قلمرو رفاه

چرا توسعه با مداخله خارجی یک سراب است؟

نقدی بر رؤیای توسعه از دل مداخلات نظامی

18 مرداد 1405 - 12:04 | سیاست‌گذاری اجتماعی

احتمالاً خطرناک‌ترین موضوعی که حوزه‌ی تمدنی ایران را امروز تهدید می‌کند، سلاح‌های متعارفی نیست که دشمنان این مرز و بوم یک سالی است خاک آن را به آن‌ها آلوده کرده‌اند. بلکه صداهای «واقعاً» موجود در عده‌ای «قابل توجه» از جامعه‌ی ایرانی است که استفاده از آن سلاح‌ها علیه خود را می‌پذیرند و حتی بدتر از آن درخواست می‌کنند. پرسش‌های بنیادین از «چیستی»، «چرایی» یا «چگونگی» این نقطه‌نظرات —که البته در حدس علمی، تبدیل به باور مشترک اجتماعی گروه اثرگذاری از جامعه شده‌اند— مربوط به این جستار و نوشتار نیست (اما باید تأکید کرد که بسیار مهم و ضروری است. شاید بزرگ‌ترین هزینه‌های علمی کشور باید خرج همتی بلند شود که به فهم و درک این موضوع منجر شود. به فهم و درک و نه به سرکوب و حذف این پرسش از فضای رسانه‌ای رسمی).

یکی از ستون‌های استدلالی موجود (البته بدون مستندات قابل ارائه، اما واقعی و قابل تأیید با عقل سلیم جمعی)، گره زدن الزامات رفاه و توسعه، به مداخله‌ی نظامی و سپس تحت‌الحمایه بودن ابرقدرتی مثل آمریکا است. بررسی‌ها اما نشان می‌دهند که این تخمین، تقریباً از اساس اشتباه است و بنا بر هزینه‌ی غیرقابل جبرانی که به دنبال دارد، باید به‌روشنی و در فضایی متناسب برای آگاهی عمومی، برملا شود. جنگ‌های ایالات متحده‌ی آمریکا، تخریب، مرگ‌ومیر و عقب‌افتادگی بسیاری را به همراه داشته که باید هر لحظه مورد بازبینی و یادآوری قرار گیرد تا تبدیل به تله‌ای برای توسعه نگردد.

اول زنده بمان، بعد مرفه شو!

مثلی که بین ایرانیان رواج دارد و در این مورد می‌توان به آن دائماً برگشت، همان مثل «بالاتر از سیاهی رنگی نیست» است! شاید باید به آرامی متذکر شد که بالاتر از سیاهی رنگی هست! و آن هم رنگ نابودی و نیستی و مرگ است. رنگ خون!

بررسی اسناد تاریخی که عمدتاً به واسطه‌ی مطالعات علمی/دانشگاهی خود آمریکایی‌ها و یا سازمان‌ها و نهادهای دولتی آمریکایی منتشر شده‌اند، نشان‌دهنده‌ی حجم گسترده‌ی کشتارهای نظامی و البته غیرنظامی جنگ‌های آمریکایی است. کشتارهایی که به واسطه‌ی ابعاد آن، ناگزیر چیزی جز واژه‌ی «قتل‌عام» را به ذهن متبادر نمی‌کنند.

آن بخش از افکار عمومی که به طرز خطرناکی هم‌راستا با حمله‌ی آمریکا هستند، معمولاً به نمونه‌های ژاپن و یا آلمان اشاره می‌کنند که پس از جنگ جهانی با آنچه حمایت‌های مالی ایالات متحده خوانده می‌شود، بازسازی شده‌اند. از این میان، قیاس آلمان، واضحاً به دلیل تداوم نهادین دولت-ملت آلمان به عنوان ابرقدرت، پیش و پس از جنگ، قیاسی مع‌الفارق است. اما نمونه‌ی ژاپن قابلیت بررسی دارد؛ کمااینکه بسیار در ایران سودای ژاپن شدن را دهه‌هاست در سر می‌پرورانند.

علاوه بر ژاپن، عراق نیز به واسطه‌ی قرابت‌هایی که با ایران از لحاظ مختلف دارد، قابلیت گنجانده شدن در این بررسی را دارد. این قرابت‌ها چه در مسئله‌ی جغرافیایی و چه در مسائل فرهنگی رنگ واقعیت به خود می‌گیرند. علاوه بر این‌ها، عراق چه در جنگ اول خلیج فارس یک نقطه‌ی کلیدی در جنگ مدرن به حساب می‌آید و چه از منظر حجم عملیات نظامی ترکیبی در سال ۲۰۰۳ یکی از موارد مهم قرن محسوب می‌شود.

مرگ‌ومیر و نابودی در این کشورها، به روایت اعداد و ارقام، ضمن احترام به روح و انسانیت هر جان از دست‌رفته، قصه‌ی نامتوازن و نافرجام زیر است.

ژاپن، هجوم دوباره‌ی مرگ

این اعداد و ارقام از هر منظر بحث‌برانگیز و دهشتناک است. به عنوان نمونه، نسبت تلفات نظامی آمریکا به طرف‌های مقابل در جنگ نشان‌دهنده‌ی میل تهاجمی به قتل‌عام و کشتارهای دسته‌جمعی نظامی است. نظامیانی که ایالات متحده‌ی آمریکا از طرف‌های مقابل در جنگ‌ها کشته است، در حالت حداقلی بین پنج تا هشت برابر تلفات نظامی خود و گاهی این عدد تا ۳۵ برابر نیز بالا رفته است.

در مورد فجایع قتل و کشتار غیرنظامی در ژاپن، اعداد واقعاً وحشتناک و رعب‌آور است. ایالات متحده به تنهایی بین نیم میلیون تا ۶۰۰ هزار ژاپنی غیرنظامی را به قتل رسانده است. از این میان، حدود ۲۵۰ هزار نفر، در لحظه، زیر بمباران اتمی هیروشیما و ناگازاکی هم‌زمان ذوب، تجزیه و پودر شدند! نسبت تلخ جمعیت شهر و کشته‌شدگان برای هیروشیما چیزی بالای ۶۰ درصد و در ناگازاکی بالای ۴۰ درصد بوده است. فرض کنید از هر ۱۰ شهروندی که شما به عنوان دوست و رفیق و آشنا می‌شناسید، ۶ نفر را بعد از یک چشم‌به‌هم‌زدن از دست داده باشید! حدوداً ۱۰۰ هزار نفر هم در آتش و بمباران غیراتمی اما سریالی تمام‌وقت توکیو کشته شدند. اتفاقی که در بمباران‌های یک‌شبه‌ی توکیو افتاد، بعدها به طوفان آتش معروف شد. از حجم انفجارهای بمباران، تمام شهر توکیو دچار حریق هم‌زمانی شد که با وزش باد به تمام نواحی شهری سرایت کرد و در عرض چند ساعت، ۱۰۰ هزار کشته‌ی غیرنظامی و شهروند عادی به‌جا گذاشت.

عراق، همسایه‌ای مشابه با سرنوشت شوم آمریکایی

نسبت کشته‌های نظامی طرف مقابل آمریکا به کشته‌های نظامی آمریکا در جنگ نخست خاورمیانه (عراق ۱۹۹۱) همچنان در همین اعداد عجیب و غریب، حداقل بیست و سی برابری، باقی ماند. اما با توجه به تغییر قرن، جهش‌های فوق‌العاده‌ی تکنولوژیک و تولید انبوه سلاح‌های دقیق و مرگ‌آور، حجم تخریب مهمات بالا رفته و استفاده از دقت در مهمات معنا پیدا کرده است. جنگ عراق (۲۰۰۳) و تلفات آن، نمونه‌ی خوبی از درک عدم اراده‌ی آمریکایی در موضوع حفظ کنوانسیون‌های حقوق بشری و بشردوستانه و اهمیت به جان انسان‌هاست.

ایالات متحده، بین ۲۰ تا ۳۵ هزار نیروی نظامی عراقی را در سال ۲۰۰۳ و همچنان در تلفات پراکنده تا سال ۲۰۱۱ از بین برده است. این در حالی است که میزان تلفات نیروهای آمریکایی چیزی نزدیک به ۵۰۰۰ برآورد شده است. یعنی همچنان ۴ تا ۷ برابر کشتار بیشتر توسط آمریکایی‌ها اتفاق افتاده است. اما آنچه واقعیت تلخ‌تر و رویه‌ی تاریک‌تر کشتار آمریکایی‌ها در جنگ‌های مدرن را به نمایش می‌گذارد، تلفات غیرنظامی‌ای است که پیش از این تصور می‌شد با دقت و تکنولوژی می‌باید از آن جلوگیری کرد. واقعیت اما چیز دیگری را نشان می‌دهد. همان‌طور که در مقایسه‌ی اعداد جدول بالا هم مشخص بود، این جنگ در میان سه جنگ قبلی اولین موردی است که تلفات غیرنظامی، به‌شدت بیشتر از تلفات نظامی کشور هدف بوده است.

یکی از شاخص‌های مهم در تعیین میزان پایبندی ارتش‌ها به اصول اخلاقی در درگیری‌ها، پس از انقلاب‌های تکنولوژیک، نسبت مرگ‌ومیر غیرنظامی به نظامیان است. متأسفانه کارنامه‌ی ایالات متحده در عراق از این حیث سیاه و نشان‌دهنده‌ی انگیزه‌ی آمریکا برای ورود جنگ (با توجه به تعداد بسیار کم و ناچیز تلفات نظامی و غیرنظامی خود در مقایسه با طرف غیرآمریکایی) به صحنه‌ی شهری و زیرساخت‌های بشری است. این شاخص برای جنگ عراق بین ۱٫۲ تا ۱٫۵ مشخص شده است. یعنی به ازای هر یک کشته‌ی نظامی، بیش از یک نفر شهروند بی‌گناه در عراق توسط نیروهای آمریکایی کشته شده است.

برای اینکه از بار شدت این جنایات نکاهیم، کافی است به فاصله‌ی جان‌های بی‌گناهی که دو طرف در این جنگ از دست داده‌اند نگاهی بیندازیم. بیش از ۲۹ هزار و پانصد جان بی‌گناه و حتی شاید ۴۱ هزار و پانصد جان بی‌گناه عراقی گرفته شده است. اما این عدد به‌تنهایی گویای همه‌چیز نیست. در هر دو سوی این جنگ، عراقی و آمریکایی، زن و کودک و مرد بالغی وجود داشت که به‌خاطر تصمیم دولت‌هایشان جان باختند؛ تصویری تلخ اما تا حدی مشترک میان دو ملت. آنچه این تصویر مشترک را به‌هم می‌زند، فاصله‌ای است که در ادامه‌ی همان جان‌باختگان نظامی پدیدار می‌شود: سی تا چهل هزار صورت عراقی بی‌گناه وجود دارد که به صورتی ناعادلانه توسط دولت و ارتش آمریکا، دسته‌جمعی تنبیه شدند و هیچ مابه‌ازای حقیقی‌ای در طرف آمریکایی برایشان وجود ندارد.

نهایتا، فاجعه انسانی

ایالات متحده‌ی آمریکا، کشوری با رکورد بیشترین جنگ‌افروزی در تاریخ، با بیشترین قتل غیرنظامی‌ها در جنگ پس از جنگ جهانی دوم و سیاهه‌ای از این اعداد و ارقام، به واسطه‌ی سیطره‌ی رسانه‌ای در جهان، تصویر بسیار رئوف و مهربانی از خود به‌جا گذاشته است. این در حالی است که مرگ‌ومیرهای ناشی از حملات آن‌ها، به‌جز موارد تخریب زیرساخت‌ها و صدمات اقتصادی و اجتماعی، بسیار بالا و دارای ابعادی فجیع انسانی نیز است. به عنوان شاهد، یادآوری آن نسبت‌های بزرگ‌تر از یک برای کشتار غیرنظامی به نظامی در جنگ‌های ایالات متحده، سند انکارناپذیری برای موافقان جنگ‌هایی است که از یاد برده‌اند جنگ با ابرقدرت‌هایی مثل آمریکا بالاتر از ابعاد تخریب، فجایع اخلاقی و کشتارهای خونینی برای هم‌وطنان دارد. نیستی و نابودی فردی در درجه‌ی اولویت قطعی نسبت به رفاه و توسعه قرار دارد؛ چرا که اولی، دومی را از حیث وجودی، امکان‌ناپذیر و بی‌معنا می‌کند.

اما، ادعای توسعه

همان‌طور که در مقدمه مطرح شد، پرسش مهمی که در جامعه مطرح بوده و از قضا، پاسخ متقنی هم بین برخی از گروه‌های اجتماعی ایران پیدا کرده، امکان بازسازی اقتصادی کشورهای طرف جنگ آمریکا توسط این کشور است. برخی به خوش‌خیالانه‌ترین شکل ممکن، آمریکا را منجی کشورهای جنگ‌زده‌ای می‌دانند که مورد تجاوز آمریکا قرار گرفته‌اند. علاوه بر این، از اساس کنترل ایالات متحده بر اقتصاد آن کشورها را نیز اسباب توسعه می‌دانند.

روشن شدن این موضوع که برخلاف چنین استدلالی، تخریب‌های ناشی از حملات نظامی ایالات متحده‌ی آمریکا توسط این کشور تحت پوشش و بازسازی قرار نگرفته، جدا از ادبیات بسیار غنی موجود نظری در مورد دلایل استراتژیک مختلف آمریکا برای خرج هزینه‌هایی از این دست، نیازمند نگاه به ابعاد مالی این خسارات و سپس کمک‌های مالی و یا سرمایه‌گذاری‌های اقتصادی آمریکا در این کشورها پس از جنگ است. ژاپن و عراق، با همان استدلال‌های پیشین، به عنوان نمونه‌های درشتی از دو برهه‌ی کاملاً متفاوت، موضوع را روشن‌تر خواهند کرد. جدول زیر، به سادگی میزان هزینه‌های تخریب جنگ‌افروزی آمریکا در ژاپن (جنگ جهانی دوم) و عراق (۲۰۰۳) را در مقایسه با هزینه‌کرد آمریکا برای اصطلاحاً بازسازی نشان می‌دهد.

افسانه‌ی «ژاپن، ساخت آمریکا»

ایالات متحده، در فاصله‌ی شش سال پس از جنگ (۱۹۴۶-۱۹۵۲) در مجموع حدود ۲۸ تا ۳۰ میلیارد دلار (با ارزش امروزی) به عنوان کمک نقدی در اختیار ژاپن قرار داده است. این در حالی است که در نسبت با تخریب‌های مستقیم زیرساختی و اقتصادی و مالی که این حملات به بار آورده‌اند، چیزی نزدیک به ۵ درصد هزینه‌ها را پوشش می‌داده است.

این موضوع در حالی است که با حفظ سنتی نهادهای مستقر در ژاپن، روحیه‌ی کاری زبان‌زد و البته حضور در میان ابرقدرت‌های جهانی پیش از جنگ، باز هم بیش از ۱۵ سال زمان برد تا ژاپنی‌ها به رشد ناخالص ملی دورقمی پیش از جنگ برسند. بنابراین آمریکایی‌ها با کمکی ظاهراً بشردوستانه‌ی محدود به ۵ درصد هزینه‌ی تخریبی که به ژاپن تحمیل کردند و حتی با افزودن فاکتور موهوم چتر امنیتی و هزینه‌ی نظامی آمریکا برای خلع ارتش ژاپن و در عوض به عهده گرفتن مسئولیت امنیت دفاعی آن کشور (که تخمینی بین ۵۰ تا ۱۰۰ میلیارد دلار است!) نقش بسیار اندکی در توسعه‌ی ژاپن، به آنچه امروز به آن شهره است، داشته‌اند.

عراق، نوآوری در فساد مالی

در مورد عراق، البته که اعداد ضدونقیضی در مورد میزان خسارات دریافتی از حملات آمریکا موجود است. اما آنچه بیشتر به آن ارجاع داده می‌شود و مورد بحث قرار می‌گیرد، همان بازه‌ی بین ۱۰۰ تا ۱۴۰ میلیارد دلار است. از طرفی حمایت نقدی ایالات متحده، ۶۰ میلیارد دلار بوده است. یعنی در مورد عراق می‌توان حتی ادعا کرد که با پوشش حدود نیمی از خسارت‌های وارده، آمریکایی‌ها بسیار دست‌ودل‌بازتر هم ظاهر شدند و نتیجه‌ی بدتری را هم رقم زدند.

اما یک موضوع به وضوح در مورد عراق پس از جنگ در ذوق می‌زند. چطور با مخارج بیشتر نه‌تنها سطح توسعه‌یافتگی در عراق افزایش نیافته، بلکه اوضاع به‌شدت هم بدتر شده است؟ به عنوان نمونه و بر اساس گزارش بانک جهانی و دفتر سازمان ملل در عراق، وضعیت توسعه‌ی زیرساخت‌ها در عراق در سال ۲۰۱۴ حتی از سال‌های پیش از ۲۰۰۳ (یعنی شروع حمله به عراق) بدتر است. نمونه‌ی مشهور آن عدم توانایی در تأمین برق حتی پایتخت است که سال‌های بین ۶ تا ۸ ساعت برق در شبکه‌ی سرتاسری بغداد موجود بوده و وابستگی به واردات برق از ایران در سالیان دراز خود گواهی از این مسئله است.

قطعاً این مسئله‌ی ژئوپلیتیک و سیاسی ابعاد گوناگونی به خود دارد. اما یکی از مسائل قابل توجه، نحوه‌ی توزیع این پول است که عمدتاً از بودجه‌ی دولتی و اصطلاحاً خراج مالیات‌دهندگان آمریکایی تأمین شده است. از تمام این بودجه، طبق گزارش‌های منابع آمریکایی، بین ۷۰ تا ۸۵ درصد آن به شرکت‌های پیمانکاری خصوصی آمریکایی واگذار شده و چیزی کمتر از ۳۰ درصد مستقیماً وارد نهاد اقتصادی عراق شده است.

نکته‌ی جالب‌تر می‌تواند تفکیک تخصیص این بودجه‌ها به شرکت‌های آمریکایی و داخلی در عراق باشد. بین ۷۰ تا صد درصد ردیف‌بودجه‌های متعلق به عمران و ساخت‌وساز و زیرساخت‌های شهری و لجستیک و ۷۵ تا ۸۵ درصد بودجه‌ی مربوط به امور اجتماعی و ثبات‌آوری به جیب شرکت‌های آمریکایی ریخته شده‌اند.

در واقع می‌توان این‌طور برداشت و نتیجه‌گیری کرد که حجم هنگفتی از منابع دولتی در آمریکا که نمی‌توانست در اختیار اشخاص خصوصی قرار بگیرد، از این طریق اصطلاحاً جیب‌به‌جیب شده و در اختیار سازمان‌های خصوصی‌ای قرار داده شده که به ترتیبات لابی‌گری با دولت ایالات متحده نزدیکی داشتند.

وهم زدایی از آثار مثبت جنگ

در مورد هجوم کشوری به کشور دیگر، جدا از تمامی مناسبات اخلاقی و حقوقی و محدودیت‌هایی که به دلیل گسترش جنایات بشری در طول تاریخ، اخیراً (معاصراً) بر آن وضع شده، یک مناقشه‌ی موهوم وجود دارد. معمولاً (خصوصاً پس از جنگ‌های جهانی) کشورهای قوی به کشورهای ضعیف حمله می‌کنند. کشور مورد تهاجم به دلیل ضعف‌های ساختاری تجربه‌کرده تحت حاکمیت فعلی، دچار چنددستگی می‌شود. این وضعیت بستر یک مناقشه‌نظر کذب بر سر گفتمان دوگانه‌ی لزوم جنگ برای حصول اتفاقات مثبت و مخالفت با جنگ برای دوری از ویرانی را باز می‌کند. اعداد و ارقام حاصله از آنچه به طور خاص ایالات متحده آمریکا با دشمنان خود در جنگ کرده، واضحاً نشان‌دهنده‌ی آن هستند که آنچه امروز از سر ما می‌گذرد، در تجربیات جهانی منجر به اتفاقات مثبت نشده و عملاً هزینه‌ی تخریب و ویرانی گزافی را برای آینده به‌جا می‌گذارد.