وقتی دولت وظایف رفاهی خود را به دوش زنان میاندازد
بررسی جدیدترین گزارش مرکز آمار نشان میدهد دولتها بخشی از وظایف حاکمیتی خود در حوزهی رفاه اجتماعی را به دوش زنان انداختهاند که این مساله به دلیل عدم وجود حق بیمه، پایداری صندوقهای بازنشستگی را هم تهدید میکند.
جدیدترین گزارش مرکز آمار ایران در مورد گذران وقت در نقاط شهری ایران، ابعاد نادیدهای از وضعیت رفاه اجتماعی را در کشور نشان میدهد. یافتههای این ارزیابی نشان میدهند کار خانگی بدون مزد زنان سبب عقبماندگی آنها از بازار کار شده است و در عمل کمبود خدمات رفاهی مانند مهدکودکها و مراکز مراقبت سالمندان را پوشش میدهد. همچنین یک شکاف شدید بین زمان کار و فراغت شاغلان بخش خصوصی و عمومی وجود دارد. در این گزارش هفت چالش کلان از جمله ظهور پدیدهی «نسل ساندویچی»، بازنشستگیهای زودهنگام و موانع رفاهی اشتغال زنان مورد بررسی قرار میگیرد.
خودمراقبتی یا بیهوشی از فرط خستگی؟
گزارش میگوید شهروندان شهری نزدیک به نیمی از شبانهروز خود (۱۱ ساعت و ۴۵ دقیقه) را صرف «رسیدگی شخصی و خودمراقبتی» شامل خواب، بهداشت، غذا خوردن و درمان میکنند. در نگاه اول، این عدد شبیه به یک سبک زندگی ایدهآل و توجه به سلامت است. اما در واقعیت، این یک خودمراقبتی غیرفعال است. شهروندان در مواجهه با استرسهای زندگی شهری و فشردگی کار، این زمان را صرف ورزش، پیشگیریهای درمانی یا ارتقای سلامت روان نمیکنند؛ آنها صرفاً در حال بازیابی خود هستند. تفاوت ناچیز این آمار در روزهای تعطیل نشان میدهد که این ۱۲ ساعت، زمانِ زندگی کردن نیست، بلکه زمانِ خوابیدن و بیهوش شدن برای فرار از فرسودگی و کسب توان برای بقا در روز بعد است.

یارانهی پنهان زنان به جامعه
وقتی دقیقتر به توزیع زمان در این گزارش نگاه میکنیم، نابرابری جنسیتی مشخص میشود. ۴ ساعت و ۴۶ دقیقه کار خانگی بدون مزد برای زنان در برابر تنها یک ساعت و ۴ دقیقه برای مردان. این شکاف عمیق یعنی در غیاب زیرساختهای رفاهی ارزانقیمت حاکمیتی مانند مهدکودکهای دولتی و مراکز استاندارد نگهداری از سالمندان و معلولان، این زنان هستند که با استهلاک جان و زمان خود، این خلا را پر کردهاند. این نزدیک به ۵ ساعت کار روزانه زنان، در واقع یک یارانهی پنهان و کلان از سوی جامعه به دولت است. بهایی که برای پرداخت این یارانه داده شده، حذف زنان طبقات متوسط و پایین از بازار کار رسمی (سهم ناچیز ۴۱ دقیقهای آنها در اشتغال مزدبگیری)، محرومیتشان از پوشش بیمه و در نهایت کاهش رفاه کل خانوار است.

نابرابری بین بخش عمومی و خصوصی
یکی از عمیقترین شکافهای رفاهی در بازار کار ایران، در این گزارش منعکس شده است؛ نابرابری کار و فراغت بین کارکنان بخش خصوصی و عمومی. کارمندان بخش عمومی یا دولتی با میانگین ۵ ساعت و ۴۷ دقیقه کار در روز، از مرخصیها، امنیت شغلی و پوشش بیمهای فعال بهرهمندند. در نقطهی مقابل کارگران، کارآموزان و فعالان بخش صنعت و ساختمان در بخش خصوصی قرار دارند که ساعات کاری فشرده بالای ۸ ساعت را در روز تحمل میکنند. این فقر زمانی در بخش خصوصی به معنای نرخ بالاتر حوادث کار، فرسودگی زودرس و نداشتن زمان کمتر برای فراغت است.

بررسی هفت چالش ساختاری
با نگاهی به لایههای سیاستگذاری رفاهی، برخی متغیرهای کلیدی در گزارش مرکز آمار وجود دارند که پیامدهای مستقیم بر صندوقهای بازنشستگی، پوششهای بیمهای و کیفیت رفاه اجتماعی دارند. در ادامه به بررسی این موارد پرداخته میشود.
بازنشستگی زودهنگام و بحران صندوقها
آمار نشان میدهند که افراد بالای ۶۰ سال در مناطق شهری با کاهش وظایف شغلی، ساعات فراغت خود را به بالای ۵ ساعت در روز میرسانند. هرچند فراغت حق طبیعی دوران سالمندی است اما در ساختار جمعیتی ایران، خروج زودهنگام نیروی کار از بازار رسمی به دلیل قوانین سخت و زیانآور یا بازنشستگیهای پیش از موعد و تبدیل سریع آنها به مستمریبگیران غیرفعال، بار مالی زیادی را به صندوقهای بازنشستگی تحمیل میکند. همچنین سالمندان پس از بازنشستگی به دلیل عدم وجود برنامههای سالمندی فعال، فراغت خود را به صورت غیرمولد میگذرانند.
کارگران غیررسمی فاقد بیمه
بررسی ساعات بالای کار در بخشهای مستقل و غیررسمی شهری نشان میدهد بخش زیادی از زمان کار ثبتشده، متعلق به مشاغلی است که هیچگونه رابطهی استخدامی رسمی و بیمهای ندارند. این گروه اگر چه در ظاهر شاغل تلقی میشوند، اما از منظر رفاهی، فاقد چتر حمایتی تامین اجتماعی هستند. استهلاک زمانی بالای این افراد در حال حاضر، به معنای بازتولید نسل جدیدی از سالمندان فقیر و وابسته به نهادهای حمایتی در آینده است.
بروز نسل ساندویچی
کاهش بودجههای رفاهی دولتی برای نگهداری از سالمندان و معلولان، مسئولیت این کار را به دوش زنان میانسال انداخته که به نوعی بیانگر پدیدهی «نسل ساندویچی» (The Sandwich Generation) است. این اصطلاح جامعهشناختی به افراد میانسالی اشاره دارد که مانند محتویات یک ساندویچ، بین دو نسل فشار میبینند؛ از یک سو باید از فرزندان یا نوههای خود مراقبت کنند و از سوی دیگر مسئولیت نگهداری و مراقبت از والدین سالمندشان را نیز بر عهده دارند. این فرسودگی مضاعف عاطفی و جسمی، بار درمانی سنگینی را به سیستم بیمه سلامت کشور تحمیل میکند که منشا آن مستقیم به نبود خدمات مراقبت اجتماعی بازمیگردد. اگرچه اکنون آمار دقیقی از تعداد این افراد ثبت نشده، اما تحلیلگران حوزهی جمعیت هشدار میدهند که متولدین دهههای ۵۰ و ۶۰ در ایران در حال تبدیل شدن به بزرگترین نسل ساندویچی تاریخ کشور هستند.
فقر زمانی و تغذیهای
برای کارگران با قراردادهای موقت و پروژهای، مرز بین زمان کار و فراغت از بین رفته است. این افراد برای حفظ شغل یا تامین حداقلهای معیشتی، ناچار به اضافه کاریهای اجباری هستند. این مساله منجر به تضعیف خودمراقبتی، روی آوردن به تغذیهی بیکیفیت و در نهایت بروز بیماریهای مزمن میشود که هزینههای درمان آن به سیستم بهداشت و درمان عمومی تحمیل خواهد شد.
کاهش پایداری بیمهای
توسعهی مشاغل پلتفرمی و دورکاری که در آمار اخیر سهم زمان خود را باز کردهاند، به عنوان راهکاری برای انعطاف زمانی معرفی میشوند اما از دیدگاه تامین اجتماعی، این مشاغل فاقد تعهدات کارفرمایی برای واریز حق بیمه هستند. تبدیل کار موظف کارگاهی به کار منعطف خانگی، در عمل درآمد پایدار صندوقهای بیمهای را کاهش داده و ریسکهای ازکارافتادگی و بازنشستگی را به خود کارگر منتقل کرده است.
تهدید اشتغال زنان
سهم ناچیز ۴۱ دقیقهای زنان شهری در اشتغال مزدبگیری در مقایسه با مردان به طور مستقیم به سیاستهای رفاه خانواده مربوط است. واگذاری مهدکودکها به بخش خصوصی و افزایش سرسامآور هزینههای نگهداری کودک، عملا کار رسمی زنان طبقات متوسط و پایین را تهدید میکند. دولت با عدم تامین خدمات نگهداری ارزان، زنان را به نفع کارهای خانگی بیمزد از بازار کار رسمی و درنتیجه از پوشش بیمههای تامین اجتماعی محروم کرده است.
فراغت غیرفعال
دادههای مربوط به ۴ ساعت فراغت شهروندان نشان میدهد بخش بزرگی از این زمان به تماشای رسانهها در خانه یا به نوعی فراغت غیرفعال میگذرد. غیبت فضاهای تفریحی، ورزشی و فرهنگی ارزانقیمت شهری (پردیسهای خانوادگی، باشگاههای شهرداری و مراکز هنری محلی) باعث شده فراغت شهروندان به یک امر خانگی و کمتحرک تبدیل شود که پیامد مستقیم آن مشکلات مربوط به سلامتی، افسردگی و کاهش امید به زندگی است.
جمعبندی؛ رفاه به مثابه مدیریت زمان جامعه
نکتهی مهم این است که در گزارشهای رسمی، ارزش اقتصادی زمان صرفشده در بخش خانگی به رسمیت شناخته نمیشود اما سیاستگذاران باید بدانند که پایداری اجتماعی و حل بحران ناترازی صندوقهای بازنشستگی، تنها با فرمولهای مالی و افزایش ناچیز مستمریها حاصل نمیشود. تا زمانی که دولتها خدمات حمایتی و مراقبتی خود را به درون خانهها منتقل کنند و کار خانگی زنان بیارزش شناخته شود، کیفیت واقعی رفاه بهبود نخواهد یافت. کلید پایداری نظام رفاه اجتماعی، بازتعریف عادلانه توزیع زمان در جامعه است.