شادکامی نابرابر در جهان متصل
بررسی تفاوتهای منطقهای و نقش پلتفرمهای گفتوگومحور و خوراک محور در افت یا افزایش رضایت از زندگی
امروزه اینترنت و شبکههای اجتماعی از یک ابزار ساده برای سرگرمی به بخش جداییناپذیر و حیاتی زندگی روزمرۀ انسانها تبدیل شده است. میلیاردها نفر در سراسر جهان روز خود را با چککردن اعلانهای گوشی آغاز میکنند و بخش زیادی از روابط اجتماعی، آموزش، دریافت اخبار و تفریحات آنها در بسترهای مجازی شکل میگیرد. این دگرگونی بزرگ تکنولوژیک، شیوۀ ارتباط ما با جهان و مهمتر از آن، شیوۀ ارتباط با خودمان را تغییر داده است. دربارۀ اثر شبکههای اجتماعی بر کیفیت زندگی، اغلب میان دو داوری متضاد نوسان میکند: یا این پلتفرمها را ابزار ارتباط و دسترسی میدانیم، یا آنها را منشأ فرسایش روانی و انزوای اجتماعی به شمار میآوریم؛ اما شواهد موجود از چنین دوگانهسازیای پشتیبانی نمیکنند و همزمان بر هر دو نوع داوری اشاره میکنند. اینگونه میتوان گفت که اثر شبکههای اجتماعی بر شادکامی یکنواخت نیست و مستقل از زمینه نمیتوان در مورد آن صحبت کرد. این اثر به بافت اجتماعی، موقعیت جغرافیایی، نوع استفاده و معماری هر پلتفرم بستگی دارد.
پرسش اصلی، این نیست که آیا اتصال دیجیتال ذاتاً ما را خوشحالتر یا غمگینتر کرده است؛ بلکه پرسش دقیقتر این است که این اتصال در چه جوامعی، برای چه گروههایی و از خلال چه نوع تجربهای با بهبود یا افت رضایت از زندگی همراه میشود؟ اگر این تمایز را جدی نگیریم، هم تحلیل علمی مخدوش میشود و هم سیاستگذاری به نسخههای کلی و کماثر فروکاسته خواهد شد.
تفاوتهای منطقهای در رابطه میان شبکههای اجتماعی و شادکامی
رابطۀ میان استفاده از شبکههای اجتماعی و رضایت از زندگی، در کشورهای مختلف یکسان دیده نمیشود و پیوند عمیقی با فرهنگ، زبان و جغرافیا دارد. بیشترین آسیب و کاهش چشمگیر در میزان خوشبختی مربوط به جوانان زیر ۲۵ سال در کشورهای انگلیسیزبان (مانند آمریکا، کانادا، بریتانیا، ایرلند، استرالیا و نیوزیلند) و کشورهای اروپای غربی است. در این مناطق، همزمان با رشد شدید استفاده از شبکههای اجتماعی طی ۱۵ سال گذشته، نمودار شادی جوانان بهشدت سقوط کرده است. در کشورهای آمریکای لاتین، برعکس کشورهای انگلیسیزبان، آمارها نشان میدهد که استفادۀ بالا از شبکههای اجتماعی در بسیاری از موارد با سطح بالایی از خوشبختی و رضایت از زندگی همراه است. همچنین در منطقۀ خاورمیانه و شمال آفریقا، باوجوداینکه استفادۀ افراطی با استرس و افسردگی رابطه دارد، اما بر خلاف غرب، باعث افت شدید میانگین شادی کل جامعه جوانان نشده است. این یعنی محیط فرهنگی و نوع روابط اجتماعی در هر منطقه، اثر تکنولوژی را تغییر میدهد. فنلاند همچنان خوشبختترین کشور جهان است و پس از آن کشورهای ایسلند و دانمارک قرار دارند و در مقابل افغانستان با کمترین میزان امتیاز در رتبۀ آخر قرار دارد و زنان افغان کمترین سطح رضایت از زندگی را در تاریخ گزارشها ثبت کردهاند.
سنجش رفاه ذهنی بر سه شاخص اصلی ارزیابیهای زندگی، احساسات مثبت و احساسات منفی متکی است. رتبهبندیهای شادی بیشتر بر اساس ارزیابی زندگی است، چون این شاخص تصویری پایدارتر از کیفیت زیست ارائه میکند. بهمنظور ارزیابی زندگی در کشورها از شش متغیر درآمد سرانه، میزان برخورداری از حمایت اجتماعی، میزان امید به زندگی سالم، میزان آزادی در انتخابهای زندگی، میزان سخاوت افراد و میزان فساد استفاده میشود.
فاصله میان کشورهای بالای جدول و پایین آن نشان میدهد شکاف شادکامی، بیش از آنکه حاصل یک متغیر واحد باشد، محصول برهمکنش مجموعهای از شرایط اجتماعی و نهادی است. فنلاند با 7٫76 امتیاز در بالای جدول و افغانستان با ۱٫۴۵ امتیاز، رتبه آخر را در شاخص رضایت از زندگی در میان کشورها دارد. ایران در این سال با امتیاز ۱۵/۵ در رتبه ۹۷ قرار دارد

از تعامل اجتماعی تا مصرف الگوریتمی پلتفرمها
پلتفرمها تجربهای یکسان تولید نمیکنند. پلتفرمهایی مانند واتساپ که استفاده از آنها عمدتاً بر ارتباط با شبکه نزدیک اجتماعی استوار است، معمولاً امکان گفتوگوی مستقیم، حفظ رابطه و تداوم تماس را فراهم میکنند. در مقابل، پلتفرمهایی مانند تیکتاک و اینستاگرام است که تجربه کاربر در آنها بیشتر از طریق خوراک الگوریتمی، ویدئوهای پیدرپی و شکلی از مصرف منفعل است. خوراک الگوریتمی به این معناست که بر اساس علایق شما، محتواهایی که برای شما جذاب است را نشان دهد. این دستکاری، زمینه را برای مقایسه اجتماعی مداوم با دیگران، اتلاف زمان و فرسودگی توجه فراهم میکنند. این تمایز به معنای خوب یا بد بودن ذاتی هیچ پلتفرمی نیست و نشان میدهد طراحی فنی و منطق تعامل در هر سرویس میتواند نوع اثرگذاری آن بر کاربر را تغییر دهد.
بر همین تفاوت، میتوان پلتفرمها را بر اساس عملکرد اصلی و پیامدهای رفاهی مرتبط با آنها طبقهبندی کرد. در زمینه شاخصهای عاطفی و سلامت روان، پلتفرمهای ارتباط محور مانند واتساپ و فیسبوک، ارتباطات مطلوب و پلتفرمهای دارای محتوای الگوریتم مانند اینستاگرام و توییتر، ارتباطات نامطلوب را نشان میدهند. یافتههای پیمایشهای گالوپ در آمریکای لاتین نیز همین تمایز را تقویت میکنند، هرچند باید بااحتیاط تفسیر شوند. برای نمونه، در یک مطالعه با بیش از ۳۰ هزار پاسخگو در آمریکای لاتین، استفاده از برخی پلتفرمهای مبتنی بر ارتباط نزدیک با ارزیابی بهتر از زندگی همبستگی داشت، درحالیکه مصرف بیشتر برخی پلتفرمهای خوراک محور با افزایش عواطف منفی همراه بود. نتایج این نظرسنجی نشان داده که برنامههایی مانند واتساپ که باعث نزدیکتر شدن آدمها به خانواده و دوستانشان میشوند، تقریباً دوبرابر بیشتر از پلتفرمهای اینفلوئنسر محور مانند اینستاگرام به حس خوشحالی و رضایت از زندگی کمک میکنند. به بیان ساده، هر چه تجربه دیجیتال به گفتوگو و پیوند واقعی نزدیکتر باشد، احتمال همبستگی آن با رفاه بیشتر است و هرچه بر تماشای بیوقفه، مقایسه اجتماعی و تحریک مستمر توجه تکیه کند، احتمال همراهی آن با فرسودگی روانی افزایش مییابد.

همچنین دادههای سال ۲۰۲۲ برنامۀ جهانی ارزیابی دانشجویان (PISA) در میان دانشآموزان ۱۵ تا ۱۶ساله در ۴۷ کشور نشان میدهد که کاربرانی که استفاده سبکی از شبکههای اجتماعی، بالاترین میزان رضایت از زندگی را تجربه میکنند و در مقابل، مصرف زیاد با کاهش قابلتوجه رضایت از زندگی، بهویژه در میان دختران، مرتبط است. نوسانات رضایت از زندگی (ثبت کمترین و بیشترین نمرات) در میان کاربرانی که مصرف مفرط دارند یا اصلاً از این شبکهها استفاده نمیکنند، بسیار بیشتر از کاربران میانه است و این الگو بهخصوص در میان پسران پررنگتر است.

رسانههای اجتماعی بهتنهایی عامل مشکلات روانشناختی، کیفیت پایین زندگی و عدم رضایت از زندگی نیستند، بلکه نحوه طراحی پلتفرمها و میزان استفاده از آنها است که بهسلامت روان آسیب میزند. بهمنظور بهبود وضعیت جوانان، تقویت پیوندهای اجتماعی در دنیای واقعی و بازنگری در طراحی اپلیکیشنها ضروری است. همچنین اقداماتی نظیر افزایش سن قانونی استفاده از رسانههای اجتماعی به ۱۶ سال مانند تجربه استرالیا و تقویت زیرساختهای اجتماعی آفلاین ضروری از منظر سیاستگذاری میتواند در این راستا مؤثر باشد.