قلمرو رفاه

نسل ساندویچی؛ مراقبان بی‌آینده

بر خلاف تصور، در جوامع سنتی با پیوندهای خانوادگی قوی‌تر، به دلیل نبود چترهای حمایتی رسمی از سوی دولت، نسل ساندویچی بسیار سریع‌تر دچار فروپاشی کامل اقتصادی و روانی می‌شود.

28 تیر 1405 - 14:00 | جامعه

اصطلاح «نسل ساندویچی» (The Sandwich Generation) اولین بار توسط دوروتی اِی. میلر (Dorothy A. Miller) در سال 1981 تعریف شد. او یک مددکار اجتماعی، پژوهشگر و استاد دانشگاه آمریکایی بود که تمرکز اصلی فعالیت‌هایش بر حوزه سلامت روان، خانواده و به‌ویژه چالش‌های مراقبت از سالمندان قرار داشت. میلر این نسل را افرادی توصیف می‌کند که «در حالی که خود را برای استراحت و تفریح آماده می‌کنند، ناگهان متوجه می‌شوند فرزندان بزرگسالشان هنوز کاملاً مستقل نشده‌اند و از سوی دیگر، والدینشان از مرحله‌ی استقلال به سطحی از وابستگی رسیده‌اند.» درواقع این نسل افرادی در دوره‌ی میانسالی هستند که بین فرزندان و والدین سالخورده خود «ساندویچ» شده‌اند و در حال تأمین نیازهای عاطفی و مادی هر دو نسل قبل و بعد از خود هستند. برخی پژوهشگران این نسل را کسانی معرفی می‌کنند که حداقل یکی از والدینشان ۶۵ سال یا بیشتر دارد و همزمان در حال بزرگ کردن فرزندی زیر ۱۸ سال یا حمایت مالی از یک فرزند بزرگسال هستند.

هرچند میلر این مفهوم را در دهه‌ی هشتاد میلادی میلادی مطرح کرد اما منتقدان و جامعه‌شناسان بعدی (مانند کارول ابدی در سال ۲۰۰۶) مدل او را توسعه دادند. امروزه به دلیل افزایش سن ازدواج و فرزندآوری، با پدیده‌های پیچیده‌تری مثل ساندویچ کلاب (The Club Sandwich) مواجهیم؛ یعنی افرادی که همزمان باید از پدربزرگ یا مادربزرگ، والدین سالخورده و فرزندان کوچک خود (سه نسل متفاوت) مراقبت کنند.

چرا این پدیده در حال افزایش است؟

تعداد افراد این نسل در سال‌های آینده به چند دلیل رو به افزایش خواهد بود. اول رسیدن نسل «بی‌بی‌بومرها» (متولدان دوره‌ی انفجار جمعیت پس از جنگ جهانی دوم) به سن بازنشستگی که تعداد افراد مسن نیازمند به مراقبت را افزایش داده است. دوم بارداری در سنین بالا و تاخیر در فرزندآوری که باعث می‌شود زمان نیاز فرزندان و نیاز والدین به مراقبت، همزمان شود و سوم افزایش مشارکت زنان در بازار کار که سبب می‌شود زنان همزمان با ایفای نقش‌های شغلی سنگین، میان تقاضای مراقبت از فرزندان و نگهداری از سالمندان تحت فشار قرار بگیرند.

چالش‌های جسمی و عاطفی

افراد این نسل به عنوان ستون‌ خانواده عمل می‌کنند و همواره در تلاش برای حل تضاد میان نیازهای نسل قبل و نسل بعد هستند. این فشارها در سه حوزه‌ی اصلی خود را نشان می‌دهند. در حالی که منابع مالی و زمانی افراد بسیار محدود است و اختصاص دادن آن به یک نسل، سهم نسل دیگر را کاهش می‌دهد، منابع عاطفی به ظاهر نامحدود به نظر می‌رسند اما این باور که ظرفیت عاطفی انسان بی‌نهایت است، پیامدهای بسیار مخربی دارد.

تحقیقات متعدد نشان می‌دهند درصد بالایی از مراقبت‌کنندگان در این ساختار خانوادگی به فرسودگی روانی، اضطراب و افسردگی مبتلا می‌شوند. مطالعات مختلف بر روی زنان نسل ساندویچ نشان می‌دهد که این افراد با چالش‌هایی مانند احساس غم، گناه و بی‌ثباتی عاطفی و ضعف‌های شناختی مانند حواس‌پرتی، کاهش تمرکز و نشخوار فکری مواجه هستند. فشارهای این دوره علاوه بر روان، جسم فرد را نیز فرسوده می‌کند. خستگی مفرط و میگرن‌های شدید، تهوع، سرگیجه و بی‌خوابی و دردهای مفصلی زانو و کمر، روماتیسم و ابتلا به سرماخوردگی‌های مکرر ناشی از ضعف سیستم ایمنی از این جمله هستند.

چالش‌های ساختاری و اقتصادی

این پدیده یکی از جدی‌ترین چالش‌های ساختاری جمعیت را نشان می‌دهد. وقتی هرم جمعیتی به سمت پیری می‌رود، این نسل مانند یک کمک‌فنر طبیعی میان دولت و بحران‌های حمایتی عمل می‌کند اما این نسل پس از مدتی فرسوده می‌شوند؛ چرا که به دلیل حجم بالای وظایف همزمان با کمبود شدید زمان برای پرداختن به خود مواجه هستند. از سوی دیگر، تمام درآمد آن‌ها صرف هزینه‌ی تحصیل فرزندان و درمان والدین می‌شود. در نتیجه، توان پس‌انداز برای آینده‌ی خود را ندارند و تصویری تاریک و ناامیدکننده از دوران بازنشستگی خود ترسیم می‌کنند.

توهم صرفه‌جویی اقتصادی برای دولت‌ها

برخلاف تصور سنتی که تکیه بر خانواده‌ها را یک «صرفه‌جویی اقتصادی» برای دولت می‌داند، این پدیده در میان‌مدت آسیب‌های سنگینی به دولت وارد می‌کند. بسیاری از تحلیل‌گران به اشتباه تکیه بر نسل ساندویچی را یک برد اقتصادی برای سیستم‌های رفاهی می‌دانند؛ چرا که بار مالی نگهداری در خانه سالمندان یا مهدکودک‌ها از دوش دولت برداشته می‌شود اما این یک تصور غلط است. این افراد (به‌ویژه زنان) به دلیل فرسودگی مجبور به ترک شغل، غیبت‌های مکرر یا کاهش ساعت کاری می‌شوند که نرخ مشارکت اقتصادی و درنتیجه درآمدهای مالیاتی دولت را کاهش می‌دهد. از طرف دیگر، باری که از دوش سازمان‌های حمایتی برداشته می‌شود، به شکل بیماری‌های جسمی و روانی این نسل و به صورت مخارج سنگین‌تر به سیستم درمانی تحمیل می‌شود. مهم‌تر از همه این که نسل ساندویچی امروز که فرصت پس‌انداز ندارد، به سالمندان فقیر و وابسته به دولت در آینده تبدیل می‌شود. سیستم رفاهی با سکوت امروز، در عمل یک بحران بزرگ‌تر را برای آینده پذیرفته است.

راهکار: ضرورت بازنگری در خدمات رفاهی

بر خلاف تصور، در جوامع سنتی که پیوندهای خانوادگی قوی‌تر است، به دلیل نبود چترهای حمایتی رسمی از سوی دولت، نسل ساندویچی بسیار سریع‌تر دچار فروپاشی کامل اقتصادی و روانی می‌شود. به همین جهت توجه به این نسل باید در دستور کار سیاستگذاران قرار گیرد. در این شرایط سیستم‌های رفاهی دیگر نمی‌توانند خدمات خود را به صورت تفکیک‌شده مانند مرخصی‌های مربوط به فرزند یا مخصوص سالمندان ارائه دهند و باید به سمت ساختارهای ترکیبی بروند. یکی از این راهکارها فراتر رفتن از مرخصی زایمان سنتی و ایجاد مرخصی‌های منعطف برای رسیدگی به کل اعضای خانواده برای زنان است. همچنین ایجاد شبکه‌های محلی مراقبت روزانه که همزمان خدمات نگهداری از کودکان و سالمندان را ارائه می‌دهند راهکار دیگری است که سبب می‌شود بار فیزیکی از روی دوش میانسالان برداشته شود.



[1] Miller, D. A. (1981). The 'sandwich generation': Adult children of the aging. Social Work, 26(5), 419–423. https://doi.org/10.1093/sw/26.5.419