فتح سنگر میشیگان به دست چپهای جوان
روزنامه بریتانیایی گاردین امروز در یادداشتی به قلم دیوید اسمیت به ابعاد مختلف پیروزی نماینده حزب دموکرات در انتخابات مقدماتی میشیگان پرداخته است که در ادامه از نظرتان میگذرد.
با پیروزی «عبدالرحمان محمد السید» شورش جناح چپ حزب، حصارهای یک ایالت خاکستری (مردد) در غرب میانه آمریکا را فرو ریخت و حزب دموکرات را در برابر یک بازنگری و محاسبه جدی دربارهٔ مسیر و رهبری آیندهاش قرار داد.
صبح زود یک روز چهارشنبه، عبدالرحمان محمد السید در برابر «روح دیترویت» - مجسمه برنزی شاخص در مرکز شهر- ایستاد و از اسطوره بوکس، محمد علی، الهام گرفت. او اعلام کرد: «ما جهان را تکان دادیم.» این مقام سابق بهداشت عمومی ۴۱ ساله، تازه شوک بزرگی به بدنه اصلی و سنتی حزب دموکرات وارد کرده بود؛ او با شکست دادن هیلی استیونس (نماینده کنگره آمریکا)، نامزدی حزب برای کرسی مجلس سنا در ایالت کلیدی میشیگان را به دست آورد.
السید کمپین خود را بر پایه برنامهای جسورانه و پیشرو استوار کرده بود: بیمه همگانی درمان، قطع کمکهای نظامی به اسرائیل و اصلاحات گسترده در قوانین تامین مالی کمپینهای انتخاباتی. در مقابل، استیونسِ میانهرو حدود ۶۰ میلیون دلار از گروههای بیرونی دریافت کرده بود که ۳۰ میلیون دلار آن از سوی کمیته روابط عمومی آمریکا و اسرائیل (آیپک) و وابستگانش تامین شده بود.
این رویداد، جدیدترین و شاید بزرگترین پسلرزه از زلزلهای سیاسی بود که حزب دموکرات را در بر گرفته است. شورش جناح چپ دیگر به شهرهای ساحلی و کاملاً آبی (طرفدار سرسخت دموکراتها) محدود نمیشد؛ بلکه وارد دیوارهای یک ایالت مردد و سرنوشتساز در غرب میانه شده بود. حالا این جنبش، حزب را در آستانه انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ و انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۸ وارد بازنگری و محاسبه جدی دربارهٔ رهبری و سمتوسوی ایدئولوژیک خود کرده است.
مت داس، معاون اجرایی مرکز سیاست بینالملل و مشاور سابق سیاست خارجی سناتور چپگرا برنی سندرز، میگوید: «این نشاندهنده نارضایتی از وضع موجود است. نارضایتی از بدنه حاکم و سنتی حزب. ما در یک لحظه ضدسیستم قرار داریم. ما این مسئله را نه تنها در کشور خودمان، بلکه در دموکراسیهای سراسر جهان میبینیم. رأیدهندگان از نخبگان حاکم که خروجی ملموسی برایشان ندارند، دردشان را حس نمیکنند و از مشکلاتشان خبر ندارند یا اهمیتی نمیدهند، به ستوه آمدهاند؛ و این بخشی از علت موفقیت عبدل است.»
دهه گذشته در سیاست آمریکا تحت شعاع پوپولیسم راستگرای دونالد ترامپ بوده است اما پوپولیسم چپگرا نیز از زمان کمپین پیشروی برنی سندرز برای ریاستجمهوری در سال ۲۰۱۶ - که در نهایت توسط هیلاری کلینتون و بدنه اصلی حزب عقب رانده شد - در مسیری موازی در حال رشد و شکوفایی بوده است.

داس افزود: «کمپین ۲۰۱۶ سندرز بهنوعی نقطه آغاز یا "انفجار بزرگ" تولد دوباره چپ پروگرسیو در ایالات متحده بود. حالا افراد زیاد دیگری به برنی پیوستهاند. ما رهبران برجسته زیادی در جناح چپ پروگرسیو داریم و خرسندیم که عبدالرحمان السید وارد این عرصه شده است.»
الکساندریا اوکاسیو-کورتز، بارتندری که از فعالان کمپین ۲۰۱۶ سندرز بود، دو سال بعد با شکست دادن نامزد باسابقه حوزه ۱۴ نیویورک، شگفتیساز شد و در ۲۹ سالگی به جوانترین زنی تبدیل شد که تا کنون به مجلس نمایندگان راه یافته است. به او گروه کوچک اما پرصدایی از پیشروها پیوستند که به «اسکواد» (The Squad) معروف شدند.
سندرز بار دیگر در سال ۲۰۲۰ نامزد شد و اگرچه به چهره سنتی حزب، جو بایدن، باخت اما تیم او تأثیر چشمگیری بر برنامه کاری بهشدت پیشروِ دولت بایدن گذاشت. رویدادهای سال ۲۰۲۴ - انصراف اجباری بایدن از دور دوم، به قدرت رسیدن کامالا هریس و بازگشت دونالد ترامپ به قدرت - شکاف عمقی میان رهبری حزب و بدنه مردمی را آشکار ساخت.
نوامبر گذشته، زهران ممدانی، یک سوسیالیست دموکرات که تمرکز ویژهای بر کاهش هزینههای زندگی داشت، اندرو کومو (چهره محبوب بدنه سنتی) را شکست داد تا نخستین شهردار مسلمان نیویورک شود. او سپس به سه نامزد شورشی دیگر کمک کرد تا در انتخابات مقدماتی دموکراتها در نیویورک پیروز شوند. «تأثیر ممدانی» سرتاسر کلرادو، ایلینوی، میشیگان، نیوجرسی، پنسلوانیا، ایالت واشنگتن، ویسکانسین و واشنگتن دیسی را فراگرفت.
عوامل محرک این جریان شامل ناامیدی از ترامپ، هزینههای سنگین زندگی، ورود پولهای شرکتی به سیاست و جنگ مداوم در غزه است. نظرسنجیهای رویترز/ایپسوس نشان داد که محبوبیت اسرائیل نزد دموکراتها از ۵۹ درصد در سال ۲۰۱۸ به تنها ۲۲ درصد در مه ۲۰۲۶ سقوط کرده است. هجوم پولهای آیپک به کمپینهای انتخاباتی برای رأیدهندگان جوان به موضوعی زننده و دفعکننده تبدیل شده است.
در میشیگان -ایالتی که بالاترین درصد جمعیت عربتبار آمریکایی را دارد - السید اسرائیل را به ارتکاب نسلکشی متهم کرد و کمپین خود را حول محور توقف کمکهای نظامی بدون قیدوشرط آمریکا به این کشور بنا نهاد. این موضع، او را مستقیماً در برابر استیونس قرار داد که از روابط آمریکا و اسرائیل دفاع میکرد و از هزینهکردهای سنگین آیپک بهرهمند میشد.
پیروزی نهایی السید - همراه با پیروزی دیگر نامزدهای پیشرو یعنی ویل لارنس و دوناوان مککینی در رقابتهای مجلس نمایندگان میشیگان - یک نقطه عطف و اثباتِ پرریسک این نظریه بود که ادعای عدم موفقیت پوپولیستهای چپ در خارج از پایگاههای سنتی دموکراتها یک افسانه است.
لاری جیکوبز، مدیر مرکز مطالعه سیاست و حکومتداری در دانشگاه مینهسوتا، یک گسست عمومی در حزب را میبیند که از منابع مختلفی سرچشمه میگیرد؛ از جمله «کهنگی و ناکارآمدی» رهبران فعلی آن، چاک شومر در سنا و حکیم جفریس در مجلس نمایندگان که هر دو از حامیان سرسخت اسرائیل هستند. او میافزاید: «غزه و اسرائیل به نقطه تمرکزی برای همه مسائل دیگر تبدیل شده است. این احساس وجود دارد که دموکراتها در برابر دونالد ترامپ انفعال نشان دادهاند. وقتی دموکراتها میگویند میخواهند مقابله کنند، واقعاً جدی هستند.
دونالد ترامپ حزب دموکرات را رادیکال کرده است. این شورش درونحزبی بدون دونالد ترامپ رخ نمیداد. او نوعی زلزله ایجاد کرده و پرسشهای نگرانکننده زیادی درباره سمتوسو، رهبری، اولویتهای سیاسی و وابستگی حزب دموکرات به حامیان مالی بزرگ مطرح کرده است.»
ترامپ باورهای سنتی را که دههها بر سیاست آمریکا حاکم بود برهم زده است. اگر جناح راست میتواند برنامهای رادیکال مانند «پروژه ۲۰۲۵» طراحی کند، چرا جناح چپ نباید به همان اندازه جاهطلب باشد؟ تمایل کمی برای بازگشت به دوران پیش از ترامپ وجود دارد - سیستمی شکستخورده که در وهله اول منجر به صعود او شد - بلکه هدف، بازتعریف بازتوزیع ثروت، تقویت اتحادیههای کارگری، اصلاحات دموکراتیک و یک سیاست خارجی عادلانه است.
جوزف گیوارگیز، مدیر اجرایی سازمان «انقلاب ما» (گروهی که از کمپین ۲۰۱۶ سندرز شکل گرفت)، میگوید: «شما شاهد بلوغ جنبش پیشرو هستید. زیرساختی که طی یک دهه ساخته شده حالا به بار نشسته است. پیام این جنبش در واکنش به پوپولیسم ناموفق راست طنینانداز شده، اما همزمان شاهد هوشمندی و پیچیدگی بیشتری در سازماندهی جناح چپ هستیم.»
رشد گروههایی مانند «سوسیالیستهای دموکرات آمریکا» (DSA) همزمان با بحران هویت و اعتماد در جناح میانهروی حزب دموکرات رخ داده است. در زمانی که ترامپ صحنه را با رنگهای تند و پررنگ ترسیم میکند، میانهروها غالباً افراد محتاط و تدریجگرایی دیده میشوند که فاقد ایده یا ستارههای سیاسی برای رقابت با امثال السید، ممدانی و اوکاسیو-کورتز هستند.
گیوارگیز توضیح میدهد: «از آنجا که بخشی از تامین مالی میانهروها به حامیان مالی شرکتی وابسته است، آنها مجبورند دست عصا راه بروند و تمامقد وارد نشوند. آنها قادر نیستند ریشه مشکلات مردم را صریح بیان کنند. اما پیشروهایی را دارید که میتوانند طبقه شرکتی، فساد در سیاست و تاثیر آن بر سطح زندگی مردم را به چالش بکشند.»
حتی با وجود اذعان به تغییرات زیرپوستی، پیشروها هشدار میدهند که میانهروها بهراحتی قدرتی را که به لطف والاستریت و سیلیکونولی از آن برخوردارند، بدون جنگ واگذار نخواهند کرد.
نورمن سولومون، مدیر RootsAction و مدیر اجرایی موسسه دقت عمومی، میگوید: «میتوان گفت هیچ خشمی خشمگینتر از دموکراتهای شرکتیِ طردشده نیست. من از نتایج میشیگان به وجد آمدهام اما در عین حال کمی نگران واکنش نیروهای قدرتمندی هستم که دهههاست - احتمالاً از زمان موفقیت شورای رهبری دموکراتیک (DLC) در اوایل دهه ۱۹۹۰ - به اداره کل حزب دموکرات عادت کردهاند.»
شورای رهبری دموکراتیک (DLC) توسط آل فرام تأسیس شد که در سال ۱۹۸۹ بیل کلینتون را دستچین کرد تا حزب دموکرات را به سمت مواضع میانهرو هدایت کند و جنبش «راه سوم» را پایهگذاری کند؛ جنبشی که نقشی حیاتی در پیروزی سال ۱۹۹۲ او داشت و بعدها توسط تونی بلر در بریتانیا الگوبرداری شد.
آل فرام این هفته گفت: «تمرکز ما بر شکست دادن جمهوریخواهان بوده و سوسیالیستهای دموکرات تمرکزشان بر شکست دادن ما بوده است. ما باید دست به پادحمله بزنیم و کار را برای آنها سختتر کنیم.»
زمانی که کلینتون برای اولین بار وارد رقابتهای انتخاباتی شد، ۴۳ درصد از آمریکاییها خود را میانهرو میدانستند، در حالی که ۳۶ درصد محافظهکار و ۱۷ درصد لیبرال بودند. این تصویر در سالهای قطبیشدن سیاست به شدت تغییر کرده است.
فرام اصرار دارد: «فرمول ما فرمول درستی است. بدیهی است که ما در دنیای دیگری هستیم و باید آن را متفاوت بیان کرد و به ایدههایی نیاز است که همان ارزشهای بنیادی را پیش ببرد، اما اینها باید ایدههای مدرنی باشند؛ شاید ایدههایی متفاوت چون شرایط تغییر کرده است. برنامه ما برای دهه ۱۹۹۰ بود، نه برای دهه ۲۰۳۰، اما اصول همان است. سوسیالیستهای دموکرات سیستم دیگری میخواهند. آنها نمیخواهند ارزشهای دموکراتیک را تقویت کنند. به برنامه آنها نگاه کنید: میخواهند سنا، ریاستجمهوری و دیوان عالی را حذف کنند؛ خواهان مالکیت دولتی کسبوکارها هستند؛ میخواهند پلیس را منحل کنند؛ و نمیخواهند بودجه ارتش را تامین کنند. این، حزب دموکراتِ تاریخی نیست. این حزبِ روزولت نیست که سرمایهداری و دموکراسی را در جنگ جهانی دوم نجات داد. این یک ایدئولوژی دیگر و یک حزب دیگر است.»
آزمون واقعی کارآمدی برای السید - پژوهشگر بورسیه رودز، پزشک و فرزند مهاجران مصری - در ماه نوامبر رقم خواهد خورد؛ زمانی که او با مایک راجرز، نماینده سابق جمهوریخواه، در رقابتی روبرو میشود که میتواند موازنه قدرت در سنا را تعیین کند. پس از کمپینی غیرمعمول و پرتنش، السید بلافاصله تاکید کرد: «چیزهایی که ما را متحد میکند بسیار بزرگتر از چیزهایی است که ما را جدا میکند» و استیونس نیز فوراً حمایت خود را از او اعلام کرد.
در واقع، پیشروها و میانهروها در سراسر کشور احتمالاً همزیستی نهچندان آرامی را برای انتخابات میاندورهای حفظ خواهند کرد تا هرکدام با تکیه بر نقاط قوت جمعیتی و جغرافیایی خود، در یک جبهه مشترک علیه جمهوریخواهان بجنگند. ترامپ و مایک جانسون، رئیس مجلس نمایندگان، تلاش کردهاند با برچسب زدن «مارکسیستهای رادیکال» و «کمونیستهای بیخدا» به سوسیالیستهای دموکرات، هراسهای دوران جنگ سرد را زنده کنند.
دونا برازیل، استراتژیست سیاسی و رئیس موقت سابق کمیته ملی دموکراتها، میگوید: «سوال این است که آیا دو جناح مختلف از یک حزب میتوانند در صورت کسب اکثریت توسط دموکراتها، متحد شوند و به عنوان یک اکثریت حاکم عمل کنند؟ ادعای من این است که پاسخ مثبت است. ما در مسائل بسیار مهمی مانند اقتصاد، بهبود زندگی مردم آمریکا، ارزانتر کردن هزینهها و عدم تمرکز بر پروژههای خودخواهانه همنظر خواهیم بود؛ بنابراین تا زمانی که همه بر روی یک پیام مشترک یعنی کاهش هزینههای زندگی حرکت کنیم، پاسخ مثبت است.»
اما سپس سال ۲۰۲۸ و زمان انتخاب فرا میرسد. نیویورک تایمز گزارش داده است که گروه میانهروی «راه سوم» در حال برنامهریزی یک کارزار جدید ۱۵ میلیون دلاری برای بیاعتبار کردن سوسیالیسم دموکراتیک تا انتخابات ریاستجمهوری بعدی است. برخی دموکراتها استدلال میکنند که پیشروها تنها در تعداد معدودی از رقابتها -اگرچه رقابتهای شاخص- از میان صدها رقابت کشوری پیروز شدهاند و درباره میزان این شورش غلو شده است. اما برخی دیگر بر این باورند که نتیجه میشیگان به این معنی است که مسیر برای جناح چپ بازتر شده است.
گیوارگیز میگوید: «تمام انرژی و شور و شوق انتخاباتی در جناح چپ قرار دارد و در نهایت، برای اینکه یک نامزد در انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۸ شانس پیروزی داشته باشد، باید پوپولیسم اقتصادی صریحی را مطرح کند. این همان چیزی است که برای عبور از انتخابات مقدماتی و در نهایت برای پادزهر بودن در برابر دونالد ترامپ لازم است.»
گمانهزنیها از هماکنون درباره اینکه چه کسی پرچم پیشروها را در انتخابات مقدماتی ریاستجمهوری بعدی به دست خواهد گرفت، بالا گرفته است. ممدانی که متولد خارج از آمریکا است، واجد شرایط نامزدی نیست و خود نیز اعلام کرده که تمایلی ندارد. رو خانا، نماینده کنگره از کالیفرنیا که برای السید تبلیغ میکرد، بارها مطرح شده است، اما بیشترین تمرکز روی اوکاسیو-کورتز است که ۳۶ ساله است.
هنری اولسن، پژوهشگر ارشد اندیشکده مرکز اخلاق و سیاست عمومی در واشنگتن، میگوید: «اگر من مشاور AOC (اوکاسیو-کورتز) بودم، در چشم او نگاه میکردم و میگفتم: "آیا میخواهی رئیسجمهور شوی؟ اگر میخواهی رئیسجمهور شوی، زمانش همین الان است. هرگز شانس بهتری برای رهبری جریانی که تشنه یک رهبر است نخواهی داشت."
یکی از چیزهایی که در دهه گذشته در سراسر جهان دیدهایم، مجذوب ساختن جناح چپ توسط رهبران زن جوان بوده است. چرا یک AOC سیونهساله نه؟
منبع: