قلمرو رفاه

دموکراسی در غیاب فرودستان

شاخص‌های کلان اقتصادی زمانی معنا دارند که روشن شود چه کسانی در تصمیم‌سازی حضور داشته‌اند و صدای کدام گروه‌ها از سیاست‌گذاری حذف شده است

19 خرداد 1405 - 15:02 | سیاست‌گذاری اجتماعی
پیام عابدی
پیام عابدی روزنامه نگار

ارزشیابی دموکراتیک یا مشارکتی (PDE) در سطح نظری بر این فرض استوار است که کیفیت یک «سیاست عمومی» را نمی‌توان فقط با شاخص‌های کارایی مالی، نرخ رشد یا تعادل بودجه سنجید، بلکه باید دید چه کسانی در تعریف مسئله، تعیین شاخص، ارزیابی پیامدها و بازنگری سیاست حضور داشته‌اند.

اما در سطح جهانی، مشکل اصلی از همین‌جا آغاز می‌شود؛ دولت‌ها معمولاً سیاست اجتماعی و اقتصادی را با زبان «اعداد کلان» توجیه می‌کنند، درحالی‌که بخش مهمی از کیفیت حکمرانی به متغیرهایی مربوط است که در حساب‌های استاندارد اقتصاد جریان اصلی یا غایب‌اند یا به حاشیه رانده می‌شوند.

شاخص‌های کلان فریبنده

نخستین نشانۀ بحران را باید در شکاف عمیق میان رشد تولید ناخالص داخلی و رضایت از نهادهای عمومی جست. طی دو دهه اخیر، در بسیاری از کشورها تولید ناخالص داخلی سرانه افزایش‌یافته، اما این رشد به افزایش متناسب احساس امنیت سیاسی، کنترل بر تصمیمات و اعتماد نهادی منجر نشده است.

سازمان همکاری اقتصادی و توسعه در گزارش «دولت در یک نگاه ۲۰۲۵» گزارش می‌دهد که به طور میانگین تنها ۳۹ درصد از مردم کشورهای عضو به دولت ملی خود اعتماد متوسط یا بالایی دارند، درحالی‌که ۴۴ درصد اعتماد کم یا صفر را گزارش می‌کنند. آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد، در سخنرانی برای ارائه گزارش «تولید ناخالص داخلی بالا رفت، رضایت پایین آمد» هشدار داد که «ما از تولید ناخالص داخلی به روشی استفاده می‌کنیم که سازندگانش هرگز در نظر نداشتند». به‌عبارت‌دیگر، اتکای صرف به اعداد کلان، کیفیت فرایند تصمیم‌گیری را پنهان می‌کند.

ارزشیابی مشارکتی دقیقاً به همین نقطه حساس اشاره دارد: اگر یک دولت بتواند کسری بودجه را کاهش دهد یا رشد اقتصادی را بالا ببرد؛ اما این موفقیت با حذف صدای گروه‌های ضعیف حاصل شده باشد، در ترازوی دموکراتیک ناموفق است. داده‌های اعتماد، نشان می‌دهد که مردم به طور شهودی این شکاف را درک کرده‌اند؛ آن‌ها به نهادی که در آن صدایی ندارند، اعتماد نمی‌کنند، حتی اگر اشتغال و تورم ظاهراً بهبودیافته باشد.

دشمن شماره یک مشارکت مؤثر

ارزشیابی مشارکتی زمانی معنادار است که ترکیب مشارکت‌کنندگان بازتاب‌دهنده همه گروه‌های جامعه باشد، نه فقط اقشار مرفه و متصل به قدرت. اما داده‌های جهانی نابرابری نشان می‌دهد که وضعیت کنونی دقیقاً در جهت عکس حرکت می‌کند.

آخرین گزارش جهانی نابرابری در سال ۲۰۲۵ اعلام می‌کند که ثروتمندترین ده درصد جمعیت جهان، مالک ۷۵ درصد ثروت کل و دریافت‌کننده ۵۳ درصد از درآمد جهانی هستند؛ درحالی‌که فقیرترین پنجاه‌درصد جمعیت، تنها ۲ درصد از دارایی‌ها را در اختیار دارند. توماس پیکتی، اقتصاددان برجسته فرانسوی، با اشاره به این ارقام تأکید می‌کند: «تمرکز ثروت در دستان اندک، به طور خودکار قدرت سیاسی را نیز متمرکز می‌کند. اگر با وضع مالیاتی شفاف برای ثروتمندترین افراد شروع نکنیم، نمی‌توانیم به مشارکت واقعی اکثریت امید داشته باشیم.»

این سخن از دل یک یافته کلیدی بیرون می‌آید: شاخص ادراک فساد سال ۲۰۲۵ که توسط شفافیت بین‌الملل منتشر شده، با میانگین جهانی ۴۲ از ۱۰۰، پایین‌ترین سطح خود را در بیش از یک دهه ثبت کرده است. جایی که فساد نهادی بالاست، دسترسی گروه‌های کم‌درآمد و کم نفوذ به جلسات سیاست‌گذاری عملاً صفر می‌شود. در چنین شرایطی، حتی اگر دولت‌ها آمار بالایی از تعداد جلسات مشورتی یا نرخ پاسخ‌گویی به نظرسنجی ارائه دهند، این داده‌ها «صرفاً» فریبنده است؛ زیرا ترکیب مشارکت‌کنندگان به نفع دهک‌های بالای درآمدی و تحصیل‌کرده‌های شهری سنگینی می‌کند. ارزشیابی مشارکتی اصرار دارد که «چه تعداد مشارکت کردند» هرگز جایگزین «چه کسانی واقعاً قدرت اثرگذاری داشتند» نمی‌شود.

مشارکت راستین و مسئلۀ توسعه

یکی از رایج‌ترین خلط‌های مفهومی در سیاست‌گذاری جهانی، خلط میان «مشورت» و «مشارکت» است. دولت‌ها اغلب برگزاری نظرسنجی‌ها و جلسات عمومی را به‌عنوان مشارکت شهروندی قلمداد می‌کنند، اما داده‌های بین‌المللی نشان می‌دهد که شهروندان میان این دو تمایز قائل می‌شوند. سازمان همکاری اقتصادی و توسعه در تازه‌ترین گزارش خود درباره مشارکت شهروندان، آماری شگفت‌آور ارائه می‌دهد: به طور میانگین در کشورهای عضو، تنها ۳۲ درصد از شهروندان معتقدند درصورتی‌که اکثریت مردم به یک سیاست رأی منفی بدهند، دولت «احتمالاً» آن را تغییر خواهد داد. در مقابل، کسانی که احساس می‌کنند صدایشان واقعاً شنیده می‌شود، نزدیک به ۷۰ درصد از اعتماد متوسط یا بالایی به دولت برخوردارند. کریستالینا جورجیوا، مدیرعامل صندوق بین‌المللی پول، با استناد به همین ارقام خطاب به دولتمردان می‌گوید: «تا زمانی که با مردم صحبت نکنید و برای آن‌ها توضیح ندهید چرا و به چه منظور کاری را انجام می‌دهید، اصلاحات را مشروع تلقی نخواهند کرد.»

این یعنی مشارکت واقعی وقتی رخ می‌دهد که شهروندان شواهد عینی از اثرگذاری خود بر تصمیم نهایی ببینند. جوزف استیگلیتز، برندۀ جایزۀ نوبل اقتصاد، در این زمینه صریح‌تر می‌گوید: «تمرکز قدرت اقتصادی با دموکراسی در تضاد است. مدل نئولیبرال شکست‌خورده و دموکراسی را تهدید می‌کند.»

ارزشیابی مشارکتی از همین زاویه به دولت‌ها نقد می‌کند: اگر تصمیمات کلیدی درباره بودجه، رفاه، مالیات و خدمات عمومی در حلقه‌های محدود بوروکراتیک گرفته شود، حضور مردم در نظرسنجی‌ها صرفاً به داده‌ای خام برای مدیریت افکار عمومی تبدیل می‌شود، نه به سازوکاری برای تصحیح مسیر سیاست.

شرط تحقق ارزشیابی دموکراتیک

نهایی‌ترین و شاید تلخ‌ترین نقد به دولت‌ها و اقتصاد جریان اصلی، فقدان شفافیت در داده‌های حوزه‌های حساس عمومی است. بانک جهانی تخمین می‌زند در سال ۲۰۲۵ حدود ۸۳۱ میلیون نفر در فقر مطلق (با کمتر از سه دلار در روز) زندگی می‌کنند. اما هیچ داده معتبر و قابل‌دسترسی عمومی وجود ندارد که نشان دهد از این جمعیت عظیم چه نسبتی در جلسات بودجه‌ریزی، ارزیابی سیاست‌های فقرزدایی یا طراحی شبکه تأمین اجتماعی نماینده داشته است.

بانک جهانی با انتشار مجموعه شاخص‌های حکمرانی خود (WGI) اذعان می‌کند که سنجش «صدای مردم و پاسخگویی» همچنان با چالش‌های روش‌شناختی و مفهومی دست‌وپنجه نرم می‌کند. بسیاری از دولت‌ها حتی زمانی که آمار کلان را منتشر می‌کنند، داده‌های لازم برای داوری مستقل درباره کیفیت فرایند تصمیم‌گیری را در اختیار نمی‌گذارند. اینکه چه کسانی در جلسات سیاست‌گذاری حضور داشته‌اند، چه پیشنهادهایی رد یا پذیرفته شده، سهم گروه‌های مدنی از فرایند ارزیابی چقدر بوده، یا چه نسبتی میان بازخورد عمومی و تغییر نهایی سیاست وجود داشته، در بسیاری از کشورها یا ثبت نمی‌شود یا شفاف نمی‌شود.

اگر دولت‌ها واقعاً به ارزشیابی دموکراتیک پایبند بودند، باید همین‌قدر که نرخ رشد و تراز مالی را گزارش می‌کنند، شاخص‌های مشارکت را نیز به‌صورت منظم منتشر می‌کردند؛ نسبت حضور گروه‌های کم نماینده، درصد پیشنهادهای مردمی پذیرفته‌شده، میزان تغییر سیاست بر اثر بازخورد اجتماعی، توزیع جغرافیایی مشارکت، و شکاف مشارکت میان زنان و مردان، مناطق شهری و روستایی، و دهک‌های درآمدی. بدون این داده‌ها، هر ادعایی درباره مردم‌محوری، صرفاً شعار باقی می‌ماند.

در جمع‌بندی، باید گفت که مشکل جهانی صرفاً این نیست که دولت‌ها به اندازۀ کافی مشارکت ایجاد نکرده‌اند، بلکه این است که نظام‌های سنجش موفقیت، آن‌ها را به سمت نادیده‌گرفتن مشارکت سوق داده‌اند. داده‌های فقر ۸۳۱ میلیون نفر، اعتماد ۳۹ درصدی به نهادها، نمره فساد ۴۲ از ۱۰۰، و مالکیت ۷۵ درصد ثروت توسط ده درصد جامعه، همگی یک‌صدا فریاد می‌زنند: تا زمانی که ارزشیابی مشارکتی در مرکز تحلیل اقتصادی و حکمرانی جای نگیرد، اعداد کلان، واقعیت فقر و بی‌قدرتی را پنهان خواهند کرد.

همان‌طور که پیکتی و استیگلیتز و گوترش هر یک از زاویه‌ای هشدار داده‌اند، احیای دموکراسی بدون بازطراحی شاخص‌های موفقیت ممکن نیست. مشارکت، خود یک شاخص اصلی کیفیت سیاست و یکی از پیش‌شرط‌های عدالت اجتماعی است، نه یک پیوست تزیینی.