قلمرو رفاه

شکاف جدید در اشتغال دیجیتال

در چشم‌اندازی که هوش مصنوعی می‌سازد، به‌زودی قانون کار و وظایف سنتی کارفرما در برابر کارگر بی معنا می‌شوند.

27 تیر 1405 - 11:45 | اندیشه انتقادی
سمیه توحیدلو
سمیه توحیدلو جامعه‌شناس اقتصادی

با ظهور هوش مصنوعی، نظام کار و تحصیل تا حد زیادی دستخوش تغییر و تحول بنیادین قرار گرفته است. این فناوری پیشرو توانسته فاصله‌های زمانی، مکانی و زبانی را به‌کلی از میان بردارد،؛ به‌طوری که امروزه می‌توان در لحظه، آخرین پاسخ‌های علمی و شایسته را در هر کجا و به هر زبانی از این طریق دنبال کرد. در واقع، دنیای بزرگ و دسترس‌ناپذیر پیشین اکنون به مراتب کوچک‌تر شده و سرعت عمل در تمامی عرصه‌ها بالاتر رفته است. این دگرگونی، نظام معرفتی جدیدی را برقرار می‌سازد که به موجب آن، نظام کار، روابط تولید و ساختار مشاغل کاملاً متفاوت خواهد شد. طبیعی است که کنار هم قرار گرفتن ابزاری که خوب فکر کند و ماشینی که عمل کند، تا مدتی دیگر بخش زیادی از عملکرد انسانی را تحت تأثیر قرار خواهد داد.

با این حال، هوش مصنوعی مانند هر امر نوپدید دیگری، هم دارای معایب و مضاری است و هم موافقان و مخالفان خاص خود را دارد. بسیاری از منتقدان بر این باورند که این فناوری مانع تحصیل درست و استفاده مناسب از دست و مغز انسان می‌شود و اتکای مفرط به آن، می‌تواند باعث تنبل شدن انسان‌ها و تضعیف هوش انسانی گردد. از سوی دیگر، آمیختگی داده‌ها چالش بزرگی به‌شمار می‌رود؛ چرا که در بسیاری از مواقع، پاسخ‌های درست و نادرست با هم مخلوط شده و گاهی سنجش اعتبار اطلاعات به‌سختی صورت می‌گیرد. اما معضل بزرگ‌تری که به‌زودی با آن دست‌به‌گریبان خواهیم شد، افزایش روزافزون شکاف دیجیتال و بار شدن این گسست بر پیکره‌ی بخش اشتغال است. امروزه فاصله میان مشاغل مرتبط و غیرمرتبط، و نیروی ماهری که می‌تواند با این ابزار کار بهتری ارائه دهد با دیگرانی که به دلیل عدم برخورداری هنوز وارد این گردونه نشده‌اند، مدام در حال افزایش است؛ امری که به گسترش شکاف‌های تکنیکال و ساختاری در فضای اشتغال و تحصیل دامن می‌زند.

از طرفی، بسیاری از چالش‌هایی که پیش از این با ظهور اقتصاد پلتفرمی و سرمایه‌داری نظارتی وجود داشت، در ادامه این وضعیت شدت خواهد یافت و به بازتولید مشاغل بی‌ثبات، موقت و فاقد نظام‌های حمایتی درست منجر خواهد شد. در این چشم‌انداز، به‌زودی بسیاری از آنچه امروز به عنوان قانون کار و وظایف سنتی کارفرما در برابر کارگر شناخته می‌شود، بی‌معنا می‌گردد. عرصه آینده، میدان رقابت میان هوش‌های برتری است که می‌توانند از این ماشین بهتر و بیشتر استفاده کنند؛ رقابتی خشن که بخشی از نیروها را به‌کلی حذف کرده یا آن‌ها را درگیر مشاغل درجه‌دو و حاشیه‌ای می‌کند. در این ساختار نوین، نظام روابط کار دیگر با دوگانه‌های کلاسیکِ یقه‌سفید و یقه‌آبی یا کارگر و کارفرما تعریف نمی‌شود. ما با یک «ابرسرمایه‌داری دیجیتال» مواجهیم که در رأس آن برنامه‌نویسان و مالکان این ماشین‌ها قرار دارند. در مرتبه بعدی، کسانی ایستاده‌اند که روش استفاده بهینه از این ابزارها را می‌دانند و آن را با تخصص خویش ترکیب می‌کنند، و در نهایت، لایه پایینی به مشاغل خدماتی و دستی اختصاص می‌یابد؛ مشاغلی که فعلاً تنها به دلیل پایین‌تر بودن قیمت دستمزد انسانی نسبت به خدمات ماشینی بقا یافته‌اند، هرچند به مرور زمان همین مزیت قیمتی نیز از بین خواهد رفت و ماشین جای آن‌ها را خواهد گرفت.

در عرصه علم‌آموزی نیز وضعیت مشابهی حاکم است. اگرچه برخی از افراد ساده‌ترین نوع استفاده از هوش مصنوعی را می‌طلبند، اما شیوه‌های بهینه‌تری نیز برای به‌کارگیری آن وجود دارد که مهم‌ترینِ آن‌ها، توانایی سنتز درست و استخراج منطقی اطلاعات است. ما امروزه در معرض کتاب‌ها و مقالات بیشتری هستیم و متن بیشتری برای خواندن و کار بیشتری برای انجام دادن داریم تا بتوانیم به یک جمع‌بندی برتر دست یابیم، چرا که هنوز ماشین در ترکیب‌گری و خلاقیت‌ورزی به پای انسان نمی‌رسد. این ماشینِ تربیت‌شده توسط دست‌سازه‌ها و تولیدات انسانی، هر روز وضعیتی تکامل‌یافته‌تر پیدا می‌کند و از آنجا که بن و پایه تفکر آن از ذهن خود انسان نشئت گرفته، به‌راحتی توسط ذهن ما قابل هدایت و راهبری است. با این حال، شرط اساسی کار شایسته و حفظ کرامت انسانی در این عصر، آن است که فرد فعالانه و هوشمندانه از این ابزار استفاده کند، نه آنکه کار، دانش و سرنوشت خود را به طور کامل به ماشین بسپارد. از این روست که شناخت دقیق، تسلط کامل و پیش رفتن بر لبه دانش، دیگر یک انتخاب نیست، بلکه ضرورتی حیاتی برای حذف نشدن و سقوط نکردن از نردبان مشاغل در دنیای جدید است.