قلمرو رفاه

سنجش فقر با الگوی آمارتیا سن: فراتر از کمبود درآمد

نظریۀ «رویکرد قابلیت‌ها» اثبات می کند که درآمد، تنها یکی از ابعاد فقر است.

13 مرداد 1405 - 11:00 | جامعه
روشا جعفری
روشا جعفری پژوهشگر سیاست‌گذاری اجتماعی

نظریۀ آمارتیا سن نشان می‎‌دهد که درآمد، تنها یکی از ابعاد فقر است و فرصت‌های واقعی زندگی، آموزش، سلامت و دسترسی به خدمات نیز در سنجش فقر نقش اساسی دارند.

به‌طور معمول، فقر به‌مثابه محرومیت از درآمد یا ناتوانی در کسب درآمد تعریف می‌شود. بر همین اساس، بسیاری بر این باورند که با رشد اقتصادی و افزایش درآمد، مسئلۀ فقر نیز تا حد زیادی برطرف خواهد شد. با این حال، تجربۀ جوامع مختلف نشان می‌دهد که افزایش درآمد، اگرچه شرطی مهم برای بهبود رفاه است، به‌تنهایی نمی‌تواند همۀ ابعاد فقر را توضیح دهد. افرادی با درآمد مشابه ممکن است از نظر دسترسی به آموزش، خدمات درمانی، فرصت‌های شغلی یا امکان انتخاب شیوۀ زندگی، شرایط کاملاً متفاوتی داشته باشند.

از همین رو، این پرسش مطرح می‌شود که آیا درآمد به‌تنهایی معیار مناسبی برای سنجش فقر است؟ در این نوشته، تلاش می‌شود با تکیه بر نظریۀ «رویکرد قابلیت‌ها» که توسط آمارتیا سن ارائه شده است، به این پرسش پاسخ داده شود. این نظریه، فقر را صرفاً کمبود درآمد نمی‌داند، بلکه آن را محرومیت از قابلیت‌ها و فرصت‌های واقعی افراد برای دستیابی به یک زندگی مطلوب تلقی می‌کند.

اگرچه رشد اقتصادی و افزایش درآمد از مهم‌ترین عوامل کاهش فقر و بهبود سطح زندگی افراد به شمار می‌رود، اما افزایش درآمد به‌تنهایی نمی‌تواند همۀ ابعاد فقر را برطرف کند. بسیاری از محرومیت‌ها، از جمله دسترسی نامناسب به آموزش، خدمات سلامت، تغذیۀ کافی و فرصت‌های شغلی، حتی در شرایط افزایش درآمد نیز ممکن است پابرجا بمانند. از این رو، سنجش فقر تنها بر اساس میزان درآمد، تصویری کامل از وضعیت رفاه افراد ارائه نمی‌دهد.

همین محدودیت‌ها در رویکرد درآمدمحور، زمینه را برای شکل‌گیری دیدگاه‌های جدید درباره فقر فراهم کرد. یکی از مهم‌ترین این دیدگاه‌ها، نظریۀ «رویکرد قابلیت‌ها» آمارتیا سن است که فقر را صرفاً کمبود درآمد نمی‌داند، بلکه آن را محرومیت از قابلیت‌ها و فرصت‌های واقعی افراد برای دستیابی به زندگی‌ای که برای آن ارزش قائل‌اند، تعریف می‌کند.

سه مفهوم آمارتیا سن؛ درآمد، کارکرد و قابلیت

از دیدگاه سن، قابلیت به مجموعه فرصت‌ها و توانایی‌هایی گفته می‌شود که فرد برای انتخاب شیوه زندگی خود در اختیار دارد. به بیان دیگر، آنچه اهمیت دارد این نیست که افراد چه میزان درآمد دارند، بلکه این است که آیا واقعاً قادرند با استفاده از آن درآمد، به آموزش، سلامت، تغذیه مناسب، اشتغال و سایر ابعاد یک زندگی مطلوب دست یابند یا خیر. از این منظر، وضعیت اقتصادی و اجتماعی افراد باید نتیجه انتخاب آنان باشد، نه حاصل اجبارها و محدودیت‌ها.

سن برای توضیح این دیدگاه، میان سه مفهوم تمایز قائل می‌شود:

درآمد: منابع مالی یا اقتصادی که فرد در اختیار دارد.

کارکردها: آنچه فرد عملاً به آن دست یافته یا انجام می‌دهد؛ مانند باسواد بودن، برخورداری از سلامت یا داشتن تغذیه مناسب.

قابلیت‌ها: فرصت‌ها و توانایی‌های واقعی فرد برای دستیابی به این کارکردها و انتخاب شیوۀ زندگی مورد نظر خود.

بر این اساس، تفاوت اصلی رویکرد درآمدی و رویکرد قابلیتی در تعریف فقر است. در رویکرد درآمدی، فقر عمدتاً به معنای محرومیت از درآمد یا ناتوانی در کسب آن تلقی می‌شود؛ اما در رویکرد قابلیتی، فقر به معنای محرومیت از قابلیت‌ها و فرصت‌های واقعی افراد برای خروج از وضعیت فقر و دستیابی به یک زندگی مطلوب است. بنابراین، از دیدگاه سن، آنچه اهمیت دارد صرفاً مقدار درآمد افراد نیست، بلکه توانایی واقعی آنان برای انتخاب و دستیابی به زندگی‌ای است که برای خود ارزشمند می‌دانند. از همین رو، سیاست‌های مقابله با فقر نباید تنها بر افزایش درآمد متمرکز باشند، بلکه باید بر توسعۀ قابلیت‌ها و توان‌افزایی افراد نیز توجه کنند.

بررسی وضعیت ایران نیز نشان می‌دهد که نظریۀ آمارتیا سن صرفاً یک دیدگاه نظری نیست، بلکه چارچوبی مناسب برای تحلیل فقر در عمل به شمار می‌رود. گزارش بانک جهانی (۲۰۲۵) نشان می‌دهد که اقتصاد ایران در سال‌های اخیر با چالش‌هایی همچون تورم بالا، کاهش ارزش پول ملی و کند شدن رشد اقتصادی مواجه بوده است. این گزارش هشدار داده بود که تداوم این شرایط می‌تواند موجب افزایش جمعیت زیر خط فقر شود؛ موضوعی که با تشدید فشارهای اقتصادی و اجتماعی، همچنان از مهم‌ترین دغدغه‌های کشور به شمار می‌رود.

با این حال، یافته‌های این گزارش نشان می‌دهد که فقر را نمی‌توان صرفاً بر اساس درآمد توضیح داد. برای نمونه، نرخ فقر در مناطق روستایی ۵۲ درصد و در مناطق شهری ۳۱٫۳ درصد برآورد شده است. این تفاوت قابل توجه نشان می‌دهد که عواملی مانند محل زندگی، دسترسی به خدمات عمومی، فرصت‌های شغلی و امکانات آموزشی، در کنار درآمد، نقش مهمی در تجربۀ فقر دارند.

همچنین، سطح تحصیلات نیز ارتباط مستقیمی با احتمال فقر دارد. بر اساس این گزارش، نرخ فقر در میان افراد فاقد تحصیلات ۴۶ درصد است، در حالی که این نرخ برای افراد دارای تحصیلات عالی به ۱۵ درصد کاهش می‌یابد. این اختلاف بیانگر آن است که آموزش، علاوه بر تأثیر بر درآمد، فرصت‌ها و توانایی‌های افراد را برای بهبود شرایط زندگی گسترش می‌دهد.

جمع‌بندی

بررسی نظریۀ قابلیت‌های آمارتیا سن نشان می‌دهد که درآمد، اگرچه یکی از مهم‌ترین عوامل بهبود رفاه و کاهش فقر است، به‌تنهایی معیار مناسبی برای سنجش فقر محسوب نمی‌شود. از دیدگاه سن، فقر تنها به معنای کمبود درآمد نیست، بلکه محرومیت از قابلیت‌ها و فرصت‌های واقعی افراد برای دستیابی به زندگی‌ای است که برای آن ارزش قائل‌اند. به همین دلیل، عواملی مانند سلامت، آموزش، امنیت، دسترسی به خدمات عمومی و امکان انتخاب، در کنار درآمد، نقش تعیین‌کننده‌ای در تجربۀ فقر دارند.

بررسی وضعیت ایران نیز این دیدگاه را تأیید می‌کند. تفاوت نرخ فقر میان مناطق شهری و روستایی و همچنین میان افراد با سطوح مختلف تحصیلی نشان می‌دهد که فرصت‌های نابرابر و دسترسی متفاوت به امکانات، در شکل‌گیری و تداوم فقر نقش مهمی ایفا می‌کنند. بنابراین، نمی‌توان تنها با اتکا به شاخص درآمد، تصویری جامع از وضعیت فقر ارائه داد.

در نتیجه، سیاست‌های مقابله با فقر زمانی اثربخش خواهند بود که علاوه بر حمایت‌های درآمدی و ایجاد رشد اقتصادی، بر توسعۀ قابلیت‌های انسانی نیز تمرکز کنند. سرمایه‌گذاری در آموزش، سلامت، اشتغال، گسترش فرصت‌های برابر و بهبود دسترسی به خدمات عمومی، زمینه را برای افزایش توانمندی افراد و کاهش پایدار فقر فراهم می‌کند. از این منظر، رویکرد قابلیت‌های آمارتیا سن می‌تواند چارچوبی مناسب برای طراحی سیاست‌های توسعه و کاهش فقر در ایران باشد.