میگوید.
استیسی سولومون (مجری برنامههای مرتبسازی خانه)، عقب بنشین؛ و ای «لوکسِ بیصدا» (Quiet Luxury)، خفه شو: شلختگی و بههمریختگی برگشته است؛ اگرچه در خانه ما، و گمان میکنم در خانه بسیاری دیگر، هرگز نرفته بود. سوزی لاو در شماره این ماه مجله اِل (Elle) مینویسد: «شلختگی در تمام شکوهِ زیباییشناختیاش دارد به شکلی معنیدار جشن گرفته میشود.» او به نمونههایی از شلختگیهای اخیر در دنیای مد اشاره میکند: سرآستینهای کثیف پیراهن و گلدوزیهای نخنماشده در برند پرادا، کیفهای دستیِ آسیبدیده و داغون در شانل، و ادای احترامی به «عقبهی یک شبزندهداریِ پُرماجرا» با جینهای شدیداً کهنهنما شده در برند دیزل. ظاهراً دنیای زیبایی و دکوراسیون منزل نیز مسیر مشابهی را طی میکنند؛ با آرایشهایِ «صبح پس از بیداری» و چیدمانهای داخلی که شلوغی و نقص را به یک فضیلت تبدیل کردهاند، «از تختهای آنکادرنشده گرفته تا باقیماندههای صبحانه».
این رنسانسِ شلختگی که «لاو» در حوزه استایل مشاهده کرده، در زمینههای دیگر نیز سرعت گرفته است: حالتِ «گوبلین» (غارنشینی و رهایی از استانداردهای زیبایی)، «تختلَشی» (ساعات طولانی در تخت ماندن) و آلبومهای تصویریِ تار و سرسری در اینستاگرام. حالا که «نسل Z دوباره به نوشیدن رو آورده است» (۷۴ درصد آنها، در مقایسه با ۶۶ درصد در سال ۲۰۲۳ بر اساس مطالعه صنعت نوشیدنی)، بهنظر میرسد نوعی واکنشِ تقابلی علیه پرهیزگاری و پاکزیستی در حال شکلگیری است و سیگار نیز، اسفبارانه، دوباره مد شده است (و توسط امثال کایلی جنر، دوآ لیپا، هیلی بیبر و بسیاری دیگر به عنوان اکسسوری به کار گرفته میشود).
تمام لباسهای من لکهدار و چروکیدهاند و شلوغیِ خانهام آنقدر زیادهرویشده است که فکر کنم بخش زیادی از وزن سقف را هم همین آشغالها تحمل میکنند؛ بنابراین من باید از این لحظه به وجد بیایم. من یقیناً از اینکه -همانطور که لاو اشاره میکند- مقاومت در برابر زیباییشناسیِ اتوکشیده و عجیبوغریبِ «آشغالهای هوش مصنوعی» و خودسازیهای «پاکتر و موجهتر از همه» در حال اوجگیری است، خرسندم. لطفاً درباره «میکروبیوم» رودهتان با من صحبت نکنید؛ آنقدر روی اعصاب است که سیستم عصبی پاراسمپاتیک مرا به هم میریزد. اما در عوض، خودم را درگیر این فکر مییابم که «شلختگی داریم تا شلختگی»، و نوعِ ملالآورِ آن هرگز جذاب و باکلاس نیست.
زیرا در حالی که زیباییشناسیِ شلختگی و «نمایش دادنِ آن» قابل قبول و حتی آرمانی شده است، فکر نمیکنم ما ذرهای نسبت به «شلختگیِ واقعیِ زندگی» مداراگرتر شده باشیم. آراستگیِ آشفته و سکسی، نشانههای بصریِ یک شبِ پرماجرا، ردپای آنلاینی از یک فروپاشیِ هیجانانگیز، چیدمانِ منتخب و دستچینشدهای روی میز با ظروفِ تاپهتا، مایعاتِ ریختهشده و ته سیگارهای خاموششده—اینها شیک هستند. اما بیپول بودن، درد کشیدن، احساس ناتوانی در مواجهه با زندگی، یا آنقدر بدحال و غمگین بودن که نتوان ظرفها یا خود را شست؟ اینها هنوز هم قطعاً غیرشیک و زشت هستند.
این موضوعی است که کاترین جزر-مورتون اخیراً در یادداشتی در وبسایت The Cut درباره اینکه «دستوپا زدن و رنج بردن، آخرین تابوی شبکههای اجتماعی است» به آن اشاره کرده است. جزر-مورتون مینویسد: «الگوها و فرمولهای قابل دسترسیِ کمی برای احساساتِ دوگانه و گیجیِ روزمره ما وجود دارد.» او اشاره میکند که چطور جداییها، بیماریها، مشکلات مالی و سایر مصائبِ واقعی و دردناک، تنها پس از پایان ماجرا در فضای آنلاین مطرح میشوند، یا با خویشتنداریِ اتوکشیده و شبهشرکتی مدیریت شده و به روایتهای امیدبخش از پیشرفت و رشد شخصی تبدیل میگردند (یا به قول من، به محتواهای سطحی و خوشهضم تبدیل میشوند).
جزر-مورتون این پدیده را تا حدی پیامدِ ساختِ «برند شخصی» میداند (بهویژه وقتی یک اقتصادِ متزلزل باعث میشود ارائه یک نسخه اتوکشیده از خود، یک ضرورت مالی به نظر برسد). این موضوع همچنین به امن نبودن فضاهای مجازی مربوط است. نشان دادنِ بخشهای ناخوشایند و لختِ شلختگیِ واقعیتان، شما را آسیبپذیر و عریان میکند؛ و چه کسی میخواهد متورم از دادههای آسیبپذیریاش، خوراکِ متا و باقیِ غولهای فناوری شود؟
در جغرافیای تکهتکه و بیدرودیکارِ تیکتاک و گوشههای پرتترِ ساباستک، لکههایی از واقعیتِ عریانتر وجود دارد—آدمهایی که روزمره با بیماری مزمن، سلامت روانی ضعیف یا بیپولی دستوپنجه نرم میکنند، بدون اینکه سناریوی نجاتِ قشنگی داشته باشند؛ اما بیشترِ این رنسانسِ فعلیِ شلختگی، درست به اندازه یک پارچه جین که تعمداً سنگشور و پاره شده، اصالت دارد. شاید سادهلوحانه باشد که تصور کنیم نشان دادن شلختگیِ واقعی—چه واقعی و چه کنایی—در فضای آنلاین اصلاً یک گزینه است؛ اما من از کهنهکارانِ روزهای اولیه اینترنت هستم، زمانی که دقیقاً همین کار را میکردیم، احتمالاً نامدیریتشده و غیرعاقلانه. حالا من هم مثل بقیه عقبنشینی کردهام به پست کردن عکسهای بیخاصیت از حیوانات خانگی و گیاهان، به جای فرچههای بیندندانیِ مصرفشده و قبوضِ پرداختنشده روی میزم. احساساتِ ناراحتکننده نهایتاً به پستهای مبهم و کنایهآمیز ختم میشوند؛ و بیشتر اوقات به سکوت.
زیرا زندگی به روشهای تکراری و غیرجذابی شلخته است که ما را زیبا و باکلاس نشان نمیدهد. آیا این نوع شلختگی هرگز میتواند جذاب و مد شود؟ اتفاقات عجیبتری هم افتاده است. هرچه باشد، مد میتواند هر چیزی را خواستنی کند: یک تیشرتِ فرمِ شرکتِ پست DHL به قیمت ۱۸۵ پوند، یا لباسهای تجربیِ ژاپنی که باعث میشود پوشنده آن شبیه عنکبوتِ لوئیز بورژوا باشد که در کیسه زباله گیر افتاده است. اما تصور میکنم خطر در این است که اگر پیشگامانِ مد، زندگیهای کثیف، یکنواخت و نامرتب را جذاب کنند، بهزودی مجبور خواهند شد دوباره آنها را از مد بیندازند. من دوست دارم شلختگیِ معمولی به یک شیکبودنِ همیشگی و ماندگار تبدیل شود، مثل یک پیراهن سفید و اتوکشیده؛ اما میترسم احتمال وقوع آن همانقدر باشد که من بتوانم یک پیراهن سفید را تمیز نگه دارم.
منبع:
https://www.theguardian.com/commentisfree/2026/aug/07/messy-is-chic-again-but-is-the-world-ready-for-my-kind-of-crumpled-grubbiness