قلمرو رفاه

بیمه قابل حمل و منعطف؛ نیاز طبقه جدید کارگران دیجیتال

کارگران پریکاریا یا بی ثبات‌کار به دلیل گذار اقتصاد از نظم سنتی به نظم الگوریتمی، با بحران مزایای بیمه‌ای و برخورد با اشکال سنتی بیمه روبه‌رو هستند

24 تیر 1405 - 10:00 | سیاست‌گذاری اجتماعی
پیام عابدی
پیام عابدی روزنامه نگار

اگر نظام تامین اجتماعی را با معیارِ «پوشش» بسنجیم، نخستین شکاف در اقتصاد پلتفرمی دیده می‌شود: در مدل‌های سنتی تامین اجتماعی، حق‌بیمه بر پایه رابطه پایدارِ کارگر–کارفرما و «لیست‌های ماهانه» تعریف می‌شود، اما کارِ پلتفرمی بر پایه «سفارش‌های خرد» می‌چرخد. 

این سفارش‌ها با «شیفت‌های پراکنده» و «چنداشتغالی» همراه هستند. این ناهم‌زمانی، دلیل اصلی حذف تدریجی «پریکاریا» (گروهی از شاغلان-اعم از مزد و حقوق‌بگیر- که شغل و درآمد متزلزل و ناپایدار دارند) از شبکه‌ بیمه‌ است.

پریکاریا، اصطلاحی است که اولین بار «گای استندیگ»، اقتصاددان بریتانیایی آن را به طبقه نوینی از بی‌ثابت‌کاران فاقدِ قراردادهای کار و بیمه پایه استاندارد، که اشتغال و درآمد آن‌ها از طریق الگوریتم‌های مجازی (هوش مصنوعی، شبکه‌های اجتماعی وب ۳، پلتفرم‌های تولید محتوا تحت وب ۲ و…) تامین می‌شود، اطلاق کرد.

در چنین بازاری، کارگر ممکن است در یک هفته برای سه پلتفرم کار کند، اما در هیچ‌کدام از آن‌ها «استخدامِ کامل» تلقی نشود. نتیجه این است که حق بیمه پرداخت می‌شود، اما نه به اندازه‌ای که برای پوشش واقعی کافی باشد. شغل چنین کارگری فاقد پیوست امنیت اجتماعی است.در این میان، گزارش‌های بین‌المللی درباره‌ی آینده کار نشان می‌دهند که تحول دیجیتال و هوش مصنوعی فقط شیوه‌ی تولید را تغییر نداده‌اند؛ بلکه خودِ طراحی، تامین مالی و اداره نظام‌های حمایت اجتماعی هم تحت فشار گذاشته‌اند.

تعریف مجدد از مزایای تامین اجتماعی

در این شرایط، سازمان‌های بیمه‌گر به منظور حفط و صیانت از حقوق بیمه‌ای، باید راهکارهایی از جنس ایجاد چتر بیمه‌ای فراگیر برای بی‌ثابت‌کاران نوین یا همان «کارگران گیگ» داشته باشند. در این راستا، به نظر می‌رسد که مزایای تامین اجتماعی باید از وابستگی به «نام شرکت» و «طبقه‌بندی سنتی کار» فاصله بگیرند و به ویژگی‌های شغلی در معنای پریکاریا متصل شوند؛ چراکه تاریخچه‌های شغلی امروز بیش از گذشته تکه‌تکه و ناپیوسته به نظر می‌رسند[1]. 

این تغییر درظاهر فنی، در واقع یک «جابه‌جایی بزرگ سیاستی» است. در این تغییر مسیر، از بیمه‌پردازیِ مبتنی بر کارفرما عبور می‌کنیم و بیمه‌پردازیِ مبتنی بر مسیر شغلی می‌رسیم. اقتصاد پلتفرمی، اشتغال را خرد کرده است.

در اقتصاد پلتفرمی، مسئله فقط غیررسمی بودنِ شاغلان نیست. روابط کار این شاغلان غیررسمی، به واحدهای «غیرمحلی» «کوچک» و البته «قابل‌جابه‌جایی» تقسیم شده است. بر این بستر، الگوریتم‌های مجازی پلتفرم‌ها، سفارشات روزانه مشتریان را هدایت و توزیع می‌کنند.

همچنین تولید و توزیع و نظارت برون‌سپار (تولید کد و داده، پردازش داده، گزارشگیری و مدیریت چندوظیفگی) دسترسی به درآمد را تنظیم می‌کنند؛ درآمدی که از اساس هیچ نوع ارتباطی با حقوق و دستمزد برقرار نمی‌کند. این یعنی کارگر با یک کارفرمای ثابت طرف نیست، بلکه با یک سازوکارِ پویا و چندلایه روبه‌روست که هر لحظه می‌تواند او را به کار بگیرد یا کنار بگذارد.

در چنین وضعی، امنیت شغلی به‌جای آنکه در «قرارداد کار» تعریف شود، در «نوسان الگوریتمی» جذب می‌شود. از منظر داده‌محور هم این تغییر مهم است. نظام تامین اجتماعی سنتی برای دوره‌ای طراحی شده بود که اشتغال دارای سه ویژگی مشخص بود: محدود به زمان (تمام‌وقت)، تک‌کارفرمایی و مکانی.

اما امروز حتی در کارهای مرتبط با آموزش مدل‌های هوش مصنوعی، از برچسب‌گذاری داده تا نظارت بر تولید محتوا، بخش قابل‌توجهی از کار از طریق پلتفرم‌های دیجیتال سازمان‌دهی می‌شود[1]. به بیان ساده، همان زیرساختی که مدل‌های AI را تغذیه می‌کند، هم‌زمان نوعی اشتغال «تکه‌تکه» می‌سازد که در چارچوب‌های قدیمی بیمه‌ای به‌سختی دیده می‌شود. 

پس اگر نظام حمایت اجتماعی همچنان به فهرست‌های ماهانه و رابطه‌ی رسمی کارفرما وابسته بماند، بخشی از نیروی کار آینده درعمل بیرون می‌افتد. در این‌جا اصطلاح کلیدی «پریکاریا» باردیگر اهمیت خود را باز می‌یابد. حالا می‌توانیم بهتر درک کنیم که پریکاریا، آن طبقه‌ای است هم درآمد بی‌ثابت دارد هم با نااطمینانی ساختاری زندگی می‌کند.

پریکاریا نمی‌داند هفته‌ی بعد چند ساعت کار خواهد داشت، درآمدش چه میزان خواهد بود و آیا وقفه‌ی کاری‌اش به یک بحران معیشتی تبدیل می‌شود یا نه. برای این گروه، بیکاری الزاما و همیشه یک رویدادِ بلندمدت نیست؛ گاهی فقط چند ساعت یا چند روز توقفِ سفارش است. اما همین وقفه‌های کوتاه و تکرارشونده، اثرشان از یک دوره‌ی بیکاری سنتی کمتر نیست.

مدل پیشنهادی؛ بیمه قابل‌حمل و درآمد پایه

پاسخ سیاستی به این شکاف، نمی‌تواند الزما و همیشه «الزام پلتفرم‌ها به استخدام رسمی» باشد؛ «اقتصاد پلتفرمی» به انعطاف متکی است و حذف آن، به عدالت بیشتر منجر نمی‌شود. راه‌حل واقع‌بینانه‌تر، بازطراحی حمایت اجتماعی است. مهم‌ترین جزء (جزء اول) این بازطراحی، می‌تواند «بیمه بر مبنای تراکنش» باشد. هر تراکنش پلتفرمی، به‌صورت خودکارسهم کوچکی از حق بیمه را به یک حساب قابل‌حمل و شخصی واریز کند.

در این مدل، بیمه دیگر به شرکت وصل نیست و باید به کد ملی و سابقه فرد متصل باشد. 
مزیت این سازوکار هم روشن است: اگر کارگر امروز برای یک پلتفرم حمل‌ونقل، فردا برای یک پلتفرم خدمات خانگی و پس‌فردا برای یک پلتفرم آنلاین کار کند، مزایای بیمه‌ای‌اش قطع نمی‌شود. 

این ایده با منطقِ «قابل انتقال بودن مزایا» هم‌خوان است؛ همان منطقی که در اسناد بین‌المللی جدید بر آن تاکید شده و می‌گوید معیارهای احراز و سهم حق‌بیمه باید با تاریخچه‌های شغلی ناپیوسته سازگار شوند[1]. 

در عمل، این یعنی سیاست‌گذار باید از حساب‌های تجمیعیِ فردی در کنار ثبت لحظه‌ای تراکنش‌ها و واریز خودکار سهم بیمه استفاده کند. این سازوکار آثاری مثبت دارد؛ هم فرار از پرداخت بیمه دشوارتر می‌شود و هم چنداشتغالی دیگر به معنای قطع سابقه‌ی بیمه نیست.

جزء دوم مدل پیشنهادی درآمد پایه است. بر این اساس، «بیمه بیکاریِ چابک» یا micro-unemployment insurance می‌تواند به عنوان لایه دوم و مکمل به کمک پریکاریا بیاید.

از آنجاکه در اقتصاد پلتفرمی، بیکاری اغلب به‌صورت فقرِ زمانی رخ می دهد، چتر حمایتی باید بتواند در دوره‌هایی که الگوریتم برای کارگر سفارش یا شیفت صادر نمی‌کند، به‌سرعت یک درآمد پایه‌ دیجیتال یا کمک‌هزینه‌ی معیشتی فعال کند. 

اینجا «درآمد پایه» به معنای پرداخت فراگیر و دائمی به همه نیست؛ بلکه می‌تواند یک حمایت موقت و مشروط با ویژگی داده‌محور باشد که در دوره‌های افت شدید تقاضا فعال می‌شود؛ مانند شرایط جنگ. چنین مدلی از نظر اجرایی از بیمه‌ی بیکاری سنتی چابک‌تر است؛ چرا که به جای تشخیص‌های طولانی، از سیگنال‌های تراکنشی و الگوریتمی استفاده می‌کند.

عوارض دیجیتال؛ منبع تامین مالی جدید

با همه این اوصاف، بسته‌ سیاستی بدون تامین مالی پایدار کار نمی‌کند. ازاین رو، گزینه‌هایی مانند عوارض بر پلتفرم‌های دیجیتال، مالیات ربات و مالیات بر سود دیجیتال به‌عنوان ابزارهای جدید از سوی سازمان بین المللی کار مطرح شده‌اند[1].

برای مسئله‌ حاضر، ایده‌ «عوارض گذار به هوش مصنوعی» این سازمان قابل دفاع است. پلتفرم‌هایی که با جایگزینی ایجنت‌ها و اتوماسیون گسترده، سهم نیروی انسانی را کم کرده و بهره‌وری و سود را بالا برده‌اند، می‌توانند بخشی از این منفعت را به صندوق‌های حمایتی بازگردانند.

منطق این سیاست، تنبیهی نیست؛ بلکه بازتوزیعی است. هرچه اتوماسیون بیشتر، سهمی از ارزش افزوده باید برای حفاظت از کسانی که از این گذار آسیب‌پذیرترند کنار گذاشته شود. نقطه‌ کور بسیاری از بحث‌ها، دسترسی نهادی به داده است. 

اگر پلتفرم‌ها درباره‌ زمان صدور سفارش، نحوه‌ی امتیازدهی، حذف کارگر، و الگوی تخصیص کار شفاف نباشند، هیچ سازوکار بیمه‌ای نمی‌تواند درست عمل کند. اسناد بین‌المللی جدید درباره‌ کار پلتفرمی تصریح می‌کنند که تصمیم‌گیری خودکار، نظارت الگوریتمی و حفاظت از داده‌ها باید در کانون گفت‌وگوی اجتماعی و تنظیم‌گری قرار گیرد[1].

این یعنی سازمان تامین اجتماعی و نهادهای ناظر باید حق «حسابرسی داده‌ای» داشته باشند؛ نه برای دخالت در مدیریت روزمره‌ی پلتفرم، بلکه برای راستی‌آزماییِ پرداخت حق‌بیمه، جلوگیری از طبقه‌بندی صوریِ کارگر به‌عنوان پیمانکار مستقل، و کشف الگوهای فرار از تعهدات اجتماعی.

از این زاویه، تشکیل کمیته‌های نظارت بر الگوریتم‌های پلتفرمی می‌تواند حلقه‌ی گمشده‌ی اجرای بیمه‌ قابل‌حمل باشد. این کمیته‌ها باید دسترسی کنترل‌شده به داده‌های عملکردی داشته باشند تا بتوانند رابطه‌ی میان کار واقعی، درآمد واقعی و حق بیمه‌ی واقعی را ردیابی کنند.

در نهایت، مسئله فقط این نیست که چگونه پریکاریا را بیمه کنیم؛ مسئله این است که چگونه آن را از طبقه‌ای طردشده به شریکی پایدار در اقتصاد آینده تبدیل کنیم. 

در این میان، اگر حمایت اجتماعی از منطقِ کارفرما محور به منطقِ فرد-محور و تراکنش-محور منتقل شود و توامان درآمد پایه‌ دیجیتال به‌عنوان چترِ اضطراری طراحی شود، آن‌گاه اقتصاد پلتفرمی می‌تواند به بستری برای ثبات تبدل شود. در سطح مکمل هم باید بخشی از سود اتوماسیون به صندوق‌های حمایتی بازتوزیع شود.

منابع

International Labour Organization. (2026). The Future of Work in the Platform Economy: Normative [1] gaps, social protection, and algorithmic management. ILO.