کودکی با کوپن میانسالی با کالابرگ
تاملی در توان کالابرگ برای بهبود معیشت ایرانیان
یادداشتنویس روزنامه پیام ما کوشیده با تمرکز بر تصویرهایی از زندگی شخصی روزانه، از دغدغههای جامعه درباره تامین معیشت و پیوند آن با کالابرگ بنویسد.
روی شیشه مغازه سوپرمارکتها، قصابیها، فروشگاهها و… کاغذی با عنوان «فروش با کالابرگ» چسباندهاند. به این ترتیب، هر خانوار به ازای هر کدام از اعضا، یک میلیون تومان میتواند خرید کند. برای ما متولدان دهه شصت و پنجاه این شرایط آشناست. آن سالها کالاهای اساسی کوپنی بود، ما دور کوپنها کش میبستیم و بسته به اینکه کدام قلم کالا را اعلام کنند، یکی را بیرون میکشیدیم و در صف میایستادیم تا بتوانیم آن را تهیه کنیم. در دهه ۶۰ ما کودکانی بودیم که فقر را میفهمیدیم، هرچند در شناسایی عامل آن سردرگم بودیم. از خود میپرسیدیم چطور میشد پدر و مادر که صبح تا شب کار میکردند، از پس کوچکترین هزینهها برنیایند؟ میگفتند جنگ است، همین دلیل کمیابی کالاهاست. میگفتند قدیم شرایط برای خانوادههای کارگر شهرستانی بهتر از این نبوده. میگفتند باید شاکر باشیم. میگفتند در صف بایست و قند و شکرت را بگیر و برو. ما سرخوشانه در صف میایستادیم؛ گهگاه همراه مادر که از زیر چادر دست ما را محکم گرفته بود.
حالا اغلب مغازههای مواد خوراکی، با کالابرگ کالاهایشان را عرضه میکنند. نیاز به ایستادن در صفهای طولانی نیست. وارد میشوی و میگویی فلان کالا را با کالابرگ میخواهی! مشکل اما همینجا شروع میشود؛ اینکه کدام کالا را بخریم. دو، سه هفته قبل به واسطه بیماری پدر، برادرم از من خواست که خرید از فروشگاه با کالابرگ را انجام دهم. از مادر خواستم اقلامی را که نیاز دارد بگوید، از آنها فهرستی تهیه کردم. وارد فروشگاه که شدم، دیدم دو میلیون تومان کالابرگ دارم و هزینه گوشت بستهبندی بیش از سه میلیون تومان است. گوشت را از فهرست کنار گذاشتم، ماهی تن را کنار گذاشتم، یک کیلو ماهی و یک کیلو مرغ با تخفیف گرفتم، با مایع دستشویی و ظرفشویی و چند ماکارونی. یک میلیون تومان هم خودم گذاشتم تا بتوانم دستکش و یکی، دو چیز دیگر بخرم. از فروشگاه بیرون زدم و به سمت خانهشان راه افتادم. به این فکر کردم که سیوچند سال از آن روزهای دهه ۶۰ گذشته است. حالا نه من دختربچه بازیگوش، که زنی ۴۵ ساله هستم که در خرید اقلام ابتدایی زندگی برای پدر و مادر هشتادسالهاش بازمانده است. به این فکر کردم که باز جنگ است، باز گرانی است و کمیابی دارو و هزار چیز دیگر. در ذهنم بار دیگر دنبال مقصر این وضعیت میگشتم.
در خبرها خواندم که مدیرعامل اتحادیه تعاونیهای لبنی اعلام کرده که جامعه بهتدریج، به دلیل گرانی لبنیات، مصرف آن را کنار میگذارد. به گفته او، سرانه مصرف لبنیات در ایران با هیچجای دنیا و حتی با کشورهای آفریقایی هم همخوانی ندارد و این بدترین آسیب را به نسل آینده کشور خواهد زد و کالابرگ تأثیری در مصرف لبنیات در جامعه ندارد. در پایان این خبر که در شبکههای اجتماعی منتشر شده، آمده است: «اخبار دقیق جنگ را در… دنبال کنید.»