قلمرو رفاه

روایت یک سقوط خاموش

پژوهش‌های جدید نشان می‌دهد بحران آب در ایران از مرزهای محیط‌زیستی عبور کرده و بقای اجتماعی، اقتصادی و تداوم سکونت در فلات ایران را تهدید می‌کند

24 خرداد 1405 - 10:30 | توسعه پایدار

بحران آب در ایران سال‌هاست که در قالب مفاهیمی مانند خشکسالی، کم‌آبی، افت منابع زیرزمینی و کاهش بارندگی توصیف می‌شود. بااین‌حال، پژوهش تازه‌ای که در سال ۲۰۲۵ توسط مصطفی هادی، پژوهشگر دانشگاه علوم پزشکی تهران و فیلیپ کی. هاپک، استاد دانشگاه روچستر آمریکا در نشریه علوم و فناوری محیط‌زیست (Environmental Science & Technology) منتشر شده است، استدلال می‌کند که وضعیت کنونی ایران دیگر صرفاً یک بحران آبی یا محیط زیستی صرف نیست. نویسندگان این مقاله معتقدند ایران وارد مرحله‌ای شده که می‌توان آن را «خشکسالی تمدنی» نامید؛ وضعیتی که در آن بحران آب نه‌تنها منابع طبیعی، بلکه بنیان‌های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و حتی تداوم سکونت انسانی را تهدید می‌کند.

نویسندگان مقاله در آغاز یادآور می‌شوند که در ادبیات علمی، خشکسالی معمولاً در چند دسته اصلی تعریف می‌شود. خشکسالی هواشناسی به کاهش بارندگی نسبت به میانگین بلندمدت اشاره دارد. خشکسالی کشاورزی زمانی رخ می‌دهد که رطوبت خاک برای تولید محصولات و نگهداری دام کافی نباشد. خشکسالی هیدرولوژیک به کاهش ذخایر آب‌های سطحی و زیرزمینی مربوط است و خشکسالی اجتماعی ـ اقتصادی زمانی مطرح می‌شود که کمبود آب به اقتصاد، اشتغال، سلامت و امنیت غذایی آسیب برساند. برخی پژوهشگران نیز از مفهوم خشکسالی اکولوژیک برای توصیف تخریب طولانی‌مدت جنگل‌ها، تالاب‌ها و زیست‌بوم‌ها استفاده می‌کنند. اما از نگاه نویسندگان، هیچ‌یک از این دسته‌بندی‌ها به‌تنهایی قادر نیستند آنچه امروز در ایران رخ می‌دهد را توضیح دهند.

ایران اکنون یکی از شدیدترین بحران‌های آب در تاریخ معاصر خود را تجربه می‌کند. میانگین بارندگی سالانه کشور به کمتر از ۲۵۰ میلی‌متر رسیده و بسیاری از منابع آب سطحی با کاهش چشمگیر مواجه شده‌اند. هم‌زمان برداشت بی‌رویه از آب‌های زیرزمینی موجب شده ده‌ها میلیارد مترمکعب از ذخایر آبخوان‌های کشور تخلیه شود. پیامد این روند در قالب خشک‌شدن چاه‌ها، شورشدن منابع آب و فرونشست گسترده زمین در بسیاری از نقاط کشور آشکار شده است.

فرونشست زمین که از آن به‌عنوان یکی از خطرناک‌ترین مخاطرات محیط زیستی ایران یاد می‌شود، اکنون در برخی مناطق تهران، اصفهان و کرمان به بیش از ۲۵ سانتی‌متر در سال رسیده است. چنین نرخی از فرونشست نه‌تنها زیرساخت‌ها را تهدید می‌کند، بلکه نشان‌دهندۀ تخریب عمیق و گاه غیرقابل‌بازگشت آبخوان‌هایی است که طی هزاران سال شکل‌گرفته‌اند. به اعتقاد نویسندگان، این روند نشانه‌ای از عبور بحران از سطح کمبود آب و ورود آن به مرحله‌ای ساختاری و تمدنی است.

فشار مضاعف کشاورزی بر منابع آب

در بخش دیگری از مقاله، نقش بخش کشاورزی در تشدید بحران موردتوجه قرار گرفته است. بیش از ۹۰ درصد مصرف آب ایران در کشاورزی انجام می‌شود؛ بخشی که همچنان تا حد زیادی به روش‌های سنتی و کم‌بازده آبیاری وابسته است. توسعۀ کشت محصولات پرآب‌بر در مناطق خشک و نیمه‌خشک، همراه با سیاست‌های ناکارآمد مدیریت منابع آب، فشار مضاعفی بر منابع محدود کشور وارد کرده است. نتیجۀ این وضعیت آن است که صدها شهر و هزاران روستا با تنش آبی مواجه شده‌اند و در برخی مناطق تأمین آب آشامیدنی تنها از طریق تانکرهای سیار امکان‌پذیر است.

کمبود آب را در ایران نمی‌توان صرفاً یک مسئلۀ محیط‌زیستی تلقی کرد، بلکه این بحران به عاملی برای شکل‌گیری نارضایتی‌های اجتماعی، مهاجرت‌های اجباری و تنش‌های منطقه‌ای تبدیل شده است. در سال‌های اخیر اعتراض‌های متعددی در استان‌هایی مانند اصفهان، خوزستان و سیستان و بلوچستان رخ‌داده که ریشۀ بسیاری از آنها در مشکلات آب و احساس بی‌عدالتی در توزیع منابع بوده است. از نگاه پژوهشگران، این رویدادها نشان می‌دهد بحران آب مستقیماً باثبات اجتماعی و سیاسی کشور پیوند خورده است.

مهاجرت روستاییان یکی دیگر از ابعاد مهم این بحران به شمار می‌رود. هنگامی که کشاورزی به دلیل کمبود آب از صرفه اقتصادی خارج می‌شود، ساکنان مناطق روستایی ناچار به ترک محل زندگی خود می‌شوند. این مهاجرت‌ها معمولاً به‌سوی شهرهایی انجام می‌شود که خود با مشکلاتی نظیر کمبود زیرساخت، بیکاری، حاشیه‌نشینی و فشار بر خدمات عمومی روبه‌رو هستند. در چنین شرایطی، بحران آب به بحرانی جمعیتی و اجتماعی تبدیل می‌شود و آثار آن از مرزهای محیط‌زیست فراتر می‌رود.

ناتوانی جامعه در اثر خشکسالی تمدنی

نویسندگان برای توصیف این وضعیت از مفهوم «خشکسالی تمدنی» استفاده می‌کنند. به اعتقاد آنها، خشکسالی تمدنی زمانی رخ می‌دهد که مجموعه‌ای از عوامل شامل فشارهای اقلیمی، سوءمدیریت مزمن، ناترازی میان جمعیت و ظرفیت محیط‌زیست و فرسودگی زیرساخت‌ها به‌صورت هم‌زمان عمل کنند و توانایی جامعه برای حفظ کارکردهای اساسی خود را به خطر اندازند. در این مرحله، مسئله فقط کمبود آب نیست؛ بلکه کل نظام اجتماعی و اقتصادی تحت‌تأثیر قرار می‌گیرد و امکان تداوم الگوهای موجود زندگی با تردید روبه‌رو می‌شود.

این مفهوم در واقع بر این نکته تأکید دارد که تمدن‌ها تنها به دلیل کاهش بارندگی سقوط نمی‌کنند. آنچه موجب فروپاشی می‌شود، برهم‌کنش میان فشارهای طبیعی و ضعف‌های مدیریتی و نهادی است. سومر در بین‌النهرین و تمدن مایا در آمریکای مرکزی از جمله جوامعی هستند که برخی پژوهشگران نقش خشکسالی‌های طولانی‌مدت را در افول آنها برجسته می‌دانند. در دوران معاصر نیز بحران «روز صفر» در شهر کیپ‌تاون آفریقای جنوبی، خشکسالی بزرگ کالیفرنیا و مهاجرت‌های ناشی از خشکسالی در سوریه نمونه‌هایی از تأثیرات گسترده کمبود آب بر جوامع انسانی محسوب می‌شوند.

بر اساس چارچوب پیشنهادی مقاله، چهار عامل اصلی در شکل‌گیری خشکسالی تمدنی نقش دارند. نخست، فشارهای اقلیمی مزمن که با تغییر اقلیم جهانی تشدید می‌شوند. دوم، سوءمدیریت پایدار منابع آب که شامل برداشت بیش از حد، الگوهای ناکارآمد مصرف و تأخیر در اصلاح سیاست‌ها است. سوم، عدم تعادل میان جمعیت و ظرفیت اکولوژیک سرزمین که موجب افزایش تقاضا فراتر از توان طبیعت می‌شود. چهارم، فرسودگی زیرساخت‌هایی که برای تأمین آب، کشاورزی و سکونت طراحی شده‌اند. از نگاه نویسندگان، تعامل این چهار عامل چرخه‌ای از آسیب‌پذیری ایجاد می‌کند که هر بخش آن بخش‌های دیگر را نیز تضعیف می‌کند. نتیجه اما این است که ایران دیگر در آستانۀ بحران نیست، بلکه وارد مرحله بحران شده است.

نویسندگان معتقدند نشانه‌های خشکسالی تمدنی در کشور به‌وضوح قابل‌مشاهده است؛ از افت شدید منابع آب و فرونشست زمین گرفته تا مهاجرت، ناآرامی‌های اجتماعی، فشار بر شهرها و کاهش ظرفیت تولید کشاورزی. این وضعیت اگر ادامه یابد، می‌تواند پیامدهایی بسیار فراتر از حوزۀ محیط‌زیست به همراه داشته باشد و بر امنیت، اقتصاد و کیفیت زندگی میلیون‌ها نفر اثر بگذارد.

بااین‌حال خشکسالی تمدنی لزوماً به معنای فروپاشی قطعی نیست. در برخی نقاط جهان، مداخلات مدیریتی، همکاری‌های منطقه‌ای و اصلاح الگوهای مصرف توانسته‌اند بخشی از روند تخریب را متوقف یا کند کنند. اما فرصت برای اقدام محدود است و هرچه تأخیر بیشتر شود، هزینه‌های بازسازی نیز افزایش خواهد یافت.

یکی از نکات مهم مطرح‌شده در این مقاله، ضرورت نگاه فرابخشی به مسئله آب است. نویسندگان معتقدند حل بحران تنها با ساخت سد، انتقال آب یا توسعه فناوری‌های جدید ممکن نیست. مدیریت بحران نیازمند تغییرات گسترده در حوزه حکمرانی، کشاورزی، برنامه‌ریزی شهری، توسعه اقتصادی و مشارکت اجتماعی است. به بیان دیگر، همان‌گونه که خشکسالی تمدنی نتیجۀ عملکرد هم‌زمان چندین عامل است، مقابله با آن نیز مستلزم اقدام هماهنگ در چندین حوزۀ مختلف خواهد بود.

تأکید نویسندگان بر «خشکسالی تمدنی» به‌عنوان یک طبقه‌بندی جدید در ادبیات محیط‌زیست و توسعه به‌این‌علت است که استفاده از این مفهوم می‌تواند نگاه سیاست‌گذاران را از شاخص‌های صرفاً هیدرولوژیک و کشاورزی فراتر برده و ابعاد حکمرانی، پایداری اجتماعی و قابلیت سکونت سرزمین را نیز وارد معادله کند. بحران آب ایران دیگر تنها یک مسئلۀ منابع طبیعی نیست؛ این بحران به نقطه‌ای رسیده که آیندۀ توسعه، سکونت و ثبات اجتماعی کشور را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. اگر روندهای کنونی ادامه یابد، مسئله صرفاً کمبود آب نخواهد بود، بلکه چالش حفظ ظرفیت‌های تمدنی و زیست‌پذیری سرزمین ایران در دهه‌های آینده مطرح خواهد شد.