عبور از اسطوره کار؛ رویایی جسورانه برای رهایی انسان
کتی ویکز در کتاب «مسئلهی کار» با نقد تقدیس بهرهوری بدیلی رهاییبخش ارائه میدهد و ثابت میکند که درآمد پایه و کاهش زمان اشتغالْ انسان را از اسارت بازار رها کرده و فضایی برای خلاقیت میآفریند.
«جُویا میسرا»، عضو دپارتمان جامعهشناسی و مرکز سیاستگذاری عمومی و مدیریت دانشگاه ماساچوست، در بررسی کتاب «مسئله کار» نوشته «کتی ویکز» به اهمیت «درآمد پایه» و «کاهش زمان اشتغال» میپردازد. خواننده پس از مرور ایدههای میسرا، درک روشنتری از مناسبات کار در عصر تقدس بهرهوری به دست میآورد.
«کتی ویکز» در این کتاب چالشبرانگیز و انرژیبخش استدلالهای بسیار هوشمندانهای را با هدف بیاعتبار کردن «تقدیس کار» و مطالبه سیاست «پساکار» مطرح میکند. کتاب ویکز هم استراتژیهای مارکسیستی (بهویژه سوسیالیسم دولتی) و هم فمینیستی (بهویژه فمینیسم لیبرال و سوسیالیست) را نقد کرده و چشماندازی آرمانشهری از جامعهای ارائه میدهد که دیگر حول محور کار و بهرهوری تعریف نمیشود.
پس از خواندن این کتاب خودم را مشتاق پتانسیل جنبشی یافتم که هدفش بازتعریف جایگاه کار در جامعه است. محور اصلی استدلال ویکز این است که پژوهشهای مارکسیستی و فمینیستی انتقادات خود را به جای پرداختن به ارزشهای بنیادین کار، صرفاً بر سازماندهی و توزیع آن متمرکز کردهاند. ویکز به عنوان یک نظریهپرداز سیاس، آثار طیف گستردهای از اندیشمندان (از وبر و نگری گرفته تا دالا کوستا، جیمز، هوچشیلد و هالبرستام) را بررسی و تاریخنگاری میکند تا شواهدی برای استدلال خود مبنی بر «طرح کردن کار به عنوان مسئله سیاسی مرتبط با آزادی» گردآوری کند.
ویکز کار خود را با نقد «اخلاق کار» آغاز میکند و در عین حال آسیبپذیری آن را نیز نشان میدهد. او ابتدا استدلال محکمی ارائه میکند که اخلاق کار بر جایگاه کار و مصرف به عنوان محوریت جامعه تاکید کرده است، تا جایی که حتی جنبشهای مبارزه با تبعیضهای جنسیتی، نژادی و جنسی نیز صرفاً «دامنه اخلاق کار را به گروهها و اشکال جدید کار گسترش داده و قدرت آن را تثبیت کردهاند». با این حال همانطور که او اشاره میکند، تناقضات و ناپایداریهایی در این میان وجود دارد که محل منازعه است.
در ادامه، ویکز بررسی میکند که کار در چشمانداز سوسیالیستی (چه در مدل نوسازی سوسیالیستی و چه اومانیسم سوسیالیستی) همچنان مرکزی و محوری باقی مانده است. در اینجا «مارکسیسم خودآیین» به عنوان راهحل بالقوه ویکز ظاهر میشود، جریانی که خواهان یک جنبش سیاسی گستردهتر و تمرکز بیشتر بر عاملیت و مقاومت است. هدف این نیست که کار به شکلی عادلانهتر توزیع شود یا معنای بیشتری پیدا کند، بلکه میخواهد کار نقشی متفاوت و کمرنگتر در جامعه ایفا کند. هدف این است که «زمان صرفشده» در محل کار کاهش یابد و در نتیجه امکانی برای پیگیری فرصتهای لذت و خلاقیت فراهم شود که خارج از قلمرو امکانات اقتصادی قرار دارند».
مفهومسازیهای فمینیستی درباره اهمیت خانواده و بازتولید نیروی کار برای اقتصاد در کانون جنبش «دستمزد برای کار خانگی» در دهه ۱۹۷۰ قرار داشت، که ویکز آن را عمیقاً تحلیل میکند. او نشان میدهد که مطالبه دستمزد برای کار خانگی به معنای تقدیس کار خانگی نبود، بلکه ناشی از نقد مارکسیسم خودآیین به استدلالهای فمینیسم لیبرال و سوسیالیست (مثلاً برای مهدکودکهای عمومی یا مبتنی بر بازار) بود که صرفاً ترتیبات سرمایهدارانه و جنسیتی موجود را تقویت میکردند. همانطور که ویکز استدلال میکند، دستمزد برای کار خانگی «ابزاری بود برای ایجاد جمعگرایی سیاسی فمینیستی و ضدسرمایهداری که هدف نهاییاش تحول نهادهای کار و خانواده بود».
ایده درآمد پایه بدون قید و شرط برای آزادی
از اینجا به بعد ویکز از «درآمد پایه بدون قید و شرط» دفاع میکند که به افراد آزادی انصراف از کار را میدهد. درآمد پایه نهتنها پیوندهای ناگسستنی بین کار تولیدی و بازتولیدی را به رسمیت میشناسد، بلکه به حل بحرانهای بیکاری، اشتغال ناقص و کار موقت نیز کمک میکند. ویکز در ادامه خواستار ساعات کاری کوتاهتر میشود و این رویکرد را در تقابل با مدلهایی قرار میدهد که خواهان کار بیشتر و بهتر برای زنان هستند. او که از راهحلهای موجود برای رسیدگی به تعارضات کار و خانواده ناراضی است، پافشاری میکند که «کاهش ساعات روز کاری» بهترین راهحل است.
به جای خصوصیسازی یا اجتماعیکردن کار بازتولیدی یا تقویت تقسیم کار جنسیتی، ساعات کاری کوتاهتر (در کنار درآمد پایه) میتواند نظامهای اشتغال و خانواده ما را به اشکال دموکراتیکتری تبدیل کند که مروج آزادی باشند. ویکز کتاب خود را با تحلیلی از آرمانشهرگرایی به پایان میرساند؛ او میپذیرد که ممکن است پیشنهادهایش آرمانی تلقی شوند، اما استدلال میکند که امید آرمانگرایانه برای اینکه به ما اجازه دهد آینده را هم متصل به حال و هم کاملاً متفاوت از آن تصور کنیم، حیاتی است. ویکز میگوید اگرچه مطالبه ساعات کاری کوتاهتر و درآمد پایه ممکن است در عمل به انقلاب منجر نشود، اما آنها «سازوکارهای بالقوه موثری برای پیشبرد تفکر انتقادی، الهامبخشیدن به تخیل سیاسی و تحریک کنش جمعی هستند.»
ویکز استدلالی هیجانانگیز و متقاعدکننده ارائه میدهد. اگرچه تحقیقات خود من دقیقاً معطوف به مطالبات فمینیستی برای حمایتهای کاری (مانند مهدکودکهای عمومی) است، اما یافتههای من نیز با ادعای اصلی ویکز همخوانی دارد: جوامع زمانی سالمترند که هفتههای کاری کوتاهتر باشند. برای به حداکثر رساندن برابری جنسیتی و به حداقل رساندن خطر فقر، ما هم به درآمد پایه و هم به هفتههای کاری کوتاهتر برای همه کارگران نیاز داریم. با این حال، نحوه اجرای این ایدهها مهم است. نظام کار پارهوقت هلند به عنوان مدلی بهتر از ساعات کار طولانی کارگران آمریکایی برای ایجاد تعادل بین کار و زندگی تبلیغ میشود، ولی این واقعیت که بسیاری از زنان ساعات بسیار کمی کار میکنند در حالی که اکثر مردان تماموقت کار میکنند، نابرابریهای جنسیتی را به روشهایی که بهویژه برای مادران مجرد مخرب است، تثبیت میکند.
با این حال، مادران آمریکایی در مواجهه با ساعات طولانی و حمایتهای اندک، بیشتر از مادران سوئدی احتمال دارد بازار کار را برای دورههای طولانی ترک کنند، چیزی که تقسیمبندیهای جنسیتی کار را تقویت میکند. در حالت ایدهآل، من مایل به دیدن هفتههای کاری ۳۰ ساعته برای مردان و زنان، همراه با حمایتهای شغلی و درآمد پایه هستم. جایی که هم مردان و هم زنان ساعات کوتاهتری کار کنند و به درآمد پایه متکی باشند، دیگر نیازی به تقسیم کار مراقبتی بر اساس جنسیت نیست و دیگر نیازی نیست کار تمام فضای زندگی را اشغال کند.
شاید بتوانم کمی به این کتاب خرده بگیرم. دلم میخواست بحث بیشتری درباره جنبش کارگری و تلاشهای آن برای محدود کردن ساعات کاری وجود داشته باشد. اتحادیهها نقشی کلیدی در تثبیت هفته کاری ۴۰ ساعته داشتند، هرچند که این پیروزی متاسفانه در حال فرسایش است (از جمله تلاشهای اخیر برای تضعیف ایده پرداخت اضافهکار به نام "انعطافپذیری"). یک جنبش کارگری گستردهتر چه نقشی میتواند در مبارزه برای کاهش ساعات کاری ایفا کند؟ همچنین دلم میخواست توجه بیشتری به دانشمندان علوم اجتماعی ساختارشکن میشد، مانند اقتصاددانانی که برای خیر اقتصاد و محیطزیست خواستار کاهش هفتههای کاری هستند.
همچنین تعجب کردم که ویکز در بحث نیاز به درآمد پایه، به مفهوم «کالاییزدایی» اشاره نکرد، یعنی میزانی که افراد و خانوادهها میتوانند مستقل از مشارکت در بازار، زندگی کنند. با توجه به بحثهای بسیار جالب بین اسپینگ-اندرسن و منتقدان فمینیست بر سر کالاییسازی و کالاییزدایی نیروی کار زنان، این یک فرصت از دسترفته بود. در نهایت، جریان استدلال کتاب (گذار از نظریهپردازی سیاسی به مطالبات عملگرایانه) با فصل یکی مانده به آخر درباره چشماندازهای آرمانی شکسته شد.
فرصت رویاپردازی، خلق، بازی و عشقورزی
با این حال، در نهایت کتاب ویکز را جذاب، تاثیرگذار و مهم یافتم. اگر جنبشی ارزش جنگیدن داشته باشد، آن جنبش حتما شامل تاکید بر ساعات کاری کمتر و درآمد پایه تضمینشده است. بسیاری از سیاستهایی که من از آنها حمایت میکنم (مالیاتهای بالاتر، هزینه بیشتر برای آموزش و مهارتآموزی، مهدکودکهای با بودجه عمومی و مرخصیهای مراقبتی با حقوق) به رفع نیازهای تولیدشده توسط یک نظام اقتصادی کمک میکند که کار و مصرف را بالاتر از هر چیز دیگری ارزشگذاری میکند. این سیاستها همچنین ممکن است نیروی کار را به روشهایی که سرمایهداری را به چالش میکشد، گرانتر کنند. با این حال، ویکز مرا متقاعد کرده که درآمد پایه تضمینشده و کاهش ساعات کار ممکن است جایگاه مرکزی کار در زندگیمان را از بین ببرد و به ما فرصتهایی کاملاً جدید برای رویاپردازی، خلق، بازی و عشقورزی بدهد.