حاشیهنشینتر از حاشیه؛ کارگران نامرئی در «رقم سیاهه» اقتصاد
فرشاد اسماعیلی، پژوهشگر حقوق کار در گفتوگو با قلمرو رفاه وضعیت هنرمندان خیابانی، شاغلان غیررسمی و طبقۀ بیثباتکاران را بررسی میکند
هر روز در خیابانها، شبکههای اجتماعی و پلتفرمهای آنلاین با آنها روبهرو میشویم؛ از هنرمندان خیابانی و زبالهگردها گرفته تا زنان تولیدکننده خانگی و کارگران پلتفرمی. اما این بخش بزرگ از نیروی کار، در آمارهای رسمی و زیر چتر حمایتهای اجتماعی جایی ندارند و در فضایی کاملاً خاکستری نفس میکشند. فرشاد اسماعیلی، پژوهشگر حقوق کار در گفتوگو با «قلمرو رفاه»، این شاغلانِ نامرئی را متعلق به طبقه «بیثباتکاران» (پریکاریا) میداند و پرده از واقعیتی بر میدارد که در ادامه میتوانید بخوانید.
بهعنوان شروع بحث، به نظر شما چه کسانی از کارگران حاشیهای هم حاشیهایترند؟
وقتی از اقتصاد غیررسمی حرف میزنیم معمولاً ذهن به سمت دستفروشان میرود؛ درحالیکه طیفهای بسیار نامرئیتری از کارگران خیابانی دستفروش وجود دارند: هنرمندان خیابانی [1] نوازندگان مترو، معابر اجراگران، تئاتر خیابانی، فروشندگان آثار هنری دستساز در فضاهای عمومی، زباله گردها، [2] کارگران پلتفرمی و گیگ ورکرها [3]، کولبران و سوختبران [4] ، زنان تولیدکننده خانگی [5] کارگران مهاجر فاقد قرارداد، کارگران روزمزد [6]، کودکان کار در اقتصاد خانوادگی، دستفروشان سیار [7]، مراقبان خانگی و کارگران خدمات خانگی [8]. ایران در این مورد دچار «رقم سیاهه» آماری است. فاصله بین رقم واقعی و رقم اعلام شده را رقم سیاهه میگویند. در ایران کارگران غیررسمی بهشدت دارای رقم سیاههاند. یعنی آمار رقمهایی که ظاهراً اعلام میشود بهشدت با آمار واقعی کارگران غیررسمی فاصله دارد و اصطلاحاً رقم سیاهه بالایی دارند. حالا فرض کنید این در کشوری است که خودش دکتر «فقر آماری» در زمینۀ حمایتهای کارگری بهصورت کلان است. یعنی ما تفکیک آماری اولیه را نداریم. نمیتوانیم استنتاج کنیم. اراده سیاسی بر این بوده که آمار کارگران در ایران دقیق و به تفکیک نباشد؛ یعنی حتی کارگران رسمی. حالا در چنین وضعیت فقر آماری با چه طرح پرسپکتیوی از جمعیت آماری کارگران غیررسمی حرف بزنیم؟!. سازمان جهانی کار نشان میدهد بیش از ۶۰ درصد نیروی کار جهان در اقتصاد غیررسمی فعالیت میکنند و بخش بزرگی از آنان فاقد قرارداد، بیمه و حمایت اجتماعی هستند که این وضعیت در ایام اخیر بدتر هم هست و وضعیت ناایمن کار را هم باید به آن اضافه کرد.
در میان مشاغل غیررسمی، هنر خیابانی شامل چه دستهبندی شغلی میشود؟
از نگاه جامعهشناسی کار، هنر خیابانی را میتوان در تقاطع سه مفهوم قرار داد: کار فرهنگی [9]، کار خلاق [10] و اشتغال غیررسمی [11]. مشکل اینجاست که هنرمند خیابانی همزمان تولیدکننده، اجراگر، فروشنده و بازاریابِ اثر خودش هم است؛ بنابراین در بسیاری از طبقهبندیها بهعنوان «خویشفرمای فاقد کارفرما» [12] شناخته میشود. اما این تعریف همۀ واقعیت را توضیح نمیدهد؛ زیرا بسیاری از این افراد حتی ثبات حداقلی یک خویشفرما را هم ندارند و درآمدشان بهشدت وابسته به متغیرهایی تردد شهری، وضعیت پلیسی فضاهای عمومی، شرایط امنیتی و سیاسی و شرایط اقتصادی و حتی آبوهواست. در ادبیات مطالعات کار، این وضعیت بیشتر به مفهوم Precarious WorkVulnerable EmploymentLivelihood Economy نزدیک است؛ یعنی کاری که منبع معاش است؛ اما فاقد تضمین، بیمه، امنیت درآمدی و شناسایی نهادی. در مجموع کار بی تضمینی است.
در کشورهای دیگر نگاه به این مشاغل چگونه است؟
در بسیاری از شهرهای اروپا و آمریکای شمالی اصل فعالیت هنرمندان خیابانی به رسمیت شناخته شده است. برای نمونه در شهرهای مختلف مجوزهای اجرای خیابانی [13] مناطق ویژه اجرا [14] اتحادیهها یا انجمنهای هنرمندان مستقل دسترسی به برخی اشکال بیمه اجتماعی برای هنرمندان مستقل وجود دارد که اینها مقدمات شناسایی نهادی است. در واقع نگاه غالب این است که هنر خیابانی بخشی از «اقتصاد فرهنگی شهری» [15] است و صرفاً مزاحمت شهری تلقی نمیشود. حتی در برخی کشورها این فعالیتها در چارچوب حقوق فرهنگی [16] و حق بر شهر [17] تحلیل میشوند.
در مقابل، در بسیاری از کشورهای جنوب جهانی، هنرمند خیابانی از منظر نظم شهری، سد معبر یا فعالیت فاقد مجوز دیده میشود و نه از منظر کار و تولید ارزش اقتصادی. یعنی اساساً ارزش اقتصادیاش برای کشور دیده نمیشود.
راهکار مناسب برای تعریف حقوق مشخص برای این شغل چیست؟
اینجا یکی از بحثهای مهم سازمان جهانی کار مطرح میشود: ؛ یعنی «رسمیسازی بدون حذف» [18]. مشکل این است که دولتها معمولاً فقط دو گزینه میشناسند: 1-ممنوعیت رسمیسازی کامل همراه با الزامات سنگین، درحالیکه برای بسیاری از مشاغل حاشیهای، راهحل باید یک مدل میانی باشد. مثلاً شناسایی قانونی هنرمند خیابانی، صدور مجوزهای ساده و کمهزینه، امکان بیمههای خویشفرمایی، پوشش حداقلی تأمین اجتماعی، امکان تشکیل انجمنهای صنفی، بهرسمیتشناختن درآمدهای خرد و نامنظم در ادبیات حقوق رفاه، این مسئله به گذار از employment-based welfare به universal social protection مربوط میشود؛ یعنی حمایت اجتماعی نباید فقط به کسانی محدود شود که قرارداد کار استاندارد دارند.
ایراداتی که به این مشاغل وارد است چیست؟
منتقدان معمولاً چند ایراد مطرح میکنند؛ اول نبود نظارت؛ گفته میشود فعالیت در فضای عمومی میتواند بیضابطه شود. دوم رقابت با کسبوکارهای رسمی؛ مثلاً برخی مغازهداران معتقدند هنرمندان یا فروشندگان خیابانی بدون پرداخت هزینههای مشابه فعالیت میکنند. اما عدم امنیت جانی یا فقدان مراقبتها و حمایتها را نمیبینند. رشوههای مختلفی که برای حفظ بقا در خیابان میدهند را نمیبینند. خطر جانی چه از سوی ارکان انتظامی چه از سوی عوامل طبیعی مثل آبوهوا و حوادث مثل آتشسوزی سوم؛ مسائل مربوط به نظم شهری؛ بحثهایی مانند ازدحام، آلودگی صوتی یا اشغال فضاهای عمومی مطرح میشود. اما نکته مهم این است که بسیاری از این انتقادات درباره کل اقتصاد غیررسمی نیز مطرح بوده است. مطالعات سازمان جهانی کار نشان میدهد برخورد صرفاً انتظامی معمولاً باعث حذف فقر نمیشود؛ بلکه فقط آسیبپذیری [1] را تشدید میکند.
آیا با یک تبعیض علیه هنرمندان خیابانی مواجهیم؟
میتوان گفت بله اما نه فقط تبعیض فرهنگی. ما با چیزی مواجهیم که برخی جامعهشناسان آن را «شکاف بهرسمیتشناسی» [2] مینامند. یعنی جامعه از محصول کار استفاده میکند؛ اما خود کارگر را به رسمیت نمیشناسد. هنرمند خیابانی شهر را زیباتر میکند، فضای عمومی را زنده نگه میدارد و حتی ارزش فرهنگی و گردشگری تولید میکند، اما هنگام توزیع حقوق، بیمه، حمایت اجتماعی و امنیت شغلی تقریباً نامرئی است. این وضعیت بهویژه در ایران شدیدتر دیده میشود؛ زیرا همزمان چند بحران رویهم انباشته شدهاند: تورم مزمن، سقوط قدرت خرید، گسترش اشتغال غیررسمی، ضعف پوشش تأمین اجتماعی، رشد اشکال بیثبات اشتغال [3]. در چنین شرایطی، هنر خیابانی برای بسیاری از افراد نه یک انتخاب هنری، بلکه یک «استراتژی بقا» [4] است.
به همین دلیل شاید مهمترین پرسش این نباشد که «آیا هنرمند خیابانی شغل دارد یا نه؟» بلکه این باشد که چرا بخشی از نیروی کار به سمتی رانده شده که تنها در حاشیۀ خیابان و خارج از نظام رسمی اشتغال میتواند امرارمعاش کند. از این زاویه، مسئله هنر خیابانی فقط مسئلۀ فرهنگ نیست؛ مسئلۀ حقوق کار، تأمین اجتماعی، فقر شهری، حق بر شهر و بحران گسترش است؛ همان طبقهای که گای استندینگ از آن با عنوان «پریکاریا» یا طبقه بیثبات کاران یاد میکند؛ گروهی که کار میکنند، اما امنیت شغلی، امنیت درآمدی و امنیت رفاهی ندارند.
صنایعدستیِ دستساز [5] تولید کالا با نیروی کار فردی یا خانوادگی، بدون ساختار رسمی کارگاهی و کارخانهای را از منظر حقوق کار و اقتصاد سیاسیکار میتوان آن را در زمره بخش مهمی از «کار غیررسمی» تحلیل کرد؛ هرچند همه کارهای دستساز الزاماً غیررسمی نیستند. چند محور تحلیلی مهم وجود دارد:
۱. کار دستساز بهمثابه بخشی از اقتصاد غیررسمی؛ بخش بزرگی از تولیدکنندگان صنایعدستی، هنرمندان خیابانی، بافندگان خانگی، زنان تولیدکننده محصولات خانگی، سازندگان زیورآلات دستساز و فروشندگان آنلاین کوچک خارج از روابط کار رسمی فعالیت میکنند. ویژگیهای مشترک آنها عبارت است از فقدان قرارداد کار استاندارد، عدم پوشش بیمههای اجتماعی، نداشتن حمایتهای حداقل دستمزد، نبود امنیت شغلی، وابستگی مستقیم درآمد به فروش روزانه. در اینجا فرد هم کارگر است، هم تولیدکننده و گاه هم فروشنده.
۲. پنهانشدن کار در پشت مفهوم «هنر» یا «خلاقیت»؛ یکی از نقدهای جامعهشناسان کار این است که برچسب «هنرمند» یا «خالق اثر» گاهی وضعیت واقعی نیروی کار را پنهان میکند. مثلاً فردی که روزانه ۱۰ ساعت زیورآلات دستساز تولید میکند، از نظر اقتصادی در حال فروش نیروی کار خویش است؛ اما چون محصول او «هنری» تلقی میشود، مسائل مربوط به استثمار، ساعات کار، بیمه و درآمد کمتر دیده میشود. این بحث در ادبیات «کار خلاق» و «اقتصاد خلاق» بسیار مطرح است.
۳. زنانه شدن کار دستساز؛ در ایران و بسیاری کشورها بخش بزرگی از تولیدات دستساز توسط زنان در خانه انجام میشود.
این نوع اشتغال اغلب کمدرآمد است، فاقد بیمه است، در آمارهای رسمی کمتر دیده میشود و گاه حتی بهعنوان «کار» به رسمیت شناخته نمیشود. در ایام جنگ و قطعی اینترنت دیدیم این آمارها چطور زیاد شده و چند نفر آسیب دیدند. زنانه شدن کار دستساز پدیدهای است که داریم در جامعه ایرانی متوجهش میشویم. هم با زیبایی و خلاقیت در کار روبروییم هم با ارزانسازی نیروی کار و زنانه شدن فقر کاری. از این منظر، صنایعدستی و تولیدات دستساز را میتوان بخشی از «کار خانگی کالاییشده» دانست؛ یعنی کاری که در خانه انجام میشود؛ اما برای بازار تولید میکند.
۴. پلتفرمی شدن کار دستساز؛ امروزه بسیاری از تولیدکنندگان دستساز از طریق شبکههای اجتماعی و پلتفرمها محصولات خود را میفروشند. در این حالت، فرد ظاهراً «کارآفرین مستقل» است، اما در عمل به الگوریتمها وابسته است، درآمد ناپایداری دارد، ریسک بازار را شخصاً تحمل میکند و از حمایتهای کارگری محروم است. برخی پژوهشگران این وضعیت را «خویشفرماییِ اجباری» یا «کارآفرینیِ ناگزیر» مینامند.
۵. از منظر حقوق کار ایران؛ مشکل اصلی این است که بسیاری از فعالان صنایعدستی در رابطه استخدامی کلاسیک قرار نمیگیرند. در نتیجه مشمول بسیاری از حمایتهای قانون کار نمیشوند؛ باید از سازوکارهایی مانند بیمۀ صاحبان حرف و مشاغل آزاد یا بیمههای خاص هنرمندان استفاده کنند. اما در صورت کاهش فروش یا بیکاری، معمولاً به بیمه بیکاری دسترسی ندارند.
از منظر جامعهشناسی کار، رشد بازار محصولات دستساز همیشه نشانۀ توانمندسازی نیست. گاهی نتیجۀ عقبنشینی اشتغال رسمی است. یعنی فردی که نتوانسته شغل پایدار پیدا کند، برای بقا به تولیدات دستی، فروش اینترنتی یا دستفروشی روی آورده است.
در این تحلیل، صنایعدستیِ دستساز فقط یک سبک هنری نیست؛ بلکه میتواند نشانهای از گسترش اشتغال غیررسمی، انتقال ریسک اقتصادی از دولت و کارفرما به فرد و گسترش اشکال جدید کار بیثبات باشد. به همین دلیل در ادبیات جدید حقوق کار، صنایعدستی و تولیدات دستساز صرفاً بهعنوان «هنر» دیده نمیشوند، بلکه بهعنوان بخشی از مسئلۀ بزرگترِ «کار غیررسمی»، «کار خانگی»، «اشتغال پلتفرمی» و «فقدان حمایت اجتماعی» موردمطالعه قرار میگیرند.
[1] street performers
[2] waste pickers
[3] gig workers
[4] survival informal labour
[5] home-based workers
[6] day labourers
[7] street vendors
[8] domestic workers
[9] Cultural Labour
[10] Creative Work
[11] Informal Employment
[12] own-account worker
[13] busking permits
[14] designated performance zones
[15] urban cultural economy
[16] cultural rights
[17] right to the city
[18] formalization without exclusion
[19] vulnerability
[20] recognition gap
[21] non-standard employment)
[22] survival strategy
[23] Handmade